ادبیات جنگ و دستهای پنهان
ماجرا فقط یک تفنگ نیست
مسأله ادبیات جنگ در ایران تا حد زیادی به قضیهای لاینحل تبدیل شده. با وجود آثار زیادی که در این حوزه چاپ میشود درصد کمی از آنها در فضای ادبیات ایران جایگاهی جدی پیدا میکنند. این ژانر در تمام سالهای گذشته عمدتاً متولیانی دولتی داشته که تلاش کردهاند برای ادبیات و نویسندهگانی که دغدغهاش را دارند، حد و مرزی تعیین کنند. اتفاقی که باعث شده جنگ به یک حریم قدسی دچار شود و عمدتاً نیروهایی بیرون از ساخت و کار ادبیات داستانی و شعر، به قضیه ورود پیدا میکنند در این سالهایی که از جنگ گذشته، عمدهی آثاری که با نام و شمایل ادبیات جنگ یا به اصطلاح دولتیاش «دفاع مقدس» چاپ شدهاند، در اختیار و انحصار گروهی بودهاند که راویان همین نگاه محدود کننده بودهاند. ناشری مانند سوره مهر با وجود این که کتابهای ارزشمندی در ثبت خاطرات و تاریخ شفاهی جنگ چاپ کرده، به هیچ نتوانسته این تجربه را در حوزه ادبیات خلاق نیز تکرار کند. همین وضعیت است برای اکثر مراکز دولتی مختلفی که در حال چاپ و تبلیغ آثار مربوط به جنگ هستند؛ آثاری که عمدهشان در انبارها میماند یا در مناسبتهای گوناگون هبه میشود به کارمندان و کارگران و امثالهم. در واقع خطای بزرگی که صورت گرفت، انحصاری کردن حق ادبیات جنگ بود. معارضهای که میان روشنفکران و نویسندگان غیر دولتی با همتایان ایشان وجود داشت این روند را باعث شد. جوری که اندک آثاری که به قلم نویسندگان مستقل نوشته شد، گاه مورد تنگنظری واقع شده و هیاهویی پیرامونشان راه افتاده است. سؤال بزرگی در همینجاست که بالاخره این دوگانگی و نگاه انحصاری کی تمام میشود؟
بسیاری از نویسندگان و شاعران متعهد از قیصر امینپور و احمد دهقان و حبیب احمدزاده گرفته تا عبدالجبار کاکایی و مجید قیصری و... بارها اعتراضشان را نسبت به نگاهی بخشنامهای در حوزه ادبیات جنگ یا دفاع مقدس اعلام کردهاند. از سویی دیگر، توجه چهرههای مهم ادبیات ایران مانند شهریار مندنیپور، حسین مرتضاییان آبکنار و احمد غلامی تا رضا براهنی و جواد مجابی و احمد محمود و ... به جنگ بیانگر این نکته بوده که اتفاقی مانند جنگ نمیتواند فقط برای قشر و گروه خاصی تخصیص پیدا کند. با نگاهی به نمونههای بینالمللی میتوان دید که پدیدهای مانند جنگ، چنان با تار و پود یک ملت و چند نسل درهم میآمیزد که نویسندهگان و شاعرانی که حتی آن جنگ را ندیدهاند دچار مسائل و مصادیق آن میشوند، اما در این سالها به بهانههای مختلف از جمله جلوگیری از سیاهنمایی در این ژانر بسیاری از نویسندهگان دغدغههای خود را روایت نکردهاند. هرچند جناح متعهد توانسته قدمهای محکمی در راه کم رنگ کردن این تفکر تندرو بردارد اما گویا ارادهای فراتر از نویسندگان وجود دارد که کماکان گمان میکند، باید با نگاه تهییجی دههی شصتی به ماجرا نگاه کرد. بزرگترین مشکل پیرامون ادبیات جنگ در کشوری که هشت سال جنگ کلاسیک را تجربه کرده این نگاه است که نگاه سلیقهای به موضوعهایی ارشادی و تهییجی میانگارند، تلاش میکنند از ورود به اصطلاح غیر خودیها به این چارچوب جلوگیری کنند. این در حالی است که هنوز و کنار آثار در خور قیصر امینپور یا احمد دهقان، برخی از بهترین نوشتههای ژانر جنگ متعلق به براهنی یا احمد محمود و اسماعیل فصیح هستند. وزارت ارشاد که چتر بازبینیاش گسترده و وسیعتر از هر زمانی عمل میکند نسبت به این ادبیات حساسیتهای خاص خود را دارد. مثلاً رمانی مانند «عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک...» نوشته حسین آبکنار بعد چند چاپ ممنوع میشود و این در حالی است که انبوهی از کتابهای بیرمقی که ناشران دولتی در حوزه جنگ با هزینههای گزاف چاپ میکنند، مخاطبی پیدا نمیکند.
