تاریخ شفاهی جنگ عراق علیه ایران-8 (کلیشه و خلاقیت)
سید مهدی فهیمی
اشاره: آنچه در این مقاله، مجال مطالعه موردیاش در روایت کارگزاران مقاومت و ارباب مشاغل فراهم آمده، همانا امکانسنجی خلاقیت در کارهای تیمی و گروهی نظیر مهندسی و بهداری رزمی نسبت به مسئولیتهای قائم به فرد چون خبرنگاری و عکاسی در جنگ است؛ و اینکه چطور در یک سازمان رزم مبتنی بر مشارکت مردم و از حیث ساختمندی در قیاس با ارتش، غیر حرفهای، چگونه این دو وضعیت به هم میرسند و میتوانند با یک نظم در بینظمی سازمانی و «خوداجباری» هدفمند، در مقابل جریان فراگیر تهاجم مدرن بایستند، و ابتکار عمل، تسلیحات و تجهیزات (ماشین جنگی) جدید را به دنبال خود بکشند و از چنگ آن بگریزند. ملاحظه این دوگانگی وضعیت در مصاحبه با نخبگان و توجه و توقع پاسخهای متفاوت و فراخور هریک در نهایت مدنظر بوده است.
درآمد
اگر بتوانیم برای کلمه «کلیشه»، برابر نهاد «تقلید» و تبعیت ـ البته از نوع خوب و درست آن ـ یعنی پیروی اصولمند از استانداردها را به کار ببریم، برخی چون گیدنز 1 این محدود شدن به نظامهای اقتدارگرا، تک مرجع و کارشناسی را ناشی از احساس بار سنگین آزادی انتخاب و میل آسایش و عافیت میدانند. کنایه از اینکه شخص انقیادپذیر نیازی به خطر کردنهای مسئلهساز که از پیش شرط های روابط استوار بر اعتماد است، ندارد؛ یعنی نوعی فرافکنی و وابستگی بردهوار. و این همان تخصصی است که در نهایت امر به تصور «ارگارمورن»2 موجب پارهپاره و تکهتکه شدن بافت پیچیده «واقعیت» میشود. و این تقلیل چیزها به اجزای تشکیلدهنده آنها به نظر «هندی»3 اغلب باعث میشود تا معنا و پیام جنگل بهاصطلاح در بررسی ذرهای درختان گم شود. این توسعه تکنولوژی و به عبارتی حاکمیت جامعه بر فرد، در نگاه «مارکوزه»4 نیز حاکمیت و نفوذ در همه شئون زندگی، حتی در اندیشه و دریافت اوست که به نیروی واقعی جامعه امکان فعلیت نمیدهد و نمیگذارد شخصیت خود را بر کرسی بنشاند.
تقلید و کلیشه کاری به نوعی جزماندیشی و شخصیت تکبعدی دامن میزند که وقتی به جمع برسد میشود «توده» و به تعبیر «فوستر» «مردم مسطح»، «مردم گرد شده» یا به قول «هندی» «انسان مجموعهای». مردمی که به قول او اغلب تغییر را خوش نمیدارند اما تغییر از طریق بحران و ناپیوستگی برآنها تحمیل میشود. و در این مواجهه غیرمنتظره است که شخص خودی را کشف میکند که هیچگاه بر او واقف نبوده است.
و این همان نخبگی و حرفهای بودن است که «فوکر»5 روشنفکر را از آن متمایز میکند: کسانی را دیدهایم که رمان مینویسند، بیماران را مداوا میکنند، در زمینه اقتصادی مطالعه میکنند یا موسیقی الکترونیک میسازند، نقاشی میکنند. کسانی که تدریس میکنند، اما روشنفکر نبودهاند.
