تاریخ شفاهی در جنوب شرق آسیا-28
فرآیند روایت در مصاحبه
فرآیند زیست شناسی روایت در مصاحبه، معطوف به پارهای تجزیه و تحلیلهای جامعه شناختی است.
مصاحبه به خودی خود و فرآیند جامعه شناختی آن، با یک چشمانداز خاص تئوریک، مبادرت به محاط کردن واقعیت اجتماعی میکنند.
به طور خلاصه، واقعیت اجتماعی، از آن جا که بوسیله شبکه تأثیرات متقابل بوجود میآید، یک امر امکانپذیر، تلقی میگردد و هم چون یک پدیده اجتماعی – قومیت، مذهب، زبان و غیر آن، به لحاظ اجتماعی، نتیجه قهری خلاقیت است.
از این لحاظ، تأثیرات متقابل، بطور مکرر دیـــده شده اما توجهای به اجتماعی شدن، شناخـــت اجتماعی – مشــمول روشهای تحقق بخشیدن جهان پیرامون آنان بدون دیدن سهمشان در تولید، نشده است.
قیود شناخت، روشها و مهارتها دربردارنده جریان روایت است که اشخاص آگاهانه، بطور خصوصی و با دیگران در زندگی روزانهشان (مادام که بیدارند) دنبال میکنند. مصاحبه، نیازمند شیوههای جریان فراخوان ذهن است و برآیند آن به بیان درآوردن، ممکن ساختن پیشینه و بالاخره فراهم آوردن دو امر بزرگ متعلق به آن است.
نخست این که اطلاعات فی نفسه در مطالعه چگونگی روایت، بوسیله اشخاص، کاربرد خواهد داشت. در این جا کششی اساسی در ساختار روایت، برای استخراج و ملکه ذهن شدن وجود دارد.
دوماً روایت چیزی را به دست میدهد منحصر به فرد خاص راوی. که در همان زمان امکان ندارد این دادههای ارزشمند را که اطلاعاتی راجع به عضو بلاواسطه شبکه کنش متقابل و خانواده و در موقعیت بزرگتر، جامعه تاریخی که این کنش متقابل در آن رخ میدهد، تفکیک کرد.
در این گرایشات جامعهشناسی مطالب اسطقس داری وجود دارد که میتواند در مقایسه با سایر افرادی که در شبکههای همانند یا مختلفاند، برای ما الگو قرار گیرد. این مسیری است که روایت مصاحبه در آن بخشی از روند تجزیه و تحلیل و نه اتکای فریب کارانه به آن است.
آن چه جلوتر پیامد زیستشناسی روایت مصاحبه نامیده شد، صرفاً یک روش جدید گردآوری شرح حال یا شرح حال خود نوشت نبود.
آفریدن عنصر شرح حال، فقط یکی از مجموعه گامهای روابط متقابل تفکیک ناپذیر، حرفه جامعهشناسی است.
مصاحبه فی حد نفسه، اولین گام یگانه ضروری است که مقدمترین ارتباط را برای دستیابی به صدای ذهنیت انسان و خلاقیت و هر پیشامدی از واقعیت اجتماعی روزانه دارد،
فرآیند کاربرد روایت مصاحبه در سنگاپور
دو تحقیق وسیع در سنگاپور انجام شده که روند مصاحبه در آن متضمن استفاده از روایت بوده است. اولین آنها که مورد بحث قرار میگیرد بوسیله
Sharon siddiqe و joachim matthes در 1981 انجام شده است. دغدغه اصلی این مطالعه، عوض شدن قلمرو زندگی روزمره مردم و پذیرفتن جهان امروز و تغییرات متعلق به آن، مرتبط با زندگی مردان و زنان معمولی بود. با در نظر داشتن این طرح گسترده، آن دو تصمیم گرفتند با متمرکز شدن روی هندیان جامعه سنگاپور کار را شروع کنند.
دومین مطلبی که تا حدودی مهم بود، پیدا کردن شیوههایی برای شروع کار، یعنی برنامهریزی برای زبان و سیاستهای مربوط به زبان در زندگی روزمره مردم سنگاپور بود. مواد این فصل از کار مفصل و متمرکز و تجربه مرتبط من با این دو پروژه استخراج شده است.
