تفاوتهای «مصاحبه تاریخ شفاهی» و «مصاحبه خبری»
از هدف و محتوا تا شیوۀ پرسش
مریم اسدی جعفری
سایت تاریخ شفاهی – افرادی که قصد ورود به فضای تاریخ شفاهی را دارند، باید آگاه باشند که بین مصاحبه تاریخ شفاهی و مصاحبه خبری، تفاوت وجود دارد. نباید به عنوانِ شفاهیکار، یک مصاحبه خطی همچون مصاحبه خبری در پیش گرفت. دستیابی به این مهارت نیز، مستلزم دانشافزایی، تکرار و تمرین است. در یادداشت پیشِ رو، به تفاوتهای مصاحبه خبری و مصاحبه تاریخ شفاهی خواهیم پرداخت. تأکید میکنم که این یادداشتِ یک خبرنگار است و جنبه علمی و پژوهشی ندارد.سیصدوپنجاهوسومین شب خاطره -1
تنظیم: لیلا رستمی
سیصدوپنجاهوسومین برنامه شب خاطره، در 7 دی 1402 با روایت غواصان خطشکن گردان حضرت زینب(س) لشکر 10 سیدالشهدا(ع) در عملیاتهای کربلای 4 و 5، در سالن سوره حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد. در این برنامه حاج احمد قاسمی، وحید مرندی و وحید مصدری به بیان خاطرات خود پرداختند. همچنین کتاب «بالاتر از ارتفاع» نوشته زهرا زمانی معرفی شد.خاطرات دکتر موسی زرگر
دکتر موسی زرگر، (۱۳۱۴ شهریار- ۲۲ اسفند ۱۳۹۸) دومین وزیر بهداشت جمهوری اسلامی ایران و نماینده مجلس شورای اسلامی، مهمان دویست و بیستوپنجمین برنامه شب خاطره (تیر 1391) بود. او در مورد شناخت نفس صحبت کرد و درباره ماجرای ملی شدن نفت در سال 1324 خاطره گفت. او گفت مدتی است به دنبال حقیقتم. کسی که بخواهد نفس خود را بشناسد، باید امام حسین(ع) را بشناسد. او تنها عاشقی است که خداوند خلق کرده است...برشی از خاطرات حجتالاسلام شیخ اسماعیل دیانی
حمله آلسعود به زوار ایرانی
به انتخاب: فائزه ساسانیخواه
خاطرهانگیزترین سفرم در سال 1366 ش بود که اتفاقاً من رئیس کاروان بودم. در آن سفر کشتار بیرحمانه حجاج ایرانی به دست عُمال سعودی صورت گرفت. آن فاجعه هولناک در روز جمعه بود و به همین جهت آن روز به «جمعه سیاه» معروف شد... روز «اعلام برائت از مشرکین» تقریباً همگی برای شرکت در راهپیمایی آماده شده بودیم. حدود چهل نفر از اهل کاروان ما بانوان و نزدیک به هفتاد نفر آقایان بودند که غالباً برای شرکت در راهپیمایی برائت از مشرکین قبلاً اعلام آمادگی کرده بودند.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 102
مرتضی سرهنگی
با سرتیپ عبدالهادی در پشت یک خاکریز جا گرفتیم. او با بیسیم دستوراتی میداد و حمله لحظهبهلحظه سنگینتر میشد. آتش زیادی از هر دو طرف میبارید. بعد از چند دقیقه سرتیپ عبدالهادی با حالت خستگی و ترس به من گفت «چه اتفاقی افتاده است؟ چرا من اینطوری شدم؟ چرا نمیتوانم چیزی را ببینم؟» به سرتیپ عبدالهادی گفتم: قربان هیچ اتفاقی نیفتاده است. شما سالمید. هر دستوری که دارید امر کنید تا به یگانها ابلاغ کنم.»پرستار بیمارستان فاو
محیا حافظی
