تاریخ شفاهی در جنوب شرق آسیا- 23


پژوهش میدانی در سنگاپور

خلاصه این که، پژوهش میدانی، حقایقی را فراروی ما می‌نهد، جزیی، متنوع به‌گونه‌ای آن چنان‌که بر می‌تابند.

کانون توجه انسان‌شناسی، مردم و تجربیات‌شان هستند که همتای تاریخ‌اند. در حقیقت ممکن است چنین به نظر برسد که ساختمان فرهنگ، چنان که تاریخ و مردم‌نگاری، وسیله فراهم آوردن شواهد رفتار به مثابه منبع تاریخی‌اند.

vansina 1985 که با مردم آفریقا زندگی کرده است سنت‌های شفاهی را در حکم تاریخ می‌داند. Thompson بحث می‌کند که سابق بر این از تجربیات زندگی مردم در تمام پیشینه‌های خانوادگی به عنوان مواد خام یک بُعد تازه و جهت بخش تاریخ که باعث می‌شود دربازسازی گذشته واقع‌گرایانه‌تر عمل بشود، استفاده می‌شد؛ و چنان که این اصل را در نظر بگیرم، کثرت دیدگاه‌های اولیه و بازآفرینی آنها را نیز شامل می‌شود.

(P.5و1988) تامپسون علاوه بر این خاطرنشان می‌کند، تضادی که اغلب گزارش‌های تاریخی پیدا می‌کنند، بازتاب دیدگاه قدرت است. آن‌چه منظور نظر تاریخ شفاهی است، بی‌طرفی هرچه بیشتر، در دادرسی گذشته است؛ و به نوعی ارائه گواهی تازه است از سطح زیرین و بازشناخت مشاهدات مردمی که نسبت به جنبه تأسیسی این گزارشات جاهل بوده‌اند.

بر اندازة تاریخ شدن، بیشتر مردمی و در کمال سهولت بیان کردن. وقایع‌نگاری پادشاهان در بردارندة تجربیات از زندگی مردم معمولی است.

تاریخ شفاهی پیشنهاد به چالش کشیدن افسانه‌های پذیرفته شده تاریخ و داوری خودکامگی ذاتی سنت‌ها را دارد؛ با در نظر گرفتن یک شیوه از برای دگرگونی بنیادی مفاهیم اجتماعی تاریخ (P.P. 8.21) خلاصه این که تامپسون از تاریخ مردم بحث می‌کند؛ مردم اهل محل، خانواده، زنان، کارگران و همه کسانی که معمولاً در تاریخ پنهان هستند درحالی که سازنده تاریخ‌اند.

مردم معمولی که انسان‌شناسان و مورخان مورد مطالعه قرار می‌دهند، اغلب نه می‌نویسند نه می‌خوانند؛ اما آنان مطمئناً قادرند عمل کنند و حرف بزنند و در واقع گفته‌ای را با بیان پیشکش کنند؛ و از جمله آنها سنت‌های شفاهی و ارتباط شفاهی عمومی و درگستره خاص‌تر، شیوه‌ای از زندگی‌اند. متخصص این شیوه از لحاظ روش‌شناسی، انسان‌شناس‌ها و مورخان در پژوهش میدانی و منابع شفاهی آن هستند.

برای مورخ بنیان نهادن سنت‌های شفاهی نیازمند همدلی زیاد با جامعه و فرهنگی است که این سنت‌ها در آن رشد کرده‌اند.

شکوفا شدن این صمیمیت معطوف به فنون استخراج کردن منابع شفاهی است. برای انسان‌شناس، راه ورود پژوهش میدانی در «به اشتباه انداختن»، «توی جلد کسی رفتن» «پا در کفش کسی کردن»، و وارد شدن به سر کرده مردم است؛ با زمینه‌های اجتماعی‌ای که این اشخاص، به منظور گوش کردن، مشاهده کردن و در عین حال آنها را نفهمیدن دارند.

در نتیجه همدلی ـ یگانگی (1966 srinivas) به‌علاوه جداسازی (1975 madan) در پژوهش میدانی انسان‌شناس سعی می‌کند بفهمد عضو یک اجتماع بودن یعنی چه؟ از این رو پژوهش میدانی لامحاله، مستلزم وارد شدن به درون قوم و خویش خبررسان است.

