تاریخ شفاهی جنگ عراق علیه ایران-5 (راوی و روایت)

سیدمهدی فهیمی


به عقیده سانتاسامبات1 مصاحبه با نخبه، فرصتی است برای کشف و درک تمایز بین «زندگی» به معنی فعلیت یافتن آن و «زندگی» به مثابه زنده‌بودن چنان که شایسته و بایسته است؛ یعنی تجربه‌کردن، آموختن و انعکاس‌دادن احساسات و افکار خود؛ و روایت به معنی گزارش سرگذشت زندگی و طرح حس و حال و داد و گرفت انسان با آن، از چنین موقعیت و منزلتی برخوردار است. و  هم از این روست که تاریخ در جایگاه حقیقی‌اش، روایت و حکایت حیات معدود به کلی متفاوت نخبگان از زندگی در عرف عامه است. هستی چندان جوشان و افشانی که جسم و جان ما را در طی دورة عمر در چرخه خود می‌گیرد.

روایاتی که در یک پژوهش شفاهی گردآوری می‌شوند، با «کشف گذشته» و «خلق اسناد» به پرکردن «خلأ پیشینه» و «شکاف معرفتی» و «ارتقای فهم ما» از آن می‌پردازند و در نهایت امر، موجب تصحیح زندگی امروز و پیش‌بینی آینده ما خواهند بود.

طرح شبهات

این روایت نزد برخی چون «هنگ لیزا»2 نوعی طرز نگریستن، رنگ‌زدن به واقعیت، تغییر رنگ دادن آن و چه بسا پوشش‌دادن با رنگ برای پنهان‌کردن رنگ و نقش اصلی صورت می‌گیرند و به نظر «دانیل چو»3 خود نوعی توضیح و تفسیر و «عکس‌العمل نسبت به گذشته»‌اند و بالاتر از آن می‌توانند در حضور محقق، خودشان فکور و مفّسر باشند؛ اما اینکه مکمل روایت مکتوب باشند یا اینکه بازیابی روایت به دست‌دادن اطلاعاتی از گذشته است یا پاسخ به سؤال خاص(محقق)، محل تردیدند و کسی مثل «بالاس» به نظر لیم‌هاو سینگ4 پا را از این فراتر گذاشته، می‌گوید: «معانی روایت خارج از زندگی آنها خلق می‌شوند.»

و در آن سوی روایت، «راوی» قرار دارد و تأثیر موضع او بر موضوع و زمان، مکان و موقعیت‌های متفاوتی که می‌تواند کیفیت روایت را دستخوش ضرورت خود کند. خاصه اینکه هدف روایت را در تاریخ شفاهی (فی حد نفسه) «جانبداری از گذشته» قلمداد کنیم؛ با امکان خودستایی طبیعی که مصاحبه برای کوچک و بزرگ فراهم می‌آورد. در چنین فضایی است که مسئله «بی‌طرفی راوی» مطرح می‌شود. آن نوع از بی‌طرفی که به قول «چانگ گوان»5 نیاز به پنهان‌کاری ندارد و به طریق اولی به تحریف و یا پاسخ مبهم از آن قماش که معمولاً از اشخاص دارای پُست و مقام سیاسی در زمان مصاحبه سر می‌زند.

«گوان»6 ناب‌بودن روایت را در قصد بازتاب‌نداشتن راوی می‌داند. و زندگی روزمرّه توده مردم را از مصادیق آن برمی‌شمارد. و آنجا که پای شنونده و مخاطب در میان است، امثال «هنگ لیزا»7 به هر چه کمرنگ‌تر بودن سؤالات محقق تأکید می‌کنند، تا آنجا که روایت واجد احساسات عمیق راوی و نظر خود او در طرح‌ریزی روایت را مهم می‌شمارد و به خاطر این قبیل شبهاتی که پیرامون روایت وجود دارد، جمله منتقدان صداقت، خلوص نيّت و رُک‌ و راستی راوی را در برخورد با پژوهشگر مهم و اصل می‌دانند.

