تاریخ شفاهی جنگ عراق علیه ایران -2(در آمدی بر چند و چون مصاحبه با نخبگان مشاغل)
سید مهدی فهیمی
پرسشها و پاسخهای مصاحبه
به ترتیب پس از گزینش و پذیرش متقابل اولیه و توافق بر سرزمان و مکان و موقعیت هماهنگ شده، دو نفر در لباس پرسشگر و پاسخگو در نقطهای به هم میرسند. نه چندان خالی از ذهن نسبت به یکدیگر که اما و اگر کنند و نه صاحب قلبی مطمئن که از تنش و استرس بدور باشند. با تکیه بر یک مکالمه تلفنی و احیاناً معارفه حضوری یا معرفی اجمالی شخص واسطه و میانجی، باید راه نسبتاً باریک – اگر نه تاریک– اما نا همواری در پیش باشد. آنها دقیقاً نمیدانند چه انتظاراتی از طرف مقابل خود در مقام میهمان یا میزبان دارند. اما آن چه مسلم است در بدترین وضعیت جلسه خواستگاری چوپان کچل از دختر سلطان نیست!
پرسشگر با اندکی ادب و اطلاع از عرف جامعه خود میداند که نمیتواند به سادگی وارد فضاهای خصوصی شود یا نادانسته و ناشیانه یافتههای پاسخگو را به نقد بکشد. او به تجربه آموخته است که باید حسب مورد گاه شانه به شانه، وقتی سایه به سایه و بندرت پیش یا پس از راوی حرکت کند. نه بترسد نه بترساند، نه مجیزگویی کند نه خود را مجاز بداند که با پرسشهای کلیشهای نظری با او مچ بیندازد.
پاسخگو برای پرسشگر به مثابه یک معدن است نه گنج؛ بنابراین در بادی امر شناخت کاوشگر از او سطحی است هم از این رو جانب احتیاط را در این لایهبرداری نگهمیدارد و با تعریض و تعمیق تدریجی پرسشهای خود و نشانهشناسی همزمان پاسخهای راوی از هرگونه تخریب و یا اریب و انحراف از مرکز محور مشترک متن اجتناب میکند.
«پرسش باز پاسخ» و کلی گویی اولیة برای گشت و شناسایی، به تبع آن و تهیه کالک مقدماتی عملیات نهایی است. و از آنجا که مبتدای مسیر حرکت بعدی ما واقع میشود، بسیار حساس و مخاطره آمیز است.
با این پرسش جهتدار از چند و چون موقعیت و شکلگیری مسئولیت راوی در جنگ در واقع شما مبنا و مقصود خود از مصاحبه را نیز به او القا میکنی و این کلنگ اول اگر به سنگ بخورد، صرف نظر از عمر و انرژی تباه شده در بازخورد ممکن است اصل مبحث را مخدوش و مسیر بازگشت و تسریع مجدد را چون یک راهکار لو رفته با مشکل جدی مواجه کند.
ما با این پرسش آغازین که به خاطر غیرمستقیم و عمومی و کلی بودنش به هیچ گونه حساسیتی دامن نمیزند، به دنبال سرنخها و سرپلهایی هستیم که با جزئیات خود نقشه بالنسبه هندسی شده محیط موضوع و محدوده اولیه تردد ما را در مصاحبه به دست میدهند و این همان محدود کردن طرح است که قدم اول در هر پژوهش است.
پس از آن ما پرسشهای طبقهبندی خود را متناسب موقعیت ذهنی ـ عینی پاسخگو بدون هر نوع پیش داوری عوامانه و عاری از هر نوع ابهام و متواضعانه و در عین حال هوشمندانه در میان میگذاریم. در آن سؤال کلیدی اولیه و باب الابواب مباحث، نوعی چرا، چگونه، چنین نهفته است و به اصطلاح نوعی سی.وی(C.V) است که ما با در اختیار داشتن آن کمتر دچار اعوجاج و عوضی گرفتن مخاطب میشویم.
