تاریخ شفاهی جنگ عراق علیه ایران-۶ (معرکه مصاحبه)

سید مهدی فهیمی


درآمد

اگرچه امروز مصاحبه در برخی موارد با روش جامعه‌شناسی معادل دانسته شده و جامعه‌شناسی خود به علم مصاحبه مبدل گردیده، تا جایی که جامعه‌شناسان آمریکای شمالی ـ اندکی كُندتر از جامعه‌شناسان سایر کشورها جملگی مصاحبه‌گر شده‌اند و مصاحبه‌ ابزار آنها به شمار می‌رود و یکی از مراحل تحقیق محسوب است (ر.ک: مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، دکتر دلاور ...) در برخی از کشورها خاصه در جامعه ما و در سطح رسانه‌های عمومی، مصاحبه، از جمله در مطبوعات ـ به قول دوروژه، «خصلتی غیرجدی» دارد و در بی‌اعتبار کردن، نوع حرفه‌ای آن با فرو کاستن اعتماد نخبگان در ارائه آرای کارشناسی خود، سهمی به‌سزا داشته‌اند.

اکنون به برکت تکنولوژی پیشرفته و توزیع بی‌دریغ ابزار و لوازم تمام اتوماتیک، در جوامعی چنین، از ضبط صوت و تصویر برای شکار لحظه‌ها و در واقع غافلگیری در خصوصی‌ترین حریم‌ها، در نامحدودترین شکل انسانی خود، استفاده می‌شود. با فشردن تکمه (شاتر) دوربین و ضبط (رکورد) و پخش صوت، و تکرار تمام نشدنی این عبارت هرزه و فنر دررفته و نخ‌نما که: نظرتان راجع به ... چیست؟ کلیدی جادویی که در برخورد با عموم مردم صمیمی و ساده‌دل و با سعه‌صدر، ولو در زمره اهل بصیرت هر در بسته‌ای را باز می‌کند. بی‌هیچ مقدمه‌ای از باب شناخت موضوع و مطالعه کافی در پرسش و تیپ مخاطب پاسخگو. چندان یله و بی‌آغاز و فرجام که متن مطبوعاتی آن بتواند از سر صفحه با حرف «س» شروع و با حرف همشیره خود «ج» تا بی‌نهایت ادامه یابد. کاری که از یک منشی تلفنی (انسرینگ) و یک کودک و موجود دست‌آموز ساخته است. یک مصاحبه خیابانی و سینمایی! از باب نظر‌سنجی و نظایر آن، از مصادیق بارز این جریان هستند. از مقوله «سنگ مفت گنجشک مفت» و «تیر در تاریکی انداختن» و بعد دور آن را خط کشیدن و به عنوان دانش و بینشس برای آن صغرا و کبرا چیدن و با عدد و رقم و نمودار و جدول آن را توجیه کردن و عمومیت دادن.

و در واقع نوعی خوداشتغالی ـ برای تهیه‌کننده و سرگرمی و تفریح در ضبط و پخش برای خلق، و دور و تسلسل باطل و داده‌پردازی مدرن. برای گذران اوقات فراغت مردم و نشستن به تماشای یکدیگر، منتها نه سرکوچه و گذر محل و چهره به چهره، در روز تعطیل که به وسیله مانیتور، علی‌الدوام و البته کنترل شده، در حدی که آب در دل کسی تکان نخورد. و این همان جعبه جادویی است که همچنان به عنوان دانشگاه عمومی ایفای نقش می‌کند!

معرکه مصاحبه

جنگ با آنکه از جنس انقلاب مردمی نیست و اغلب به اراده دول شکل می‌گیرد، از حیث پیش‌بینی‌ناپذیری نتایج آن، تقریباً تفاوتی با پدیده انقلاب ندارد. جنگی که با تجاوز عراق به ایران رسماً کلید خورد، اگرچه در یک سوی آن، پنهان و آشکار قدرتهای نظامی ـ سیاسی و جهان سرمایه‌داری با مدرن‌ترین وسایل و پیچیده‌ترین دسایس خود ایستاده‌اند، مثل نظام نوپای جمهوری اسلامی، به‌خصوص در سالهای نخستین جنگ، آنان نیز به روش سعی و خطا عمل کرده‌اند، هم از این روی با پدیده‌های فراوان نوظهور، در ابعاد انسانی و در روش مقابله روبرو بودند. اگرچه در یک محاصره کامل و تحریم همه‌جانبه با وجود نیازهای طبیعی شناخته شده و محدودیت‌های جغرافیایی غیرقابل اجتناب که با خلاقیت در باریک‌ترین نوع آن نمی‌توان شرایط را عوض کرد، پیشاپیش می‌تواند حدس زد کار کشور ضعیف‌تر به کجا خواهد کشید.

غرض، غیر از نادیده‌ها، نانوشته‌ها و ناگفته‌های غیرقابل شمارش در عرصه فرهنگ عمومی، در سطح مدیریت جنگ و کم و کیف تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کارگزاران و ساز و کار اتخاذ شده نیز، در هیچ یک از حوزه‌ها تحقیقاً (و نه تقریباً) تحقیق قابل تألیف و تدریس صورت نبسته است؛ لااقل در پیش از 50 زمینه که مورد مطالعه کتابخانه‌ای و میدانی ما بوده است. در حد یک رساله و کتابچه که لااقل همین بکر بودن زمینه‌های پژوهش را نشان دهد. و (هرچند شکننده) فاش می‌کند که هیچ یک از این سازمانهای عریض و طویل... در حوزه مسئولیت خود در رابطه مستقیم و یا غیرمستقیم با جبهه پایداری، پس از چندین سال یک جمع‌بندی حتی درون‌سازمانی که صدر و ذیل حضور ایشان را به توصیف و تحلیل بکشد و برای نه نسل‌ یا نسل‌های بعد که برای خود عوامل مؤثر در جنگ که اینک دهه 5 و 6 زندگی خود را سپری می‌کنند، در اختیار ندارند و چشمشان هرچند غیرمنطقی به دست این و آن است. تا چه رسد به یک اثر قابل انتشار و عرضه عام.

جز در بخش نظامی و تا حدودی سیاسی، دولت، نهادهای ذیربط اهتمام شایسته‌ای نه تنها به نیروی عظیم انسانی که به اسناد و مدارک، ابزار و ابنیه و آثار منقول و غیرمنقول نیز نداشته‌اند. مصاحبه‌هایی که این جُستار در پی آن مجال طرح و توضیح یافته‌اند، نه تنها در شرح رخدادها و جزئیات مندرج آن که در اشارات و سکوت و صراحت راویان آن، دقایقی مستتر است که بعضاً حاوی سرنخ و اسم و آدرس جدیدی است که ممکن است در نوع خود جریان بینش و نگرش ما را در عرف باور موجود در هر حوزه دگرگون کند. اگرچه امکان بازخوانی و بازنمایی آن امروز به‌تمامه وجود نداشته باشد.