با این همه «سینگ»8 خاطرنشان می‌کند که این صحت مبتنی بر واقعیت نباید موجب قربانی‌کردن خودجوشی راوی شود. البته به قول او9 اگر مصلحت‌اندیشی که یک نوع بازی است و در تمام طول عمر راوی جریان و سریان دارد، بگذارد.

«دانیل چو»10 از زمرة کسانی است که بدبینی را در این باره به غایت خود رسانده است. او معتقد است نوعی محتوای ایدئولوژیک در مصاحبه وضع می‌شود که آن را در چنبرة خود می‌گیرد؛ پرسشگر با پرسش، پاسخگو با نوع روایت و فحوای کلام (جوّ و موقعیت بیانی) و روش خود، از اجزای این حکومت (و حکمیت) هستند.

پس روایت دو جزء دارد: رخداد و عکس‌العمل راوی نسبت به آن. هر چه واقعه مهمتر و برجسته‌تر و فاصله راوی با آن کمتر، حافظه سرشارتر و پایدارتر است و از تناسب بین این دو است که روایت ارزش نقل پیدا می‌کند و از طرفی قابلیت بیان می‌یابد؛ اما ارزش طرحش به عنوان سند دسته اول و مشاهده مستقیم در شدت تأثّر راوی تا نقطه یکی‌شدن با آن است و قابلیت روایتش بالعکس به اینکه از همرنگی به بی‌رنگی یا یک‌رنگی رسیده باشد. یعنی تحلیل‌رفتن جزء ضعیف در قوی. نه البته چنان که چشم ما در مقابل نور مستقیم خورشید که از شدت ظهور به نابینایی منجر می‌شود. چنان که برخی از خاطرات جنگ که خود راوی فاعل و شاهد، جرأت و جنبة یادآوری آن را ندارد، چه رسد به مخاطب که از قیامت خبری می‌شنود و بعضاً از همین قماش است اخبار طبقه‌بندی شدة جنگ برای مخاطب واحد، سه‌گانه (سران قوا) و بیشتر تا سطح رسانه‌ای آن.

بنابراین اگر با «دانیل گلمن»11 موافق باشیم که به یادماندنی‌ترین خاطرات ما از (از گذشته) مربوط به تکان‌دهنده‌ترین تجربه‌های ما از زندگی هستند و این تکانش‌ها بی‌شک در جنگ که نقطه اوج بحران و تلاقی و رویدادهای مهم است، شدیدتر است. و پرسش این است که: چطور می‌توان از راوی که به لحاظ فکری و اجرایی در کانون واقعه بوده، به نحوی که گویی خود قطعه‌ای از قطعات آن است، توقع داشت در حین روایت، فاصله‌اش را با آن حفظ و دشوارتر اینکه «بی‌طرفی ارزشی» پیشه کند! آن هم در وضعیتی که به قول گوان:12 ما نمی‌دانیم خاطره‌مان را می‌سازیم یا خاطره [افکار و احساسات] ما را؟

آنچه رواست بعد از صراحت و صداقت از راوی انتظار داشت رعایت امانت و عدالت است، به‌ویژه در مقابل حریف و رقیبی که با او جنگیده است. نه فقط با دگرگون جلوه‌دادن واقعه که با نسبت نقش کلیدی همه‌جانبه‌دادن به خود و خصوصاً رفع ابهام‌نکردن از وقایع بین الاثنینی که شخص ثالثی در آن حضور ندارد (مثل ملاقات دو نفره فلان مقام مسئول با حضرت امام ره در مصاحبه‌های ما) و در مقام «دانای کل» ظاهرشدن.

پس نمی‌توان از راوی غیرمحقق که مجروح و طرف درگیر و خود احیاناً از علل وقوع واقعه است، خواست یکسره عاری از هر نوع تأثّر و انفعال به فاصله‌گذاری بین خود و محیط مسئله بپردازد. عکاسی که به صورت واید، در کادر عکس یادگاری از نیروهای داوطلب در منطقه، سربازان دشمن را مشاهده می‌کند و به عبارتی خود تنها شاهد و راوی روایت است، چطور می‌شود نسبت به روایت او تردید روا داشت و در ادامه برای حفظ اصول استانداردها و در تجزیه و تحلیل به خراطی‌کردن خاطره او پرداخت که نقض غرض است.