اندیشه پیچیده و چند بعدی بستر خلاقیت میگوید: فراموش مکن که واقعیت متغیر است،چیز نوممکن است ظهور کند6 و این خلاقیت با هنجارشکنی متصور است و آن کار انسان غیرمعقول! است که «برناردشاو» معتقد است پیشرفت یکسره وابسته بدان است؛ چرا که به جای انطباق خود با جهان، جهان را با خود انطباق میدهد.7 و هرچه این سازمان پیچیدهتر باشد، بینظمی را بیشتر تاب میآورد و این امر به سازمان زندگی میدهد زیرا فرد این قابلیت را دارد که در مسایل مختلف دست به ابتکار عمل و نوآوری بزند، بدون آن که لازم باشد از مجرای سلسله مراتب به قول مورگان بگذرد چون برنامه برای محیط ثابت و کارهای متوالی متناسب است، در «برنامه» اجباری به هوشیاری و نوآوری نیست.8
«دراک» پا را از این هم فراتر میگذارد و میگوید:«نوآوری»نه درخشش برق نبوغ، بلکه بخشی ثابت و لایتغیر هر یک از واحدهای سازمان است و معیارش ارزش ایجاد کردن است... و هدف استراتژی این است که سازمان را قادر سازد تا در محیطی غیرقابل پیشبینی (مثل جنگ) به نتایج موردنظر خود دست یابد و این استراتژی عاملاً و عامداًً در پی فرصت طبیعی است.9
گذشته ثابت و متغیر
با تعبیر «گذشته تاریخی» به آب در جریان و بیبازگشت رودی که نمیتوان دومرتبه در آن وارد شد میتوان گذشته را به هیچ روی مفید حال و آینده ندانست در حالی که اگر همین تاریخ را ما 10یک تبادل نظر در حال پیشرفت بین حال و گذشته در جهت پیشبینی آینده بدانیم و آن را علیالاطلاق از سنتها، میراث مشترک و خاطره قومی خود دور نپنداریم، میتوانیم در پژوهش شفاهی و آنچه ما در مصاحبه با صاحبان حرفه نخبه در پی آنیم، یعنی بازیابی وقایع نه صرفاً به اعتبار قدمتشان یا پرکردن خلأ اطلاعاتی محض بلکه از آن روی که پیوندی بنیانی با زندگی متعارف ما دارند، مورد توجه قرار دهیم.
روایات تاریخی اگر نه در سطح زندگی روزمره توده که خود جای تأمل فراوان دارد، لااقل در زمینه کار و کسب نخبگان دارای دو جزء لایتجزّاست و این دو بخش در روایت، خود مبتنی بر یک پیشفرض و پایه ذهنی است و آن عرف قوانین و مقررات شناخته شده و احکام و اصول حاکم بر سازمان و نهاد متولی جنگ است که محیط و بستر رخداد واقع میشوند.
اما آن دو جزء که خلاقیت فرد و گروه بیرون از آن متصور نیست، اگر چه در چنبره موقعیت و ملاحظات تشکیلاتی گرفتار آمده باشد یکی شخصیت راوی است اعم از این که در جایگاه و جبههای از تجاوز و دفاع ایستاده باشد و دیگری مجموعه شرایط تصمیمساز و محرکهای موجود در ذات حادثه؛ و ملزومات مقدماتی مادی از غذا و لباس سنگر و تجهیزات و سلاح، که سهمی کالبدی و کلیدی در ساخت و پرداخت واقعه دارند و چون غلاف شمشیر و جلد کتاب، محتوا را در ظرف خود شکل میدهند. هم از این رو جزء معنوی فرهنگ از جزء مادی آن غیرقابل انفکاک است.
پیچیدگی بستر این خلاقیت، چنان که اشاره شد، بهمثابه ظرفیت و انعطافی است که برای فرارفتن از برنامه کلیشه شده، نظم ضروری استانداردها و تخصص حرفهای کارشناسی، نیازمند زیرپا گذاشتن این سلسله مراتب و به عبارتی آشفتگی و بههمریختگی محیط، حتی در جنگ و وضع بحرانی نیست و همه هنرش همین فرصتطلبی در دل سازمان و روابط بروکراتیک اجتنابناپذیر آن است. مثل تودههای ابری که با وجود خورشید موجب کاهش ناگهانی دما و از طرفی با عبور و شکست نور آن در خود چهره آسمان را (به خصوص در طلوع و غروب) دگرگون میکنند.