اما حبّ و بغض ناشی از اعتماد و ایمان و انکار خصمانه در مجموع مانع از این شده است که مؤمن و کافر به این بُرهه تاریخی (نه تاریخ)، به یک نسبت بی‌مهری روا دارند. چنان که پیروان دو فرقه شیعه و سنی نسبت به قرآن و سنت نبوی. در حالی که هر دو به محوریت و مرکزیت این دو اذعان دارند. بنابراین مبنای مشترک موافق و مخالف در دو سو جهل است. و از آنجا که حصول معرفت موکول به رنج و استقامت است، هر دو گروه از آن کناره می‌گیرند و این وسط آن سرمایه اجتماعی عظیم از فراموشی به خاموشی می‌گراید. در مسیر دستیابی به راوی برای مصاحبه، شرایط اجتماعی باعث می‌شود او بیش از پیش از آن که به نقطه نظرات شما توجه نشان دهد از نسبت شما با مجاری قدرت و نهادهای متولی اسمی امور بپرسد و با این احتساب متقابلاً تو در آن طرف خط و میز معارفه، برای پیشگیری از هر اختلال و شائبه‌ای، بدیهی است برابر این سناریوی نانوشته بازی کنی. به این معنی که با نگفتن همه حقیقت به دروغ‌هایی که در واقع بقول نیچه با معصومیتی از سر نیاز توأم‌اند، سعی کنی مورد پسند واقع شوی حتی اگر آدم خوب و قابل قبولی باشی از این روی که می‌گویند «خوب بودن کافی نیست باید خوب به نظر برسی»، دست از پا خطا نکنی. چیزی شبیه خواستگاری، مصاحبه‌ پذیرش کار و درس و نظایر آن.

و از همین قبیل است اسم و آدرس و تلفن دادن که می‌گویند دوتایش در مراودات تجاری بهتر از یکی است، هرچند در خانه خود، فرزندت نقش منشی تلفنی دفتر مدیر را بازی ‌کند و با دراز و کوتاه کردن زیرانداز منزلت و جابجایی وسایل آن، مرتب در آمد و شدها از یک محل مسکونی نقش اداری بگیری! در حالی که تو جز انگیزه و اشتیاق و اندکی جسارت و جنبه، چیز دیگری در بساط نداری. عاشق آس و پاسی که آن عشق هم از معشوق و به معشوق است.

اما وقتی از چشم مخاطب بنگریم، کسی که حتی اگر برای او دیده و شناخته باشی، دلیلی نمی‌یابی که او موقعیت تو را درک کند و برای آن‌چه تنها دغدغه توست، ولو بنام دین و دانش و ملت و مقاومت مردانه ایشان، به صرف ادعا و عمل حرفه‌ای تو در آن وادی تمام اولویت‌های کار و زندگی و فراغت خود را تعطیل و تحت‌الشعاع مسئولیت شما قرار دهد. هرچند رفتار تو مخلصانه و غیرمنفعت‌طلبانه باشد.

بنابراین توافق و تراضی عاری از فشارهای اخلاقی دوجانبه و البته وفای به این عهد پس از انعقاد، انسانی خواهد بود. در غیر این صورت باید انتظار هر نوع اریب و انحراف از متن مشارکت را داشته باشی؛ چنان که ما در اوایل با آن مواجه بودیم. ببینید وقتی به‌واسطه‌ای به شخص راوی معرفی شدی، اول، آن رابط و نوع تعامل بین او با ایشان است که در این بین سایه می‌اندازد و در درجه بعد شخصیت شکل گرفته او که به اندازه میل و تعلق اراده‌اش به انجام مصاحبه در نحوه این همکاری مؤثر است و در درجه سوم شرایط فعلی و درگیر روزانه‌ای که اتفاقاً با نقطه تقاضای شما تلاقی کرده است؛ به این ترتیب دیگر رنجش خاطری در هیچ سطحی بخاطر عدم ملازمت شکل نمی‌گیرد و اگر گرفت تو آن را بخود نمی‌گیری جز آنکه موجب تأدیب نفست شود که به‌قول مولانا: ...

این جفا با تو نباشد ای پسر بلکه با وصف بدی اندر تو در

فرایند مصاحبه

جز آنچه در بخش «گزینش و پذیرش» گذشت، باید از حُسن شهرت پژوهشگر در موضوع مورد مصاحبه، عدم سوء سابقه سیاسی و جناحی وی در پوشش مورد نیاز فراجناحی برای جلب حداکثری راویان در یک حوزه، برخورداری از دوست و آشنا و معرّف متفاوت و مؤثر در رابطه با نخبگان و مسئولان ممتاز، باید نام برد که می‌تواند جزو پیشینه راهگشای پرسشگر نزد پاسخگو تلقی شود.

جمع صبر و سعی و توکل توأم با تلاش که نطفه آن در همان تماس و ارتباط اولیه منعقد می‌شود تا آخرین دقایق مصاحبه، نیاز به تعقیب و مراقبت جدّی دارد و تأثیر آن در گرو تعلیم و تربیتی بودن امر است تا نوعی پلی‌تیک و ترفند که در صورت نخست حاصل‌اش اخلاص عمل با راوی است که فطرتاً قابل تشخیص و تمیز است.

اما نمی‌دانیم قرابت نسلی و عصری در این پرسش‌ و پاسخ چه اندازه برای پیچیدگی‌های بحث راه‌گشاست. اینکه تو به خاطر حضور حاشیه‌ای‌ات در متن تجربه راوی (علاوه بر مقدمات ضروری حرفه‌ای) بتوانی با ذکر شواهد و مصادیق مفهوم مورد گفت‌وگو، به‌ویژه بیش از لایه رسانه‌ای اطلاع‌رسانی شده، با نشان دادن تسلط‌ات بر جزئیات، راوی را وادار کنی نکات باریکتر و عمیق‌تری را با تو در میان بگذارد و به نحوی مصاحبه به یک میز مذاکره دوجانبه نزدیک شود.