به هرحال بعد از اهمیت داشتن رخداد مربوط به گذشته، قابلیت بیان و پیــشتر از آن، بازیـابی‌اش در ذهن راوی مهم است. این که او در جایگاه شـاهد و نــاظر جنبة مرور و رؤیت مجدد واقعه را داشته باشد؛ یعنی در عمل به خاطرآوردن ـ خصوصاً در مورد جنگ، دچار رخوت، کراهت، انفعال روانی (از قبیل افسردگی) حتی فیزیکی نشود.مثل دست‌زدن به زخم (به قول‌میگوئل رونیز) نباشد که بار هم لمس آن به معنی بازخواست خود و تولید انرژی منفی آن چنان که زندگی عادی را دچار اختلال کند، است.

حاضِر غایب این چنین کسی که چشم خود را بر رؤیت هول‌انگیز واقعه می‌بندد و حاضر نیست در بازسازی صحنه با پژوهشگر همکاری کند، می‌توان او را حاضر غایبی دانست که بنا به ملاحظات مربوط به تیپ و شخصیت‌اش، با آنکه در متن ماجرا و باصطلاح در حلقه محاصره رویداد قرار داشته، این کاره نبوده است! چندان که اینک از انتصاب امر، با همه غرورآفرینی و شگفت‌انگیز بودن آن بگریزد، و این فرار از خود از تربیت باشد یا طبیعت، نتیجه‌اش یکی است. و این همان نقطه‌ای است «سارا ماگوی»13 می‌گوید: «انسان را باید در موقعیت معنا کرد.»

کنش و واکنش بین دو «خود»! دو چهره و دو شخصیت در یک فرد. نه از آن نوع که در بحث جبر و اختیار جاری است (این که فردا این کنم یا آن کنم/ این دلیل اختیار است ای صنم) و نه از نوع «خوداجباری» که در «تکلیف» انسانی و الهی، کانت14 پیش می‌کشد و می‌توان انواع ورزش (در عربی ریاضت) را از مصادیق آن دانست و با پیش‌آگاهی و نیاز توأم است. فلذا می‌تواند قاعده و قانون عمل سایرین واقع شود، در حالی که حاضر غایب ما لااقل خودش از تکرار که سهل است، تماشای روایت خود از رویداد گریزان است ـ روایات دوران اسارت ایرانیان در عراق، بعضاً و اردوگاه‌های کار اجباری سه‌گانه (آشوئیتس، تریبلینکا و داخائو) عموماً از همین مقوله‌اند که غیر از مقتضیات ذهنی ـ روانی روات باید شرایط جامعه پس از جنگ را، به‌ویژه اکثریت اشخاصی که به‌هردلیل درگیر جنگ نبوده و هیچ‌گونه تجانسی با یاد و خاطره آن را نمی‌توانند داشته باشند، در این استنکاف و میل به خاموشی و فراموشی، مؤثر دانست.

