تاریخ شفاهی در جنوب شرقآسیا ـ 37
گفت و گو با نخبگان تایلند
در طول دوره تصدی خارام، م.ر.سنی با کوانگ، یکی از رهبران حزب پاراچاتی پات، یگانه حزب دارای اکثریت مخالف در مجلس همکاری میکرد.
وقتی از او پرسیدند چرا بعد از تسلط نظامیان از صحنه سیاست غایب است ،سنی پاسخ داد: اوایل سالهایی که من در سیاست بودم، میل و محبت و حشر و نشرم با مردم عادی به من روحیه میداد. هنوز به وضوح به خاطر میآورم آن روز بدیمن در انتخابات سال 1948 را. روزی که یک نارنجک دستی به سوی من پرتاب شد، اما یکی از رفقا مرا بغل کرد و خودش را انداخت روی من. درست لحظه قبل از انفجار نارنجک من احساس کردم خوابیدهام و به چیزی مثل نخل خرما چسبیدهام. چیزی در دستان من بود اما نتوانستم ببینم چه چیز است.
چون دود مرا فرا گرفته بود. دقایقی بعد من چیزی را که در دست داشتم دیدم؛ یک طلسم کوچک بود و پیرمردی که پس از آن آمد تا آن را از من باز ستاند و مرا به عقب ببرد و من از او پرسیدم: چرا طلسم را به من داد و آن را خودش برنداشت تا از او محافظت کند و او گفت چون فکر میکند زندگی من بسیار ارزشمندتر از زندگی اوست. بنابراین او نمیخواست به من صدمهای برسد.
رفیق من که در لحظه انفجار مرا حفظ کرده بود خودش بدجوری صدمه دید. به نحوی که یکی از پاهایش قطع شد.
در حوادثی مثل این مورد، برخی اشخاص زندگیشان را به خاطر سلامتی من به خطر انداختند. به نظر میرسد آنان به من اعتقاد دارند و من همیشه بر این باورم که نمیتوانم به ایشان پشت کنم و یا به خود اجازه دهم زمین بخورند.
من باید پیوسته در کنار آنان باشم و بهترین کار را به نفع آنها انجام دهم. آنان حالا حالاها به من نیازمند هستند و من وظیفه دارم با آنها باشم. شاید برای فعال باقی ماندن من در عرصه سیاست، طی 40 سال گذشته، این دلیل اصلی بود.
تجربه و تحلیل اطلاعات تاریخچه زندگی
در توصیف م.ر.سنی چنان که «دایلدی» میگوید، قصد ما به طور صریح بیشتر رسیدن به فهم و تفسیری از اجزاء سازندة واقعیت او در جایگاه شخصیت اصلی این داستان ملی است.
موفقیت یک اعیانزاده در تلاش برای بازگرداندن استقلال کشورش که به شدت به آن وابسته بود، جاذبه داشت و نیز نفس دل و جرأت، سعه صدر و هوش و حواسی که در او بسیار مسحورکننده است.
او شاهانه متولد شد، اما در میان افراد معمولی پرورش یافت و این دو عامل همه اقدامات گذشته و علل اعتبار او را زیر نفوذ خود قرار میدهد: حمایت از افراد و ملتی کوچک.
رکن مهم دیگر را باید در توصیف مفهوم مسئولیت او باز جست؛ معنوی گرایی و هنر دوستی او به عنوان عضوی از طبقه اشراف.
وظیفه اجتماعی او در بالاترین سطح، بیشک بر شرافت و عزت نفس شخصی او، وفاداری او در همکاری و همراهی او استوار بود و این به مقدار زیاد ناشی از منشی بود که سنی جوان داشت و این خود عامل مؤثری در طی مراتب سریع سیاسی او بود که چندان عاری از محنت و دردسر هم نبود.
م.ر.سنی از نوادر سیاستمداران تایلندی است که تعلق خاطر به مردم پیوسته برای او یک اصل بوده است. او مقاومت عمومی را در واقع از عزت نفس خود پیریزی و به نحو خاصی به نمایش گذاشت و رنج و زحمت زیادی برای آن متحمل شد.
به طور مثال سال های طولانی که رهبر جنبش آزاد تایلند و رئیس مذاکره کننده کشورش پس از جنگ جهانی دوم بود، سخت کار کرد. او وقتی فکر کرد برای یک هدف قابل احترام میجنگد، عزم راسخ و پافشاری مومنانه و معنی متفاوتی از مسئولیت و تکلیف اجتماعی البته با خوشبینی، از خود نشان داد.
او در طول عمر حرفه سیاسیاش، پیوسته با کسانی که اختلاف فاحش گرایش داشت مقابله کرد. با این حال او در چارچوب حزبش مایل به مصالحه بوده و خودش را تسلیم اجماع و نظر اکثریت می کرد.
به نظر میرسد محرک خشنودی او کمتر از آن که از پذیرش فشار بر گروهش باشد ناشی از به اجرا گذاشتن منویات مورد نظر خودش است. آن چه او را سخت بهم میریخت، اغلب در مجاورت او بود.
شاید احساسی که گه گاه از ناهماهنگی خویشان و دوستانش بوجود میآمد.
او چون یک شخص بالغ آموخته بود که گروه باید بتواند قدرت را درست به کار گیرد. او یاد گرفته بود که بسیار دقیق باشد اما نه در حرکت برخلاف جهت گروه، بلکه از آن حیث خطرپذیری که دشمنی گروه را به شکل نپذیرفتن و کنار گذاشتن او بدنبال داشت.
او وقتی نمیتوانست گروه را با خودش همراه کند، به منظور حفظ وحدت گروه، فکر مسئله را از کلهاش بیرون میکرد.
