ناگفتهها (خاطرات دکتر عنایتالله رضا)
معرفی کتاب: ناگفتهها (خاطرات دکتر عنایتالله رضا)
تدوین: عبدالحسین آذرنگ، علی بهرامیان، صادق سجادی و علی همدانی
انتشارات: نامک
چاپ اول : 1391
قیمت پشت جلد: 12500 تومان
کتاب ناگفتهها به گفتوگوهای دکتر عنایتالله رضا (1389-1299)، اندیشمند، پژوهشگر، نویسنده، مترجم، فعال سیاسی و عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، استاد فلسفه و جغرافیا ذکر خاطرات ایشان با چند تن از همکارانش اختصاص یافته است. کتاب متن پیاده شده و بازنگاری شده 23 گفتگو، یک نشست چند ساعته در مدتی بیش از 8 ماه با ایشان است. گفتگو با سالخوردهای در آستانه 90 سالگی که بخشهایی از خاطراتش دستخوش نسیان شده بود و ذهن او گاه از تمرکز بر یک موضوع خسته شود به موضوع دیگری بپردازد، به آسانی گفتگو در حالی عادی نیست به ویژه آن که بیماری فرساینده ایشان بر احوال او تاثیر میگذاشت و روند گفتگوها را با دشواری روبرو میساخت.
عنایتالله رضا در خانواده روحانی و از منسوبین حاجی آقا رضا مجتهد گیلانی بود، هنگامی متولد شد که خانوادهاش به دلیل حمایت از قیام میرزا کوچکخان جنگلی مجبور شد به تهران مهاجرت کند. اگرچه بعدا به رشت بازگشتند، اما او از کلاس دوم ابتدایی درسش را در مدرسه ادب سرچشمه پیگرفت. رفت و آمد خانواده به رشت ادامه داشت تا اینکه از سال 1315 در دبیرستان دارالفنون به تحصیل ادامه داد و سپس به دانشکده افسری رفت و از سال 1318 به جرگه افسران ارتش ایران وارد شد. وی پس از دانشکده افسری همچنین دوره خلبانی هواپیمایی را گذراند تا اینکه پس از شهریور 1320 به حزب توده پیوست که خود مدعی است: «مشکلات کشور سبب شد که به حزب توده رو بیاورد».
در سال ۱۳۲۴ بازداشت و سپس به کرمان تبعید و زندانی شد. در 9 اردیبهشت سال ۱۳۲۵ پس از آزادی از زندان به دستور کمیته مرکزی حزب عازم آذربایجان شده و در اردیبهشت ۱۳۲۵ در آنجا به عنوان معاون نیروی هوایی حکومت دموکرات آذربایجان مشغول شد. وی در 21 آذر 1325 به همراه افراد همسر و دو فرزندش به شوروی رفت.
وی رابطه حزب توده و فرقه دمکرات در آن دوره تاریخی و تحت فشار قرار دادن افراد برای عضویت در فرقه دموکرات را چنین شرح میدهد:«ما را تحت فشار قرار دادند تا عضو فرقه بشویم.گفتم:«ما عضو حزب توده هستیم و نمیشود هم عضو حزب بوده و هم عضو فرقه». برای کامبخش پیغام فرستادیم تکلیف ما چیست؟ این قدر نق زدیم تا بالاخره کامبخش برادرش را با نامهای فرستاد. او نامهای را پیش ما آورد و گفت:« نامه کامبخش را برایتان میخوانم و همین جا پاره میکنم. کامبخش گفته است این نامه را کسی نبیند. مفادش این بود:«ما شما را مامور حزب در فرقه دموکرات میدانیم، عضویت در فرقه را بپذیرید. بعد هم نامه را پاره کرد. ما هم اطاعت کردیم و رفتیم عضو فرقه دموکرات آذربایجان شدیم. بعدها موقعی که در باکو بودیم مرا به دلایلی از فرقه اخراج کردند.» (1)
به دلیل بروز اختلاف با سران فرقه دموکرات آذربایجان در مورد تاسیس فرقه در ایران و اعلام رسمی ایشان در کنفرانس باکو مبنی بر انجام این امر به مثابه یک خیانت، از سوی سران دستگاه حاکمه جمهوری شوروی آذربایجان (اران قفقاز) از جمله رئیس جمهوری وقت و همچنین دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان به اتفاق چند نفر دیگر از اخراج شد. در نتیجه مجبور به عزیمت از شوروی به چین شد و به همکاری چند تن از همفکرانش بخش فارسی رادیو پکن را تاسیس نمود.