این ملاحظه اخیر یعنی شرایط سیاسی ـ اقتصادی پس از جنگ و عوض‌شدن نسل، اگرچه در جای خود می‌تواند حس کنجکاوی قابل توجه عمومی را نسبت به چند و چون دفاع در برابر تجاوز دامن بزند، و زندگی روزمره رزمندگان را که در قالب خاطره رخ می‌نماید، تماشایی کند، در سطح نخبگان و مدیران ارشد که روایت از سطح تجربه‌های فردی عبور و در لایه‌های سیاست‌گذاری نظام با نقد و نظر تو‌أم می‌شود، بسته به اینکه راویان اینک در چه موقعیت جسمی ـ روحی و تعامل با نظام باشند، دگرگون و بازتابی هستند و چنانچه بر مسند قدرت باقی باشند و طرح مسایل موقعیت فعلی‌شان را به چالش بکشد عموماً از مصاحبه طفره می‌روند. به‌ویژه اینکه معدل قضاوت جامعه یافته‌ها و داده‌های ایشان را در بافت‌ تاریخی‌شان موردارزیابی قرار ندهد.و به اندازه‌ای که این روایات حرفه‌ای‌تر و ناظر بر امور کلان مقاومت باشند و مراکز موجّه ملی و سازمانهای مربوطه در هر حوزه از خود مسئولیت و رغبتی برای گردآوری آن نشان ندهند، راویان نیز از پس دو سه دهه فاصله و فراز و فرود کار و زندگی، دلیلی برای استحصال این ذخایر و مستندکردن آن نخواهند یافت، خاصه اینکه ید امانی در نحوه کاربرد این داده‌ها ضامن نباشد. در حالی که با فقدان هر یک از این کارگزاران به تعبیر آن مَثَل عامیانه آفریقایی (درخصوص مرگ بزرگان قوم): «گویی کتابخانه‌ای در آتش می‌سوزد.»

ممکن است برخی به بهانه بیماری جسمی و یا نوعی افسردگی که به‌هرحال می‌گویند15 روی حافظه و تمرکز، خاصه با بالارفتن سن اثر می‌گذارد یا كُندشدن ذهن به مرور زمان یا ملاحظات سیاسی ـ اخلاقی، یا این باور که: «با شروع یادآوری، روایت شروع به ریزش و کاهش می‌کند» و «اعتقاد به حفظ معصومیت حقیقت با عدم انتشار آن»! در برابر تقاضای ما مقاومت کنند و البته: این هم که جوابی ننویسد، جواب است.

و یا از آنجا که قدرت نه گفتن ندارند، در برابر اصرار و ابرام ما، به قول کلمن، از خود احساسات غیرواقعی نشان دهند. برخی دیگر نیز که بینابین ایستاده‌اند، شاید ترس از استنطاق در مصاحبه داشته باشند و اینکه در هجوم پرسش‌های از پیش طراحی شده و نقد و نظر محقق و در نهایت تجزیه و تحلیل اطلاعات، چیزی از اصل روایت او باقی نماند.

چون همان طور که دانیل چو16 می‌گوید، روایت تاریخ شفاهی در نهایت، محصول و مخلوق مشترک مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده است و این به منزله قبول پاسخ‌ساز بودن پرسشهاست و اینکه خواه ناخواه، مصاحبه، یک تبادل‌نظر است. و یا چون گوان17 از آنجا که فکر می‌کنند «مسئولیت گفتن بیش از نوشتن است»، ترجیح می‌دهند در صورت ضرورت و با دست دادن فراغت، خود مستقیماً وارد گود شوند. هر چند به قول مک لوهان:18«بالاخره رسانه‌های جدید نوع قدیم را در خود فرومی‌برند؛ از جمله نوشته، گفته را؛ و چاپ، نوشته را و همین طور تا آ‌خر.»

مخاطب و محیط روایت

از بحث بدیهی سنخيّت پاسخ با پرسش‌ و گوینده با شنونده و تناسب زمان و مکان و مقتضیان دوره‌ای شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در طرح و اجرای مصاحبه تاریخ شفاهی و نوع ادبیات راوی و لحن و بیان وی که بگذریم و تفسیر و تأویل مخاطبان از متن یک خبر واحد را اعتنا نکنیم، محیط به معنی خاستگاه روایت را نمی‌توان نادیده انگاشت.

کنایه از اینکه مصاحبة با راوی و برونداد روایت او در یک کار آکادمیک با نوع رسانه‌ای آن به‌کلی دگرگون خواهد بود و هر دو به اقتضای اعتبار مادی طرح و نوع نگرش سرمایه‌گذار(اسپانسر)، سخت وابسته است. و این غیر از اصل شکاف بین واقعیت و تجربه است که «سامبات» 19بدان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که: «توصیف انسان ایستا نیست، بلکه درگیر فرایند عمیق و ریشه‌داری در بستر تاریخی ـ اجتماعی است.»