با این همه کشف و خلق همواره با تغییر نگاه، جابجایی موضع بیننده و گشت و شناسایی دائمی او توأماند و گام به گام با او پیش یا پس میروند. با این تفاوت که شاید بتوان گفت در موقعیتی مثل جنگ تغییرات فراگیرترند به سراغشان نرویم در خانه ما را میزنند ـ البته اگر در خانه باشیم! و با کمی خوششانسی شاید تعقیبمان نیز بکنند با این تفاوت که هرکس دنبال گمشده خودش میگردد هم از این رو کشف ما بسا که بیش از هر چیز مقصود ما و زمانه ما شبیه باشد. اما در اینکه حاصل سعی و خطا و خطرپذیری ماست، تردیدی وجود ندارد. چون نبوغ بیش از یک درصد هم چنان مطالباتی ندارد. بنابراین هنوز همان حکایت «چو دزدی با چراغ آید» ... و «دانایی و توانایی» است.
و نخبگان در جنگ چه مهاجم که طبق نقشته پیش میآید و چه مدافع که غافلگیر شده اگر در همان فرصت محدود شرایط فشار و تنگنا و تجربه در عرصهها و ابعاد مختلف، بر خورد چندمنظوره با قضایا را (در حد وسع خود البته) مدنظر قرار ندهد و منفعلانه به دنبال ماجرا و تقدیر رقم زده شده برود، طبعاً انتظار هیچ داد و گرفتی را به صرف حضور حرفهای خود نباید داشته باشد. فرد باشد یا تیم، مأمور معذور است. کارمند جنگ است نه کارگزار آن. در حالی که همین محیط با وجود تمام محدودیتها و معذوریتها برای یک پزشک، جغرافیدان، مهندس، شاعر و نویسنده و عکاس، محقق و پژوهشگر، معدن و منبع سرشار از عناصر مهم در هر رشته است. محل حل معما و در عین حال چیستان. اما نه برای روح و روانهای معمولی یا سرگردان که از ترس و طمعهای بشری خود در هر حال فاصله نمیگیرند.
فرد و گروه خلاق
وقتی گروه(تیم) بازی میکند، در برد و باخت مثل خود بازی و چیدمان بازیگران، تمرکز و تأکید از فرد برداشته میشود و این «رخصت» و «فرصت» دوسویه است، کنایه از اینکه به اندازه فراغت بال و میدان عمل محدود، تعدیل مسئولیت میشود و اتفاقاً خود این رخصت است که فرصتهای استثنایی فرد را برای یک حضور تمامعیار و سرشار از آزادی عمل و ابتکار تحتالشعاع قرار میدهد. گویی همان مبلغی را که آنجا وام میدهد، اینجا میستاند! و به این ترتیب آن مساعدت متقابل گروه با یکدیگر برای چهره شاخص شدن یکی از آن میانگویی جز مزاحمت ندارد. البته این ظاهر امر است. به قول بیکن اگر ما امروز نگاه ژرفتری به چشمانداز امور گوناگون داریم، هم از این روست که بر دوش پیشینیان خود نشستهایم. بنابراین فرد چه در ابزار و لوازم پژوهش و چه در فهم و درک نظری قضایا، برای خلق یک خاصیت یا صورت متفاوت و امرار معدل خرد جمعی نوع خود است. با این همه نمیتوان انکار کرد که فرد نخبه شناخته شدهتر از گروه و مجموعه خود است حتی اگر این تفرد و تشخص به نمایندگی و وساطت باشد.
دو دیگر اینکه به اندازه فاصله بشر با یک جامعه ایدهآل و آرمانشهر، و توزیع غیرمنصفانه ثروت و قدرت در آن، همچنان بخت و اقبال یار اقلیت افراد خواهد بود و دوباره همان دعوای برادری و آزادی و تزاحم آنها با هم و اینکه فرد نمیتواند منتظر جمع شود، میتواند جمیع افراد و ابزار را به فراخور نیاز طرح وارد ماجرا کند و از آن میان فردی با فاصله کمتر با نفر اول به دستیاری او بشتابد.
به هر حال آنچه مسلم است، فرد مقبولیت گروه را ندارد و یک شرکت و آرم و اعتبار خود را از مجموعه اعضا اگرچه یکی در آن میان سر و نگین و بقیه در حلقه او باشند، میگیرد و این اختصاص به حوزه نخبگان هم ندارد. در فرهنگ مردم و ادبیات اجتماعی نیز این افراد و در واقع فرد هوشمند و خلاق است که جریان درست میکند و توده را به سمت و سوی مقاصد منطبق با خاستگاهشان سوق میدهد.