به هرحال به اندازه اختلاف زبان، مذهب، مليّت، گرایش خاص سیاسی، جایگاه طبقاتی و بعضاً سن و سال و جنسیت می‌تواند همدلی و همکاری مؤثر در گفت‌وگو آسیب ببیند. هم از این روست که در بازار کسب و کار، برای جلب مشارکت بیشتر مردم و مشتری به این ملاحظات توجه می‌شود. اما اینکه بتوانی هر فرد نخبه و راوی را چنان که هست بپذیری (به یک معنی دوست بداری) البته کار سهل ممتنعی خواهد بود. خصوصاً اگر این «نحوه بودن» وی احیاناً مخلّ مقصود مصاحبه باشد؛ به عنوان مثال هواداری(سمپاتی) شدید راوی نسبت به دولت و حکومت یا چیدمان مکان، زمان و ادبیات حاکم بر جلسه: مقدس‌مآبی یا هتک حرمت و نظایر آن. و تو جز با ارائه ظرفیت بیشتر نمی‌توانی به ما فی‌الضمیر راوی پی ببری؛ چون او به هرحال باید با تو احساس خودی بودن و راحتی کند و درگیر شل و سفت کردن کلام و خوف رجای آن نشود. موضوع مصاحبه و تیپ و شئونات پرسشگر چندان چشم دل او را سیر کند که نخواهد در یک کشمکش دائمی با خود و با او، روزه شک‌دار بگیرد و در یک هوشیاری (از نوع برابر با رقیب نشستن) بخواهد به نحوی طرف را از سر خود وا کند و پرپیداست در چنین شرایطی معرکه مصاحبه‌ای در نمی‌گیرد.

در موارد دیگر ممکن است مصاحبه جزو برنامه کسی نباشد در حدی که از آن در افواه با عنوان روزه سکوت یاد کنند. به این معنی که پاسخگو علی‌الطلاق، با وجود به‌اصطلاح مُهره مهم بودن طی دو دهه و بیشتر راجع به چند و چون مسئولیت خود با هیچ‌کس سخن نگفته باشد، پس ما نیز لابد باید به خیل منتظران بپیوندیم و بگوییم: غیرتسلیم و رضا کوچاره‌ای؟!

مصاحبه غیررسانه‌ای آرشیوسازانه

نکته دیگر در جنبه‌های سلبی، عرف نشدن مصاحبه غیررسانه‌ای، آرشیوسازانه است که از استثنای مجموعه مصاحبه‌های مربوط به انقلاب، زندانیان سیاسی رژیم پهلوی و معدودی مربوط به جنگ تحمیلی که بگذریم، در کشور ما هنوز به طور جدّی، مصاحبه به عنوان روش تحقیق در جامعه‌شناسی، مورد شناسایی قرار نگرفته است. خصوصاً در پروژه‌های غیردولتی از جنس مصاحبه‌های مربوط به رساله دکتری. و همین عدم رواج و رونق است که موضوع را امنیتی می‌کند و کسانی که برای خود حرمت و منزلتی دارند و در جریان بی‌مسئولیتی رسانه‌ها (عموماً) از حیث عدم امانت‌داری هستند، خاصه در مسائل معاصر به سختی حاضر به همکاری می‌شوند. و من به سهم خود من البدو الی الختم، از تنش‌های این شرایط حاکم بر جامعه بی‌بهره نبودم و آثار انتشار یافته‌ام و پاورقی اغلب آنها در مطبوعات و نقد و نظرهای ارباب بصیرت پیرامون آن، طی دو دهه، هرگز به دادم نرسید.

و چنانچه پیشتر اشاره شد، نوعی از مصاحبه با نخبگان است که به‌اندازه فاصله نگرفتن‌شان از مجاری قدرت، عموماً با وجود انجام شدن حالت صوری و فرمالیته دارند و از این حیث بین معاون یک سازمان با وزیر و رئیس جمهور تفاوت چشمگیری وجود ندارد. جمله ایشان در مصاحبه ـ یک ساعت باشد یا ده ساعت ـ ساختار و بهتر است بگوییم کلیشه‌های مورد نظر خودشان را به شما تحمیل می‌کنند و تو با فرض فرصت کافی از شکستن سدّ رأی و شیوه و آداب نوعاً دیپلماتیک مصاحبه با ایشان عاجزی.

عوض کردن مسیر بحث که مثل یک قطعه حفظ شده به صورت منولوگ تکرار می‌شود، یا گرفتن پاسخ صریح و روشن در بدیهی‌ترین مسائل و غیرسیاسی‌ترین‌شان، از طرق مختلف جداً کار ساده‌ای نیست. همه ترفندها و ابزار و لوازم ساده و غیر چشم پرکن کارشناسی شده و تجربه‌های میدانی و مطالعاتی تو نمی‌تواند این خندق فاصله و زبانی را که گویی مثل قلم امضا می‌کند و مشغول دیکته کردن کلمه به کلمه عبارات است، با مشارکت معقول خود مخدوش کنی. این فضای به شدت رسمی و سخنی که با ایستادن کاست می‌ایستید و در عوض کردن کارت حافظه، چون نقطه ـ ویرگول مکث می‌کند و با کنترل تمام، ادامه جمله را به راه‌اندازی مجدّد وسایل موکول می‌کند!

قطعاً از چنین مصاحبه‌ای توقع معرکه شدن نمی‌توان داشت؛ چون احساسات به‌شدت کنترل و حتی سرکوب می‌شوند و از نشانه‌های بارز چنین گفت‌وگوهایی تقسیم مجموع ساعات مصاحبه (با فرض جدّی تلقی کردن پرسش‌ها) به بخش‌های بسیار ناچیز است. در حالی که راوی از نظر وقت آنقدر در مضیقه نیست که نتواند پس از ماهها انتظار 2ـ3 ساعت از برنامه خود را به این امر اختصاص دهد.

بی‌شک این وضعیت یکسره مربوط به مدیریت مصاحبه نیست؛ بخشی از آن به جسارت عاری از رفتار عاطفی فرد برمی‌گردد و اینکه برایش مهم نیست شما با فرض داشتن سن و سال، سوابق و ... از چه نقطه و فاصله‌ای و به چه نحوی برای رسیدن به یک جلسه 30 دقیقه‌ای طی طریق می‌کنی؛ اما برای پرسشگر، هرچند در خلال ساعتها مصاحبه، دستیابی ولو به یک نکته، سرخط و سرپل از چنان اهمیت اکتشافی متفاوتی برخوردار است که با طیب خاطر خود را تسلیم چنین جریان و جبری کند.