او چون تهیه‌کننده فیلم، بسته به نوع موقعیت طبیعی ـ تربیتی و مسئولیتی که برای خود می‌شناسد در تمام اجزای این پروژه (لااقل در کشور ما) خود را محق به دخالت تام و تمام می‌داند و بسا که دامنه همه کار‌گی‌اش به سفارش اصل داستان و موضوع فیلم نیز سرایت کند و برای برگرداندن سرمایه‌اش، خود را مجاز به هر دخل و تصرف حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای بداند! اهداف او می‌تواند در این پشتیبانی، سیاسی ـ فرهنگی باشد، نه الزاماً اقتصادی.

هم از این روی، راویان و نخبگان که گویی در جایگاه سناریست و کارگردان نشسته‌اند، دنبال مصاحبه‌کننده حرفه‌ای و محقق هستند که می‌تواند مدعی و مدیر طرح و یا رابط و کارگزار او باشد. و این امر صرفاً به ملاحظه حفظ شئون و یادرنظر گرفتن پرستیژ نیست، بلکه با اشراف به جواهری که بعضاً در اختیار دارند، دنبال زرگر و قدرشناسی هستند که به‌اصطلاح قیمت دستش باشد، گرچه ممکن است گاهی این تقاضا برای ایشان گران تمام شود و آن، جایی است که محقق فاضل علاوه بر جنبه‌های نظری بحث، از حیث اخبار و اطلاعات در ما نحن فیه دستش باز باشد. اگر چه وظیفه او در کیفیت مصاحبه تبعیت و پیروی از پاسخگوست و چون صیاد بیشتر نیازمند موقع‌شناسی، انتظار و سرعت عمل است تا سبقت. و به این ترتیب، پرسش‌های او، در حد ابزار و وسایل کاری هستند که وقتی مقصود حاصل شد، به کناری نهاده می‌شوند و از آن پس، دیگر چه اهمیتی خواهد داشت که جنس آنها از چوب باشد یا فلز قیمتی؟ چندان که ما در تجزیه و تحلیل داده‌های مصاحبه‌ اگر پرسش‌های پاسخ برانگیز را یکسره نادیده نگیریم، به مراتب لابد به تعقیب آن در اجزای خبر و روایت نمی‌پردازیم.

حال ببینیم ذات و جوهر روایت می‌تواند فارغ از این عوامل پیرامونی و محیطی که موجب نسبیت آن می‌شوند، عمل کند؟ حتی اگر این عوامل وسایل صوتی ـ تصویری باشند و هر آنچه بتواند روش و منش راوی را از اصل خبر منحرف و در نوعی جوّ‌گیر شدن او را وادار به تصنع کند و بالعکس او را در تجدیدخاطر، تسریع بیان و تکمیل روایت کمک کنند؟

اگر ما پرسش و پاسخ، مخاطب و خبر، روش و روایت را به ظرف و مظروف (مثل لیوان و مایع) تشبیه کنیم، می‌بینیم که حسب ظاهر تجانسی با هم ندارند؛ اما تناسب چرا. یکی جامد است، دیگری مایع. به نسبت اینکه مایع آب باشد یا بنزین و روغن و غیر آن، جنس و حجم ظرف در حفظ و اشاعه و نوع مصرف مظروف مدخلیت پیدا می‌کند.