و از سویی اگر دگرگونی و تحول ناشی از خلق و کشف نیازمند درجهای از اخلاص عمل باشد که هیچ مانعی سد راه وصول عاشقانه آن نیست، این شرایط در فرد معتمد به نفس و صاحب نعمت عالی بیشتر امکان تحقق مییابد تا گروهی ناهمگن و متفرق. خطری که گروهاندیشی را تهدید میکند و فرد از آفت آن برکنار است، این است که (بهقول هندی) توافق افراد با یکدیگر از درک خود مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند. این توافق میتواند روی میثاق مشترک، خاستگاه سازمانی، قواعد پذیرفتهشده و روّیه جاریه باشد و یا محدودیت ابزار، که در این صورت آخر دست فرد نیز البته بسته است. اما ممکن است خود این لوازم، چون نردبان صعود، چشمانداز پیشروی ما را وسیعتر کنند و بدون آن ما به توّهم و تخیل عاری از واقع برسیم!
و این همان نقطهای است که به نحوی فرد و جمع میتوانند در کشف و خلق به هم برسند؛ با این تفاوت که در گروه جنبه مفهومی، نظری، و بدون مرز آن بیشتر قابل درک است تا صورت موردی و مصداقیاش که در فرد به ظهور میرسد. در علوم انسانی به نحوی و در علوم پایه و فنی و مهندسی و پزشکی به ترتیب دیگر. از این لحاظ گونه و سبک که منشأ و مایه در خلق و کشف دارد در موضوعهای مختلف از فرد به جمع و جامعه میرسد نه بالعکس.
شاهد مثال ما مصاحبههای مربوط به خبر و عکس است در قیاس با پزشکی و مهندسی در جایگاه نخست، راوی اگر از وسایل مدرن هم در جهت پیشبرد مقاصد خود استفاده کند با انعطافی که خود ابزارها ـ مثل قلم تحریر و دوربین عکاسی دارند، برخلاف خود رخداد تأثیر جدّی در نتیجه عمل عامل خود ندارند، برای همین این گونه آثار به مؤثّر خود بسیار شبیه هستند، در حالی که در شرایط دوم متخصّص بهشدت تحت کنترل علم و ابزار خود است و از آنجا که هر خبر از آن وسایل و علوم با سایر وسایل و علوم روابط پیچیده و ضروری دارند فائقآمدن به همه آنها و در عین حال فاصله از امر واقع برای پرسوجو از عوامل خاموش و ناشناخته بدور از عرف رایج فهم و راه کارها و رویههای عمومی در یک کنش متقابل، کار سهلالوصولی نیست. چیزی مثل شکستن رکوردهای قبلی در ورزش است. به این ترتیب بخش معتنابهی تلاشهای گروه و تجربه در این رشتهها صِرف تکرار اگر نه تقلید در مسیر سپری شده است؛ آنقدر که کمکم تبدیل به یک عادت و ملکه بشود و همین مانع جدّی راه یافتن کشف و خلق است. هر چند در جنگ بخاطر به هم ریختگی شرایط و عدم دسترسی به تجهیزات لوکس، و پیشبینیناپذیری اوضاع و در نتیجه بازبودن دست اهل فن، خودبخود محیط تغییر و تنوع و مهمتر از آن تراکم و تزاحم است و در نتیجه مقتضی خلاقیت.
چه چیز باعث میشود یک جراح عمومی طی دوره جنگ، حدود 000/5 عمل جراحی کوچک و بزرگ انجام دهد؟ و معدودی مهندس انواع پل و جاده را در موقعیتهای گوناگون با مواد و مصالح در دسترس به انحای ممکن تولید و تجربه کنند، جز همین اقتضای عبور از روشها و وسایل پذیرفتهشده و عرف و اجماع عقلا و قوانین حاکم بر علوم، اگر چه خود این قواعد و هندسه حتی در ابعادی چون انقلاب صنعتی قرن 18 نوآوران صنعت نساجی که در جای خود همه صنعت بود، همگی بهوسیله مردان عمل بوجود آمده بود نه دانشمندان.10
البته تردیدی نیست که اگر پرسش را نقطه شروع حرکت خلاقانه درنظر بگیریم، طرح آن بسته به میزان مجهولات متفکری که مفتون و مسحور موجودی بشر در یک رشته نمیشود، بیشتر است تا کسی که ورودی در مسئله نداشته و در معرض آن قرار ندارد و این فرصتسازی در عین سودبردن از فرصتها همان پلزدن از موجود به ممکن است و نایستادن بر سر آنچه هست بدون نابودکردن آن؛ لذا میگوئیم: هم سئوال از علم خیزد هم جواب! و راوی اگر در مسیر کشف و خلق روایت جدید متلاشی بشود، باکی نیست که مولود متفاوت او را به اندازه تمایز و تشاخصاش با آثار و احوال دیگر ترکیب نمیشود و در حقیقت چیزی جز حاصل داد و گرفت شخصیت و موقعیت او با رخداد نیست.