ورود به دنیای خبررسانان
در هر دو تحقیق اولین قدم. شناسایی شبکه قابل کنترل خبررسانان بود. مشتمل بر برشی از مردم گوناگون جهان که در یک وجود بزرگتر ما به آن برچسب سنگاپور زده بودهایم – آن چه عقل سلیم ما در بدایت امر حکم میکرد، به دست آوردن عنوان عضویت هندیان سنگاپور بود.
بعد، ما برای آن که بتوانیم به آنان نزدیک شویم و صرفاً با آنها حرف بزنیم، نیازمند اسامی و نشانی خانوادههای هندی در سنگاپور بودیم، و برای این منظور راه و روش بیشماری را آزمودیم.
البته من و ما نباید عجالتاً مسأله «خانوادههای هندی سنگاپور» را مکرراً تصریح میکردیم. چون که انتخاب ما مبنی بر اقتضای همان عقل سلیم و طبقه قابل دسترسی بود.
در ضمن این ترتیب برای تولید اطلاعات، درباره آنچه به مقوله مردم، مرتبط میشود، مردمی که مایل و قادر به پذیرش عضویت در جامعه سنگاپور، همچنین جامعه هندیان سنگاپور، هر دو هستند، مفید بود.
مرحله بعد، تماس گرفتن با کسانی بود که سخاوتمندانه اسامیشان را در اختیار ما قرار داده بودند. مکالمه تلفنی و دقیق و تقاضای وقت ملاقات، به دور از حشو و زواید [تعارفات] در یک ارتباط شخصی یا خانوادگی، مورد نظر ما بود.
طبعا ما توضیح میدادیم که جامعهشناس هستیم و با فلان مؤسسه پژوهشی کار میکنیم و این که بطور کل منظور ما مطالعه روی جامعه هندیان سنگاپور است.
ما با زیرکی از توضیح بیشتر مطالب به طریق تلفن طفره میرفتیم و به نحوی آنان را متقاعد میکردیم که برای جزئیات امر یک فرصت هرچند کوتاه را برای ملاقات به ما اختصاص بدهند.
ما به خوبی درک میکردیم که در یک گفتوگوی تلفنی، اشخاص در حالی که طرف مقابل خود را نمیشناسند، به سرعت به سمت منتفی کردن قضیه و جواب رد دادن پیش میروند؛ ما به اطوار برخورد اشخاص و در واقع خبررسانان بالقوه خود واقف بودیم از این رو تلاش واقعی ما در این دیدارها نوعی چیدمان مصاحبه و طرح مقدمات ضروری و رفع و رجوع مسایل مصاحبه بود.
در آغاز بد نیست گفته شود که مصاحبهها اغلب بوسیله من و شارون صدیق انجام شده است. توجه دادن به این معنی، دربردارنده نکاتی است. باید بگویم که هویت و اصلیت ما در ملاقات نخست، بیش از حد مهم بود. ما هر کدام در جایگاه یک محقق به کار خود مشغول بودیم و از بخت خوش، نقش مهمان را بهتر در نگاه آنان رقم زده بودیم.
از این رو، در اولین برخوردها با هر خانواده هندی، که ما وارد آن میشدم، پژوهش مورد علاقه ما عموماً خیلی آرام پیش میرفت.
در شبکهای که ما به آن وارد شده بودیم، اغلب، به جای التزام به قهوه، چای و یا غذای سبک، با یک سری پرسش راجع به بچهای که داشتیم، (البته اگر ازدواج کرده بودیم) یا این که چرا اصلاً بچه داشتیم و یا نداشتیم و این قبیل حرفها سرگرم میشدیم.
باید در نظر داشت که بخش قابل توجهای از کنش متقابل این جا به دیدار اجتماعی اختصاص دارد. ما معمولا در برخورد اولیه، به این نتیجه میرسیدیم که موقعیت مناسب ملاقات بعد هست یا نیست.
