طرح تاریخ شفاهی جنگ جهانی دوم




برای حفظ صداهایی که هرگز نباید فراموش شوند

«امروز، مکان آن یورش، زیبایی‏های یک یادمان را به خود گرفته است. یک قبرستان نظامی روی یک تپه نشسته و پرچم‏های آن در نسیم در اهتزاز است. در اینجا سربازان لشگر پیاده نظام یکم و 29ام آرمیده‏اند، که یادآور هزینه عملیات نیروهای متفقین درساحل نورماندی فرانسه (6 ژوئن 1944) هستند.»
«امروز ملتی که همچنان پایبند به پیروزی نهایی است، به یادآنها می‏گوید: سپاس ما بر شما. هرگز فراموش نخواهیم کرد.»

این جملات را نشریه پیتزبرگ در اولین سالگرد آغاز عملیات متفقین در فرانسه یعنی در 6 ژوئن 1945 چاپ کرد. این عملیات معروف به حمله نورماندی Normandy است.

امروز شصت و هشتمین سالگرد این واقعه بزرگ تاریخی است و آمریکا هنوز آنرا فراموش نکرده ولی کهنه سربازان عملیات نورماندی و دیگر مبارزان حماسه ساز جنگ جهانی دوم به سرعت در حال از بین رفتن هستند.

اکنون قبل از این که خیلی دیر شود، یک طرح تاریخ شفاهی به دنبال حفظ و ثبت سرگذشت‏های این کهنه سربازان است.

در همین راستا، موسسه غیر انتفایی صدای کهنه سربازان پیتزبرگ Veteran Voices of Pittsburgh با همکاری مسئولات عمارت یادبود سربازان و ملوانان Soldiers and Sailors Memorial Hall اقدام به ضبط ویدئویی مصاحبه‏هایی با این سربازان در همین عمارت کرده است و آنها را برای همیشه به صورت آرشیو نگهداری خواهد کرد. این موسسه تجربیات و خاطرات کهنه سربازان را در همه ی جنگ‏های آمریکا ثبت و ضبط می کند.

فکر اولیه این طرح از باشگاه صبحانه کهنه سربازان Veterans Breakfast Club به وجود آمد که توسط تاد دیپاستینو Todd DePastino اهل ایالت مونتانا اداره می شود. دیپاستینو استاد تاریخ دانشگاه وینزبرگ Waynesburg است و کتابی نیز در مورد بیل مالدین Bill Mauldin نوشته و آن را در سال 2008 منتشر کرد. بیل مالدین یک کارتونیست و کاریکاتوریست در جنگ جهانی دوم و خالق شخصیت‏های ویلی Willie و جو Joe بود.

پس از ضیافت صبحانه با کهنه سربازان منطقه و شنیدن سرگذشت‏های آنها تاد همکاری خود را با مدیر طرح صدای اجتماعی The Social Voice Projectبه نام کوین فارکاس Kevin Farkas آغاز کرد. این طرح نیز غیرانتفاعی است که از سال 2011 مشغول ضبط سرگذشت‏های کهنه سربازان است.

آقای فارکاس Farkas که خود یک کهنه سرباز نیروی دریایی و اهل بخش بیور Beaver است می گوید: «من کار‏های صوتی را انجام می دهم و او هم نوشتن را بر عهده دارد. ما می خواهیم سرگذشت‏های آنها را به دست بیاوریم. این سرگذشت‏ها میباید در جایی مورد حفاظت قرار بگیرند. این سرگذشت‏ها متعلق به ما هستند. آنها متعلق به پیتزبرگ هستند.»

این تیم چند رسانه‏ای که دیپاستینو آنرا رسانه چندوجهی می‏خواند شامل یک عکاس به نام اندی مارکز Andy Marchese و کریس رولینسون Chris Rolinson هم می‏شود. کریس در رسانه استارت پوینت StartPoint Mediaمشغول به فعالیت است و استاد عکاسی روزنامه نگاری در دانشگاه پوینت پارک Point Park نیز هست.

برنامه اصلی آنها ضبط مصاحبه با کهنه سربازان همه جنگ‏هاست ولی در حال حاضر چون تعداد سربازان جنگ جهانی دوم روز به روز کمتر می‏شود مصاحبه شوندگان تنها از آنها انتخاب شده اند.

سال گذشته حدود 270 هزار نفر از این سربازان از دنیا رفتند و با توجه به پیش بینی‏های اداره امور کهنه سربازان Department of Veterans Affairs امسال نیز حدود 248 هزار سرباز دیگر خواهند مرد و این در حالیست که از 16 میلیون سربازی که در جنگ جهانی دوم شرکت داشتند کمتر از یک و نیم میلیون نفر دیگر تا امروز زنده مانده اند.