پاسخ راوی، هر چند کوتاه، حاوی اسم و نشانیی است که از اول تا آخر مورد استناد ما خواهد بود و این چیزی نیست که بتوانیم پیش از مصاحبه و قرار گرفتن مقابل هم و نوعی همبختی از آن سخن گفت. در این نقطه از تعقیب و گریز روند پیگیری، مشکلی نیست؛ رابطه انسانی ما، قوی یا ضعیف در یک کنش متقابل شکل میگیرد و در طول مصاحبه حفظ میشود و سخت بر کیفیت آن تأثیر میگذارد.
محقق در برخورد با مقام روایان(لااقل در یک حوزه)، میتواند یک نفر باشد، با طرح توجیه و شیوه واحد. او در هر موقعیت و منزلتی، شخصاً با خبر رسان تماس میگیرد، آداب بجا میآورد و با صراحت تقاضای خود را پیش میکشد و از پاسخگو با عبارت: «هروقت»، «هرکجا»، «هرمقدار» و «به هر ترتیب» میخواهد به نحو مقتضی و بدون مزاحمت برای کار و زندگیاش، وقت ملاقات و مصاحبهای را به او اختصاص دهد.
پاسخگو و راویان در آن طرف خطا تماس طبعاً یک نفر نیستند و از روش و منش واحدی لابد پیروی نمیکنند و در نتیجه عکسالعمل گوناگونی از خود نشان میدهند. با این همه، به ملاحظه ایرانی بودن میتوانند قدر مشترکی در امور مختلف داشته باشند و از جمله سنخیت که میتواند آن کنش متقابل را تحت تأثیر خود قرار دهد، همین استقبال با احساس و بدرقه با عقل است. شاید از آن روی که انسان بیش از عقلانی بودن موجودی ارادی است و برهمین مبنا فلاسفه ایمان را برعقل مقدم میدارند. بهرحال این خصوصیت که صدر و ذیل هم نمیشناسد موجب میشود که ما عموماً به همه ملاحظات حسب ظاهر عاطفی و انسانی، حرف آخر را اول میزنیم و در اولین برخوردها در همه روابط چهرهای از خود نشان ندهیم که بتوانیم تا آخر حفظ کنیم و گویا در مقیاس وسیعتر این رویه شرقی باشد تا غربی، اما از بلاتکلیفی طرف مقابل و شرایط یک بام و دو هوایی چیزی نمیکاهد و این غیر از ناز و نیاز گل و بلبلی در ادبیات عرفانی و یا عاشق و معشوقی است. به نحوی حکایت از عدم موازنه و موازین دارد. از این روبه جای اصول و مواد مورد توافق واقع شده، اخلاق و ارادت فردی را قرار میدهیم که بشدت دستخوش عوامل پیدا و پنهان ذهنی ـ روانی شخصیت است، آنقدر که شرایط علمی، اقتصادی و ایمانی فرد را تحت الشعاع قرار دهد.
راوی، به اندازه ترس و طمعی که نسبت به مصاحبه با تو میتواند نداشته باشد و وظیفهای که برای خود در قبال اجتماع تبیین تجارب و ارزشمند آن به روایت خود نشناسد، میتواند به نحو یک طرفه هر قرار قطعیای را فسخ و هر نوع رفتاری را از خود جایز بشمارد. در حالی که کمترین این نوع معامله و مراوده را از دیگری بر خود ببندد، چندان که چند دقیقه فقط چند دقیقه تأخیر را نسبت به خود بیحرمتی تلقی کند. پس از آنجا که بر قاعده لطف عمل میکند، مبسوط الیه است و این آن چیزی است که جسارت محقق را در همه شئون، چون میهمان وارد شده بر صاحبخانه، از او میگیرد. این حس مدیون مراحم راوی بودن و دنبالهرو و تابع او در مصاحبه باقی ماندن البته به نفع هیچ یک از طرفین و تاریخ شفاهی نیست. و پرسشگر جز اینکه با مکانیزمهای مختلف و جریان سازی در گفتوگو، حس همکاری و همدلی و همفکری را در پاسخگو دامن بزند و به این طریق او را از خر مراد پیاده کند و مشارکت او را دامن بزند گریزی ندارد.
