تاریخ شفاهی جنوب شرق‌آسیا ـ34


گفت و گو با نخبگان تایلند

مام راجاوانگ، سنی پراماج، یک سیاستمدار سرشناس غیرنظامی و ششمین نخست‌وزیر تایلند است، که برای مدت‌های مدید، یکی از موجه‌ترین افراد نخبه سیاسی تایلند بوده. او رهبر جنبش آزاد تایلند در واشنگتن دی.سی، در زمان جنگ جهانی دوم و یکی از پیشگامان و بنیانگذاران حزب Pracha tipat بود.

م.ر.سنی، برخی از بالاترین منصب‌های سیاسی تایلند را داشت. به عبارتی او در سال 1946 نخست‌وزیر، وزیر امور خارجه و در سال 1947، وزیر دادگستری بوده است. او از سال 1948 تا 1976 رهبری حزب مذکور را نیز به‌عهده داشته است. او دوباره برای سه دوره کوتاه در 1975 و 1976 نخست‌وزیر شد تا این که دولت او در 6 اکتبر 1976 در یک کودتای نظامی به‌وسیله انجمن اصلاح مدیریت ملی از کار برکنار شد.

اولین گفت‌وگوی من با م.ر.سنی مربوط به آگوست 1983 است که درنهایت منجر به 30 ساعت مصاحبه با وی شد. او در آن زمان 80سال سن داشت و حدود هفت سال بود که از هر نوع درگیری و ارتباط مستقیمی با سیاست کناره‌گیری کرده بود.

تمامی بخش‌های مصاحبه یک ساعته در هر نوبت، در خانه او ـ بانکوک اجرا شد.

اندام نحیف و خوش‌ترکیب او خمیده شده است. اینک او با شکست‌های مربوط به دوران گذشته‌اش، با دستان کم‌بنیه‌اش، کلیدهای پیانو را می‌نوازد، او چیزی را دارد که یک ناظر غربی، با حال و هوای ترد و شکننده زنانه ممکن است از درک آن عاجز باشد. او هنوز هم یک فرد جامع‌الاطراف است؛ با تمایلات گسترده گوناگون در حقوق سیاسی، مذهب، هنر، موزیک و ادبیات. به نظر می‌رسد هیچ چیز نباشد که او به طرف آن برود و به موجب زینت‌‌بخشی آن نشود. او چون یک آدم خودبسنده و باشکوه ظاهر شده است یا شاید این حالت را به خود گرفته است.

مردان برجسته‌ای که خود ساخته‌اند، اغلب قیافه‌ای جدی و حالت خاص و خشک و بی‌روحی به خود می‌گیرند اما سنی این جور نبود. او هنوز بی‌پیرایه، صریح، بی‌تکلف و به طرز حیرت‌آوری راجع به زندگی‌اش، احساسات و ناکامی‌هایش رک و راست بود. او خودش متوجه هست که اولین و نیز بزرگترین بازیگر تیزهوشی است که شایستگی‌اش را از خاندان سلطنت خود به ارث برده است.

هر کاری که او انجام داده است ـ اگر موسیقی ساخته، شعری ترجمه کرده، تصویری را نقاشی نموده و نقش سیاسی‌ای بازی کرده، به شکل هنرمندانه درک و حفظ شده است.

با این همه، م.ر.سنی یکی از چهره‌های پیشرو سیاسی مدرن تایلند ظرف 40 سال گذشته است و اغلب تایلندی‌ها او را یک سیاستمدار سرشناس و رهبر حزب مذکور می‌شناسند. اگرچه خود او هرگز این ادعا را نکرده؛ با این وجود او در میانه هشتاد سالگی‌اش، خود نیک می‌داند او یک فرد مؤمن، نقاش و باغبان است اما سیاستمدار هرگز.

م.ر.سنی پراماج در سال 1905 متولد شد؛ جایی که در آن زمان جنگل بی‌کران ناکون ساوان واقع بود؛ استانی در 300 کیلومتری شمال بانکوک. او سومین فرزند از یک خانواده پنج نفره بود. پدرش شاهزاده Khamrob رئیس کل اداره پلیس بود که قبل از انقلاب 1932 بازنشسته شد و پس از آن فرماندار پایگاه نظامی ناکون ساوان بود.

شاهزاده خامراب هفتمین و جوانترین شاهزاده پراماج...، پسر راما شاه دوم بود. مادر سنی، Mam daeng، دختر چاو فارایا سری سوریا وانگ (چوانگ یونانگ) در زمان پادشاه چولالا کرُن به عنوان نایب‌السلطنه، علیرغم این واقعیت که سنـی یک چائو (عضو خاندان سلطنت) است انجام وظیفه می‌کرد و در دوره‌ای چشـــم به جهان گشوده بود که نــظام سیاسی حکومت هنوز مطلقاً پادشــاهی بود؛‌ اما او هرگز اسلوب پادشاهی را مطرح نکرد.