از حیث مقدار، یک لیوان آب تشنه را سیراب، اما برای خاموش‌کردن آتش، استحمام و آبیاری کافی نیست، در حالی که (از حیث جنس و محتوا) یک لیوان بنزین برای آتش‌زدن جنگل، حرکت اتوموبیل و... بسنده است. بنابراین ظرف نیاز (مخاطب، پرسش و روش استخراج) یعنی مصاحبه‌کننده برابر طرح در نوع استخراج (خبر، پاسخ و روایت) و پیش از آن راوی و مصاحبه‌شونده نقش و سهم سترگ دارد؛ آنقدر که گویی اهمیت واقعه و رخداد در ذات خود او نیست، از طرفی در خاستگاه محقق و از سوی دیگر در نحوه رویکرد راوی و ظرفیت و ظرافت نگرش وی است. گویی «تأثیر و تأثر» بیش از «اثر و مؤثر» اهمیت دارند. و این «خود را بشناس» که سقراط می‌گوید، اینجا به نظر گلمن20 یعنی به: «احساس خود در همان زمانی که در حال وقوع است، آگاهی داشته باشیم.» و این آگاهی همان وقوف به موقعیت خود برای چگونگی در معرض رخداد قرار گرفتن و پذیرش یکپارچه کیفیت واقعه است. شاید از این رو آندره ژید21 می‌گوید: «ای کاش، اهمیت در نگاه تو باشد، نه در آن چیزی که بدان می‌نگری». و این‌که: «چشمه‌ها اغلب در جایی هستند که امیال ما آنها را به جوشش می‌آورند، و صورت پذیرفتن هر جا منوط به نزدیک‌شدن ما به آن است.»

اما همین احساس در حال وقوع، یعنی تأثر ما از واقعه وقتی آگاهانه نباشد تسلطش بر ما، به شدت حافظه کاربردی‌مان را (به قول گلمن)22 کاهش می‌دهد و تمرکز حواس ما را از بین می‌برد. و از مصادیق انفعال ما در این شدت غالب واقعه، درنوردیدن آستانه بینایی، شنوایی و سایر حواس است در تابش نور خیره‌کننده و صدای ناهنجار کرکننده، و در جنگ مردن از پشتة کشته دشمن است و این همان «تبدیل به ضد شدن هر چیزی است که از حد و حدود خود تجاوز کند.

فرديّت راوی

پرسش این است: ویژگی‌های مربوط به شخصیت و هویت راوی، اعم از سن، سواد، قومیت، جنسیت، زبان، شغل، مذهب و طبقه اجتماعی او، چقدر می‌توانند بر آگاهی، وقوف بر احساسات و تأثرات او که از ارکان ساخت روایت برشمردیم، نفوذ داشته باشند؟

شاید اگر ما به محتوای بیش از 150 مصاحبة پیش روی خود که در حیطة علوم انسانی، پزشکی و مهندسی و هنر، که با صاحبان مشاغل مربوطه در جنگ عراق علیه ایران، صورت گرفته بنگریم و 4 پرسش کلیدی «شاتام»23 را بر آنها عرضه کنیم، به پاسخ مناسب برسیم. و آن پرسش‌ها عبارتند از:

ـ هسته اصلی افکار مربوط به زندگی عادی راوی و نحوه داوری‌اش درباره آن؛

ـ نکات عمده در روایت پیشینه زندگی او؛

ـ تصور او در شرح و بسط روایت و شناخت جامعه موردنظر و در نهایت منحنی خط سیر روایت.

اگر بتوان مثل بخش خصوصی و دولتی، وظایف افراد را در شرایط جنگ به دو شکل گروه محور و سازمانی و شخص محور تک‌رو تقسیم کرد، (هرچند آن افراد در صفی مجتمع بشوند) به عبارت دیگر مشاغل و دسته‌هایی را که چون «پزشکی و مهندسی» و نظایر آن، گروهی انجام می‌شوند و در یک خط و نقطه‌چین پیوسته، جزء مکمل یکدیگرند از وظایفی که قائم به شخص‌اند، نظیر کار «عکس و فیلم» و تهیه «خبر و گزارش»، در همان نگاه اول درمی‌یابیم که میدان عمل دومی به اعتبار ضرورت «همه جا حاضری» و امکان انتخاب و خلاقیت، وسیعتر است، ولو با سعی و خطا و خطرپذیری بیشتر توأم باشد.