پرسشهای مصاحبه
پرسشها اصولاً با هدف روشنگری هر چه بیشتر محیط رخداد و اجزاء و عناصر سازنده و موجبه آن بوسیله باروری و فربه سازی دادهها مطرح میشوند و امکان نقد و نظر در چند و چون واقعه را در پرسشهای دقیقتر در لایههای بعدی فراهم میآورند.
افراد روایتگر بسته به اینکه «صاحبنظر»، «صاحبخبر»، «صاحب اثر» و «صاحب نفر»، یعنی مدیر اجرایی در موضوع مورد مصاحبه باشند مورد سوال قرار میگرفتند؛ گرچه هیچ یک از این موقعیتها نافی دیگری نبود، اما به ندرت همة آن در شخص واحدی جمع میشد. از این رو پرسشهای انتزاعیتر و یا علمی و اطلاعاتی و آماریتر بیشتر متوجه کسانی بود که در جایگاه یک مطلع و محقق ایستاده بودند؛ و نقش و سهم اجراییتری نسبت به یک شاهد عینی و فعال منطقهای داشتند.
مثلاً پرسش از مهندسی یا دیپلماسی خبر در سطح قائم مقام خبرگزاری و پرسش از تعامل بین این سازمان با ارگانهای موازی نظیر رادیو تلویزیون و ستاد تبلیغات جنگ مربوط به رؤسای هر یک از این تشکیلات میشد نه از خبرنگار هرچند حرفهای آن واحد. برای تهیه پرسشهای اولیه، صرف نظر از آن چه در خلال مصاحبهها فرا چنگ میآمد، شایسته بود از حیث کتابشناختی به آثار چاپ شده و نشده، گزارشها و مطالعات درون سازمانی، تک نگاریها و مجموعههای کشکولواری که موضوع مورد پژوهش ما میتوانست جایی در آن داشته باشد، مراجعه شود و یا آنچه در قالب خاطره فردی یا گروهی و یا شرح حال احیاناً گردآوری شده بود، اما با تأسفی عمیق باید گفت حتی در مقولاتی مثل عکس جنگ که نسبت به «جغرافیا» و «محیطزیست» و «عشایر» کتبی به این عنوان در طول دفاع مقدس تنظیم و تکثیر شده بود، دریغ از چند صفحه که به خود کم و کیف بحث عکس جنگ پرداخته باشد.
تقریباً نهادهای متولی و دولتی به همان اندازه مؤسسات خصوصی لااقل در سالهای دهه هفتاد، اهتمامی به این امور نداشتند، و اگر شبههای در این باور وجود داشت، پاسخ منفی مسئولان مربوطه پیش از شروع مصاحبه آن را مرتفع میساخت؛ اما سوگیری سؤالات در درجه نخست متوجه واقعیت مسأله بود و از حیث تاریخی، سال و ماههای نخستین جنگ مورد تأکید قرار میگرفت و بخاطر ابعاد غافلگیرانه آن و نوع معصومیت و نوآموزی که در سازوکار مقاومت غیر قابل اجتناب بود، با اهمیت و اولویت نگریسته میشد.
نبود یا کم اطلاعات پایه برای ارزیابی میزان و نحوه خسارت و تبعات متعاقب آن، در سازمانهایی که تاسیس آن به سالهای قبل از انقلاب و جنگ
بازمیگشت و امکان ذکر جزئیات آن اکنون نیست موجب میشد ما با حفرههای عمیق در روند مصاحبه روبرو شویم و نتوانیم ترتیب کرنولوژیک گفت و گو را حفظ کنیم.