در آن جا نیز این دیدگاه متقابل بود. [و هر دو همزمان به این درک دریافت میرسیدیم]. با این همه ما بنا داشتیم از آنان بیشتر همان نوع سئوالها را داشته باشیم.
اگرچه به نحو متقاوت و اغلب متمرکز و با روشی هدفمند.
ما معمولاً در اولین ملاقات – دست کم زن خانواده را درگیر بحث خود میکردیم و این یکی دیگر از عوامل مهم است. چون که زنان به یک معنا در حکم دروازهبان خانه هستند و اگر ما در این نقطه میتوانستیم احساس رضایت را در مصاحبه با آنان فراهم آوریم، نوعی قول مساعد برای صحبت با مردان و بچهها را در خانه نیز گویی دریافت کرده بودیم.
قاعدتا در پایان یک وعده ملاقات میشد قول مساعد یک جلسه مصاحبه را از آنان گرفت. و به دنبال آن سعی میکردیم این مطلب را جا بیندازیم که ما نیازمند صحبت با سه نسل مختلف در یک خانواده هستیم.
البته موافقت اشخاص برای گفتوگو درباره موضوع منوط به مرتبط بودن ما با خانواده و حضور آنان در کنار سایر اعضاء خانواده بود. و چنان چه عضو شناسایی شده در داخل خانواده نبود یا با آنان زندگی نمیکرد، اسم و آدرساش را می گرفتیم و دوباره به همان شیوه برای ملاقات آن فرد و خانوادهاش، عمل میشد.
در دیدار دوم، ما قطعاً در حالی که مجهز به یک ضبط صوت قابل اطمینان با کاستهای کافی بودیم: وارد خانه میشدیم و در حالی که یک نفر از ما مشغول نصب میکروفن خبررسان و رتق و فتق امور بود، نفر بعد با یک صحبت کوتاه، عملاً درگیر مقدمات بحث میشد و اغلب خود خبررسان با تعریفی که ما راجع به خودمان، پیشتر به دست داده بودیم، این بحث را دامن میزد.
مکان و موقع مصاحبه، تماماً به وضعیت خبررسان بستگی داشت و از جمله اختیارات وی بود.
ما نباید در حین مصاحبه و در مواضع سکوت و یا صحبت مرتبط با زندگی خصوصی آنان پافشاری میکردیم، که در غیر این صورت عکسالعملی بدنبال داشت که مهم بود.
بـــیشک قبل از هر چیز واگذاری فرصت به مصاحبه شــونده در حالت خودمانی ورود به بحث و تماس ما مهم بود؛ آنان چون سایرین، هر کدام فقط میخواستند با ما صحبت کنند.
من نمیتوانم مفهوم صلابت یا عصبانیت در مورد موقعیت یک پژوهشگر را بخاطر بیاورم. ما دوست دوستان یا خویشاوند دوستان و مانند آن بودیم. و مهمتر آن که اغلب اولین ملاقات اجتماعی به ما آنچنان شخصیتی میداد که بتوانیم با اطمینان بیشتر صحبت کنیم.دوماً باید خاطرنشان کرد که خبررسانان، ما را به چشم میهمان خود مینگریستند؛ و در این رابطه ما رمز اخلاقی – فطری محیط اجتماعی را که داخلاش شده بودیم، درک کردیم و پذیرفتیم.
و این به معنی پذیرفتن خانه بود آن چنان که بود و محیطی که موجب صحبت کردن بیدغدغه میشد.
در موقع ضبط مصاحبه هم این طور نبود که ما در پافشاری راجع به زندگی خصوصی، از استنکاف آنان با سکوت درخور و این مضیقه رنج ببریم.
در حقیقت با ملاحظه فرهنگ و جامعه، ما از ساختاری در امور خصوصی و روابط کاری استفاده میکردیم که در آن، با افزایش پرسشها، هم ما واقعاً به آن چه میخواستیم بدانیم میرسیدیم و هم شخص آن چه میخواست پنهان کند، میکرد.
نوشته:نیرمایا پوراشاتام- ترجمه: مهدی فهیمی
روزنامه اطلاعات، سه شنبه 25اسفند 1388 - شماره24711
تعداد بازدید: 4160
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