و هم از این حیث دستاوردها شخصی‌تر، متنوع‌ و متفاوت‌تر و مستقیم‌تر خواهند بود. نه اینکه در سایر دسته‌ها و مشاغل، با وجود عسر و حرج طبیعی جنگ عاری از ابتکار عمل باشد، بلکه به لحاظ مجموعه‌گی و نوع عمل و همبستگی ابزاری آن، اغلب و از آنجا که این امر نتیجه حرکت و حضور منحصر به فرد راوی است و از روایت سایر افراد صنف انفکاک‌پذیر است و به همان نسبت برآیند نقش و سهم خود فرد است، شخصیت او در این فردیت مجال مؤثری می‌یابد. هرچند در شرایط دفاعی، قاطبه افراد و ارباب مشاغل، در سازمان رزم تحت یک پوشش و با یک استراتژی و در یک صف و ستون قرار می‌گیرند.

و صفت روایت در این مقام با وضع بازیکنی که به کمک سایرین توپ را شخصاً وارد حلقه یا دروازه حریف می‌کند نیز متفاوت است؛ بنابراین در روایات مربوط به حوزه‌های فوق‌الذکر نباید سراغ سایر بازیکنان را از راوی گرفت. البته نقصی از این حیث متوجه گونه روایت نامبرده نیست. آنها چون سایر هنرمندان در این عرصه ظاهر می‌شوند. چون شاعر و نقاش و قصه‌نویس و... بازیگر، که روایت و حکایت‌شان با همه تشخّص و تفّرد اتفاقاً زندگی روزمره جزیی فردی را درمی‌نوردد و صدا و سکوت جامعه را بازتاب می‌دهد.

و دست‌اندرکار امور خلق‌اند منتهای با خُلق و خوی خود! اگر چه از استانداردهای آموخته و تجربه شده، و وسایل فنی جدید، استفاده کرده و کار و اثرشان در ظروف تشکیلاتی جای بگیرد و جریان پیدا کند. اما با این همه چون سایر مشاغل فنی و حرفه‌ای تیم محور، (از یک پزشک تا یک امدادگر) پیرو پروتکل واحدی نیستند. در رشته خود بشدت دستشان باز است. و حاصل کارشان باندازه آزادی عمل و فاصله‌ای که با نهادهای رسمی و دولت ناظر ـ ولو در درون آن ـ به‌وسیله ابتکار و پیشرو بودن زیاد باشد، لابد متمایز خواهد بود.

اما در حرکت‌‌ها و حضور جمعی حرفه‌ای، روایات قابل تعمیم‌ترند، نه به اعتبار عِدّه و عُدّه، بلکه از جهت درهم تنیدگی منطقی اجزا با کل خود؛ چه، در آنجا شکست و پیروزی یکپارچه و در مقیاس کل و معدل واقعیت موجود است. در مصاحبه با یک پزشک و مهندس شما با فرد مصاحبه نمی‌کنی با بهداری رزم و مهندسی رزمی و افراد مِشرف گروه گفت‌و‌گو می‌کنی، البته مجموعه‌گی مخل ابتکار عمل فرد نیست؛ اما ابزار واحد و روش‌های علمی و فنی واحد امکان ورود فردی و تک‌روی را از شخص می‌گیرد.

اینجا نظام تصمیم‌سازی می‌کند و در بهترین وضعیت خلاقیت فردی ثمره تلاش‌های گروهی(تیمی) در یک فرآیند(پروسه) زمانی است. الا در کشور ما که جنگ و دفاع به اندازه فاصله از مقابله تمام تکنولوژیک، متکی به راه‌کارهای فردی در قلب مجموع است اما از آنجا که از نظام سلسله مراتبی پیروی می‌کند، خلاقیت‌های فردی دارای پیچیدگی‌های اطلاعاتی و امنیتی است و خطر کردن(ریسک) آن نسبت به حرفه‌های نوع دوم بسیار بالاست. از همین رو مصاحبه با نخبگان نظامی ـ به نحو فزاینده‌ای ـ نسبت به سایر مشاغل در جنگ و ردیابی این فردّیت در روایتشان دشوار است.