نکته قابل توجه اینکه گسستگی و افتادگیهای اساسی ناشی از این کاستیهای کمی موجب میشد اکثر همّ و کوشش ما درگیر پیدا کردن اجزا و افراد هر چند جزئی و ناچیز قضایایی شود که نمیتوانستیم تصویر کلی هر چند مبهمی از آنها در اختیار داشته باشیم. اگرچه به قول بنیامین والتر:«مورخ فرهنگی کارش پیدا کردن اشیای قیمتی حتی در میان مواد زائد و خرده ریزههاست.» و روش کیفی در مصاحبه راجع به پدیدههای به غایت پیچیده انسانی، به طریق پلکانی عمل میکند و نمیتواند با پیش ذهن قطعی دنبال جفت و جور کردن اجناس خودش برود!
اما اینکه پژوهشگر به خاطر افتادگیهای فوق الاشعار تلاشش بیوقفه در مصاحبه مصروف تولید اطلاعات به واسطه استنطاق راوی برای توصیف رویداد باشد و امکان نقد نقلها را در گفتوگو به طور جدی از دست بدهد، جای تأمل خواهد داشت.
در بحث پرسشها از نخبگان و مسئولان ممتاز و درجه یک کشوری و لشکری، به خاطر ضیق وقت اداری آن دسته از اشخاص که موقع مصاحبه هنوز بر مسند قدرت بودند و هم از این روی که رفتاری به شدت سیاسی و محافظه کارانه داشتند و برای به ورطه هولناک پاسخ: بله، خیر نیفتادن ایشان و در نهایت فرار هر چه بیشتر از تنگنای گفتوگو، ما ناگزیر به طرح سؤالات چند پهلو و در عین حال فشرده، البته تاجایی که مخل فهم و مقصود نشود، بودیم. و برای به جریان انداختن حافظه درگیر او حتی المقدور سعی میشد که از طرح مسایل عمومیتر اجتناب و به جنبههای از مسأله توجه شود که اختصاصاً مربوط به شخص پاسخگو میشد؛ به نحوی که در عین به چالش کشیدن موقعیت راوی او را برای رفع ابهام از خود جری کند. به ویژه در شرایطی که میداند معاونان او به مصاحبه کشیده شدهاند و خواهناخواه زوایای پنهان واقع امور در یک سازمان را هر یک متناسب با مسئولیت خود، نشان خواهند داد.
محیط رسمی و جو سنگین اداری و فاصله جدی مقام مسئول با محقق نیز میتواند به سهم خود او را در حد یک ارباب رجوع، ناگزیر و مستأصل کند و او را با وجود پرسشهای متنوع عدیده در پرانتز زمانی قرار دهد که هر لحظه بستهتر و ملتهبتر میشود. او در حالی که چشم در چشم پاسخگو باید متناسب دمای بحث از خود عکسالعمل نشان دهد، نیازمند جفت و جور کردن سؤالاتی است که چون شعر در مشاعره آغازشان باید با پایان و ردیف و قافیه شعر رقیب، قرابت داشته باشند و از طرفی برای تحمیل ساختار موردنظر خود و پیروی نکردن از حواشی و متضرعاتی که پاسخگو به آن دامن میزند، ناگریز در مواقعی باید بتواند سوالات جدید و غیر وابسته به بحث را داخل جریان مصاحبه کند و آن سوالات چنان نیستند که بطور منظم و طبقهبندی شده به خاطر سپرده شوند و مراجعه به آنها که اینک در قطعات برگهای پاسور در دستان او هستند در حین گفتوگو و چشم بر نداشتن از راوی، کار به غایت دشوار و دردناک است و این نیازمند خونسردی یعنی عدم تأثیر از فضای گفتوگو و از طرفی با جدیت و اهمیت مطرح کردن پرسشهاست و در هر حال حفظ نشاط و انگیزه راوی رمنده و نازک دل که بیشک باندازه پرسشگر نباید نسبت به ضرورت مصاحبه توجیه و مسر باشد. مشکلی که در سطوح دیگر به هیچ وجه با آن روبرو نیستیم. به ملاحظه فراختر بودن وقت، شرایط احیاناً عاطفی حاکم و مهمتر از همه جزئیتر بودن سوالات و خلاصه تبدیل شدن صورت راهبری مسأله به بازخوانی خاطرات و ذکر مشاهدات و تأثرات کم و بیش عمیق راوی در نقل وقایع. که در مصاحبه بین الاثنین باید آماده سازی، کنترل و تعویض کاست ضبط صوت و کارت حافظه دوربین دیجیتالی را نیز بدان افزود.