دو تن از این سربازان وارن گاس Warren Goss 87 ساله و فرانک گرواسی Frank Gervasi 92 ساله هستند که در تاریخ 9 می با آنها مصاحبه ویدئویی به عمل آمد.

در این مصاحبه‏ها آقای گاس که خود را پسر روستای شالرShaler می خواند و آقای گرواسی که قبلا یک آسیابان در واندرگریفت Vandergrift بوده با نشانها و عکس‏هایی با کلاه جنگی، پوتین و اسلحه زمان جنگ حاضر شدند و خاطرات خود را با تمام جزئیات بازگو کردند.

وجه اشتراک اکثر کهنه سربازان این است که سال‏هاست در مورد جنگ با کسی صحبت نکرده‏اند و اگر هم صحبت کرده‏اند به جنبه زشت آن اشاره‏ای نکرده‏اند. در مورد گاس و گرواسی نیز همین طور است. هر دوی آنها شاهد اتفاقات ناخوشایند بسیاری بوده‏اند.

گاس هم اکنون ساکن شهرک اوهایو Ohio است. او در سال 1943 به خدمت سربازی اعزام شد و در ساحل یوتا Utah در گردان ویژه 531 به عنوان تفنگدار خدمت کرد. این گردان یک گردان مهندسی بود که در آن زمان مسئولیت پاکسازی سواحل را برعهده داشت.

کارش چه بود؟ به گفته خودش«شکار آلمان‏ها» که «این کار را خیلی خوب» انجام می داد.

تا قبل از عملیات نورماندی، گاس تقریبا تمام وقت خود را در پایگاه نظامی اسلپتون سندز Slapton Sands در انگلستان در حال آموزش دیدن برای حمله نظامی بود. و در اینجا شاهد یکی از اتفاقاتی در جنگ است که کمتر کسی تا به حال از آن چیزی شنیده است.

در ماه آوریل، نیروهای متفقین خود را برای روز حمله آماده می کردند که ناوچه‏های آلمانی در حمله ای 946 سرباز آمریکایی را کشتند و 200 نفر دیگر را زخمی کردند. تعداد کشته شدگان این حمله بیش از تعداد کل کشته شدگان در ساحل یوتا بود ولی این قضیه برای مدت‏ها به شکل یک راز باقی ماند.

گاس وقتی به اینجای خاطرات خود رسید از شدت عصبانیت و ناراحتی به سختی می توانست صحبت کند: «ما حتی اجازه نداشتیم با یکدیگر راجع به این قضیه حرف بزنیم.»

برای او روز عملیات نورماندی تنها یک تمرین دیگر بود تا اینکه شرایط عوض شد و همه چیز آنطور که پیش بینی می شد پیش نرفت.

به گفته گاس «در عمل، همه آموزش‏ها به کار نمی‏آید. آموزش‏ها خوب بود ولی در جنگ اتفاقاتی می افتند که شما انتظارشان را ندارید. کسی فکرش را نمی کند که یک دفعه کلی قایق با هم غرق شوند. کسی انتظارش را ندارد که ببیند این همه جنازه روی آب شناور باشند. حتی فکرش را هم نمی‏کردیم که یک قایق هیگینس Higgins ناپدید شود. انتظارش را نداشتیم که با آبی آنچنان خروشان روبرو شویم.»

در ساحل او دیده بود که آلمان‏ها به جای او به موانعی که در آنجا بود شلیک می‏کردند. بعد متوجه شد که آنها مین‏هایی را هدف قرار داده بودند که به موانع بسته شده بود تا بتوانند آنها را منفجر کنند و سربازان بیشتری را بکشند.

«من می‏دانستم که باید از این موانع فاصله بگیرم. همه چیز خیلی زود اتفاق افتاد. ما یادگرفته بودیم که باید به طور غریزی عمل کرد. ولی کسی نمی دانست چرا. من از خداوند ممنونم که در آن ساحل خدمت کردم. نیروهایی که در اوماها Omaha بودند شرایط بسیار وخیم‏تری از ما داشتند. من خیلی خوش شانس بودم. ساحل یوتا برای من به غایت بد بود.»

گاس به همراه یگان خود به داخل مناطق جنگی پیشروی کرد تا به وظیفه خود که پاکسازی و تخریب پناهگاه‏های آلمانی بود عمل کند. ناگهان یک افسر آلمانی از یکی از پناهگاه‏ها به بیرون دوید و سربازی را که در کنار گاس بود به ضرب گلوله از پا درآورد. البته آمریکایی‏ها هم او را به قول معروف آبکش کردند.

او به خاطر می آورد که سوراخ‏های بسیاری در بدن او بود. آنها تا زمانی که بدن او هنوز تکان می‏خورد به او شلیک کردند. «این اولین باری بود که می‏دیدم یک آلمانی کشته می‏شود.»