در بحث مربوط به اجرت صرف وقت اگرچه من با بیش از یکی دو راوی مواجه نبودم و اساساً در جامعه ما ناشناخته و شاید در مورد دفاع مقدس نوعی اهانت تلقی شود، پیشکش یک دوره «فرهنگنامه جبهه» که هم از جنس جنگ بود و هم به‌اندازه کافی متنوع و در جای خود شاید متفاوت از سایر آثار این دوره، می‌توانست پیش و یا در حین مصاحبه و بعضاً پس از آن از باب قدرشناسی، نوعی معرفی پرسشگر نیز تلقی شود و راه مصاحبه را هموار کند. البته اصل ارسال این مجموعه 8 جلدی و تعداد و نوع مجلات آن، حسب مورد یکسان نبود.

ارسال سؤال

در روند آماده‌سازی فضای مطلوب مصاحبه، از جمله مسائل، مشروط کردن مصاحبه به ارسال سؤالات است که برخی پا را از آن فراتر گذاشته، توقع نسخه‌ای از مصاحبه انجام شده با افراد همتراز خود را دارند. در مورد تقاضای نخست باید عرض کنم من در بین صدها ساعت مصاحبه، تنها در سه مورد به این خواسته تن در دادم. چون (چنان که بحث آن خواهد گذشت) به‌شدت اصل گفت‌وگو و کیفیت آن را مخدوش خواهد کرد؛ اما از آن دو، یکی جانشین فرمانده کل قوا در جنگ، حضرت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی بود که همان 32 پرسش عیناً مبنای مصاحبه مکتوب بنده با ایشان شد، دیگری نخست‌وزیر جنگ تحمیلی، جناب مهندس میرحسین موسوی و شخص سوم رئیس یک سازمان که پیشاپیش تن زدن ایشان از گفت‌وگو مسلم بود؛ اما از باب اتمام حجت و گرفتن بهانه از ایشان، چند پرسش (برخلاف موارد کامل و تایپ شده پیشین) دستنویس را از طریق فکس تقدیم کردم و چنانچه انتظار می‌رفت، از همان معدود افرادی بود که آداب به جا می‌آورند، به صراحت به شما پاسخ رد نمی‌دهند و با شیوه مخصوص به خود شما را در پی‌گیری از پا می‌اندازند!

اما در مورد تقاضای ارسال پرسش‌ها پیش از مصاحبه که عمومیت نیز ندارد، باید گفت: یک آبشخور ندارد. ترس از غافلگیری و به هم ریختن ذهنیت فرد می‌تواند یکی از آنها باشد. بسا که شخص واقعاً احساس آمادگی نداشته و با رؤیت نوع سؤالات بخواهد خود را برای برخورد مناسب و پاسخ‌های نسبتاً جامع‌تر، ساخته و پرداخته کند. چنان که بعضی از آقایان بعد از جلسات اول و اشراف یافتن به سنخ گفت‌وگو، با دست نسبتاً پر از اسناد و مدارک در جلسات بعد حضور به‌هم می‌رسانند و این البته خوش‌بینانه‌ترین صورت متصور است. قشر دیگر احتمالاً کسانی هستند که با دریافت پرسش‌ها و اطلاع از کم و کیف آن، می‌خواهند پژوهشگر را مورد ارزیابی قرار دهند و دانش و بینش سیاسی او را محک بزنند و در درجه بعد ببینند آیا در سطح و شأن خودشان قرار دارد یا خیر و بالاخره وقت صرف کردن با او مقرون به صرفه هست یا نه؟

محقق معمولاً از باب مواجه نشدن با این مشکل شناخته شده است که در اولین تماس تلفنی یا حضور معارفه‌ای خود، تلویحاً ضمن اشاره به پرسش‌های کلیدی مصاحبه، از اشخاص نسبتاً مهمی نام می‌برد که قبلاً در همان زمینه مورد مصاحبه قرار گرفته‌اند. اگرچه ممکن است بعضاً مورد خوشایند مخاطب قرار نگیرد، اما ریسک آن بالا نیست؛ مثلاً رئیس یک سازمان با هر گرایشی به هرحال رئیس سازمان و یا وکیل و وزیر و سفیر است. و این به خودی خود می‌تواند ترس عوامل جزءتر را از معاونان و مشاوران را به لحاظ امنیتی بریزد. موارد معدودی هم وجود دارد که راوی تصمیم خود را برای مشارکت نکردن در پروژه‌ها گرفته است و عبارت: «حالا شما سؤالات را بفرستید ببینم»، در حکم تیر خلاصی است که اگر پرسشگر غافل باشد، الی الابد زحمت نوشتن حتی یک کلمه و ارسال آن را به خود نمی‌دهد!

و قدر مشترک این گونه پاسخگویان، غیر از امور پیچیده مربوط به شخصیت و موفقیت فعلی فرد، بازگشت به تردید ایشان در اصل مصاحبه و کیستی شخص محقق و سازمان احیاناً پشتیبان وی دارد. در حدی که گفت‌وگو مکرر تلفنی و دیدار حضوری و توضیحات جزیی‌تر مسائل هم بسنده نیست. از این رو من همواره در طول چند سال مصاحبه سعی کردم از قبول آن طفره بروم و البته راوی را به این امر مجاب کنم که معمولاً هم ناموفق نبوده‌ام؛ اما در عدم ضرورت ارسال سؤالات باید گفت: پرسش‌های تهیه شده در هر موضوع از پس مطالعات بالنسبه گسترده دارای اشکال و سطوح متفاوتی بودند. به جز سؤالات مشترک ـ از نوع «قیفی» در شروع مصاحبه بقیه سؤالات در هر زمینه دارای سه لایه بودند که غیر از طبقه‌بندی کلی و جزئی آنها، بسته به دانش و بینش، درصد انتقادپذیری پاسخگو، فرصتی که در اختیار قرار می‌دادند، می‌توانستند متفاوت باشند. به‌رغم مطالعه و مشورت اولیه‌ای که راجع به هر فرد انجام می‌شد، پیش از جلسه حضوری و درگیر گفت‌وگو شدن، امکان درک و دریافت وضع واقعی او وجود نداشت. بنابراین چگونه ممکن بود سؤالات واحدی را بدون در نظر گرفتن جزئیات مربوط به دین و دانش و روش و منش یک شخص که صرفاً در یک تعامل دوجانبه‌ امکان شناسایی می‌یافت، برای تمام زیرگروه یک موضوع ارسال کرد و ضمناً در طول مصاحبه به آنها وفادار ماند؟ صرف‌نظر از خود پرسش‌ها که اصولاً فشرده و چندپهلو بودند و نسبت به هوش و قدرت‌ گیرایی افراد نیاز به توضیح می‌توانستند داشته باشند، در حدی که لااقل با سوءتفاهم و یا برداشت غیرواقعی نظام مصاحبه را به‌هم نریزند، خود راویان به لحاظ فردیت‌شان سخت باید در خلال مصاحبه ملاحظه و مراعات می‌شدند.

