تاریخ شفاهی در جنوب شرق آسیا ـ29
فرایند روایت در مصاحبه
برخی از این افراد موقعی که ما با بچههایشان مصاحبه میکردیم، در خانه نبودند، با این همه این طور نبود که در این واگذاشتگی آنان خیلی آزاد باشند و به سئوالات خصوصی ـ محرمانه ما جواب بدهند.
خاموش بودن ضبطصوت، در عمل ـ عکسالعمل اجتماعی علاوه بر جنبه طبیعیدادن به حرف زدن تا حدود زیادی باعث اطمینان خاطر است، از این حیث ما بخش مهم مصاحبه را در نظر میگرفتیم. از طرفی اعضا خانواده [موقع مصاحبه درخانه] با دخالت گوناگون بالقوه در کار خبررسان موجب طفره رفتن او از پاسخ به ما میشوند. برای مثال، مادر بزرگها آن چنان به کار نگهداری نوهها اشتغال دارند که نمیشود فکری را که در سر دارند، با بهم زدن آرامششان، استخراج و ضبط کرد. و بالاخره این که با وجود در اختیار خبررسان بودن انتخاب زمان مصاحبه ما نمیتوانیم آنان را حتی در پارهای از اوقات روز که وقت آزاد دارند، به سوی خود سوق دهیم. صرف نظر از این که چنین اوقاتی عموماً مقارن میشد با زمانی که برای زندگی خصوصی[تنهایی و خلوت با خود ] وجود داشت. به عنوان نمونه خانه خالی از همسر زنانی که شوهرانشان برای حضور در محل کار آن را ترک کردهاند و آنان مایلند، در حالی که بچهها در مدرسه هستند و یا بیرون ازخانه مشغول بازی آزاد باشند، و پس از آن شرایط دوباره طبیعی است؛ مدرسه تمام شده، وقت غذا و استراحت و نظایر آن رسیده که اصرار در آن جایی ندارد.
روایت در مصاحبه
ما نمیتوانستیم هماهنگ با تکنیک مصاحبه طرح پرسش کنیم. همه کاری که ما میتوانستیم انجام دهیم این بود که از خبررسان بخواهیم، یک روز راجع به شرح حال خود با ما حرف بزند. این تقاضای معمولی در لحن و نحوه روایت هنگام مصاحبــــه کردن خیلی مهم است هر موقعیت و موضع مصاحبهای، چنان که برخی از ما آن را تجربه کردهایم، نوعی مواجــــهه اجتماعی است. ـ از این جنبه که تصریح میکند «من دارم مصاحبه میکنم» ـ خبررسان را وادار میکند به ادامه یـــک زندگی اجتماعی متناسب آن. موقعیت مصاحبه نمیتواند از این ارتباط کلامی همین طور تولید آن، به طور کامل اجتناب کند.
و این آمیزهای از پرسش است که محقق بهرحال باید بپرسد. آن چنان که حتی با کتمان کردن، خبررسان از خود میپرسد، این است آن چیز که تو واقعاً میخواستی دربارهاش بدانی؟ پرسشهای واقعی، اطلاعات فراموش شده را از جنبهای که مهماند در نظر میگیرند. و این در جایی است که روایت مصاحبه میرود به سمت دور افتادن از سئوالات پی در پی که برای مصاحبه آماده شدهاند، اعم از این که با حد و مرز و باز پاسخ باشند یا نباشند. اما حکم به این که «شرح زندگیات را برای من بگو» و این که مصاحبهکننده به طور صریح آن چه مدنظر دارد گردن این یا آن شخص بگذارد، من باید یادآوری کنم که اقدام به این روند اصلاً کار آسانی نیست، هرچند ممکن است چنین به نظر برسد. بدین ترتیب ما بدون معطلی میپرسیدیم و از آن جایی که آنها باید به سئوال ما راجع به تاریخچه زندگی خود پاسخ میدادند، به نظر میرسید با بردباری شروع کنند به صحبت کردن و واکنش نشان دادن. و ما چون مایل بودیم بدانیم چه چیز مورد توجه آنهاست. چه چیز فکر میکنند ارزشمند است و چه چیزهایی مربوط به موضوع صحبت است، آنان را راهنمایی نمیکردیم.