نکته دیگر مبنای کوشش خلاقه، در پایینترین وجه آن حالت از تولید به مصرف داشتن امر است و این همان است که میگویند ذوق هر کاری را داشتن، از انجام خود همان کار به وجود میآید و تجانس ناشی از همین جاذب جانشدگی موضوع است و مشتاقی و مستی در آن یکسره در همان داد و گرفت و رو به تزاید. پس اگر کار نیکوکردن از پرکردن باشد خود پرکردن نیز ناشی از نیکوکردن به معنی درست و دقیق بودنی است که عواید و اصابت آن به هدف قطعی است.نمونه بارز و عمومی آن را میتوان در ورزش، امور عبادی و هنروری مشاهده کرد، که مشغول بدانها، زندگی مادامالعمر با آنها دارد. و در نگاه عامتر، ترکیب «کار و کسب» دقیقاً بیانگر همین مرزبندی است:
آن گدا گوید خدا از بهر نان متقی گوید خدا از عین جان
برای همین، کار یک چیز است، کسب یک چیز دیگر. در حالی که وقتی کار چون هنر ظاهر شود که چشمة زاینده است، توفیق انجام محققانهاش خود عین صواب و سود است. پس دو تا نیست. چنان که از معشوق جز خودش را مطالبه نکنند. هر چند که او جامع همه فضایل است.
راوی و روایت
نکته دیگر در چسبندگی راوی و روایت، بهویژه در حوزه هنر نسبت به علم در بحث کشف و خلق است. چیزی که باعث میشود ما در مصاحبه و پرسشهای مربوط به چند و چون اثر روایت شده جانب احتیاط را پیش بگیریم و در متفاوتترین نوع آن، جایی که از تعبیر معجزه استفاده میکنیم (نظیر: کارش محشر است، معجزه است، بینظیر است)؛ مثل کودکی که در گهواره سخن میگوید، به جای مادر طفل از خودش که معصومانهترین حضور را به مدد الهی به ظهور رسانده است، میتوانیم بخواهیم که گواه حقیقت باشد؛ و اگر خود راوی و صاحب او از بیان این کیفیت عاجز است این نه به تمامه از عجز او که به عظمت خود آفریده و اثر باز میگردد و اگر ما در چنین موقعیتی از شاعر، نقاش، عکاس، صنعتگر بخواهیم که راجع به اصل کار خود و نحوه شکلگیری آن توضیح دهد، هم خود را فریب دادهایم و هم او را مورد استهزا؛ چون راوی خود در چنین روایاتی گم میشود و مستحیل میگردد و به عبارتی چیزی از او باقی نمیماند که بتواند نسبتی با آن کل بیهمتا داشته باشد و مهمتر اینکه معرفت معرفی او را داشته باشد؛ بنابراین گمراهی آشکار است اینکه روایت و اثر را بگذاریم و دنبال مؤثر و راوی برویم.
و به نحوی این همان حرف ماینور وایت عکاس و معلم برجسته عکاسی است که یک بار گفت: عکاسان غالباً بهتر از آنچه میدانند، عکس میگیرند و هشدار او علیه تأکید بیش از حد بر استنباط شخصی عکاسان از عکس گرفته شده بود.(ص76، نقد عکس، تریبرت، ترجمه اسماعیل عباسی و کاوه میرعباسی، نشر مرکز، 1387)
پس اگر نقد و نقاد این خطا را مرتکب شوند، بیش از آنکه بخواهند بحث شخصیت راوی را نسبت به رخداد توضیح دهند، ناتوانی خود از درک مستقیم واقعه را به رخ کشیدهاند. نوعی فرافکنی و اُریب از متن به حاشیه. واقعاً راوی در حاشیه قرار دارد و هرگز هیچ یک از ایشان ـ الحمدالله ـ تلاش (مذبوحانه) نکرده است تا خلاف آن را اثبات کند. او میداند مُشکی که خود ببوید، از گفتوگوی عطار بینیاز است.