نکته بدیهی بعد اجتناب از اطناب ممل و ایجاز مخل است! طراحی سوالات چنان که در توضیح واضحات خود به جای پاسخ ننشیند و بالعکس چندان ایما و اشاره نباشد که لازم باشد برای تفهیم و رمزگشایی از آن متن ناچیز حاشیهنگاری شود. اگر چه در پرسشهای اولیه به خاطر تفاوت زبان و فرمت خاص هر یک از ما بخشی از این ناهمواریها در نقل و انتقال لااقل نمادها و نشانههای مکالمات اجتناب ناپذیر است.
نکته مهمی که پاول تامسون در voicos of the past پیش میکشد، این است که: «فضیلت در تاریخ شفاهی به نداشتن موضع سیاسی، بلکه پیگیری یک زمینه اجتماعی با مفهوم ضمنی سیاسی است. تشخیص او این است که تنها موضع محافظهکارانه است که میتواند استفاده از تاریخ شفاهی را در محافظت از ارزش و غنای سرشار سنت اعتلا بخشد.» هر چقدر فضای مصاحبه و پرسشهای آن به جریانهای سیاسی معاصر نزدیک بشود و پای اشخاص و ملاحظات صنفی به میان بیاید، پاسخها بازتابی و جانبدارانه خواهند شد و اصالت خود را در توضیح چیستی و چگونگی رخدادها از دست خواهند داد. و در آن صورت ما چیزی به نام «میراث مشترک انسانی»، عاری از شوائب فرقهای و منفعتطلبانه نخواهیم داشت. ترتیبی که ممکن است برخی از روات بخاطر شرایطی که دارند مایل باشند به آن دامن بزنند و محقق باید به دقت از هر پاسخی که یک سرش بلند کردن گروه خود و سوی دیگرش به زمین کوبیدن رقیب است. به عنوان انحراف از بحث اصلی اجتناب کند. و اگر لازم بود نقل قولی را از یک مصاحبه به مصاحبه دیگر برای سنجش اعتبار و روایی یک قضیه گروه بزند از آوردن ذکر نام راوی طفره برود تا گفتوگو به انفعال کشیده نشود.
البته در یک «مصاحبه ساختمند» که پرسشها از پیش طرحریزی شدهاند ما نمیتوانیم چون «حکایت آزاد» به واگویه بپردازیم. اما به راستی چطور میتوانیم در حالی که مصاحبه خود را «اکتشافی» مینامیم، مطلق پرسشهایی را مطرح کنیم که در تمام حوزهها کارکرد شان روشنگری پیرامون رخداد است؛ یعنی اگر ما سؤالات خود را در حین مصاحبه دقیق نکنیم و با مایههایی از واقعیت که در خود دارند، آنها را دستافزار خود در تحقیق قرار ندهیم، در این میانه چه کردهایم؟ از اینرو مصاحبه ما (بنا بر تقسیمبندی دلبرت میلر) چیزی بین مصاحبه «ساختمند» و «بیرهنمون» است. بنابراین پرسشهای آن در عین برخورداری از چارچوب قبلی، دارای انعطافی است که به تصحیح و تکمیل آن کمک میکند و هرچه پیش برویم، دقیقتر، جزییتر و کاربردیتر میشوند.