چنان که (1975) Madan اظهار می‌کند: اغلب بی‌تجربگی بیننده باعث به وجود آمدن انتقاد است ارتباط یک انسان‌شناس است که خبررسان‌هایش را به‌وجود می‌آورد. p(131 و 1973) پژوهش میدانی نیازمند شایستگی‌ها و مهارت‌های اجتماعی انسان‌شناس است و بدون کسب آنها ممکن نیست اعتماد و پذیرش ایشان به‌دست آید.

به‌دست آوردن اطلاعات از آنان به تنهایی ارزش ندارد. این تجربیات خیلی انسانی است بنابراین این هم به‌خودی خود ارزشمند است و هم انسان‌شناس با ظرافتی که با مهارت‌هایش به‌خرج می‌دهد، کیفیت کارش را معین می‌کند .

روابط با خبررسانان، در انسان‌شناسی گزارش پژوهش میدانی را به سمت مقایسه مزیت و مزیت نداشتن انسان‌شناس محلی و خارجی که نیازمند رویارویی پیچیده فرهنگی است، راهنمایی می‌کند.

ضمن این پرسش که چقدر بعید است یک نفر بتواند جامعه خودش را مورد مطالعه قرار دهد. البته این مسئله امروز اهمیت ندارد. (سری نواز 1966 و 1979 و تبایل و مادان 1975 مسرس چیدیت 1981، جکسن 1987) و برخی حتی بحث‌ می‌کنند از این که تحقیق مردم‌نگارانه که در مورد یک جامعه انجام می‌شود باید برای خود انسان‌شناس هم ضروری (مفید) باشد. (1981 wolcott ). انسان‌شناس محلی ممکن است با پیچیدگی‌های عظیم بسیار متنوع و لابه‌ لابه داخلی در نظام اجتماعی رودررو شود.

در واقع پیچیدگی بالای اجتماعی در تجربیات پژوهش میدانی انسان‌شناس محلی از نوع حشر و نشر فرهنگی که طرف مقابل خارجی با آن دست به گریبان است نیست.

بیشتر اختلاف سطح است تا اختلاف موضوع. در جوامع چند نژادی، گزینش، عامل بسیار مهم در پژوهش میدانی است این امر ممکن است قومیت و موقعیت اجتماعی نژاد مشاهده کننده و آنچه مشاهده شده را تحت تأثیر قرار دهد.

Tan chee Beng ، در جایی که قومیت انسان‌شناس محلی مهم است، دو موقعیت را از هم باز شناخته است: یکی جایی که کار او توسط اشخاصی با همان پیشینه قومی خودش انجام می‌شود. (یعنی او جزو گروه مأمور محقق محلی است) و دیگر این که او نژاد متفاوت اشخاصی از دسته خودش را مورد مطالعه قرار می‌دهد (او خارج گروه محلی مأمور به تحقیق است).

در مورد اول انسان‌شناس محلی در همان فرهنگ ملی با هر دو خبررسان داخل و خارج گروه شریک است، اما امید دارد در مشاهده برخی از نقش‌ها و ارزش‌ها ـ در جایگاه داخل گروه ـ یا انسان‌شناس خارجی سهیم باشد. و این به ناقض حدود، کمتر مجال مقایسه خارج گروه محلی یا انسان‌شناس خارجی را می‌دهد. او به آسانی به خبررسانان گروه دیگر که مأمور تحقیق خارج گروه محلی‌اند، دسترسی پیدا می‌کند.

در موقعیت دوم، انسان‌شناس خارج گروه محلی، نسبت به مأمور تحقیق خارجی، مزیت پیدا می‌‌کند، او می‌تواند نقش غریبه ناآگاه را بازی کند؛ اما مشکل بزرگ‌تر، رویارویی و جلب اعتماد انسان‌شناس داخل گروه یا خارجی است

بحث می‌کند از این که مبنا، عموماً پژوهشگر آشنای منتخب یا دانشمندان محقق نژادی به‌طور خاص نیست.

او می‌نویسد: باور قطعی و بنیادین به وجود داشتن آشنا و غریب [خودی و غیرخودی] هر دو نا‌آشنا و خودی باید محض خاطر بی‌طرفی خواستار فاصله باشند؛ در حالی که غیرخودی باید از فاصله زیاد اجتناب کند، از بیم آن که آنان نسبت به آن چه هدف و غایت محقق است، جاهل‌اند.