اما به دلیل دشواری تحصیل فرزندانشان در چین و آشنایی آنها به زبان روسی و پس از برخی تغییرات در نظام شوروی به این کشور بازگشت و در بخش فارسی رادیو مسکو مشغول به فعالیت شد. دوران تبعید وی حدود ۲۰ سال به طول انجامید. او در این دوره تبعید نخست پس از چهار سال تحصیل در دانشکده حزب کمونیست شهر باکو موفق به اخذ مدرک لیسانس شد و پس از آن در سال ۱۳۳۵ در آزمون دکترای رشته فلسفه دانشگاه دولتی از رساله خود «اندیشههای کسروی» به راهنمایی پرفسور ماکاولسکی از استادان بزرگ فلسفه در شوروی با درجه عالی دفاع کرد.
عنایتالله رضا در سال 1349 پس از جدایی کامل از حزب توده با وساطت برادرش پروفسور فضلالله رضا به ایران بازگشت و تا سال 1357 در کتابخانه پهلوی مشغول به کار شد. دکتر رضا خود در این خصوص میگوید:«وقتی آمدم جز کتابخانه پهلوی امکان کار در جای دیگری نداشتم. شجاعالدین شفا مشغول تدارک کتاب «جهان ایرانشناسی» بود. او بخش مربوط به روسیه را گذاشت در دامان من که تدارک دیدم، گردآوری و ترجمه کردم و به هر حال از این کار راضی هم بودم.»
زندگی در شوروی تفکر سیاسی دکتر رضا را دگرگون کرد بهگونهای که مقابل جریان فکری حزب توده ایستاد. وی پس از بازگشت به ایران و رفع ممنوعیت برای تدریس، در مدرسه وزارت امور خارجه مشغول شد.«در مدرسه وزارت امور خارجه، محمود فروغی رئیس آنجا از من خواست درباره اتحاد شوروی سخنرانی کنم و به اصطلاح سوویت شناسی درس بدهم. دیپلمات ها آنجا میآمدند، حتی دیپلماتهای شاغل هم میآمدند. اشخاص معتبر و صاحب نام هم میآمدند. مثل (فریدون) آدمیت. در آنجا احمد میرفندرسکی ساختار دولت شوروی را درس میداد. من هم ساختار دولت شوروی را درس میدادم. بعد از ماجرای عبور هواپیمای شوروی از ایران به روسیه، او را خانهنشین کردند. او در آنجا هفتهای حدود دوازده ساعت درس میداد، من دو ساعت درس میدادم. بعد از من خواستند هفتهای 12 ساعت درس بدهم. گفتم: «چرا آقای میرفندرسکی درس نمیدهند؟» گفتند: «ایشان یکی دو ساعت درس میدهند.» گفتم: «من این کار را نمیکنم. ایشان درس خودشان را بدهند، من درس خودم را.» یک روز میرفندرسکی در یک مهمانی آمد و مرا بوسید و گفت:«میدانم شما به خاطر من از تدریس خودداری کردید.» بعد هم به من حسن نظر داشت. بسیاری از کاردارها و دیپلماتهای قدیمی شاگردان من هستند.»
دکتر رضا پس از انقلاب برای دوره کوتاهی برای درمان به خارج از کشور سفر کرد. از سال 1365 در مرکز دایرة المعارف اسلامی به عنوان مدیر بخش جغرافیا و عضو شورای عالی علمی فعالیت میکرد. وی دارای بیش از 120مقاله در دائرهالمعارف بزرگ اسلامی و بیش از 60 مقاله در مجلات و نشریات خارج از مرکز دائرهالمعارف و همچنین10 مقاله ترجمه شده در مجلات و نشریات مختلف است.