از استثناها که بگذریم، مقدار زمان مصاحبه معمولاً قطعی نمیشود؛ از اینرو جنس پرسشها و تعداد آنها و نحوه طرحشان بسته به این که پاسخگو دارای چه ابعاد اطلاعات و قدرت بیان و نظمپذیری در پاسخ و سایر خصوصیات فردی باشد، تفاوت میکند. بسا که راوی خود به پرسشهای مقدر پاسخ بدهد و یا با هوشمندی پای سؤالاتی را به میان بکشد که بنا به ملاحظاتی محقق آنها را نادیده انگاشته یا بخاطر نداشتن علم و اطلاع کافی درست مطرح نکرده است و یا بنا بر اینکه پرسشگر را اهل و خودی فرض میگیرد، در زمان مصاحبه با توسع برخورد کند. در چنین فضایی و عدم پیچیدگی شرایطی بدیهی است که محقق حتی هنگام سکوتهای طولانی راوی، خویشتنداری کند و با جمله معترضه غیرموجهی شیرازه سخن را از هم نپاشد.
در مقابل این گشادهدستی، بسا که در مصاحبه ناگزیر بشوی از حیث کلام و ادبیات، برای وضوح روایت در پاسخ به راوی کمک کنی و با یکی دو کلمه او را از بنبست بیرون بیاوری. با سخن او را به اصطلاح روی غلتک بیندازی و یا سؤال را با قطره چکان، کلمه به کلمه به او تفهیم کنی. بیشک این وضعیت گفتوگو بین دو نفری است که اختلاف زبان و گویش دارند و این غیر از مصاحبه با سیاستمداری است که هر چند او را مورد بازجویی قرار دهی، پیوسته پرسشهای شما بر پاسخهای ایشان غالب است. و چنین گفتوگوهایی وقتی به همان صورت محاورهای منتشر میشوند از حیث اختلاف سطح دوطرف، سخت افشاکننده هستند.
ترتیب دیگری که من آن را در چند مصاحبه آزمودم و اتفاقاً جوابهای مناسبی دریافت کردم، قرار دادن پرسشهای کوتاه و در عین حال جالب توجه و غیرپیچیده و بحثبرانگیز در لحظات پایانی قرار قطعی زمان مصاحبه بود که نباید به هیچ وجه با سؤالات خصوصی و دارای چالش و بالنسبه محرمانه یکی دانسته شود که به خاطر حساسیت بسیار زیادشان اصولاً در دقایق آخر گفتوگو علنی میشوند تا به ادامه گفتوگو و سؤالات پیش روی آن (با فرض به هم ریختن فضای فراهم آمده) صدمهنزند.
پرسشهایی در دل یک پرسش اما آنقدر ضروری و غیرقابل اجتناب که اگر پاسخگو به یکی از آنها رضا داد، آنقدر جاذبه خواهد داشت که از بقیه آن رو برنتابد و به این ترتیب بود که مشکل ضیق وقت حل میشد و آخرین پرسش، خود چند پرسش بود که چون قطعات یک مجموعه پاسخشان در کنار هم قرار میگرفتند.
از مسائل ظاهراً لاینحل مصاحبه که پشتش به دوره «دوگل» میرسد، پرسشهایی است که باهم صراحت و وجاهت شنیده نمیشوند؛ نه اینکه بد شنیده و تعبیر شوند.گویی مخاطب ما به اصطلاح با یک «دستور جلسه پنهان» وارد گفتوگو شده است و پیشاپیش تصمیم گرفته است پاسخهایی را که خود طرح کننده پرسش آنهاست، به پرسشگر دیکته کند. شکل عمومی این «بسته پاسخ» همان است که با وجود طرح سؤال از ناحیه محقق و صرفنظر از آن گفته میشود: «من لازم میدانم مقدمهای را پیشاپیش مطرح کنم...» در حالی که آن خطابه قرّأ و نطق آتشین هیچ نسبتی لااقل ضروری با اصل موضوع مصاحبه و بحث ندارد! و به این ترتیب گویی سؤالی در برابر سؤال شما قرار میدهد و قرارداد قبلی بین خود با شما را به هم میزند و در بدبینانهترین فرض،گویی صلاحیت طرح سؤال را از شما سلب میکند و این امر آنقدر بدیهی و همه جایی و معمول بین خاص و عام است که تبدیل به یک عرف و غلط مشهور شده است.