گاس همانند دیگر همرزمانش، به اندازه گفتنی‏های وحشتناک از جنگ، سرگذشت‏های جالب و خنده‏دار زیادی هم برای گفتن داشت؛ مثل وقتی که یک بار نیاز مبرم به دستشویی پیدا کرد.
«یک بار وقتی که در حال دستشویی کردن بودم، یک دفعه یک تک‏تیرانداز به طرفم شلیک کرد و من دور سنگر شروع به دویدن کردم در حالی که شلوارم را در دستم نگه داشته بودم.»
او بعداً مجبور شد بازگردد و اسلحه و کلاه آهنی خود را بردارد.
او می‏خندد و می‏گوید: «بچه‏ها حسابی مسخره‏ام کردند و بعد از آن تا مدت‏ها مرا دست می‏انداختند.»

بعد از تصرف سنگرهای دشمن، گاس در جنگ‏های سراسر فرانسه و بعداً در نبرد بالج Bulge و رور والی Ruhr Valley شرکت کرد.

گرواسی در اولین لشگر پیاده نظام در آفریقای شمالی خدمت کرده و در نبرد گذرگاه کسرین Kasserine Pass شرکت داشت که در آن نیروهای آمریکایی برای اولین بار با آلمان‏ها مواجه شدند و متحمل شکست سختی از نیروهای یگان آفریقایی مارشال اروین رومل Field Marshal Erwin Rommels Afrika Korps شدند. او بعداً نیز در نبرد سیسیلSicily شرکت کرد و به سواحل اوماها Omaha منتقل شد.

روزی که از آب‏های خروشان آنجا می‏گذشت، و توپ‏های دشمن از بالای سرش عبور می کردند، او دیگر از مرگ ترسی نداشت.

او می‏گوید: «به نظر من خیلی‏ها دیگر از مرگ نمی ترسیدند. آنها بیشتر نگران زخمی شدن و معلولیت تا آخر عمر بودند. از طرفی آنها بیش از خود نگران هموطنان خود بودند. گمان می‏کنم اینطور بود.»

قایق‏های زیادی دور از ساحل توقف کردند و سربازان زیادی از آنها به درون آب پریدند.

وقتی گرواسی به ساحل رسید 225 نفر دیگر نیز در کنار او بودند. تا پایان روز تنها 58 نفر از آنها باقی ماندند با وجود اینکه چند نفر دیگر هم در طول روز به آنها ملحق شده بودند.

افراد مجبور بودند تا راه خود را از میان بوته‏ها باز کنند که این خود سرعت پیشروی را بسیار پایین می‏آورد. گرواسی می گوید: «این بوته‏ها بدترین چیز دنیا بودند.»

با انفجارخمپاره در جریان فتح سنت لو St. Lo در ماه ژوئیه گرواسی زخمی شد. او بعداً در ماه سپتامبر به یگان خود پیوست و به نبرد تا رسیدن به خاک آلمان ادامه داد.

در آنجا بود که نبرد‏های پشت سر هم یقه گرواسی را گرفت. یکی از همرزمانش یادش رفت که تفگش را خالی کند و به اشتباه تیری را از بالای سر او شلیک کرد. او بعد از 300 روز حضور پیوسته در جنگ به افسردگی ناشی از جنگ مبتلا شد و از پا درآمد.

او می‏گوید: «بدنم می‏لرزید. متوقف نمی شد. خیلی وقت بود که در جبهه بودم. 300 روز زمان زیادی بود.»

سپس او از خط مقدم خارج شد و به مدرسه افسران داوطلب فرستاده شد. برای او جنگ دیگر تمام شده بود.

در نهایت او صحیح و سالم وارد خاک آمریکا شد و دیگر هرگز دچار آنچه که امروزه استرس بعد از جنگ می‏خوانند نشد.

گرواسی در وطن به زندگی خود ادامه داد و سعی کرد که معنای آنرا متوجه شود درست مثل گاس و هزاران سرباز دیگر که در بزرگترین حمله تاریخ شرکت داشتند.

حالا سرگذشت‏های این سربازان برای همیشه ضبط خواهند شد و در سایت veteranvoicesofpittsburgh.com و همچنین عمارت سربازان و ملوانان قرار خواهند گرفت.

دپاستینو می‏گوید: «هر سرباز سرگذشتی دارد. این مصاحبه‏ها به یادمان می‏آورند که تاریخ هر دوره با تک تک این سرگذشت‏ها ساخته می‏شود.»

نوشته: تورستن اوو TORSTEN OVE
روزنامه پیتزبورگ پست Pittsburgh Post-Gazette
تاریخ انتشار: 6 ژوئن سال 2012
ترجمه عباس حاجی هاشمی



 
تعداد بازدید: 4188


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (2 + 1) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.