شانههای زخمی خاکریز - 1
صباح پیری
صباح را بعد از قطعنامه دیدیم. شبیه آدمهایی شده بود که به تازگی بیکار شدهاند؛ و به همان اندازه دلخور. نه نگفت، وقتی به او پیشنهاد کردیم خاطرات هفت ساله جبههات را بگو. او هم شروع کرد. با حوصله 32 نوار یک ساعتی را پر کرد از حرفهایی که قبل از آن توی سینهاش موج میزدند...اخبار تاریخ شفاهی اردیبهشت 1404
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارشها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانههای مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از اردیبهشت 1404 را میخوانید.سیصد و شصت و هفتمین شب خاطره - 3
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
راوی چهارم برنامه، خانم فاطمه امراللهزاده، همسر دکتر احمد شجاعی بود. او گفت: پیش از اینکه با دکتر ازدواج کنیم، در اولین دیدارمان گفت: «امکان داره شهید یا اسیر شوم. امکان داره مدت زیادی از خانه دور باشم. اگر شما میتوانی این سه مسئله را تحمل کنی، درباره ازدواج صحبت کنیم». تنها چیزی هم که من گفتم این بود که دوست دارم درس بخوانم و زندگی انقلابی داشته باشم.خاطرات حمید دادگسترنیا
حاج حمید دادگسترنیا، (درگذشته شهریور 1393) رزمنده دوران دفاع مقدس، مهمان دویستوچهلوسومین برنامه شب خاطره (بهمن 1392) بود. او بعد از تمام شدن جنگ تحمیلی، معلم و مدیر مؤسسه «هدایت میزان» بود. او درباره ساخت سنگر در منطقه شاخ شمیران خاطره گفت. او گفت: «در تصویری که میبینید، نوجوان بودم. اینجا شاخ شمیران در منطقه کوهستانی غرب است.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 148
مرتضی سرهنگی
تیپ ما درحمله بستان به کلی متلاشی شد و از بین رفت و نیروهای شما توانستند بستان را تسخیر کنند. چند روز بعد از این حادثه رادیو بغداد با جنجال زیاد اعلام کرد که بستان دوباره به دست نیروهای عراقی افتاده است اما دروغ میگفت و ما خودمان میدانستیم که چنین اتفاقی نیفتاده است و اینها فقط تبلیغات حزب بعث است.عملیات بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
روزی که خرمشهر آزاد شد، من در کرمانشاه بودم، بروجردی از من خواسته بود که برای انجام کاری برگردم. گمان کنم یکی دو روز قبلش، خبر شهادت محمود شهبازی را هم شنیدم. او در عملیات بیتالمقدس به شهادت رسیده بود. مراحل عملیات بیتالمقدس پشت سر هم و با پیروزی دنبال میشد، آزادسازی خرمشهر خیلی دور از ذهن نبود. روز آزادسازی خرمشهر خیلی عجیب بود.سیصد و شصت و هفتمین شب خاطره - 2
تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران
من با خودم فکر کردم خاطرههایم تلخ هستند، چون جنگ، تلخ است. 28 ساله بودم که جنگ شروع شد. اواخر سال 1366 چهار بچه داشتم که چند ماهه، 2 ساله، 7 ساله و 9 ساله بودند. با همسایهها صمیمی بودیم. بچهها هم با همسایهها بازی میکردند. از حال هم خبردار میشدیم. آقای دکتر معمولاً منزل نبود. زمانی که همسرم به عنوان پزشک در کردستان خدمت میکرد، موشکباران بود.خاطرات علی اسلامی
سردار علی اسلامی، رزمنده دوران دفاع مقدس، مهمان دویستوچهلویکمین برنامه شب خاطره (آذر 1392) بود. او درباره عملیات طریقالقدس و محور دهلاویه خاطره گفت. او گفت: «ما برای انجام عملیات تا اطمینان حاصل نمیکردیم که وصولمان به خط دشمن کاملاً منطقی، آگاهانه و هوشیارانه است، عمل نمیکردیم.خاطرات علیاصغر خانی؛ فرمانده گردان کربلا در لشکر علیبنابیطالب(ع)
درباره شهید مهدی زینالدین
به انتخاب: سایت تاریخ شفاهی
- من گُردانت رو خوب میشناسم... نگاهی با تعجب کردم و پرسیدم: «گردان ما؟ چطوری؟ از کجا؟» جوابم را نداد. این بار از روی کنجکاوی سؤالم را تکرار کردم: «آقا مهدی شما چطوری گردان کربلا رو میشناسی؟» باز هم از جواب دادن طفره رفت و فقط یک خنده تحویلم داد. گذشت تا عملیات والفجر چهار. دست روی نقشه گذاشت و گفت: «خانی، این تپه رو ببین. شما باید برید روی این ارتفاع.»اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 147
مرتضی سرهنگی
شبی نیروهای شما در جبهه سوسنگرد حملهای روی مواضع ما داشتند. من آن شب در پشت جبهه بودم و نمیدانستم که حملهای از طرف نیروهای شما صورت خواهد گرفت. برای مأموریت به یگان آرکان آمده بودم چون مأموریتم نیمهکاره مانده بود مجبور شدم شب را در همانجا بمانم و به خط نیایم....
27
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