این رویه در شروع، ممکن است در ضمن مصاحبه نیز ادامه پیدا کند و به نظر میرسد این حرمت كِبَر سن و سواد و مسئولیت و ـ واداشتن به وخامت این وضع کمک کرده باشد. و بسا که خود زائیده همین شرایط معمول نبودن «گفت» و «گو» باشد؛ یعنی حرف زدن باهم نه برای هم! و این عادت، خصوصاً در بین نسل اول بیشتر است و پزشکی و مهندسی و دیپلماسی ندارد. مدت مصاحبه، موقعیت راوی و نوع تریبون خطابه در این گریز از محور و متن مورد توافق مؤثر نمیافتند، و این همه غیر از اصلاحاتی است که بعضی راویان به خود حق میدهند در مورد سؤالات روا بدارند و آن را مطابق میل خود تنظیم کنند و این همه لابد به خاطر اکتشافی بودن مصاحبه نه تحمل که مورد تأمل واقع میشوند.
پاسخهای مصاحبه
اغلب پاسخگویان، از هر طبقه و طیفی که باشند، طبعاً جوابگوی همه پرسشهای طرف مصاحبه خود نیستند. نخست به دلیل اینکه به اندازه پرسشگر عمر صرف طرح مسایل نکردهاند و عموماً این امور، موضوع و مد نظرشان نبوده است. و از سویی نداشتن اطلاعات کافی پیرامون آنچه به تجربه اندوختهاند و احیاناً فراموشی ناشی از فرسایش ذهن، خصوصاً در قضایای غیرمعاصر و موقعیت فعلی در کار و زندگی که لابد نسبت با گذشته مربوط به ربع قرن ایشان ندارد، شرایطشان قابل درک است. اما این همه باعث نمیشود پژوهشگر پرسشهایش به علم و اطلاع فعلی راوی محدود کند. او مثل ماهیگیری است که (در محل و موقع مناسب) مرتب به امید صید تازه، قلاب میاندازد، هر چند نوع پاسخ بعضی روات او را از عرش به فرش بکشند.
وظیفه پرسشگر مرتب باز آوردن پاسخگو از حاشیه به متن است و در درجه بعد با ارجاع دادن به شواهد و قرائن سایر مشاهدات و مستندات به راوی در تجدید خاطرات او کمک کند. اما در نهایت پیچیدگی مناسبات انسانی و اجتماعی مانع از اشراف و آگاهی نه تنها محقق بلکه راوی به مافیالضمیر هزار توی خود است و با این حساب هر دو در مصاحبه دست به غواصی میزنند و برای شکار آن لحظات کمان به هر سو میکشند. پرسشهای و پاسخهای ناقص و ناکافی دوطرف حکایت از همین عدم حضور قطعی در کم و کیف رویداد ارزیابی میشود.
«ترزال بیکر» در عوامل کاهش دهندة تحلیل(آنالیز) راوی از پنج نوع پاسخ ناکافی نام میبرد: 1) پاسخ بخشی (ناکافی)، 2) سکوت (بیجوابی)،
3) جواب نامربوط (غیردقیق)، 4) جواب نامرتبط (تحریف شده) و 5) پرگویی در جواب. که میتوان بدان چنان که گذشت پاسخ به سؤال مقدر (خود ساخته) و پاسخ کلی به پرسش جزیی و بالعکس آن را افزود.