این روات که چون آرش کمانگیر جان خویش در کمان کار نهاده و با پرتاب تیر از بدن رها شده و به فراسوی نیک و بد نشستهاند و بعضاً اولین اثرشان آخرین تأثیر را برجای نهاده، چگونه ممکن است بتوانند دست به ارزیابی این بُرد نهایی غیرقابل پیشبینی و تبدیل آن به یک شاهکار جهانی بزنند، در حالی که حسب ظاهر چون زنبور و عسل در کارگاه گل و گیاه نمیدانند چه فعل و انفعالاتی صورت بسته است. آنقدر معلوم است که او مادر طفل است نه بیشتر، لذا خداوند جل و اعلی فرمود: و مارمیت اذرمیت...
اینکه ما در آثار بزرگ بعضاً اسم کوچک تهیه و تنظیم کننده اثر را هم نمیدانیم، ناشی از همین یکی شدن نام وی با اثر است که در عین حال به معنی عدم اهمیت آن نیز تلقی میگردد، چون کار آنقدر یگانه هست که مصادره نشود و با سایر آثار یکجا ننشیند، هرچند به عنوان یک حقیقت در سایر وقایع باز تولید شود و با الهام از آن بدیل و نظیر فراوان بیابد، قدمت و سبقت آن منحصربهفرد باقی خواهد ماند.و این رویکرد، منافی جستجو از اصل و نسب راوی نتواند بود. اینکه چگونه او با این واقعه چهره به چهره شده؛ دلش تپیده و دست بهکار جنگ شده است، البته نه چون آن پریروی (در تمثیل مثنوی) و نبض گرفتن طبیب و ذکر، یارودیارش در، پی بردن به اسرار نقاهت ناشی از درد عشق وی.
آنچه اتفاقاً در مرز نقل و نقد و توصیف و تحلیل در مصاحبه با ارباب مشاغل در حوزه هنر و نه علم باید بدان توجه کرد، همین نشستن ناخواسته راوی به جای روایت است. بهخاطر تشابه و تجانسی که اثر و مؤثر با یکدیگر دارند. وضعی که ما در موضوع مصاحبه از نوع فنی و مهندسی و پزشکی و غیر آن، نگرانیاش را به خاطر فاصله راوی و روایت و انفصال این دو از هم نداریم. چه به لحاظ گروهی بودن کار و چه بهواسطه سهم ابزار و تکنیک و تاکتیک. مگر آنجا که این پلها خراب میشود و قواعد بازی بههم میریزد، چون عبور از عرض 600 متر اروند در عملیات فاو که دشمن میگوید: فکر اینجایش را نکرده بودیم و نظایر آن در غیر امور مربوط به صنایع نظامی و دخل و تصرفهای خلاقانه پاسخگونه مندرآوردی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشتها:
1) تجدد و تشخص، آنتونی گیدنز، ناصر موفقیان، نشر نی، 1378، ص273
2) درآمدی بر اندیشه پیچیده، ادگارمورن، افشین جهاندیده، نشر نی، 1379، ص21
3) عصر سنتگریزی، چارلز هندی، عباس مخبر، طرح نو، 1374، ص1 و 195
4) انسان تک ساحتی، هربرت مارکوزه، محسن مؤیدی، امیرکبیر، 1350
5) ایران، روح یک جهان بیروح، میشل فوکو، نیکو سرخوش و جهاندیده، نشر نی، 1379 ص73 6) اندیشه پیچیده، ص91
7) عصر سنت گریزی، ص10 8) اندیشه پیچیده، ص101
9) چالشهای مدیریت در سده 21، پیتراف دراک، رسا، محمود طلوع، 1378، ص61
10)الگوهای تاریخی صنعتی شدن، تامکمپ، ابراهیم فتاحی، نشر نی، 1379، ص152
روزنامه اطلاعات سه شنبه13 مهر 1389 ـ 26 شوال 1431 ـ 5 اکتبر 2010 ـ شماره 24864
تعداد بازدید: 5264
http://oral-history.ir/?page=post&id=1157
