اهمیت تاریخ شفاهی

دکتر موسی‏‏ فقیه حقانی


هنوز دیر نشده...

تاریخ شفاهی‏‏ و جایگاه آن در تاریخ نگاری، بحثی‏‏ است که از دیرباز در کشور ما مورد توجه قرار داشته است. تمسک به تاریخ شفاهی‏‏ بحث جدیدی‏‏ نیست و مسلمانان در این زمینه از تاریخ نگاری، ید طولایی‏‏ دارند. در منظومۀ علوم اسلامی‏‏ یکی‏‏ از چیزهایی‏‏ که از طریق آن به معارف دسترسی‏‏ پیدا می‏‏کنیم، روایت هایی‏‏ است که از معصومین ذکر می‏‏شود و برای‏‏ این که این روایت‏ها ‏به درست ترین شکل در دسترس ما قرار گیرد، از علومی‏‏ مانند درایة الحدیث و رجال استفاده می‏شود.

اما در تاریخ نگاری مکتوب - چه آن چه نویسنده می‏‏نگارد، از چیزهایی‏‏ که به نظر خودش می‏‏رسد باشد یا نظر محققان را تدوین کند - معمولاً تمام واقعیت‏ها ‏را مشاهده نمی‏‏ کنیم. این مسأله دلایل مختلفی‏‏ دارد. یکی‏‏ از دلایل می‏‏تواند این باشد که در میان اتفاقاتی‏‏ که رخ می‏‏دهد، همۀ مسایل به گونه ای‏‏ نیست که بتواند به شکل علنی‏‏ مطرح و مکتوب شود. مثلاً در زمینۀ کودتای‏‏ 1299 رضاخان، تعدادی‏‏ از اسناد وجود دارد که رسماٌ دخالت انگلستان را در کشور ما اثبات می‏‏کند. البته طبیعی‏‏ است اسنادی‏‏ که دقایق و ظرایف این کودتا و نقش انگلیسی‏‏‏ها ‏در آن را برملا می‏‏کند، منتشر نشده و به همین دلیل در اختیار ما نیز قرار ندارد، این اسناد که اشارۀ صریحی‏‏ به این موضوع دارند – با وجود گذشت 90 سال هنوز از سوی‏‏ انگلیسی‏‏‏ها ‏منتشر نشده اند، اما از اسناد موجود هم، چنین برمی‏‏ آید که انگلستان در این ماجرا دخالت کرده است. در کنار این دو مورد، تاریخ شفاهی‏‏ کودتای‏‏ رضاخان را هم داریم؛ یعنی‏‏ بسیاری‏‏ از کسانی‏‏ که در آن دوره حاضر و ناظر بوده اند، با صراحت از نقش انگلیسی‏‏‏ها ‏و کانون های‏‏ پنهانی‏‏ آن‏ها ‏در ایران یاد می‏‏کنند. بنابراین تاریخ شفاهی‏‏ در چنین مواردی‏‏، تکمیل کنندۀ تاریخ مکتوب است و می‏‏تواند ابعاد پنهان وقایع و اتفاقات تاریخی‏‏ را که معمولاٌ در اسناد ذکر نمی‏‏ شود، آشکار کند.

آسیب‏ها ‏و چالش‏ها
در تاریخ شفاهی‏‏، فردی‏‏ که نقل کننده یک واقعه یا خاطره است، معمولاٌ سعی‏‏ می‏‏کند لغزش های‏‏ خود را پنهان کند یا این لغزش‏ها ‏را به گردن دیگران بیاندازد و در موارد مهم و مثبت، به گونه ای‏‏ نقش خود را برجسته و نقش دیگران را کم رنگ کند. این آسیب هایی‏‏ است که در تاریخ شفاهی‏‏ وجود دارد و بر این اساس ممکن است فرد، دست به تحریف واقعیت و دروغ گویی‏‏ بزند. البته گاهی‏‏ گوینده تاریخ شفاهی‏‏، نه می‏‏خواهد چیزی‏‏ را تحریف کند و نه قصد دروغ گویی‏‏ یا کم رنگ کردن نقش دیگران و پر رنگ کردن نقش خود را دارد، اما از دیدگاهی‏‏ به ماجرا نگاه می‏‏کند که او را دچار اشتباه در دید و نهایتاٌ برداشت نادرست می‏‏سازد.