پدر م.ر.سنی در خاطرات او، مقام بالایی را از حیث اداری دارا بود و هرگز این مقام در دوره حیاتش از او سلب نشد. مادامی که اغلب بچه‌های تایلندی به‌وسیله مادرانشان ارتقاء می‌یافتند این نقش به سختی از سوی اعضای خاندان سلطنت به کار گرفته می‌شد. دوران بچگی م.ر.سنی مادرش« مام دانگ» بطور جدی مشکل سلامتی داشت و نمی‌توانست مسئولیت تربیت بچه‌هایش را تاب بیاورد. به این ترتیب م.ر.سنی تحت نظر یکی از همسران پدرش به نام maenim که مقام دوم را داشت بزرگ شد.

م. ر. سنی اگرچه از نسل چهارم chao و به نظر خودش نواده مستقیم پادشاه Rama دوم است، هرگز زندگی شاهانه نداشت و در حال و هوای بچگی آن موقع اصلاً نمی‌دانست که مصونیت و بقاء سلطنت که بوسیله یکی از افراد خانواده ممکن است به او ارزانی شود، چه چیز است. او خود اظهار می‌کند: «من چون یک« چائو» متولد شدم، اما مثل یک شخص عادی رشد کردم. شکر خدا که در چنین مسیری قرار گرفتم. من دوران کودکی خوبی داشتم و اکنون احساس می‌کنم به مردم عادی خیلی نزدیک بودم. من آنان را سخت دوست داشتم و ایشان نیز مرا. پرواضح است که تجربیات دوران بچگی من تأثیر قابل توجه‌ای در حرفه سیاسی‌ام داشته است. یعنی این وضع برای یک بچه روستایی مثل من خصوصاً از یک شهرستان دور افتاده، که با توده مردم جور بوده و جلو رفته، تا حدود زیادی کار آسانی بوده است.

من همواره به آنان خیلی نزدیک بوده‌ام؛ من با آنان بزرگ شده‌ام و به میزان زیادی با ایشان هماهنگ بودم. من به طور وسیع تحت تأثیر حالت و رویه و طرز فکرشان بودم. هرکس امروز می‌تواند این موضوع را درک کند که حزب من همیشه عامه مردم را مورد تخاطب قرار داده است. من حتی یک مرتبه هم به آنان نارو نزدم، وظیفه نخبه را نیز دائماً گوشزد کرده‌ام.»

م.ر.سنی بزرگترین فرزند خانواده ـ با دو خواهر و دو برادر کوچکتر ـ باید علی‌القاعده حداکثر مراقبت پدر و مادر خود را دریافت کرده باشد؛ اما متأسفانه موقعیت او در جایگاه یک چائو او را از این حق ویژه محروم کرد با این وصف او خودش را با این وضع نا عادلانه انطباق داد. با این که او هرگز به پدر و مادرش خیلی نزدیک نشد، مادرش تا حدود نسبتاً خوبی او را تحت تأثیر خود قرار داد؛ آن‌چنان که مظهر مقاومت، شجاع و دارای ظرافت طبع باشد. از همان بچگی، خلق و خوی باصلابت‌اش او را در جایگاه فردی بزرگ، سختگیر و پرتوقع قرار داد. با کمال تأسف از مادرش در خاطره او جز این نمانده که شخصی منضبط، صاحب هنر و بسیار تنوع طلب بود. م.ر.سنی جوان حقیقتاً هرگز ندانست که چطور از عهدة تغییرات در شخصیت خود برآمده است. او به همشیره‌هایش نیز نزدیک نشد. او در حقیقت یکه و تنها بود و بسیار اهل رقابت با دیگران حتی در دوره مدرسه؛ چنان که خودش می‌گوید: «من در طول زندگی سه دوست خوب داشته‌ام؛ یکی از آنها موسیقیدان و آهنگساز است و نام او «سنی» است و از دو تای دیگر یکی نقاش است و دیگری باغبان. آنها هم نامشان «سنی» است! حرفه سیاسی و حقوقی من به یک طرف، این سه تا مشغولیت که در اغلب اوقات بدانها توجه داشته‌ام مرا بی‌نیاز از هر دوست دیگری می‌کند. با این همه البته چیزهای دیگری هم وجود دارد. شاید نزدیک‌ترین دوستان من که همیشه پاسی از شب گذشته نزد من می‌آیند و هرچه از این قبیل بتوان شمرد... البته بسا که من در قضاوتم اشتباه کنم.»