ایدئولوژی و روایت

بی‌شک نمی‌توان از نفس و نقش ایدئولوژی در کنار نوع جهان‌بینی و بازخورد آن در روایت چشم پوشید. در یک نظام دین ـ دولتی و آموزه‌های مبتنی بر مذهب و دفاع نوعاً مقدس در جنگ که کارگزاران راوی، مدعی حضور ربوبی و حساب و کتاب داشتن اعمال خود هستند و نه تنها در بیان که در دیدن و شنیدن و قول و فعل خود، قائل به جواز و لااقل عدم تعارض رفتارشان، با اصول و فروع دین‌اند؛ این امر و دخل و تصرفی را که در پی آن ممکن است با قصد خیرخواهی و قربت در روایت صورت گیرد، البته نباید از نظر دور داشت. آنچه ممکن است در زمره اشاعه فحشا، از کلیت انداختن معنویت جامعه رزمنده، اسرار نظام (ولو از پس سه دهه) عدم پیچیدگی سازمان رزم در سالهای تحت مقاومت و نوادر معدوم اموری باشند که ما قائل به تسری و تکثیر آن نیستیم.

خاتمه

در ابعاد علمی‌تر، این بحث طبعاً می‌توانست نزد ارباب بصیرت، به مسایل مربوط به جامعه‌شناسی قشرها و اصناف بپردازد و از روان‌شناسی مقتضی مشاغل و مراتب آنها در جنگ گفت‌و‌گو کند و در آنچه مربوط به هویت انسانی ـ ایمانی روات نخبه است، به تجزیه و تحلیل شخصیت ایشان و داد و گرفت آن در یک شرایط بحرانی، با واقعیت‌های غیرقابل اجتناب دفاعی، (اقتصادی ـ سیاسی) اشاره کند و اجتناب جمله محافظه‌کاران از مصاحبه در هر حوزه را جدّی بگیرد. و از کنار استقلال داده‌های راویان در یک حوزه و زمینه آسان نگذرد و اینکه آیا این امر ناشی از عمق میدان عمل و فشردگی شرایط خاص جنگ است به حافظه درگیر و ظرفیت ذهنی ـ زبانی راوی می‌تواند اشاره داشته باشد. به هرحال جز به اعتماد ایمانی ـ‌ انسانی با فرض عدم امکان مصاحبه با مخالفان معاصر راوی در مباحث چالش برانگیز و مرتبط‌نشدن مجموعة روایت‌های موجود در یک موضوع، به رد یا قبول مصادیق و مشاهدات، چگونه می‌توان به نقد و بررسی آنها پرداخت، و هکذا سایر موارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نو شتها:

1. James H. Morrison AGLOBAL PERSPECTIVE OF 'oral History in Southeast ASIA'. Edited by P. Lim Pui Huen and… (Sigapore, 1998)P.12

2. Hong Lysa. 'oral… P.35

3. James H… P.11

4.Daniel Chew. 'oral… P.52

5. Kwachang Guan.' Oral… P.22

6. Kwachang Guan.' Oral… P.20

7. Hong Lysa. 'oral… P.39

8. Lim How Seng. 'oral… P.63

9. Lim How Seng. 'oral… P.63

10. Daniel Chew.' Oral… P.52

11. گلمن، دانیل، هوش عاطفی، ترجمه رضا بلوچ، جیحون، 1379، ص 49

12. Kwa chong Guan.' Oral… P.26

13. ساراماگوی، ژوزه، کوری، ترجمه مینو مشیری، نشر علم، 1378، مقدمه

14. کانت، امانوئل، فلسفه فضیلت، منوچهر صانعی، نقش و نگار، 1380، ص 9

15 ـ گلمن، ص 39

16. Daniel Chew.' Oral… P.47

17. Kwa chong Guan.' Oral… P.26

18. Kwa chong Guan.' Oral… P.26

19. james H. Morrison. 'oral… P.12

20. گلمن، ص 83

21. ژید، آندره، مائده‌های زمینی، ترجمه پرویز داریوش و جلال آل‌احمد، رُز، 1355 ص 21

22. گلمن، ص 129

23. Nirmala Purushotam.' Oral… P.94


روزنامه اطلاعات یکشنبه 24 مرداد 1389 ـ4 رمضان 1431 ـ 15آگوست 2010 ـ شماره 24824
 
تعداد بازدید: 5500



http://oral-history.ir/?page=post&id=1152