انسان‏ها ‏در مقاطع مختلف زندگی‏‏، از منظرهای‏‏ مختلفی‏‏ به اتفاقات دور و بر خود نگاه می‏‏کنند و به همین دلیل این احتمال وجود دارد که نتوانند پدیده ای‏‏ خاص را به طور کامل مشاهده کنند. در چنین مواردی‏‏، تاریخ شفاهی‏‏ چندان اعتباری‏‏ ندارد و ارزش خود را از دست می‏‏دهد. در ماجرایی‏‏ مانند کودتای‏‏ 1299، بعضی‏‏ از افراد جامعه متوجه می‏‏شوند که پشت کودتا دستان پنهان انگلستان به شدت فعال است، اما عده ای‏‏ نیز اسیر ادعاهای‏‏ استقلال طلبانه کودتاگران می‏‏شوند. زیرا کودتاگران خود را به عنوان یک جریان مستقل ملی‏‏ معرفی‏‏ می‏‏کردند که آمده تا به مسایل ایران سر و سامان دهد. بنابراین کسی‏‏ که از این منظر به کودتا نگاه می‏‏کند، نمی‏تواند روایت جامع و مانعی‏‏ از آن ارایه دهد و گاهی‏‏ نیز دچار تناقض گویی‏‏ می‏‏شود.

نکته دیگر در رابطه با اعتبار تاریخ شفاهی‏‏، جایگاه مصاحبه کننده و مصاحبه شونده است. همان گونه که گفته شد، مصاحبه شونده به طور طبیعی‏‏ سعی‏‏ دارد نقش خود را پررنگ کند. همچنین ممکن است از دیدگاهی‏‏ به همه چیز نگاه کند که او را در دیدن وقایع و پبه خاطره، به اشتباه بیاندازد. مصاحبه کننده در مواجهه با چنین مواردی‏‏، باید جلوی‏‏ لغزش های‏‏ مصاحبه شونده را بگیرد و او را هدایت کند. مثلاٌ با استدلال و منطق او را مجاب کند که به گزافه گویی‏‏ و یا کم رنگ کردن نقش دیگران و پر رنگ کردن نقش خود دست نزند. بنابراین اگر مصاحبه کننده با با اشراف و اطلاع کامل نسبت به آن چه رخ می‏‏دهد و مصاحبه ای‏‏ که گرفته می‏‏شود عمل کند، تا حدود زیادی‏‏ می‏‏تواند جلوی‏‏ آسیب هایی‏‏ را که مصاحبه شونده خودبه خود در معرض آن قرار دارد، بگیرد.

دسترسی‏‏ به اسناد می‏‏تواند در این زمینه بسیار به مصاحبه کننده کمک کند، اما برخورداری‏‏ از شم قوی‏‏ تاریخی‏‏ برای‏‏ مصاحبه کننده بسیار واجب است. اگر مصاحبه کننده زکام باشد و نتواند بوی‏‏ اتفاقات و جریانات را از لابلای‏‏ اسناد و گفته‏ها ‏درک کند، دچار خطا می‏‏شود. در مرحله بعد، وظیفه خوانندگان و دیگر افرادی‏‏ که در آن حوزه نقش داشته و یا دارای‏‏ اطلاع هستند، اهمیت می‏‏یابد. به این معنی‏‏ که بالاخره گفت و گویی‏‏ صورت می‏‏گیرد و مصاحبه شونده و مصاحبه کننده تمام تلاش خود را صرف می‏‏کنند تا روایتی‏‏ از تاریخ را در دسترس مردم (به طور عام) و هم در دسترس کسانی‏‏ که خود در آن تاریخ حضور داشته و ناظر یا نقش آفرین بوده اند (به طور خاص)، در چنین مواردی‏‏، روایت‏ها ‏و نقدهای‏‏ مخاطبان خاص، می‏‏تواند هر روایت تاریخی‏‏ را به مسیر صواب نزدیک تر کند.

مصاحبه کننده باید روایت های‏‏ مختلف را بخواند و با این دستمایه، سراغ افراد مختلف برود تا بتواند به جرح و تعدیل اظهارات آن‏ها ‏بپردازد. این نکته در نقد تاریخ شفاهی‏‏ بسیار مهم است. باید روایت های‏‏ دیگرانی‏‏ را هم که در همان زمینه فعال بوده، دارای‏‏ خاطره هستند و یا خود در آن ماجرا نقش آفرین بوده اند، به صحنه آورد تا امکان پالایش و نزدیک شدن به واقعیت برای‏‏ مخاطب فراهم شود. ممکن است چندین نفر در یک واقعه، درگیر باشند و هر کدام از منظر و یا تحلیل خود به آن نگاه کرده و همان را نیز منعکس کند. اگر روایت های‏‏ این چند نفر را کنار هم بگذاریم و فارغ از جانبداری‏‏ شخصی‏‏، به قضاوت بنشینیم، می‏‏توانیم کم آسیب تر به واقعیت برسیم.