شغل اداری ـ دیوانسالاری شاهزاده کامراب چه در هیأت یک سرباز و پس از آن افسر پلیس ،موجب می‌شد خانواده‌اش را از یک محل به محل دیگر و بچه‌هایش را از یک مدرسه به مدرسه دیگر ببــرد. م.ر.سنی با اتمام آموزش متوسطه در کــالج سوان کالارب بانکوک در سال 1920 در حالی که 15 سال داشت با برادر جوان‌ترش م.ر.دوان رهسپار کالج trent انگلیس شد.

کالج ترنت یک مدرسه خصوصی بود که به خاطر نظم خشک و تمرین‌های خسته‌کننده‌اش شهرت داشت. م.ر.سنی و برادرش« دوان »به گفته او نخستین بچه‌های رنگین‌پوست مدرسه بودند: «بچه‌های انگلیسی برای صدا کردن من از کلمه «بلاک» استفاده می‌کردند و پوست سیاه من اغلب باعث خندة آنان می‌شد؛ حتی یکی از آنها سعی می‌کرد رنگ پوست مرا پاک کند!»

در ترنت م.ر.سنی باید برای دویدن چندین مایل در میان برف ها به همکلاسی‌هایش می‌پیوست که تمامی بچه‌های انگلیسی هم سن و سال خودش بودند. او البته بقدر کافی از آنها کوچک‌تر و ضعیف‌تر بود مضافاً این که هرگز دویدن در میان برف ها که سهل است اصلاً تا آن موقع برف را ندیده بود: «بچه‌های انگلیسی می‌توانستند برای مدتی بدوند بعد آنها برای تازه کردن نفس کمی قدم می‌زدند و دوباره به دویدن ادامه می‌دادند و من می‌توانستم در این فاصله عقب‌ماندگی‌ام را جبران کنم و به این ترتیب من باید بی‌وقفه می‌دویدم. از این گذشته من بنا نداشتم به خاطر تایلندی بودن و کمبود بنیة جسمی خودم را مجازات کنم؛ بنابراین حتی در لحظاتی که احساس می‌کردم مطمئناً روی برف ها نقش زمین خواهم شد دست از دویدن نمی‌کشیدم و نتیجه‌اش این می‌شد که هیچ وقت در مسیر رفت و آمد به مدرسه تأخیر نداشته باشم.»

م.ر.سنی، در طول دوران تحصیل‌اش در انگلیس بوسیله مادرش از حیث مالی پشتیبانی می‌شد.

همان کسی که این مدرسه و رشته تحصیلی را پیش پای او گذاشت. درست است که پدرش موقعیت اداری و مقام بالایی داشت. اما او پولی زیادی بدست نمی‌آورد. او می‌گوید: «مقامات بالای دیوانسالار مثل امروز صاحب مکنت نبودند. این امر در آن روزها غیر قابل تصور بود. از این روی مادرم هزینه نسبتاً سنگین تحصیل مرا می‌پرداخت.»

م.ر.سنی پس از مراسم فارغ‌التحصیلی «ترنت» برای آموختن رشته حقوق به کـــالج Werce ster آکسفورد رفت، سپس با درجه B.A در حقوق، رتبه ممتــاز و نیک نامی آن‌جا را ترک کرد. او همچنین برای وکالت دعاوی در Gray,sinn به تحصیل پرداخت و آزمون وکالت را با عالی‌ترین رتبه و دریافت جایزه 300 گاینی (واحد پول انگلیس معادل یک پوند و 5 پنی) وکالت از نماینده رسمی آموزش و پرورش این دوره را پشت‌سر گذاشت. لازم به ذکر است که او تا آن زمان یگانه دانشجوی خارجی بود که از خاور دور موفق به کسب این جایزه معتبر شده بود.

در شرایطی م.ر.سنی منتظر نتیجه آزمون وکالت‌اش بود، اخباری به او رسید مبنی بر این‌که برای مادرش دیگر پول کمی مانده است و او باید هرچه زودتر به خانه برگردد و خبر دیگر این‌که برای او تدارک عروسی دیده بودند.

ازدواج با دختری شناخته شده از «چائو فارایا». امری که باید قبل از بازگشت مجدد او هرچه زودتر به سرانجام می‌رسید. م.ر.سنی مثل سایر دانشجویان دور از خانه، یک معشوقه ویالونیست اروپایی داشت که مایل بود او را همراه خود به تایلند ببرد.

نوشته: یاس سانتا سامبات /ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات: سه شنبه 31فروردین 1389- شماره 24729


 
تعداد بازدید: 4053


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (3 + 3) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.