آقویلار همچنین اشارتی دارد به خارج: «در حالی که فرهنگ‌ها مختلف‌اند، تردیدی نیست که مشکلات فعلی در حشر و نشر فرهنگی، ارتباط و فهم سرحدّات فرهنگی، سیل نیستند که بتوان جلویش را گرفت؛ اما می‌توان تا اندازه‌ای با در اختیار داشتن مهارت‌های شخصی و فنی مناسب و مالکیت انحصاری در آن نفوذ کرد» (25ـ23.PP.1981)

 

تجربیات پژوهش میدانی

شرایط اجتماعی نژادی مربوطه که دربالا توضیح داده شد، تکیه‌اش روی خود مطالعه و شرایط قومی خبررسان من و توأم شدن فرصت مطالعه‌ام با یک حشر و نشر فرهنگی با چندین ملاحظه است. آنان همچنین چندین موضوع و پیچیدگی‌های مرتبط با قومیت را در پژوهش میدانی پیش کشیدند.

اما نخست زمینه‌های اصلی و مرتبط و مؤثر در اجرای واقعی پژوهش میدانی را که نیاز است در طول کار فراهم آیند، نشان دادند.

نخست این که من برای خودم موقعیتی را به‌وجود آوردم؛ به‌واسطه ازدواجم با یک انسان‌شناس، محلی در گروه تحقیق، (داخل گروه خبررسانان چینی) و به‌طور همزمان خودم به عنوان یک انسان‌شناس خارجی از مالزی (محقق بومی خارج از گروه از خبررسانان غیرچینی) به ملاحظه پیوند نزدیک و بغرنج بین مالزی و سنگاپور.

این موقعیت‌های بومی خارجی بودن و خودی و غیرخودی در نژاد، اکثراً اعتمادی را راجع به من از دو سوی شرایط عینی و ذهنیت خبررسانان به دست می‌داد. من به سهم خود با مذاکره و زیر نفوذ خود گرفتن آنان به بهترین نحوی که می‌توانستم و بستگی به وضعیت داشت، اعتمادشان را به خودم جلب و اطلاعاتشان را به دست آوردم.

در مجموع، این اعتبارها، مزایایی از هر دو وجه «حریم قایل شدن» و یگانگی را در اختیار من قرار داد.

در ثانی، سوابق شخصی و دلبستگی‌های حرفه‌ای به من اجازه را می‌دهند که در موضوع تحقیق، نقش یک منتقد را در پژوهش میدانی‌ام‌ به عهده بگیرم. در سطح شخصی، اولین نسل چینی مالایی ـ بومی تولدم را پشت‌سر گذاشته‌ام و این نشان از من نازدودنی است. بواسطه این دوره، رشد من در ابتداء دوره پس از استعمار با وقایع ویژه روزانه همراه بوده است.

یک مشکل بنیادی بغرنج که حاصل تجربیات روزافزون بود، بحث چگونگی مذاکره و سازش قومی و بین قومی و ملی است.

چند سال بعد از تجربه من، تحقیق یک افسر راجع به خانه‌های سازمانی سنگاپور و گسترش وسیع آن به من اطمینان داد که همان وضع بغرنج خانه‌های همگانی شهرک‌ها و سنگاپور بطور کامل پا برجاست.

این جنبه‌ها از پیشینة من تأثیر مستقیمی روی اعتبار من و محل اعتماد واقع شدنم به عنوان یک پژوهشگر در برخورد با خبررسانانم و طرح برخی پرسش‌های من از آنان داشت.

سوماً من با چهار دسته اکثریت نژادی چینی،‌ مالایی، هندی و اروپا ـ آسیایی در حکم نمونه‌های عام معیار و حدوسط دسته کار کرده‌ام اما باید در نظر داشت که هر اجتماع قومی از جهت زبانی، فرهنگی، مذهبی و محدوده طبقه‌شان، بسیار بسیار نامتجانس‌اند.

نوشته: تای. آهینگ- ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات، یکشنبه 9 اسفند 1388 ـشماره24698
 
تعداد بازدید: 4318



http://oral-history.ir/?page=post&id=1263