معمولاً پاسخ خبررسانان به این نحو بیان میشود که: میتوانم با مادربزرگم شروع کنم؟ یا: میتوانم راجع به چگونگی ازدواجم و این که چطور با هم قرار مدار گذاشتیم حرف بزنم؟ ما باید با هر چه آنان میگفتند موافقت میکردیم،چون همهاش خوب بود. اما گاهی از ما راه چاره میخواستند: من از کجا باید شروع کنم؟ در این موارد هم ما پاسخی غلطانـــداز میدادیم: از هر کجا. خوشبختانه عبارت: «داستان زندگـــیات را برای من بازگو کن»، نزد عقل سلیم ـ متعــارف، قابل فهم است. پس ما مشکلی برای شروع روایت با اشخاص نداشتیم.
و گاهی پیش میآمد که یک خبررسان نقطه شروعی برای سرگذشتاش در نظر میگرفت، در این صورت ما باید دست روی دست میگذاشتیم و به حرفهای او گوش میکردیم. هدف روایت مصاحبه بیرون کشیدن حکایت بود. در هر برخورد اجتماعی و ارتباط با شخصی که با او گفتوگو داشتیم. باید به هر اندازه ممکن، و بطور همزمان قطعاً راجع به فرم حرف زدن، تذکر میدادیم. بخش بزرگ کار ما در طول زمان گفت و گو و در حد توان حفظ جریان ـ روند وقایع بود، در حالی که واقعاً از پرسیدن هر سئوالی خودداری میکردیم. و این ساختار ]و حفظ آن[ به مقدار وسیع و بیش از حد به ساختار روایت استحکام میبخشید.
تکنیک روایت آفرینی از طریق کاربست ساختار روایت
چنان که پیشتر اشاره شد، گشادهنظری در روایت مصاحبه، بخصوص به گونهای دیگر جلوه دادن ساختارهای روایی، پراهمیت است. از این رو که مقداری از قدرت روایت را، البته نه به طور کامل، این یا آن راوی در اختیار دارد، موقع ارائه آن را کنترل میکند. این محدودیتها بخصوص در سه روایت: دنا یلیرنگ، زوانگ، کاندند تابـل، و جستالسچی، سانگ وانگ، دست یافتنی است.
و این نیاز دارد که جزئیاتش در اختیار قرار بگیرد و نیاز دارد که این جزئیات تلخیص بشوند و نیاز دارد که حکایت به شکل کامل آن گویا و قابل فهم شود.
به این ترتیب ما اغلب علیرغم شناخت تئوریکمان دچار تعجب میشدیم، از این خبررسان بدون مقدمه شروع میکرد به روایت کردن یک مقدار قابل توجهای از مطالب که برخی از آنها ماهیت بسیار خصوصی داشت. در حقیقت برای یک روایتگر غیرعادی نبود که این حرفها را که برخی از آنها را تاکنون برای کسی نگفته بود، برای ما بگوید؛ فقط به این خاطر که ما از او پرسیده بودیم. موارد دیگری هم بود که وقتی ما آنان را با اوقات تلخی مورد بازخواست قرار میدادیم که بعضی چیزها را [بدون مضایقه]بگویند، تعادل ارتباطی شخص بهم میریخت، اما دوباره روایت با قدرت آشکار میشد. برای درک دقیقتر این عصبانیت و اذیت و آزاری که بدنبال داشت ]باید توجه داشت[ که این اتفاق مربوط به پایان روایت راوی بود؛ وقتی که مطالب به سلامت روی کاست ضبط شده بود.