و این غیر از پرسش‌های پلکانی بود که پاسخ یکی، پرسش دیگری واقع می‌شد. و روند بحث را از یک حالت خطی و تک بُعدی با نقد و نظر به صورت زیگزاگی درمی‌آورد و یا سؤالاتی که ناخواسته خود پاسخگو مطرح می‌کرد و بسا که اهمیت بیشتری از پرسش‌های پژوهشگر می‌توانست داشته باشد که در غیر این صورت شاید مصاحبه به مکاتبه تغییر نام می‌یافت و راوی با مکتوب کردن پاسخ‌های خود برابر پرسش ارسالی از معرکه مصاحبه و عوارض آن دوری می‌جست.و من اگر در بدو امر در ارسال سؤال تردیدی داشتم که نداشتم، در ادامه و روند کار به قطع و یقین رسیدم که جز در موارد استثناء، پرسش‌ها را همچون سؤالات مخفی کنکور تا پیش از جلسه مصاحبه حفظ کنم. و این همه غیر از اهمیت لحن و بیان در طرح پرسش است که به طور مستقل می‌تواند محتوا و شرایط محیط بر مصاحبه را تحت تأثیر خود قرار دهد و مثل «قافیه آوایی» در اشعار عامیانه کم و کسری‌ها و جای خالی یک واژه یا سیلاب، سکته و به هم خوردن وزن شعر و ردیف را پر کند و با موسیقی خود جان دیگری به متن مصاحبه بدهد.

از نگاه دیگر پرسش می‌توانند حریم خصوصی محقق و بعد از مصاحبه، مــحقــق و راوی هر دو قلمداد شود که وجود شخص و شخصیت ثالثی را بر نمی‌تابند و این حد و حرمت تردیدی نیست که با ارسال آن به خارج محیط خودمانی ساماندهی شده، شکسته می‌شود. خصوصاً وقتی پاسخگو بنا به هر دلیل از انجام مصاحبه پس از دریافت سؤالات خودداری کند. قوی‌ترین دلیل بــر خاص بودن سؤالات، پاسخ‌های خاص راویان است؛ چندان که بعضی از در میان گذاشتن آنها با سایرین طفره می‌روند؛ به عبارتی مخاطب عمومی را نامحرم می‌دانند و اگر به مصاحبه تن در دادند حق خود می‌دانند که بهره‌برداری از آن را مشروط به زمان دیگر، امضای خود و یا محدودیت کنند. پس اگر پرسشگر پرسش این پاسخ‌ها را مثل ارحام خود از غیرت حفظ کند، کار غیردمکراتیکی نکرده است. سؤالاتی که به نحوی همه سرمایه محقق است و اگر نه به اندازه پاسخ راوی، عمر صرف تهیه آن کرده است.

مفهوم مصاحبه: در باب مفاعله، مصاحبه نسبت به مناظره، مذاکره، مناقشه بی‌شکل‌تر است. به این معنی که مناظره و مذاکره نیز در خود مبنای مصاحبه را دارند جز این که بیانگر شکل خاص محتوای خود نیز هستند. و این خصوصیت و در واقع عمومیت باعث می‌شود ما با مسائل عدیده‌ای در مصاحبه مواجه باشیم.

گرایش خاص نداشتن مصاحبه از طرفی موجب اکتشافی بودن مباحث می‌شود و از سوی دیگر می‌تواند هر نوع مکالمه بین «دو نفر»‌ و «واگویه یومیه»‌ای را در بر بگیرد و این دوگانگی به خودی خود ‌خطرپذیری(ریسک) آن را بالا می‌برد. به این ترتیب وقتی دو نفر با آگاهی از موقعیت خود و وظایف سازمانی که دارند برای گفت‌وگو در موضوعی معین کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و حتی مقید می‌شوند که حفظ حدود کنند، آغاز و اتمام مصاحبه ایشان هم تناسبی با هم نخواهد داشت و معرکه افکار شدن این میدان احاله به همین نیم ساخت‌مند بودن آن دارد.

آنچه در این میان و میدان بدیهی است، علم و آگاهی پرسشگر (با عنوان محقق) از چند و چون موضوع مصاحبه است و در درجه بعد اشراف اجمالی به دانش و بینش پاسخگو و مهم تر «پذیرش و گزینش» دوجانبه آن دو است؛ یعنی عدم حضور مأمور معذوری از یک سو و صید باری به هر جهت شدن طرف دیگر. اینکه آنان به طور طبیعی و منطقی به هم رسیده باشند و در این تلاقی، رضایت طرفین حاصل شود.

در این صورت لابد انتظار مدعو و میهمان متخصص برنامه، نکته‌سنجی محقق و اطلاعات جامع‌الاطراف وی از موضوع بحث است و سعه‌صدر و صبر برای دریافت پاسخ مناسبی که در قالب یک همکاری متولد می‌شود و از سوی پرسشگر، رمزگشایی از معضلات وسایل مورد ابتلا و مدنظر، با شفافیت بیان و قبول مسئولیت آن و طفره نرفتن در بن‌بست‌ها با فرافکنی و توجیه مطلق عملکرد خود. و نشانه ـ وجود این موازنه و تناسب در پرسش و پاسخ، آشکارا، بهره‌مندی دوجانبه به اضافه سوم شخص غایب از حاصل مصاحبه است. در حدی که آن دو گویی به کمک یکدیگر دست به خلق و کشف منابع جدیدی در موضوع مطرح شده می‌زنند و همین چهره تازه و تماشایی است که چون مولود یک جفت جلوه می‌کند و چیزی به داشته‌ها و سرمایه‌ اجتماعی می‌افزاید.

و انحراف از این مرکز، طرح پرسش و پاسخ‌های به ترتیب بی‌جواب و نامربوط است، چندان که گویی هر یک از دو طرف در صحنه و سکانس مستقل و مجزایی ایفای نقش می‌کنند. با این همه در مصاحبه اکتشافی غیرتبانی شده و ناظر به جهت و جریان خاص، همواره اگر نه یکسره بخاطر نوعی بداهه‌گویی ناشی از گفتم ـ گفت، دارای تنوع مطالب ـ آن هم در مقوله‌ای چون جنگ ـ و مضامین تکان‌دهنده است. به ویژه وقتی پاسخگو به اهمیت اهداف طرح اگر نه در حد مسئول آن واقف است و پرسشگر قابل و لایق تخاطب با خود می‌شناسد. و چنین مصاحبه‌ای به شدت از کلیشه در سؤال و جواب و تصنع به دور است و جوینده اینجا واقعاً یابنده است.

