ناگفتههای مصور یک دیپلمات؛
نگاهی به اسناد و تصاویر خاطرات سیدمحمد صدر- 2
09 فروردین 1405
در ادامه انتشار ضمایم و اسناد تاریخی کتاب «انقلاب و دیپلماسی در خاطرات سیدمحمد صدر» (با تحقیق و تدوین محمد قبادی)، اکنون به بخش دوم و پایانی این مجموعه میرسیم. همانطور که پیشتر اشاره شد، این اثرِ حوزه تاریخ شفاهی، روایتگر رویدادهای مهم انقلاب اسلامی و سالهای ابتدایی استقرار حکومت از نگاه این دیپلمات باسابقه است. در این قسمت، شما را به تماشای بخش دوم تصاویر و برگههای تاریخی بهجایمانده از مقاطع مختلف زندگی و فعالیتهای سیاسی راوی دعوت میکنیم.
بخش نخست این اسناد و تصاویر را میتوانید از اینجا مشاهده کنید.

17 مرداد 1362، تیرانا (آلبانی)، کاخ نخستوزیری

آذر 1362، کنار دریاچه ژنو، آقای نعمتاللهی (سفیر ایران در سوئیس) و آقای علیرضا سالار

آذر 1362، بندر رتردام (هلند)، به اتفاق همکاران در وزارت امور خارجه

زمستان 1362، هاوانا (کوبا)، فیدل کاسترو، مهندس موسوی، من، محسن امینزاده، حسین عادلی، محمد آقازاده و علوی طباطبایی

اسفند 1362، ملاقات با پیلاتوویچ (عضو شورای ریاست جمهوری یوگسلاوی)

خرداد 1363، مسکو، میدان سرخ، موزه لنین، آقای نوبری، من و کیا طباطبایی (سفیر ایران در شوروی)

آذر 1363، وزارت امور خارجه مجارستان، ملاقات با پیتر وارکون (وزیر امور خارجه مجارستان)

14 تیر 1364، لهستان، معدن دی یلیچ کا واقع در کراکدف، آقای رهنما

مرداد 1364، سفر مبارک حج، ابتدای احرام در مسجد شجره، به اتفاق همکاران در وزارت امور خارجه

مرداد 1364، سفر مبارک حج، وقوف در عرفات به اتفاق مرحوم آیتالله انواری

سال 1372، خانه آقاجان، من، آقاجان (آیتالله سید رضا صدر)، دکتر سیدکاظم صدر و حجتالاسلام سیدمهدی صدر

آبان 1392، منزل شخصی

این همان کار نیمچه انقلابی من بود.

فعالیتهای ما علنی بود... مثلا جلوی در دانشکده یا کلاس میایستادیم و میگفتیم امروز به علت اعتصاب کلاسها تعطیل است.

در 9بهمن1351 حدود سه ماه بعد از احضار اول دستگیر شدم.

در آن مقطعی که من دستگیر شدم یک اعتصاب و تظاهراتی وسیع در دانشگاه انجام شد که من هم در آن دخالت داشتم.

ماموران ساواک در کوچه انتظار مرا میکشیدند ... در را که باز کردم ...گفتند آقای محمد صدر شما بازداشت هستید.

سرانجام بدون برپایی هیچ دادگاهی از زندان کمیته مشترک آزاد شدم.


یک روز که ما برای نماز به مسجد رفتیم دیدیم در مسجد دانشگاه بسته است ما هم تصمیم گرفتیم کنار همان استخر نماز جماعت بخوانیم.

در یکی از آخرین قرارها ساواک از طریق ضد اطلاعات ارتش مرا احضار کرد.
خارج از محیط دانشگاه این شعار (الله اکبر) غیر معمول بود و در جامعه چنین شعاری اصلا سر داده نمیشد.

بعد از کشتاری که رژیم در 17 شهریور1357 انجام داد... مخالفت هر روز عمومیتر و مردمیتر میشد، اما نمیدانم در آن حیصوبیص ساواک مرا احضار کرد.
تعداد بازدید: 42
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه اول: «دوگانگی ساختاری فرصت-تهدید در ورود دولت به تاریخ شفاهی»
این نظریه بر مبنای پاسخِ 14 متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «آیا ورود سازمانهای دولتی به روند تولید آثار تاریخ شفاهی، فرصت است یا تهدید؟» به دست آمده است.