با وجود این در نشان دادن سایر نقایص روایت آنان، باید در نظر داشت که آنها چطور این یا آن حرف را پیش از این هرگز مطرح نکردهاند. و این بحث توانایی گرفتن روایت به روش استنطاق را مورد تاکیدقرار میدهد که من یکی از اندوهبارترین آن را در میدان عمل تجربه کردم. و آن ضمن مصاحبه با دانشآموزی بود از کالج که آن موقع 18 سال سن داشت. 30 دقیقه اول مصاحبه روایت او تمامی اختصاص به رخدادی داشت که او را دگرگون کرده بود. سرانجام وقتی او احساسش تحت فشار جزئیات حادثه منقلب شد، خوشبختانه یا بدبختانه، در آن لحظه سرنوشتساز، نوار کاست تمام شد. من هنوز میتوانم آن صدایی را که در آن هنگام شنیده شد، صدای «کلیک» دستگاه را که شبیه صدای شلیک بوده بشنوم.
اطاق لبریز از تنشی شده بود که میتوانست بوسیله دوربینی ضبط شود. و در آن هنگام، چهره رنجور و ناراحت یک دختر جوان بود که هنوز به روشنی میتوانم اور ا ببینم. او را در حالی که بواسطه «کلیک» از جا پرید و به اطراف نگاه کرد و چقدر جای شرح و بسط دارد. با این صداگویی او بیدار شـــد، با آن که بیدار بود. از آن پس روال مصاحبه او وضع عادی به خود گرفت، پرسشها زیاد بود اما پاسخ او در همان حیطه روایت دنبال میشد.
بخشی از محدودیت ذاتی روایت نتیجه اطمینان خاطری است که خبررسان تحمیل میکند؛ ما با استفاده از روش مکثهای مستعد تغییر، [در کلام] اغلب از طریقه طولانی شدن روایت جلوگیری میکردیم. از این حیث ما در یک درنگ کوتـــاه به سرعت دو منظور مهم را مدنظر قرار میدادیم، نخست علم و اطلاعی را که مورد نظر ما در گفتوگو راجع به زندگی معمولی روزانه بود. از این رو برخی از مکثها صرفاً عکسالعملی بود نسبت به خارج شدن روند روایتی که شخص درگیرش بود.
در چنین مواردی سکوت یک نوع پشتوانه برای مکث کوتاه بود، به این معنی که با ادامه یافتن آن، به پایان روایت رضایت میداد. اما مکثهـــای دیگر شروع واقعی و پایان بالقوه یک روایت را در بر داشت. ما یاد گرفته بودیم که خیلی سریع باشیــم، که اگر خیلی آرام بودیم، راوی از همان جا که معمولاً مکث پیش آمده بود، روایت را ادامه میداد. هرچند ما بایـــد نسبت به این که یک مکث چقدر میتواند طول بکشد واقعاً حساس بودیم.
با اطلاعاتی که ما داشتیم مشکل بود بشود دقیقاً مشخص کرد، اما ما بلد بودیم کجا با اطمینان توقف کنیم که برای گفتن برخی چیزها بهتر باشد. ولی مگر ما چه میگفتیم؟ هیچ چیز، جز تکرار آن چه روایتگر در آخرین عبارت خودگفته بود. واین پاداش اغلب برای از سرگیری دوباره روایت بود. اگر این وضع پیش نمیآمد، ما با به حال خود واگذاشتن «مکث» و گسترش بدون مزاحمت آن، در واقع ریسک کرده بودیم. اما اداره کردن این موقعیت کار آسانی بود. از یک جهت مثل سایر محققین ما انگارهای داشتیم که باید آن را حفظ میکردیم؛ به این معنی که باید پرسشهای هوشمندانهای برای سئوال کردن میداشتیم یا نقد و نظری را بر میتابیدیم. نه، گفتن آن چنان چیزهایی که بهرحال مایه شرمندگی من است؛ بخصوص قبل از مصاحبه و پیش از آن که پوست من شروع به کلفت شدن بکند!
ما در رونـــــد مصاحبه اغلب با اخذ چنین مکثهای آزاردهندهای که مایه فقــــدان سراسیمگی نیز بود، قادر به ارزیابی مصاحبه بودیم. از این رو این خطرپذیری عموماً باعث تداوم استنطاق و جاری شدن روایت بود.
نوشته: نیرمایا ـ ترجمه: مهدی فهیمی
روزنامه اطلاعات، یکشنبه 15 فروردین 1389- شماره 24715
تعداد بازدید: 4318
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