دکتر رضا آثار فراوانی ترجمه و تالیف کرد که از آن میان میتوان به «تمدن ایران ساسانی نوشته لوکونین، شهرهای ایران در دوران پارتیان و ساسانیان نوشته پیگولوسکایا، آذربایجان و اران، اران از دوران باستان تا عهد مغول، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، کمونیسم اروپایی، طبقه جدید تحلیلی از تحول جامعه کمونیست نوشته میلوان جیلاس، اسرار مرگ استالین نوشته آوتور خانوف، به زمامداران شوروی نوشته سولژنیتسین، منابع کمونیسم روسی و مفهوم آن نوشته نیکلای الکساندرویچ بردیایف، نیکتا خروشچف، سالهای حاکمیت به ضمیمه متن کامل گزارش خروشچف در جلسه، سری کنگره بیستم شوروی، گفتگو با استالین، نوشته میلوان جیلاس، سیزده روزیکه کرملین را لرزاند، (انقلاب مجارستان) نوشته تیبور مرای، خاطرات بوریس باژانف، رئیس دبیرخانه دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی، تاریخ سری جنایتهای استالین، نوشته آرلف، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سدههای 4-6 میلادی، نوشته پیگولوسکایا، ایران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، کمونیسم و دموکراسی، مارکسیسم و ماجرای بیگانگی انسان» اشاره کرد.
او فردی شهرت طلب یا ستیزه جو نبود و با اینکه بارها از اجانب هم مسلکان پیشین خود در حزب توده آزار دید و تهمت شنید، در مقام پاسخگویی برنیامد. در شرایطی که بسیاری از سران حزب توده تا پیش از این خاطراتشان را منتشر کرده بودند اما دکتر رضا حاضر به انتشار خاطرات خود نبود و پس از مدتها تلاش موافقت کرد تا خاطراتش در نشستهایی به صورت گفتگو انجام شود.
خود وی علت عدم نگارش خاطراتش را چنین شرح داده است:«باید توضیح بدهم که چرا از خاطرهنویسی بیزار بودم و چرا اصلا از خاطرهنویسی دور ماندم. برخی از دوستان سئوالاتی درباره گذشته میکردند و مسائلی که آنجا بر ما گذشت، با ناباوری با پاسخهایم برخورد میکردند! معتقدات ایدئولوژیک نمیگذاشتند که بتوانند راحت فکر کنند. با شک و تردید برخورد میکردند و گاه سخنم را دروغ میپنداشتند. اینها جهان زیبایی را در پندار خود تصویر میکردند و نمیتوانستند از آن عدول کنند. بنابر این اگر از خاطراتم صحبت میکردم، جز بدنامی برایم حاصلی نداشت، جز اینکه مرا متهم کنند به دروغ گفتن و تهمت زدن به اتحاد شوروی و مقدس را ناپاک جلوه دادن. به این دلیل اصلا از خاطره نویسی یا خاطرهگویی دور شدم.»(2)
یکی از مصاحبه کنندگان با دکتر رضا معتقد است:«خاطرات رضا با دیدگاهی متفاوت و سوای نگاه اعضای فرقه دموکرات و حزب توده است و بهنوعی تاریخنگاری شفاهی دورهای حساس از تاریخ ایران و بهویژه آذربایجان بهشمار میرود اما در برخی موضوعهای شخصی ترجیح داد بهدلیل روحیه انزواطلب و آرامی که داشت، سکوت کند.» (3)
عنایتالله رضا در این گفت وگوها سکوت چندین ساله خود را شکسته و درباره یک عمر فعالیت علمی، سیاسی و اجتماعی خود سخن گفته است. او در این گفتگو ماجراهای روزگار دوری از میهن، تلاش برای بازگشت به ایران، مسائل پشت پرده دخالت دولت شوروی در کار احزاب سیاسی ایران و جهان، روابط با اعضای حزب توده، چگونگی زندگی در کشورهای اردوگاه سوسیالیسم و کوششهای خود سخن گفته است.