اما نمی‌شود مزد کار نکرده را خواست. چنان که وقتی یک خبرنگار تازه وارد به منطقه (از همان افرادی که دیر آمده و زود می‌خواهند بروند!) از رزمنده‌ای که طبعاً نمی‌تواسنت عشق میکروفن باشد، می‌خواهد نمونه‌ای از امداد غیبی را برای او توضیح دهد که خود شاهدش بوده. رندانه می‌گوید: چند نفر آن طرف ایستاده بودند که خمپاره‌ای وسطشان خورد و هر سه غیب شدند!

و از آفت‌های مصاحبه که به جنبه‌های توصیفی و نه تحلیلی موضوع در تاریخ شفاهی می‌پردازد، از حاشیه به متن آوردن مسائل و مصادیق جزیی است که در جای خود می‌توانند اهمیت داشته باشند، الا اینکه مصاحبه را در حد ذکر خاطرات عام که جز صبغه منطقه‌ای موضوعیتی ندارند تنزل دهند که در آن راوی متکلم وحده می‌شود و روایت به سمت خصوصی‌سازی پیش می‌رود و فربه شدن آن به قیمت لاغری سایر اعضا و جوارح است.

و پرسشگر گریزی از آن ندارد حتی اگر آن اطلاعات از حیث فاقد ارزش خبری بودن، سوخته باشد. و راوی به‌خاطر خاطر‌جمعی‌‌ای که نسبت به ویرایش متن گفتار شفاهی خود دارد، با احساس قرابت با محقق و محدود نبودن وقت و قدرت بیان و عرف رسانه‌ای در دخل و تصرف، طبعاً دست و دل بازتر عمل خواهد کرد، خصوصاً اینکه دقیقاً نمی‌تواند خط قرمزهای پرسشگر را بشناسد و روی مرز حرکت کند.

فاجعه در تاریخ شفاهی

حرکت با چراغ خاموش نقطه درگیری مصاحبه و در واقع حذف فاصله و یکی شدن راوی با روایت که به خاموش کردن ضبط‌صوت برای طرح محرمانه‌ترین بخش گزاره که برخی (چون سینگ ص60، س25) از آن به عنوان «فاجعه در تاریخ شفاهی» نام می‌برند، می‌انجامد و از این روی با غبطه و حسرت توأم است و در مجموعه مصاحبه‌های ما چندان جدی نبود. شاید به جهت سیاسی نبودن بحث و ارزشی بودن جایگاه مقاومت و دفاع و نسبت به مسائل معاصر، تبعات نداشتن بیان آنچه با اتمام جنگ به هرحال قابل تعقیب نبود و یا شواذ و نوادر اموری بودند که در این سلسله مصاحبه‌ها و متن جای خالی اسم و آدرس‌شان، خللی ایجاد نمی‌کرد، یا اگر می‌کرد، آنقدر پررنگ نبود که قضایا را تحت‌الشعاع خود قرار دهد.

به عنوان مثال شواهدی که ممکن بود به اعتبار جوان بودن جامعه بعضاً غیرقابل اجتناب باشد، از همان مواردی که در بولتن‌های داخلی زمان جنگ ـ بسته به نوع موضوع، درج می‌شد و با وجود فوق محرمانه بودن، به‌اصطلاح کسی که از آن خبر نداشت، خواجه حافظ شیراز بود! اما آن مسائل موجی در تجزیه و تحلیل مسأله به وجود نمی‌آورد و از خلوص آن نمی‌کاست.

غرض، محتوای این مصاحبه‌ها، به خاطر مجموعه‌گی و به هم پیوستگی، چون روح و زبان ملت، حتی اگر در اختیار دشمن قرار بگیرد، وحدت خود را حفظ می‌کند و تغییر ماهیت نمی‌دهد. و مثل نسخ خطی، هرگونه دخل و تصرفی در آن نقض غرض خواهد بود. لااقل در نسخه نخست که در زمان مؤلف استنساخ شده، و همین اعتبار عاری از ویرایش محتوایی است که باعث می‌شود تا سال 1977، عهد عتیق به هزار و 631 زبان ترجمه شود که در غیر این ترتیب، چیزی از آن متن و هویتش باقی نمی‌ماند.

جز این که ما در روش مصاحبه رویکردی را برمی‌گزینیم که راوی در آن به خودسانسوری نیفتد، از جمله اینکه ابتدا به ساکن به او اطمینان می‌دهیم که پیش از انتشار اثر، متن به سمع و نظر او برسد و این علاوه بر سوابق بیش از دو دهه ما در ارائه مستند، فرهنگ عمومی جنگ با بیش از دهها هزار راوی است. و این اعتماد متقابل، همه سرمایه بلکه سود کار است. و با این احساس آزادی عمل است که راوی با خاموش کردن ضبط می‌گوید حتی اگر یک نفر از اصل خبر که بین دو نفر و بسا یک نفر اتفاق افتاده، مطلع شود بهتر است تا شخص آن را با خود به گور ببرد البته ممکن است بالعکس حفظ آن چون یک راز، در اولویت پاسخگو باشد. و با این چنین سازوکاری است که این گزارش حلقه‌های مفقوده کمتری می‌تواند داشته باشد.

اما به راستی آیا باید هیچ دیده‌ای را نادیده نگرفت؟ آیا ما با خود چنین رفتاری را روا می‌داریم و متقابلاً تقاضای آن را به وسیله دیگری می‌پذیریم؟ و از تکثیر آن تا حد وارونه جلوه یافتن شخصیت خود، خرسندیم؟

