سربازان تگزاسی در بازداشتگاه های نازی



کهنه سربازان تگزاسی که بازداشتگاه‌های نازی را آزاد ساختند داستان خود را در مؤسسه تاریخ شفاهی دانشگاه بایلور (Baylor University) روایت می‌کنند.

در پایان جنگ جهانی دوم، یک کشیش جوان ارتش به نام ویلسون کانافاکس (Wilson Canafax) جزو سربازانی بود که بی آنکه هیچ بدانند چه خواهند دید به بازداشتگاه‌های نازی سفر کردند. لحظاتی پس از آنکه در بازداشتگاه تازه آزاد شده باخن والد (Buchenwald) از جیپ پیاده شد یک بازمانده یهودی با هیکلی لاغر و نحیف به او نزدیک شد.
کانافاکس چنین به خاطر می‌آورد: «مرد جوانی که حدوداً پانزده ساله به نظر می‌رسید به من نزدیک شد و با انگلیسی سلیس پرسید می‌توانی لطفی در حق ما بکنی؟»
او می‌خواست کانافاکس مراسم نیایش یهودی را برایشان اجرا کند. این مرد جوان که خود را الی ویزل (Elie Wiesel) معرفی کرد یک یهودی اهل رومانی بود که تا دریافت جایزه صلح نوبل در سال 1986 و نوشتن بیش از 30 عنوان کتاب درباره هولوکاست و پذیرش مسئولیت جنگ علیه نفرت، ن‍ژادپرستی و نسل‌کشی پیش رفت.
کانافاکس و دیگر کهنه‌سربازان تگزاسی که بازداشتگاه‌های اروپایی را آزاد ساختند داستان‌های خود را در مصاحبه تصویری با دکتر استفان اسلوان (Stephan Sloan, Ph.D.) مدیر مؤسسه تاریخ شفاهی دانشگاه بایلور روایت ‌کردند. کمیسیون نسل‌کشی و هولوکاست تگزاس این پروژه دو ساله را به منظورثبت تصویری و صوتی نقش کهنه‌سربازان آغاز کرده است. این مؤسسه دانسته‏های مردم را در مورد گذشته بالا می‌برد و مسئولیت‌پذیری افراد را در برابر اقدامات جامعه افزایش می‌دهد. متن مصاحبه‌ها در اختیار کتابخانه‌های عمومی زادگاه افراد شرکت کننده در عملیات آزادسازی، خانواده‌های آنها و موزه‌های هولوکاست در ال پاسو (ElPaso)، دالاس(Dallas)، هوستون (Houston) و سن‌آنتونیو (San Antonio) قرار می‌گیرد.
اسلوان اظهار داشت: «مشارکت در آزادسازی یک قصه نیست، بلکه روایتی است از همه چیز، از تحقیر گرفته تا غرور، از آزادسازی، از ایمان متزلزل شده و از بیان بی‌کفایتی تا تحلیل تمام چیزهایی که آنها دیدند.»
باخن والد در آوریل سال 1945 آزاد شد. طبق گزارش‌های تاریخی 20 هزار نفر از این اردوگاه رها شدند که 4 هزار نفر از آنان یهودی بودند. اما خروج بسیاری از زندانیان آزاد شده از آنجا با سرعت و نظم انجام نگرفت.
کانافاکس به اسلوان گفت: «اصطلاح «مرده متحرک» را شنیده‌اید. آنها چنین بودند، دوست ندارم واژه زندانی را به کار ببرم، دوست ندارم به آنها بگویم ساکن بازداشتگاه، آنها مرده متحرک بودند. من مراسم نیایش را برای آنها برگزار می‏کردم، مراسم نیایش یهودی ... بسیاری از آنها کاری با دین نداشتند. اما برخی دیگر آمدند و من آنها را چندین بار در مراسم نیایش دیدم. بسیاری قادر به راه رفتن نبودند و با خودروهای حمل و نقل نظامی به محل نیایش آورده می‌شدند.»
کانافاکس دراین مصاحبه گفت: «آنها را در حال گریه بلند کرده و جا به جا می‌کردند. کتاب‌های دعا کم بود... ای کاش الان مال من اینجا بود.... آنها را بین متقاضیان توزیع می‌کردیم. در یک سمت نوشته‌های عبری بود و در سمت دیگر برگردان انگلیسی آن. من متن انگلیسی را دنبال می‌کردم. آنها گریه می‌کردند و فریاد می‌زدند.»
او گفت: «آنها در حین دعا فقط دست‌هایشان را بلند می‌کردند درست مثل ما در هنگام مراسم عید پنجاهه(Pentecostals) آنها دست‌هایشان را به نشانه خوشحالی و قدردانی بلند می‌کردند. فکر نمی‌کردند چنین چیزی را قبلاً دیده باشند.
آنها اصلا فکر نمی‌کردند زنده باشند. بله این طور بود. من خیلی راجع به انجام مراسم فکر نمی‌کردم چرا که این مراسم جزو کارهای معمول هر کشیشی است. انجامش می‌دادم، به سراغ وسایل خودم می‌رفتم و کار کشیشی خود را ادامه می‌دادم.»
اما برخی تصاویر خاص داغی همیشگی را در خاطرات کانافاکس بر جای گذاشته است. یکی از این تصاویر اتاقی در باخن والد بود که در آن چنگک‌هایی روی دیوار و نزدیک سقف نصب شده بود، از این اتاق‌ها بعدها در گزارش‌های تاریخی به عنوان اتاق نابودسازی نام برده شد.
او به اسلوان گفت: «چنگک‏ها 2 یا 5/2 متر از هم فاصله داشتند، چارپایه‌های کوچکی هم در اطراف دیده می‌شد. آنها افراد را به این اتاق می‌آوردند، دور گردن آنها طناب می‌انداختند، نشمردم اما حدس می‌زنم هر بار می‌توانستند 40 یا 50 نفر را نابود کنند. آنها با لگد چارپایه‌ها را از زیر پای آنها می‌کشیدند. هیچ وقت سعی نکردم صحنه جان کندن آن همه آدم را پیش خودم تصور کنم.»
این شواهد حاکی از تنفر و نیز حس بی‌کفایتی، بحرانی اعتقادی را در کانافاکس به وجود آورد.
او در این مورد می‏گوید: «در وجود شما اعتقادی وجود داشته که همیشه به خود می‏گفتید همه چیز را استوار نگه می‌دارد و حالا با چیزی روبرو شده‌اید که توان حل آن را ندارید، می‌خواهید چه کنید؟ این درگیری ذهنی در من وجود داشت. خود را مقصر می‌دانستم که اعتقادی را که باید داشته باشم ندارم.»
مصاحبه‌های اسلوان را رابرت دیبورد (Robert DeBoard) که فیلم‌بردار و فارغ‌التحصیل دانشگاه بایلور است ضبط کرده است. در بین مصاحبه ‌شوندگان  یک  سرباز  اهل  کورپ  کریستی   (Corpus Christi) است که در آزادسازی داخو (Dachau) شرکت داشته است.
این سرباز یکی از قربانیان بازداشتگاه را دو ساعت در میان بازوان خود نگه داشته بود و از جیره غذایی رقیق شده خود به او می‌خوراند تا جان باخت.
دیبورد به هنگام ضبط مصاحبه گفت: «که تجربه‌ای شگفت‌انگیز بوده است ... این مردی بود که دوان دوان به ساحل نرماندی آمد درست مثل نجات سرباز رایان (Ryan).  حتی نمی‌توانید تصور کنید که آنها چه چیز هایی را دیدند... وقتی داستان را از زبان خودشان همراه با یادآوری خاطراتشان می‌شنوید خیلی عالی است، کاملاً با خواندن مطالبی درباره آن فرق دارد.»
مصاحبه دیگر با کهنه سربازی اهل سن آنتونیو است که دیده بود چه طور شهروندان اتریشی توسط نیرو‏های آزادکننده‌ برای کندن گورهای جمعی برای جان‌باختگان بازداشتگاه موتاسن (Mauthausen) آورده شده بودند.
اسلوان گفت: «این سربازان بارها مناطقی را آزاد کرده و بارها در میادین مختلف جنگیده بودند ولی حتی این امر هم آنها را برای دیدن چنین صحنه‌هایی آماده نکرده بود.»