در یک کلام باید گفت که متولیان نمیتوانند برای موضوعها نیز دستهبندی عقیدتی قائل شوند. روانشناسی انسان بعد جنگ شاید از مهمترین روایتها و دغدغههایی باشد که بسیاری از نویسندگان امروز ایران دارند و با نگاهی به کتابهایی که با هر زور و زحمتی چاپ میشوند میتوان این دغدغه را به راحتی مشاهده کرد.
رمانهایی مانند هتل گمو از شهریار عباسی، آنجا که برفها آب نمیشوند از کامران محمدی، جیرجیرک از احمد غلامی، دیگر اسمت را عوض نکن از مجید قیصری تنها و تنها نمونههایی معدود هستند که در این چند سال با محوریت و ذهنیت جنگ چاپ شدهاند و از قضا توفیق داشته و به جناح و نگاه نشانهداری هم وصل نبودهاند.
در عین حال نسل تازهای که در سالهای جنگ متولد شده یا به سختی آن را درک کرده نیز چنین ایدهای را در سر دارد که باید به بازخوانی جنگ و انساناش پرداخت. برای همین فارغ از تمام نگاههای ایدئولوژیک رگههایی از این تلاش را میتوان در آثار این نسل نیز مشاهده کرد. هر چند اقبال کتاب «دا» نوید بخش بازتر شدن فضا برای پرداختن به جنگ بوده و بسیاری از نویسندگان گمان کردند که استانداردها و سختگیریها در حد آنچه در این کتاب آمده قرار داده شده اما گویا این رویه فقط برای ناشران و آدمهای خاص که اهلیتشان اثبات شده مصداق پیدا میکند و هنوز هم نوشتن از جنگ باید با حفظ خط قرمزهای فراوانی باشد که عدول از آنها میتواند شرایطی را رقم بزند که بعد چاپ «من قاتل پسرتان هستم» برای نویسندهاش احمد دهقان رقم خورد. در این شرایط نمیتوان امیدوار بود به نوشته شدن رمانهای مهم در حوزه جنگ و صدالبته این امر واضح است که نویسندهگان با هر دغدغهای نه قصد حرمت شکنی دارند نه بازی با آموزههایی را که برای چندین نسل پراهمیت بوده و هست. این نویسندگان مانند احمد محمود در زمین سوخته، دغدغهی روایتهای خلاقانه دارند و در صورتی که سدّ دو چندان سانسور مقابل رویشان باشد، نمیتوانند کاری صورت دهند.
جنگ تحمیلی برای همه این ملت اتفاق افتاد. چه آنهایی که مستقیم درگیرش بودند و چه آنهایی که بعد آتشبس به دنیا آمدند. بنابراین امریست همهگانی که پیرامون وجوه مختلفاش دیدگاهها و تألماتی وجود دارد. انحصاری کردن نوشتن از جنگ برای چند ناشر بودجهبگیر و سختگیری بیش از حد، فقط باعث میشود تاریخ این روایتها به تأخیر بیفتد. امروز بسیاری از نویسندگان وطنی ناچار هستند به تماشا و مطالعهی آثار اغلب ملالآور، شعاری و تبلیغاتیای بنشینند امر خلاقه در آن غایب است و در عین حال جایزههای آنچنانی میگیرد و این در حالی است که اسماعیل فصیح در زمستان1362 کاری کرد که هیچکدام از نویسندهگان حمایت شده، قادر به انجام آن نیستند یا حبیب احمدزاده در رمان شطرنج با ماشین قیامت، روایتی به دستمان داد که نویسندهگان مناسبتی حتی به مرزهای آن نزدیک هم نمیشوند. جنگ و خردههای آن تا سالهای سال در ذهنها باقی خواهد ماند و نویسنده باید بتواند این خاطرهی جمعی را روایت کند و از سطح و خاطرات فراتر برود. ادبیات جنگ اینطور متولد میشود.
مهدی یزدانی خرم
ماهنامه تجربه، ش 15، شهریور 1391، ص 24
تعداد بازدید: 4472
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