عوامل نافذ در مصاحبه امثال «چاو» (ص 11، س20) مصاحبه را به اجزای سازنده هویت خبررسان ـ راوی تقسیم می‌کنند: طبقه، جنسیت، نژاد، مذهب، سن و زبان. در واقع چیزی که تمام مصاحبه‌ها مشحون از آن است، اگرچه نه دو نفر مثل هم. شاید بتوان «موفقیت» راوی را در برخورد با گذشته جزو سرشت و شخصیت او در نظر گرفت. وضع ذهنی ـ روانی او. اینکه از حیث هوش و هوش عاطفی یا هیجانی چه شرایطی دارد. یعنی مقتضی چه نوع واکنشی نسبت به پدیده است. توجه به برخورد با واقعیتی واحد و صور گوناگون بازخورد اشخاص. چنان که مشاغل مختلف در درجه نخست زائیده سرشت آدمی و در درجه بعد تعلیم و تربیت اوست. به قول خواجه (اخلاق ناصری ص 211) صناعتی تعلق به جوهر عقل دارد... صناعتی به فضل و ادب و صناعتی به قوت و شجاعت. و تجسد یک رخداد نزد جمله ایشان یکسان نیست، هرچند شخص بکوشد از آن برکنار باشد. آن که به قول ماکس وبر (اخلاق پروتستان.... ص38) استعداد هنری دارد، در برخورد با دریاها و کوهها نظرش ملهم از آنهاست و این غیر از شناخت شهودی است. و این حالت شاعرانه برای غیر هنرمند حاصل نمی‌شود. و بسا که راوی نتواند فاصله مناسب خود را با حقیقت حفظ کند و نظر او و انعکاس روایت او بیش از حد حرفه‌ای و مربوط به صناعتش باشد و این آنگاه تهدیدکننده است که این تأکید و توجه خاص، او را از تأثر نسبت سایر جنبه‌ها و ابعاد واقع، بازدارد. و این همان بحث کهنه شناخت مانع شناخت است و علم حجاب علم. با این توضیح ظاهراً موقعیت حرفه‌ای خبررسان اهمیت بیشتری نسبت به سن و زبان و مذهب و سایر اجزای سازنده هویت او دارد. گویی شغل پایه است مابقی پیرو.

دو دیگر اینکه ویژگی‌های مربوط به شخصیت ولو در یک صف و ستون چیده و نامبرده شوند همشأن نیستند. ملیت و مذهب کجا با جنسیت و مشغله و سواد به یک ریسمان کشیده می‌شوند و برابر می‌نشیند؟ لذا می‌گوئیم:

مرد حجّی همره حاجی‌ طلب خواه هند و خواه ترک و یا عرب

پس، بعد از گرایش شغلی ـ حرفه‌ای در روایت باید متوجه سلطه ایدئولوژیک بود که هر توصیه و تحلیلی می‌تواند بر مبنای آرمان‌خواهی آن معقول جلوه کند و راوی روایت را تسلیم سلطه و سیطره خود کند و هرچه اخلاص عمل خبررسان بیشتر باشد، این نگرانی افزون خواهد گشت. اگرچه فرد می‌تواند با بصیرت از این دام نیز رهایی یابد و به نقد و نظر حریت خود را مصونیت بخشد، چه به قول مولانا: روح با عقل است و با علم است یار...

اما نمی‌توان از نظر دور داشت که اغلب این بایدها و نباید از دایره جنگ و روایت آن بیرون‌اند. عظمت واقعة مقاومت حتی در زندگی روزمرة راویان، چندان متفاوت و مسلط بر ذهن و روان و جسم نیروی جبهه پایداری است که همه هستی فرد و جمع را تحت‌الشعاع خود بگیرد و به هیچ اما و اگری مجال عرض اندام ندهد. جایی که پای مرگ در میان است و دشمن شب و روز مترصد فرصت‌طلبی است و نیروی عمدتاً داوطلب در نقش بنده خدا مسئولیت دوگانه دارد و به تکلیف الهی ـ انسانی خود عمل می‌کند، چگونه می‌توان چون شرایط عادی او را زیر ذره‌بین برد؟

اما این همه باعث نمی‌شود شرایط اجتماعی ـ اقتصادی و روانی راوی را در زمان گفت‌وگو، نادیده گرفت. ثبات و بی‌ثباتی او، موفقیت کنونی‌اش نسبت به جایگاهش در سازمان رزم، گرایش سیاسی و رابطه‌اش با قدرت و دولت... بی‌شک در رد و قبول اصل مصاحبه، مؤثرتر است تا کم و کیف خود خبر، مگر آن که بنا باشد پلی و نقبی از گذشته به اکنون بزنیم که دیگر می‌تواند ماهیت رخداد دستخوش تفسیر و تغییر و تناسب با اوضاع و احوال فعلی، گردد، رویکردی که بکلی خارج چهارچوب برنامه ما بوده است.

و بالاخره امر پیش پاافتاده غریزة حب ذات است که اگر راوی طبیعتاً بخواهد خود را در برابر رویداد، روئین‌تن نشان دهد و روایت او عاری از هر نوع فراز و فرود و شکست و پیروزی باشد چندان که گویی به او مستقیماً وحی می‌شده و از معصومیت، مصونیت برخوردار بوده، و همه خبط و خطاها را متوجه دشمن غایب کند، لابد در آن صورت گوینده و شنونده و نویسنده و خواننده خبر، خودش خواهد بود و این موضوع چندان بدیهی و به تجربه درآمده است که خاص و عام از آن اجتناب کنند و محلی از اعراب در بحث ما نداشته باشد.

مصاحبه دو نفره

در سطوح میانی کم نیستند تعداد افرادی که وقتی از ایشان تقاضای مصاحبه می‌شود، بلافاصله پای دوستانشان را وسط می‌کشند و به بهانه روش الکلام یجرالکلام سعی می‌کنند تو را متقاعد به مصاحبه گروهی کنند! البته نه از نوع ویدئو ـ کنفرانسی که این سالها باب شده است، بلکه به نحو حلقه‌ای و دور زدن طبیعی کلام و تداعی شدن خاطرات متصل و مرتبط گروه و جزء مکمل واقع شدن اجزای کلام مجموعه؛ روشی که ممکن است برای مناظره بین افراد غیروابسته مفید واقع شود.

اولین ایراد به این تیپ از گفت‌وگو، همتراز نبودن سطح اعتماد متقابل پرسشگر و با سایر اعضا در قیاس با شخص اول گزینش و پذیرش شده دوسویه است. دو دیگر تبدیل یک مصاحبه محدود به پرسش‌های کارشناسی شده با امکان تعمیق و تجدیدنظر و در نهایت در گرفتن بحث و معرکه شدن مصاحبه است به یک نقل صرف و ذکر خاطرات موازی که اختیار آن به‌کلی از کف پرسشگر خارج است، و بالاخره عدم امکان شکستن آن جو سنگین و غالب دوستان قدیم که چون پیکری واحد عمل می‌کنند و به نقض و تعارض با یکدیگر بر نخواهند خواست. و اصلاً نفس این پیشنهاد بعد از بهانه فاصله جدی با آن سال‌ها و یاری نکردن ذهن و فکر و حال فعلی برای این جابجایی روانی، همین یک تیر و دو نشان بودن راه‌ کار است؛ یعنی بهانه ولو مهمی برای جمع شدن و تجدیدخاطر است.