درباره دانشگاه بایلور
دانشگاه بایلور یک دانشگاه مسیحی خصوصی و در آمریکا نیز یک موسسه شناخته شده تحقیقاتی است و موسسه کارنگی (Carnegie) آن را به دلیل پیشبرد آموزش با رده "دارای فعالیت تحقیقاتی بالا" رده بندی کرده است. این دانشگاه شامل جمعیتی متغیر شامل حدود 15000 دانشجو از طریق امتزاج تحقیقات بین رشته ای و دارای شهرت جهانی به لحاظ کیفیت آموزشی و پایبندی دانشگاه به آموزش و تحقیق است. بایلور که امتیاز آن در سال 1845 از سوی جمهوری تگزاس و به کوشش پیشگامان باپتیست (Baptist) صادر شد، قدیمی ترین دانشگاه فعال در تگزاس است. بایلور که در واکو (Waco) واقع شده است پذیرای دانشجو از 50 ایالت آمریکا و80 کشور جهان است. این دانشجویان برای تحصیل در رشته‏های مختلف در 11 بخش این دانشگاه  که در آمریکا به رسمیت شناخته شده است، به دانشگاه بایلور می‏آیند.

ترجمه: اصغر ابوترابی



 
تعداد بازدید: 4818


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (8 + 6) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.