بهبود تولید دانش در حوزه تاریخ شفاهی در گرو تلفیق و تحکیم رابطه میان نظریه و روش
دکتر حمید عبداللهیان - دانشیار گروه ارتباطات، دانشکده علم اجتماعی دانشگاه تهران
هدف این بحث این است که نشان دهد یکی از مشکلات اصلی تولید علم به معنای عام، و تولید دانش در حوزه تاریخ شفاهی به معنای خاص، به بازتولید گسست میان نظریه و روش در ایران مربوط بوده و هست. در اینجا باید بحث کنیم که چگونه می توان این مشکل را حل کرد و یا بهبود بخشید.
در ابتدا باید اشاره کنم که از سال 1355 خورشیدی که وارد حوزه علوم اجتماعی شدم تا به امروز این مساله کماکان در حل مساله علمی مشاهده می شود. وقتی داشتم در سالهای دهه 1370 پایان نامه دکترای خود را در باب تاریخ ایران می نوشتم، اولین جرقه های مربوط به مشکل گسست رابطه میان نظریه و روش در ایران در ذهنم زده شد. اما قبل از آنکه هر متغیر دیگری را در استمرار این مساله دخیل بدانیم باید به اصل علم به عنوان دستگاهی برای تولید آگاهی اشاره کنم که از همان ابتدای ورودش به ایران در سالهای 1300 خورشیدی، به عنوان یک دستگاه کاربردی انتقال نیافت. معتقدم آن قسمت از علم که در داخل ساخته و پرداخته نشد و توسط نهادهای آموزشی به جامعه ایران انتقال یافت به عنوان یک دستگاه بطور تمام و کمال انتقال نیافت. برداشت دستگاهی از علم در زبان فارسی مبتنی بر پذیرش این مفروضات است که دستگاه از مجموعه ای از اجزا تشکیل شده که با هم رابطه دایمی، ارگانیک، متناسب و هدفمند دارند تا تولید و یا فایده ای رخ بدهد. اما تولید علم در عین حال، احتیاج به پول، افراد متخصص، نیروهای آموزش پذیر، برنامه آموزشی، برنامه پژوهشی، تجهیزات و سازمان اداری و محیط فیزیکی نیز دارد. طبق تعریف، دو نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالی عهده دار تولید علم می باشند که از این میان، آموزش و پرورش به تربیت نیروهای مقدماتی و آموزش عالی به تربیت نیروهای متخصص می پردازند.
اگر مبنا را این تعریف در نظر بگیریم در آنصورت ابتدا باید اشاره کنم که تجربه تاریخی توسعه این دو نهاد نشان می دهد که به لحاظ نهادی رابطه ای میان آموزش و پرورش و آموزش دانشگاهی به عنوان یک امر پیوسته و دستگاهی برقرار نبوده است. حفظ کردن، در آموزش و پرورش، آمادگی لازم را برای مسئله دار شدن ذهن دانش آموزان فراهم نمی کرده است. در دانشگاه هم یا باید دانشجو خودش رابطه میان حضورش در دانشگاه و تولید علم را مفهوم سازی کرده و درونی کند و یا راههای موازی را اتخاذ کند که فشار فراوانی را بر ظرفیت ذهنی اساتید وارد می کند که تاکنون هم چنین بوده است. البته چند سالیست پس از سالهای آغازین 1380 خورشیدی که دانشجویان با تحولات ساختاری در کنشهای ارتباطی و تحول ساختاری در نیروهای علم و نهاد علم در ایران با برخی از این اجزای دستگاه علم آشنا شده اند و به دانشجویان بیشتری برخورد می توان کرد که به دلیل حل مساله وارد دانشگاه می شوند. اما این گسست عام میان نظریه و روش هنوز یک مساله است و من در سال 1380 آنرا مطرح کردم ولی مطمئن نبودم که مساله تولید علم واقعا تا این حد به این گسست پیوند خورده باشد و به آن ادامه ندادم. اما اینک پس از 9 سال و با تجربه بیشتری در حوزه روش شناسی، تحولات این چند سال را به دانسته های قبلی می توان افزود و همان نتیجه را گرفت. بخصوص باید اشاره کرد که بتدریج ثبت و ضبط تجارب فردی و گروهی که شفاهی هستند بر رفع این مساله تاکید می کنند.
پرسش این است که اگر چنین مساله ای وجود دارد راههای خلاصی از آن کدامند؟ فکر می کنم حداقل، یکی از پاسخها در تغییر ساختار گزارش علمی نهفته است که تعریف مساله را در قالب سه بحث مجزای تشخیص مساله، شناخت مساله و بیان آن ارائه دهد و در عوض از مباحثی همچون ضرورت تحقیق و اهداف تحقیق صرفنظر کند. در اینصورت طرح مساله با چارچوب نظری ارتباط منطقی و نزدیکی پیدا می کند و آن نیز به نوبه خود با مقتضیات روش شناسی پیوند خواهد خورد. گزارش تحقیق همچنین باید وزن اصلی را به تحلیل داده ها یا یافته ها بدهد و از مباحث نظری و نقل قولهای بی حاصل بکاهد. با این تغییرات اولا اشکالی که بر گزارشهای تحقیق وارد می شود مبنی بر نظری بودنشان اصلاح می شود و از سوی دیگر فرصت برای تحلیل داده های تجربی فراهم می آید و محقق، مسئولیت بیشتری در نقل یافته های خود احساس خواهد کرد. این نوع تغییرات همچنین کمک خواهد کرد که در پایان گزارش، برای مساله تحقیق پاسخی فراهم آید و از ماجراجوییهای روشنفکری که حاصلی جز تکرار گفته های دیگران است جلوگیری شود. چنین گزارشهایی، بیش از پیش خلاقیتهای محققین را انعکاس خواهد داد و فرصت تولید علمی بیشتر فراهم خواهد شد. در بخش تاریخ شفاهی نیز داده های زیادی همه روزه فراهم می شود که عمدتا جهت گیری نظری ندارند و در اینجا نیز ابتدا باید در ارائه گزارش یافته ها به شکل استقرایی عمل کرد. به عبارت دیگر، ابتدا یک بازخوانی از یافته های شفاهی صورت پذیرد و سپس مطالعات نظری صورت بگیرد و با این بازخوانی یافته ها تطبیق داده شود و طرح نظری مساله-محور طراحی شود. سپس در گزارش نهایی ابتدا طرح مساله که ملهم از این بازخوانی و طراحی نظری است و بعد بحث نظری و در نهایت تحلیل یافته ها ارائه شود و در نتیجه گیری، به مساله تحقیق پاسخ داده شود. این بدان معناست که در یافته های تاریخ شفاهی نیز باید از نقل توصیفی این یافته ها پرهیز شود چرا که مشکل گسست نظریه و روش در اینجا نیز رخ خواهد داد و معنا کردن داده های توصیفی بر عهده مخاطب گذاشته خواهد شد که نتیجه ای جز خوانش های متعدد نخواهد داشت و اینگونه تولید مورد اجماع محافل علمی نخواهد بود و به هرز خواهد رفت.
تعداد بازدید: 5077
http://oral-history.ir/?page=post&id=1166