آشنایی نزدیک دکتر رضا با چهرههای سیاسی زمانه خود به ویژه اعضای اصلی حزب توده همچون ایرج اسکندری، احسان طبری، عبدالصمد کامبخش، نورالدین کیانوری، مرتضی یزدی، محمود بقراطی، فریدون کشاورز و رضا روستا باعث شده که کتاب سرشار از اطلاعات دسته اول و داوریهای دکتر رضا درباره آنها باشد. البته همچنان که مصاحبه شوندگان در مقدمه خود بر کتاب گفتهاند، به دلیل آنکه بسیاری از اطلاعاتی که دکتر رضا میگوید، در زمانهایی رخ داده که هیچ یک از ایشان حضور نداشتهاند، در صحت و سقم آنها نمیتوان تحقیق کرد. کتاب منبعی غیرقابل انکار برای کسانی است که میخواهند در تاریخ معاصر کنکاش کنند. ضمن آنکه بسیاری از اطلاعات برای نخستین بار در کتاب آمده است.
پنهان نیست که دکتر رضا زندگی ماجراجویانه، پرافت و خیز، پرتنش و پررنجی را پشت سر نهاده است. وی مردی پرخاطره، پر اطلاع و روزگار دیده بود و هرگاه به مناسبتی موضوعی به میان میآمد در باره آن اطلاع یا خاطرهای داشت، حرفهایش شنیدنی میشد. دکتر رضا ذاتا بسیار مودب، محجوب خجول و مایل به گوشه گیری بود. او از جنجال، غوغا، حضور در مطبوعات دوری میکرد. درخواستهای فراوانی از او برای مصاحبه شد که نپذیرفت و از حضور در نشستهای بسیاری خودداری ورزید. در دورهای که آماج حملات شد از سوی شماری از هم مسلکانش قرار گرفت، سکوت را بر پاسخگویی ترجیح داد و حتی گاه نظارهگر میدانی شد که پیاپی و از چند سو در آن میدان به او میتاختند.
دکتر رضا بارورترین سالهای عمرش را چالشجویانه گذارنده است. در دنیایی که او در آن زیست، با آن مناسبات، کشاکشها و دوستیها و دشمنیهای سیاسی، شاید کمتر بتوان روایتهای یافت که منطبق بر هم یا حتی نزدیک به هم باشد. سالها باید بگذارد تا گفتهها و شنیدهها، نوشتهها و سندها، اتهام ها و دفاعها، مشاهدهها و روایتها نقد شوند و در عین حال رویدادها از تب و تاب بیافتد، تا خطوط چهرهها اندک اندک شکل بگیرد، به ثباتی نسبی برسد و موضوعات در معرض داوریهای دقیقتر و منصفانهای قرار بگیرد.
مصاحبه کنندگان تاکید دارند:«ما وارث دعواهای سیاسی او نیستیم، زیرا نه آن دعواها را به چشم دیدهایم و نه از حقیقت ماجراها آگاهی داریم، بلکه فقط کوشیدهایم تا استاد رضا سکوت دردناکش را بشکند و از خودش، از گذشتهاش و از ماجراهایش بگوید. آنچه در این کتاب از زبان وی نقل شده است گفتههای مردی است که تلاش کرده است در واپسین سالهای عمرش از ماجراهایی پرده بردارد که شماری از آنها قطعا و شماری دیگر احتمالا از نکاویدهترین رویدادهای تاریخ سیاسی معاصر این سرزمین بشمار میآید. ما تا حد امکان تلاش کردیم تا او آنچه در ذهن دارد به زبان آورد.»
کتاب 290 صفحهای ناگفته ها فاقد هرگونه فهرست موضوعی است و صرفا دارای «فهرست اعلام» است. در این کتاب 69 قطعه عکسهای کمیاب از دکتر رضا و چهرههای سیاسی معاصر او منتشر گردیده است. دکتر عنایتالله رضا در روز یکشنبه 20 تیر ماه 1389 پس از مدت ها نبرد با بیماری و چند هفته میان اغما و هوشیاری و در سن 90 سالگی درگذشت و پیکرش با حضور شماری از دوستدارانش در تهران به خاک سپرده شد.
پانوشتها:
1- ناگفتهها، (خاطرات دکتر عنایتالله رضا)، انتشارات نامک، 1391، ص 16.
2- ناگفتهها، همان، ص 40.
3- خاطرات دکتر عنایتالله رضا، علی همدانی، خبرگزاری کتاب ایران، 3 فروردین 1392.
محمود فاضلی
تعداد بازدید: 5179
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





