شانههای زخمی خاکریز - 14
صباح پیری
تیراندازی که شروع شد بچهها با وحشت از خواب پریدند. نمیدانستند چه خبر شده. وقتی بیشتر وحشت کردند که دیدند از سلاحها خبری نیست و غیاثی فریاد میزدند که: پاشید، حمله کردند. غیاثی شروع کرد به تذکر دادن که یک نظامی در هیچ موقعیتی اسلحهاش را گم نمیکند. غیاثی تا رسیدن به پادگان آب نخورد. نفس را گرفته بود زیر شلاق تا شعله نکشد. غروب به دوکوهه رسیدیم خسته و تشنه، اما ساخته شده!برشی از خاطرات مرتضی قربانی
مرحله اول عملیات محرم
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
عملیات در سه مرحله انجام شد. حسین خرازی، فرمانده لشکر14 امام حسین(ع)، و نیروهایش باید از پایین ارتفاعات تا پاسگاه شرهانی میآمدند که قبل پاسگاه شرهانی، در ابتدای ارتفاعات حمرین، با دشمن درگیر شدند. ما هم در خط حد خودمان که پانزده کیلومتر عمق داشت، با عراقیها درگیر شدیم و بخشی از قسمت میانی این ارتفاعات را در مرحله اول گرفتیم که جزو مأموریت لشکرمان بود.سیصدوهفتادمین شب خاطره - 3
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
راوی گفت: عملیات کربلای 8 بعد از کربلای 5 انجام شد و از نظر مساحت، عملیات کوچکی محسوب میشد؛ ولی از نظر شدت، جزو عملیاتهای شدید بود. در پایان عملیات هم متأسفانه موفقیت چندانی نصیب بچههای ما نشد. یعنی در پایان عملیات ما مجبور شدیم به همان نقطۀ رهایی و حتی یک مقدار هم عقبتر برگردیم. راوی ادامه داد: دو گردان «شهادت» و «میثم» از لشکر 27 محمد رسولالله(ص) در زمانِ بازگشت در راه بودند.مطالعه انتقادی و علمی دو جلد کتاب دکتر حسین علایی:
تحلیل تاکتیکی، راهبردی و محدودیتها
محمد مهدی بهداروند
نوشتار حاضر با عنوان «مطالعۀ انتقادی و علمی دو جلد کتاب دکتر حسین علایی: تحلیل تاکتیکی، راهبردی و محدودیتها»، پژوهشی است که به بررسی و ارزیابی تحلیلی اثر دو جلدی «تاریخ تحلیل جنگ ایران و عراق» میپردازد.نقد و بررسی کتاب مطبخ: خاطرات اسیر آزاد شدۀ ایرانی باباعلی (سبزعلی) رمضانپور
زندگی در اردوگاه تکریت 12
جعفر گلشن روغنی
رمضانپور در صفحه 9 آشنایی اولیهاش را با بسیج و پایگاه و مسجد محل به خطا مربوط به زمانی میداند که «سال آخر بودم و باید دیپلمم را میگرفتم». این بدان معناست که در سن 18 سالگی است و باید سال 1362ش باشد، اما او چند سطر بعد زمان حضورش را در بسیج محل زندگانیاش در شهر بابل، بلافاصله در پی انفجار نخستوزیری در 8 شهریور1360 ذکر میکند. یعنی در سن 16 سالگی.شانههای زخمی خاکریز - 13
صباح پیری
یک شب خواب حاج مجتبی عسکری را دیدم که بیمار است. خواب را به غیاثی گفتم و پرسیدم حاجی کجاست؟ گفت: حاجی رفته غرب! دو روز بعد حاجی را با برانکارد آوردند به قسمت دارویی. حاجی دستش شکسته و چانهاش ضرب دیده بود. رفته بود طرف بمو نزدیک جاده. وقتی میخواست سنگی را بردارد پایش لیز میخورد و با کمر نقش زمین میشود.در نشست «تاریخ شفاهی بحران» مطرح شد:
جایگاه ثبت تاریخ شفاهی در حین جنگ؛ آری یا خیر
گزارش نشست تاریخ شفاهی بحران -1
مریم اسدی جعفری
به گزارش سایت تاریخ شفاهی، نشست «تاریخ شفاهی بحران» سهشنبه 28 مرداد 1404، به همت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و با سخنرانی «حجتالاسلام سعید فخرزاده» دبیر مجمع مراکز اسنادی و تاریخپژوهشی کشور، «دکتر محسن کاظمی» نویسنده و پژوهشگر و «دکتر علی ططری» دبیر این نشست، در ساختمان فروردین برگزار شد.سیصدوهفتادمین شب خاطره - 2
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
راوی اول برنامه رضا افشارنژاد در ادامه سخنانش با یک خاطرۀ عبرتآموز ادامه داد: حدود سال 1364، در منطقه کردستان داشتیم از یک گشت برمیگشتیم که کمین خوردیم. سریع راننده و فردی که صندلی بغل راننده نشسته بود شهید شدند. تا خواستیم از ماشینها بیرون بپریم، موضع بگیریم و درگیر شویم، دیگر دیر شده بود. دور تا دور ماشین را گرفته بودند و جایی برای درگیری نبود. ضدانقلاب، ما را گرفتند و به یکی از پایگاههای خود که در خاک عراق بود انتقال دادند.فرماندۀ رئوف
روایت عبدالمحمد رئوفینژاد
محیا حافظی
کتاب فرماندۀ رئوف، روایت زندگی و مبارزه سردار عبدالمحمد رئوفینژاد است. وی در دوران دفاع مقدس، مسئولیتهایی چون فرماندهی سپاه اندیمشک، سپاه دزفول، تیپ و سپس لشکر ۷ ولیعصر(عج) را بر عهده داشت. این اثر، تاریخ شفاهی زندگی و تجربیات وی را در قالب نوزده گفتوگو، از کودکی تا پایان جنگ تحمیلی و با اشاراتی به مسئولیتهای پس از آن، بازتاب داده است. اجرای مصاحبهها و تدوین ابتدایی را سردار عبدالمحمد کوچککوتیانی، از همرزمانِ راوی به عهده داشته و تدوین نهایی کتاب را دکتر حسین احمدی انجام داده است.خاطرات سیده زهرا حسینی
سیده زهرا حسینی، امدادگر دوران دفاع مقدس و راوی کتاب دا، مهمان دویستوچهلوششمین برنامه شب خاطره (خرداد 1393) بود. او درباره خرمشهر خاطره گفت. سیده زهرا حسینی گفت: «روز بیستم مهر بود. آمدند اطلاع دادند دشمن، گمرک خرمشهر را اشغال کرده است. البته دشمن بارها گمرک را اشغال کرده بود. بچهها توانسته بودند آنها را به عقب برانند. اما آن روزها لشکر مکانیزۀ عراق وارد شهر شده بود و به ازای هر کوچه و خیابان شهر، یک تانک وارد شده بود. مگر خرمشهر چقدر کوچه و خیابان دارد! ما در مطب دکتر شیبانی بودیم. گفتند درگیری و تعداد مجروحین زیاد شده و نیاز است امدادگرها به خطوط بیایند....
20
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