چه باید کرد؟
ما باید هم زمان دو کار مهم را انجام دهیم. اولی‏‏ دارای‏‏ جنبه ایجابی‏‏ و دیگری‏‏ دارای‏‏ جنبه سلبی‏‏ است. نخست باید جریان تاریخ شفاهی‏‏ را در کشور با دقت بیشتری‏‏ دنبال کرد و به آن علمی‏‏ تر نگاه کرد. باید از این روش که ضبط صوتی‏‏ جلوی‏‏ کسی‏‏ گذاشته شود و او هم هر چه میل دارد بگوید و بعد منتشر شود، دست برداشت البته در برخی‏‏ موارد و برای‏‏ برخی‏‏ مصاحبه شونده‏ها ‏که در معرض کهولت سن هستند و هر چه فاصله زمانی‏‏ بیشتر شود، ممکن است اطلاعات آن‏ها ‏از بین برود و دسترسی‏‏ به آن دیگر ممکن نباشد، باید روش های‏‏ ساده و سریعی‏‏ را در پیش گرفت. اما به هر حال مصاحبه کننده باید ابتدا بر موضوع اشراف پیدا کند و بعد به سراغ مصاحبه شونده برود و تنها در همین حد نیز متوقف نشود. با هر مصاحبه، افق جدیدی‏‏ پیش روی‏‏ مصاحبه کننده باز می‏‏شود و بعد از آن او باید بتواند با یک سری‏‏ سوالات تکمیلی‏‏، دوباره سراغ مصاحبه شونده برود. این سوالات ممکن است باعث شود بعضی‏‏ از زوایای‏‏ وقایع که از ذهن مصاحبه شونده به طور موقت پاک شده، احیا شوند. که این جزییات بیشتر می‏‏تواند مصاحبه کننده را به افق های‏‏ جدیدتری‏‏ برساند. این بخش، می‏‏تواند آسیب را از سرچشمه، کم یا برطرف کند.

اما کار دیگر این است که موسساتی‏‏ به طور تخصصی‏‏ نقد و بررسی‏‏ چیزهایی‏‏ را که تاکنون در زمینه تاریخ شفاهی‏‏ منتشر نشده، در برنامه خود قرار دهند. به نظر این مساله به آن چه که توقع داریم رخ دهد، کمک فراوانی‏‏ می‏‏کند. یعنی‏‏ هم مصاحبه کننده می‏‏کوشد روش های‏‏ خود را اصلاح کند و هم مصاحبه شونده می‏‏داند که چشم های‏‏ ناظری‏‏ وجود دارد که اظهارات او را خوانده، با دیگران مقایسه کرده و به نقد می‏‏کشد. این طور نیست که هر کسی‏‏ هر چه توانست و خواست بگویدو دیگران تنها شنونده باشند و بپذیرند. اگر مؤسساتی‏‏ در این زمینه فعال شوند و منابع تاریخ شفاهی‏‏ را در مواردی‏‏ که در یک موضوع خاص موجود است، کنار یکدیگر بگذارند و بررسی‏‏ کنند، اتفاق مبارکی‏‏ رخ خواهد داد. البته در چنین شرایطی‏‏ ما با انواع و اقسام اظهاراتی‏‏ که همدیگر را نقض می‏‏کنند مواجه می‏‏شویم. اما برای‏‏ رسیدن به حقیقت چاره‏ای‏‏ جز این نیست. دست کم در حوزه تاریخ نگاری‏‏ انقلاب اسلامی، باید هر چه زودتر این راه را باز کرد. هنوز بسیاری‏‏ از افرادی‏‏ که تاریخ شفاهی‏‏ موجود را گفته‏اند، در دسترس نیست. می‏‏توان دوباره به سراغ آن‏ها ‏رفت و آن‏ها ‏را مورد پرسش قرار داد. این زمان نباید از دست برود.

همچنین باید فرهنگ نقد را در کشور تقویت کنیم. متاسفانه گاهی‏‏ حوزه نقد با تسویه حساب اشتباه گرفته می‏‏شود و فضای‏‏ بدی‏‏ به وجود می‏‏آید که به توهین و خفیف کردن افراد منجر می‏‏شود و این پسندیده نیست. اما باید فرهنگ گفت و گو را بین خود و جامعه‏مان رواج دهیم. هیچ مشکلی‏‏ نیست که در حوزه مسایل علمی‏‏ و فرهنگی، با تکیه بر گفت و گو و شنیدن اقوال مختلف، کار خود را دنبال کنیم. اصولا در مسیر فرهنگ نمی‏‏ توان با ابزار دیگری‏‏ سخن گفت. این باعث می‏‏شود که فرهنگ نقد و گفت و گو را با پرهیز از جناح بازی‏‏ و توهین رواج دهیم. وقتی‏‏ این فرهنگ رواج پیدا کند، خود به خود بسیاری‏‏ از اظهاراتی‏‏ که می‏‏شنویم و یا می‏‏خوانیم، مورد نقد عالمانه قرار می‏‏گیرد. رواج این فضا باعث می‏‏شود که از این پس، اگر کسی‏‏ خواست صحبتی‏‏ کرده یا چیزی‏‏ بنویسد، با احتیاط بیشتری‏‏ دست به قلم برده و یا زبان به سخن باز کند.


هفته نامه خبری - تحلیلی پنجره، سال دوم، شماره 80، شنبه 16 بهمن 1389، صفحه 30
 
تعداد بازدید: 6909



http://oral-history.ir/?page=post&id=1173