در بیمارستان ایوبی این جریان را ندیدم. اما در بیمارستان فاو عیناً دیدم. حداقل روزی یک بار شاهد حرکت هواپیماهای عراقی از آن منطقه بودیم که میآمدند برای بمباران بیمارستان! البته نیروهای ما آنقدر روی بتن سقف بیمارستان، خاک و شن میریختند که مثل تپه میشد و صدای آن بمب و.. را بچهها کمتر متوجه میشدند. یکی دو لودر همیشه روی سقف بیمارستان بودند که دائم داشتند از چهار طرف رویش خاک میریختند که استتارش کنند.خاطرات حجتالاسلام رضا مُطلّبی
حجتالاسلام رضا مطلبی، امام جماعت مسجد ابوذر، مهمان دویست و بیستوپنجمین برنامه شب خاطره (تیر 1391) بود. او در مورد انفجار در مسجد ابوذر خاطره گفت. مقام معظم رهبری برای سخنرانی به مسجد ابوذر بیایند. اما تلفن کردند و گفتند به دلیل روز استیضاح بنیصدر لغو شد. بعد از آن روز بین نماز ظهر و عصر آمدند. یک نفر ضبطی را روی میز گذاشت. فکر نمیکردیم توطئهای باشد. چند دقیقه بعد بلندگو سوت کشید و با اینکه تنظیم شده بود به قلب بخورد... هنوز هم ضبط صوت که نوشتهای در آن بود، در محراب مسجد وجود دارد. در ادامه، این روایت را ببینیم.نویسنده کتاب «مسکوی کوچک افغانستان»:
لزومِ روایت خاطرات شهدای فاطمیون از زبان خانوادهها
تنظیم: مریم اسدی جعفری
به گزارش سایت تاریخ شفاهی، «شب خاطره رزمندگان و شهدای فاطمیون در اصفهان» و آیین رونمایی از کتاب «مسکوی کوچک افغانستان» شامل زندگینامه مادر شهید احمدشکیب احمدی، شهید مدافع حرم از لشکر فاطمیون، عصر روز جمعه، 18 خرداد 1403، به همت حوزه هنری استان اصفهان، در عمارت تاریخی سعدی برگزار شد.سیصدوپنجاهودومین شب خاطره -3
تنظیم: لیلا رستمی
راوی سوم برنامه حاج محمد طالبی در ابتدای سخنانش گفت: خداوند برای سرباز معطل نمیماند. خداوند برای کاری، گیر نمیکند که نیازش به بندگانش باشد؛ ولی توفیقات را تقسیم میکند که چطور طرف بتواند کاسه گداییاش را قشنگ پر کند. چطور بتواند از این توفیقات استفاده کند و بهره ببرد. ما با رفقا، شهید زمانی و شهید مصطفوی زندگی کردیم. شهید زمانی با گریه به من گفت: «من چطور زنده بمانم وقتی میگویند قطعنامه پذیرفته شده و جنگ تمام شده!» رفت مشهد، بعد از چهار روز از پذیرش قطعنامه بچهها تماس گرفتند که شهید زمانی را پیدا کنید.اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 101
مرتضی سرهنگی
بیشتر از چند دقیقه نتوانستم آن حرکتهای عجیب و خوفناک را نگاه کنم. بنابراین تصمیم گرفتم فوراً فرار کنم و به طرف نیروهای خودمان برگردم. ترس، سراسر وجودم را برداشته بود. در یک آن احساس کردم که این یک امر طبیعی نیست وگرنه چطور امکان داشت من بوته و درختچههای بیابانی را به صورت سرباز ببینم. کم مانده بود از ترس زبانم بند بیاید. دیگر معطل نشدم و فرار کردم. بعد از طی مسافتی راه را گم کردم و آواره و ترسان در بیابان سرگردان شدم اما بالاخره توانستم به آن پنج سرباز برسم و به اتفاق آنها به موضع برگردم....
51
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