و از حیث کلی نیز مقرون به صرفه نخواهد بود (لااقل از طرف محقق) که حاصل یک جلسه چند نفره، دو سه ساعت مصاحبه‌ای باشد که معمولاً با یک نفر می‌توانی داشته باشی. الا اینکه تمام آن افراد در یک سطح و مدنظر در برنامه پرسشگر باشند و امکان دستیابی به ایشان از حیث زمان و مکان متصور نباشد. و در تکلف‌زایی این مجموعه‌ نیز تردیدی نیست و شرم و حیایی که بین خود خبررسان‌ها با هم و همه آنها با پرسشگر وجود دارد، نیز بر هر چه رسمی‌تر شدن مصاحبه خواهد افزود.

درگرفتن بحث که نقطه اوج مصاحبه خواهد بود، زائیده روابط تنگاتنگ دو نفر طرف اعتماد یکدیگر و مستلزم عبور از مقدمات و اولیات است که به هیچ وجه در امثال آن حلقه به وقوع نخواهد پیوست. راوی در چنین موقعیتی نیازمند سکوت مطلق برای هرچه بیشتر پیدا کردن حس و حال با عبور از زمان و مکان است، در حالی که در گروه مرتب افراد کلام هم را قطع و هرچه دفعتاً به ذهنشان خطور می‌کند، بر زبان می‌رانند. و از آنجا که مصاحبه مسأله راوی نیست و عموماً نزد آنها کاری است که گذشته و صبوحی است شکسته، به راه آوردنشان کار بسیار شاقی است و نمی‌توان این ظرافت‌ها را در جمع مورد توجه قرار داد و همزمان با همه افراد یا به تفکیک به طرح و توجیه همت گماشت و به آن درجه از خلوص رسید که شخص به اصطلاح سفره دلش را باز کند.

و بسا که پیشنهاد دهندة چنین جلساتی (که من هرگز جز یکی دو مورد آن هم پس از گرفتن مصاحبه از تک‌تک افراد تمکین نکردم) به نحوی می‌خواهند از همین جدی شدن جلسه بگریزند و با آن فرافکنی کنند. ممکن است البته برخی بگویند مصاحبه گروهی مانع دخل و تصرف در روایت و خبر واحد می‌شود و این تواتر می‌تواند به صحت روایت و اجماع در آن بینجامد و ما پاسخ دادیم که تبانی و خلق و خوی واحد ایشان نیز در جای خود ممکن است مانع از نقد داده‌ها شود که در این صورت گروه به مثابه فرد عمل خواهد کرد.

توقعات متقابل

خبررسان، پرسشگر را مطلع و در همان حال مشتاق می‌خواهد. آنقدر که او را به دنبال خود بکشد و روایت او را با هر شکل و محتوا تاب بیاورد. راوی نیازی به تازه کردن آنچه گذشته است، در خود احساس نمی‌کند، هم از این روست که چون فنر ارتجاع هرچه او را به سوی خود بکشی، به جای نخست بازمی‌گردد. کوشش محقق است که در خبررسان کشش ایجاد می‌کند. راوی پرسشگر را دانا و حق‌شناس می‌خواهد؛ اما دانا برای پرسیدن نه پاسخ دادن و تردید روا داشتن.

از طرفی پرسشگر از اینکه به صرف نیازش به اطلاعات پاسخگو، مخاطب مؤدب محض فرض شود، بیمناک است و تنها با پرسش‌های سنجیده و طرح به موقع شبهات و در نهایت کنترل جلسه است که می‌تواند حضور خود را اعلام کند و به راوی نشان دهد که در حد او و مشتری خوبی برای متاع اوست و به این ترتیب او را وادارد که در بیان اخبار، خست و ناخن‌خشکی به خرج ندهد، و حاصل چنین مصاحبه‌ای است که راوی خود در پایان یک نسخه از آن را مطالبه می‌کند! گویی راوی از خود انتظار زدن چنین حرفهایی را نداشته است؛ چیزی که قطعاً محقق بدون قید قرارداد، زیر بارش نخواهد رفت و این همان معنی صنع مشترک است و هم از این روی پرسشگر این حق را برای سهم مربوط به خود می‌شناسد که با خواسته راوی مخالفت کند.

راوی هوشمند هرچند محقق کارکشته با او به حلم و ادب رفتار کند و همه‌چیز را در یک مصاحبه به میل و مصلحت او تدارک ببیند، آنقدر امر بر او مشتبه نمی‌شود که از پرسشگر تلقی تدارکاتچی خود را داشته باشد و در نتیجه همچنان که در زمان و مکان و مقدار مصاحبه در هر نوبت اختیار تمام دارد، در شروع گفت‌وگو، مقدمات غیرضروری و خارج از طرح، اطاله کلام من غیر وجه، پاسخ‌های کلی به سؤالات بسیار جزئی و خلاصه قطع و وصل و سکوت و سخن، سرخود عمل کند. چون او به‌عینه شاهد جد و جهد محقق برای قبول اصل جلسه مصاحبه، غیرتش نسبت به مفاد این مجالست و گفت‌وگو بوده است. او می‌داند که این همه اختیاری که به او به عنوان راوی دُردانه داده شده، بعد از آنچه شرط ادب و شیوه کار است، حاکی از اهمیت موضوع و همت پرسشگر برای تحقق اهداف طرح‌اش دارد که به هیچ قیمتی حاضر نیست آن را از دست بدهد.بنابراین هر دو با احتیاط عمل می‌کنند و سیاست گام‌به‌گام را پیش می‌گیرند. راوی تا پرسش‌های تیز و پولادین مطرح نشده، سپر سخن باریک خود را رو نمی‌کند. بی‌گدار به آب نمی‌زند و محقق برای نرنجیدن دل صید خود، ظرافت را از دست نمی‌دهد و این دو نه مثل دو حریف، به هم نزدیک می‌شوند؛ با ناز و نیاز موانع را پشت سر می‌گذارند تا سرحد وصال و تعدیل شدن مواضع، هرچند مستحکم بنا شده و تولد آن مولود مشترک، پیش می‌روند.

تذکر: نقل قول اسامی: سینگ، چاو و سایرین در متن ارجاع به: تاریخ شفاهی جنوب شرق آسیا، ترجمه نگارنده دارد.


روزنامه اطلاعات دوشنبه 29شهریور 1389 ـ 11شوال1431 ـ 20سپتامبر 2010 ـ شماره 24852
 
تعداد بازدید: 5100



http://oral-history.ir/?page=post&id=1153