شاید بتوان پاسخ محققانه را نیز به مجموعه فوقالذکر افزود. و آن جایی است که بر سبیل تصادف راوی و شاهد عینی ما به نحو شخصی یا گروهی در موضوع و مانحنفیه دست به تحقیق عمیق زده باشد که در این صورت بسا که پاسخ پخته و سخته او به سؤالات ما از آستانه توقع طرح ما درگذرد و این خوششانسی البته اغلب نادر و نایافتنی است هرچند ما مواردی از آن تجربه کرده باشیم.
کلام آخر
اگر از سهو و خطاهای عالمانه و یا احمقانه روزهای اول در هر حرفه از جمله مصاحبه دو تاریخ شفاهی و پرسشهای آن با قدری خطرپذیری و به همان نسبت البته خلاقیت و کشف بتوان گذشت، نمیتوان به هیچ وجه و در هیچ سطحی به مصاحبهای تن درداد که راوی آن این فرصت را برای معرفی خود و شرح و بسط نهاد واسطه بدان و به اصطلاح مالهکشی و رفع و رجوع کاشتیهای در جای خود مهم، میپردازد و یکسره در مقام پروردگاری قلم عفو بر تمام خبط و خطاهای خرد و کلان میکشد و با ترسیم یک فضای روحانی و غیربشری امکان تجربه و تعمیم آن فرصت را از سایرین سلب میکند. و از امر تقریباً بلااستثنا در جامعه ما از آفات مصاحبه با دستاندرکاران در هر حیطه و پست و مقام است. و هم از این روی دایره مصاحبههای حرفهای در طول تاریخ شفاهی، در شرق و غرب همان طور که بافاصله حداقل یک نسل از زمان رویداد توصیه میشود، در انتخاب پاسخگو و شاهدان عینی به کسانی بسنده میشود که عموماً دوره بازنشستگی خود را طی میکنند چه در سیاست و تجارت، کارگزاران منفعل نشده و فاصله نگرفته از مسئولیت نوعاً مصلحتاندیش، محافظهکاراند و به هیچ وجه به خود پالایی در حین حرکت و عمل معتقد نیستند و در حالی که در مهمترین ابعاد حضور خود دست به سعی و خطا میزنند و تجربه میکنند و قادر به پیشبینی امور نیستند، از بیان جزئیات این راه طی شده، هر چند در طی مسیر آن بسیار بر خود خندیده باشند، طفره میروند و مضحکتر از همه این که به محض فاصله از قدرت و به تبع آن، شهرت و ثروت، تمام آن تأسیسات و بنیانها را در حوزه اقتدار پیشین خود یکسره به چالش که نه به نکوهش میکشند، گویی با کنارهگیری او ستون فقرات آن سازمان آسیب دیده است. در حالی که پاسخها باندازه برخورداریشان از «انتقاد از خود» انسانیترند.
صداقت و نه تنها نيّت خالصانه راوی در ذکر وقایع اگر چه طبیعتاً مثل نسخ خطی قدیمی به خاطر بُعد مسافت حافظه او با واقعه، دارای افتادگی، سائیدگی و اغتشاش باشد، به همان میزان بیانگر عدم دخل و تصرف و ویرایش پاسخگو خواهد بود و بر اعتبار باقیمانده این متن خواهد افزود.
در بحث پرسش و پاسخ، تا آنجا که به پرسشگر مربوط است، هرچند جنس سؤالات مثل دعا حتی نفرین، واقعیتر، صمیمیتر و مربوطتر به موضوع باشد و با لحن و بیان ساده و صریح مطرح شود، در پاسخ نیز هم جنس خود را درخواهد ربود. خاصه اینکه اگر محقق متقاضی واقعاً فقر و تهیدستی خود را در موضوع مطرح شده، در هر مقام و منزلتی، بندهوار به نمایش بگذارد، پاسخگو را کریمتر خواهد یافت و به نسبتی که بنا به هر دلیل خود را مستغنی نشان دهد، راوی محتاطتر عمل خواهد کرد و او را نه نتها کنار خود که در مقابل خود خواهد یافت.