م.ر.سنی در تمامی مدنی که اشتغال سیاسی داشت، در صف مقدم، انسجام میان گروهی را که بسیار زیاد مورد نیاز جامعه بود، حفظ کرد. او در این باره میگوید: «تمامی احزاب سیاسی در جامعه تایلند امروز، از نظر کارکرد مردمی داشتن، اغلب سازماندهی پراچاتی پات شدهاند. ما روی این موضوع مهم رأیگیری کردیم و این تصمیم بوسیله گروه گرفته شد نه رهبر آن. در واقع برای اولین بار این تصمیم اتخاذ شد و رهبر حزب قدرت نادیده انگاشتن آن را ندارد. به طور مثال وقتی من در سال 1976 نخست وزیر شدم، نمیتوانستم وزرای کابینهام را خودم انتخاب کنم، این حزب بود که آنان را بر میگزید.
وقتی اکثریت برخلاف دیدگاه من حرکت میکرد البته من سعی میکردم ایشان را قانع کنم اما جایی که از عهده این کار برنمیآمدم، دیگر انتخاب و اختیاری نداشتم و از تصمیم آنان تبعیت میکردم.
عطش شدید او به دوستی و رفاقت و همکاری و تعاون با این و آن از دیگر خصوصیات زندگی و گذشته وی است. شخصی حساس که با مهر و محبت انسان را به سمت خود سوق میدهد. و این میل هر چه بیشتر به بخشش کردن موجب پرورش سایرین میشود. اشتیاقی که بیان شد همسو با وجهه شخص او به عنوان یک رهبر دانا و مربی، به نزدیکی غیرمتعارف او با سایر احزاب پیوند دارد.
در حقیقت به پشتیبانی توانایی عام و نفوذ او در چارچوب حزب که مبنای پیوند عاطفی بین وی و همکاران اوست، در نظر طرفدارانش او مردی رئوف و مهربان در نظر گرفته میشد که در فعالیتهای گروه با جدیت شرکت میجست، بویژه در دورهای پیشاهنگی روابط با هوادارانش را شخصاً بعهده داشت.
م.ر.سنی، در آخرین دورة نخست وزیریاش ـ در سالهای 76 ـ 1975 که اسم بومی خودمانیاش Ruersii Liang Ling بود، یعنی زاهدی که گروهی میمونناز پرورده که از اعضای حزب او هستند او را احاطه کردهاند، در حالی که بعضی از آنان بر او آب دهن میاندازند و روی او ادرار میکنند؛ با این حال دلبستگی او به ایشان تمامی ندارد. حتی همین حالا و با این سن و سال هنوز مرتباً با هوادارانش در استان های دورافتاده دیدار و گفتوگو دارد. خودش در این مورد میگوید: «من از سیاست دست شستهام پا نه (از آن کناره نگرفتهام) آنها هنوز مرا برای دیدار رفقای قدیمی بیرون میبرند. من احساس میکنم ایشان هنوز به من نیاز دارند.
از عناصر دیگر در توصیف م.ر.سنی خودشیفتگی خفیف اوست که شاید از چهره شدن او به عنوان یک هنرمند با استعداد که موقعیت بالایی در خاندان سلطنت دارد و موفقیت او در مقام یک رهبر سیاسی بیش از این، جلوگیری کند.
برای سایرین، م.ر.سنی، مردی با این قابلیت و درجه توفیق بسا که ضعیف و حتی دون پایه جلوه کند. خود بسندگی، فرهیختگی ناشی از تسلط بر خود، رفتار شکل یافته از یک دیوانسالار حکیم و هنرمند را در اختیار او قرار داده است.
با این حال اعتقادی هست که کیش شخصیت، عشق او به تیپ خودش، تعلیم و تعلم، نقاشی و موسیقی، ساختن زندگی سیاسیاش را که آگاهانه او را به سمت مسیرهایی که خودش آن را کار هنری مینامد، هدایت کرده است.
یعنی حالتی که از خودشیفتگی یک جوان و نیاز به حفظ زندگی معنوی او نشأت میگیرد. این اجزای سازنده، چون بخشهای متشکل از تمامیت شخصیت او، خوب ترکیب شدهاند. با این همه این خودمحوری در او بخاطر رغبت شدید او به رأفت تحتالشعاع قرار گرفته است. کمبود توجه پدر و مادری باقی مانده از گذشته، و محبت در دوره بچگی، در او تأثیر عمیقی داشته است. او اکنون باید از بیان این که چرا والدیناش اوقات بیشتری را صرف بودن با وی نکردهاند راههایی پیدا کند.
البته امکان نخواستن و نتوانستن این بررسی وجود دارد. و نیز این که عنوان بشود این نقص از او یا آنهاست.
فرزندان جوان طبعاً مایل نیستند به دلایل اجتماعی شرایط فکر کنند. اما اگر پدر و مادرشان از عواطف بیبهره باشند، آنان لابد بیمیل نیستند که به آن بپردازند؛ چنان که به برخی ناکامیها و شکستهای پدر و مادرشان.
کمی به عقب برگردیم و از این حیث به م.ر.سنی نگاه کنیم که با وجود هشتاد سال سن، قادر نیست به خودش بقبولاند که او کودک بغایت تنهایی بوده و پیوسته حسرت مهر و محبت پدر و مادری داشته است. او اکنون باید برخی دوستان غیرواقعی را برای گذراندن ساعتهای تنهاییاش جعل کند.
نوشته: یاس سانتا سامبات - ترجمه: مهدی فهیمی
روزنامه اطلاعات: دوشنبه13 اردیبهشت 1389_ شماره24740
تعداد بازدید: 4025
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





