سیصدوپنجاه‌وسومین شب خاطره -3

تنظیم: لیلا رستمی

راوی سوم شب خاطره وحید مصدری در ابتدای خاطرات خود گفت: شب اول عملیات کربلای5 دو نفر از دوستان ما که در گردان الحدید بودند برای گرفتن توکل‌ها رفتند. دو گروهان غواص بودیم؛ الحدید و القدر. قرار بود ما پشت سر گروهان الحدید برویم. الحدیدی‌ها هم زودتر توکل‌ها و جزایر را بگیرند و ما که گروهان القدر بودیم عبور کنیم. ابتدا دژ و سپس نونی‌ها را در پشت دژ بگیریم. روبه‌روی آب‌گرفتگی شلمچه، 11 کیلومتر دژ به شکل شمالی جنوبی بود.

اخبار تاریخ شفاهی خرداد 1403

تنظیم: سایت تاریخ شفاهی ایران

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارش‌ها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانه‌های مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از خرداد 1403 را می‌خوانید.

خاطرات مسعود هادوی

مسعود هادوی، رزمنده آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست‌ و بیست‌وششمین برنامه شب خاطره (مرداد 1391) بود. او درباره چگونگی تهیه دفتر از عکس رادیولوژی مجروحان و نخِ پتوها خاطره گفت. او گفت یک مداد کوچک را تکه‌تکه می‌کردیم مغزش را در ابزاری و قطعه‌هایی که گیرمان می‌آمد(مثلاً باتری قلمی استفاده شده) می‌انداختیم. جوهر خودکار که تمام می‌شد، برای تهیه خودکار و نوشتن، روش‌های ابتکاری داشتیم. در ادامه، این روایت را ببینیم.

نشست «دانش روانشناسی و نیاز پژوهشگری تاریخ شفاهی»

مصاحبه‌گر تاریخ شفاهی باید مثل یک لوح سفید عمل کند

تنظیم: مریم اسدی جعفری

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، دومین نشست «این‌گاه: نشست‌های تاریخ شفاهی و امروز» با محوریت «تاریخ شفاهی و شخصیت مخاطب؛ دانش روانشناسی و نیاز پژوهشگری تاریخ شفاهی»، به همت حوزه هنری اصفهان در خانه هنرمندان این شهر برگزار شد. دکتر مریم قاسمی، به بررسی جایگاه مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده در تاریخ شفاهی پرداخت و گفت: «مصاحبه تاریخ شفاهی در بسیاری از رشته‌های علمی، به عنوان روش پژوهش مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 104

مرتضی سرهنگی

یکی از سربازها گفت «حرف ما حرف تمام ملت ایران است. ما با شما خواهیم جنگید تا آخرین قطره خونمان و با هر وسیله ممکن از اسلام و میهن خود دفاع خواهیم کرد.» سرباز مترجم چیزی نگفت ولی من دلم خنک شد و به شجاعت سربازان و رزمندگان اسلام ایمان آوردم. مطمئن بودم اگر از افراد ما اسیر شما بشوند هیچ‌گاه چنین حرفی را نخواهند زد، زیرا نه به جنگ اعتقاد دارند و نه به رهبری صدام حسین کافر که خودش را سردار قادسیه می‌داند.

اسناد مورد استفاده تاریخ شفاهی

حمید قزوینی

اسناد، تصاویر، دست‌نوشته‌ها و دیگر آثار بر جای مانده از گذشته، شواهد تاریخی هستند که در کانون توجه پژوهشگران قرار دارند. در بسیاری از مصاحبه‌های تاریخ شفاهی با مدارکی مواجه هستیم که مصاحبه‌شونده یا پژوهشگر سعی در استفاده و ضمیمه کردن آن‌ها در بخش پیوست یا لابه‌لای صفحات دارند. با این مقدمه سه پرسش مطرح است: اول اینکه از اسناد چگونه باید بهره برد و استناد به آن‌ها در چه فرآیندی باید صورت گیرد؟

خاطرات غلامرضا شیرالی

غلامرضا شیرالی، رزمنده آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست‌ و بیست‌وششمین برنامه شب خاطره (مرداد 1391) بود. او درباره چگونگی به جبهه رفتن و اسیر شدن خود با زبان طنز و لهجه اهوازی خاطره گفت. او گفت وقتی به جبهه می‌رفتم 13 سال داشتم. شناسنامه‌ام را با تیغ دستکاری کردم. دفعه اول، متولد 1347 بودم و نوشتم 1350؛ نمی‌دانستم باید سال تولدم را کم کنم. تنبیه شدم و... دفعه بعد یادم رفت همان سال تولد را به حروف هم تغییر بدهم. باز هم موفق نشدم...

سیصدوپنجاه‌وسومین شب خاطره -2

تنظیم: لیلا رستمی

راوی دوم برنامه؛ وحید مرندی بود که در ابتدای سخنانش گفت: سال 1361 در عملیات فتح‌المبین مسئولیت پشتیبانی، ارسال مایحتاج رزمندگان و حمل آن را بر عهده گرفتم. پس از بازگشت از جبهه با دوستان خود قرار گذاشتم که برای دفاع اسلحه‌ به دست بگیرم و وارد خط مقدم شوم؛ اما خانواده‌ام با من مخالفت کردند. چون دو برادرم در کودکی فوت کرده بودند و تک پسر خانواده بودم. بالاخره با طرح مسئله کمک‌رسانی به جبهه، موافقت خانواده را گرفتم. آنها فکر می‌کردند که دوباره بابت پشتیبانی به جبهه می‌روم؛ اما می‌خواستم در عملیات شرکت کنم. با دوستانم به مسجد شهید رجایی کرج رفتم و از آنجا به پادگان اعزام شدم.

خاطره‌ سید ناصر حسینی درباره زندان الرشید

به انتخاب: فائزه ساسانی‌خواه

از میانِ پنج مجروحی که از زندان شماره یک الرشید آورده بودند، وضعیت یکی‌شان وخیم بود. با ترکش خمپاره، روده‌هایش پاره شده بود، مثل احمد سعیدی. سینه و سرش هم آسیب دیده بود. لهجه‌ مازندرانی داشت. به نظر می‌آمد 45 سالی داشته باشد. از بچه‌های لشکر ۲۵ کربلا بود. محاسن زرد رنگ و بوری داشت. وقتی او را می‌دیدم یاد برادرم سیدقدرت‌الله می‌افتادم. شلوارش کره‌ای بود. عراقی‌ها پیراهن فرم پاسداری‌اش را پاره کرده بودند.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 103

مرتضی سرهنگی

چهار نفر از سربازان مجروح شما را به یگان بهداری آوردند. آنها را تحویل گرفتم. هر چهار نفر جوان بودند. سنشان بین نوزده و بیست بود. همه ریش داشتند. زخمهای سه نفرشان جزیی بود. آنها را بخیه و پانسمان کردم. سرباز دیگر استخوان پایش شکسته بود و احتیاج به مداوای بیشتری داشت. طی چند روزی که حمله نیروهای شما ادامه داشت اینها اولین اسرای مجروحی بودند که به بهداری می‌آوردند. تا آن موقع هیچ سرباز ایرانی را ندیده بودم و از نزدیک این‌طور با آنها تماس نداشتم.
...
50
...
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.