تاریخ شفاهی در جنوب شرق آسیا – 24
نیاز به گفتن ندارد که میدان عمل یک موزائیک پیچیدهای از اشخاص را نشان میدهد که برداشتهای معمول مردم سنگاپور از C.M.I.O را هم تائید هم تکذیب میکند. علیرغم برخی گروهبندی های نامتجانس در مالزی و سنگاپور، مع الوصف تحقیق میدانی و کندوکاوم به نحوی بر من آشکار کرد که عدم آگاهیام بیشتر و عمیق تر از آن چیزهایی است که آموختهام. این هم در مورد چینی ها صحت داشت هم در مورد سایر دستهها، اما این بخصوص در مورد اخیر بود.
چهارم این که، عمده منابع ارتباطات در سنگاپور، راجع به تاریخ، زندگی روزانه، موضوعات خاص، وقایع و بینشها درباره مردم شفاهی هستند. تجربیات اکثریت عظیمی از چینی ها، مالاییها و مهاجران هندی که نه خواندن میدانند و نه نوشتن، به صورت شفاهی و به عنوان بخشی از تاریخ خانوادگیشان به نسلهای متاخر از بومیزادگان انتقال مییابد.
دیدگاههای مربوط به موضوعات سیاسی و اجتماعی واجد حساسیت خاص ارزیابی میشوند، از آن جا که برخی از آنها انتساب به قومی پیدا میکنند، معمولاً به طرز شفاهی از آن گفتوگو میشود.
به لحاظ روششناسی، این شیوه از گفت و گوها و مصاحبههای محاورهای که انواع مختلف ارتباط با خبررسانان مبتنی بر آن است، بعلاوه استفاده از ابزارهای مناسب مشاهده در پژوهش شفاهی، دعب من در این مطالعه بوده است.
هر چند در بعضی موقعیتها تنظیم گفت و گو و گرفتن حساسیت مناسبات نژادی با استفاده از ضبط صوت تقریباً غیرممکن بود. در عوض من روی جزئیات یادداشت هایی که مبنای مرور خاطرات جدید بود تکیه میکردم. در مورد چگونگی به دست آوردن اطلاعات از خبررسانان مختلف، به طور آشکار روش من چنین بود که اطلاعاتی را که در برخورد با یک نفر گردآوری شده بود با دسترسی به سایرین گسترش پیدا میکرد و به همین ترتیب به تعداد بالاتری میرسید.
ساکنان شاغل بیشتر مایل به کوتاه بودن زمان مصاحبه و خلاصه کردن آن بودند، یک یا دوجلسه. آنان بخاطر محدودیت وقت اغلب با مشکل مواجه میشدند، بنابراین تا جایی که امکان داشت از صرف وقت مضایقه میکردند. کوتاهترین مصاحبه محاورهای من 45 دقیقه طول کشید و طولانیتریناش، شش ساعت. البته با سایرین در خلال دوره پژوهش میدانی، پیوسته گپ و گفتوگوهایی داشتیم.
پژوهش میدانی من چند ماه پس از نقل مکان به آپارتمان پنج خوابهام در Marine Prade که برای پیوستن به همسرم خریداری کرده بودم، آغاز شد. من سخت درگیر کار شدم. انتخابات ملی و محلی که مقارن با حضور من در منطقه روی داد، فرصتهای فراوانی را برای شنیدن و کندوکاو در چشماندازهای دقیق موضوعات و ارزیابی وضع عمومی در اختیارم گذاشت.
چنان که قبلاً توضیح دادم، در حین پژوهش میدانی، زمینهای از بحث و گفت و گو عمومی پایدار و در عین حال رشد یابنده در مورد قومیت و روابط قومی اتفاقاً برای من پیش آمد. کثرت موضوعات مرتبط نژادی که طبیعتاً بعد از انتخابات بطور متوالی و به سرعت از پی هم آمدند و ادامه یافتند، شالوده مشاهده و گفت و گوی خودجوش با خبر رسانان را فراهم آوردند.
در آغاز کار من به سرعت متوجه مقدمات ضروری تحقیق شدم: آشناسازی خود ]با محیط و مردم [ و زیرنظر گرفتن فعالیت روزانه زندگی عادی و نمونه گرفتن از خانوادهها و بررسی و ارتباط بین آنها. به دستآوردن مشاهده از زندگی روزمره مردم در اغلب عرصههای عمومی کار مشکلی نبودو [گشت و گذار] و مشاهدات روزانه (در اوقات مختلف) و قدم زدن دورو بر همسایگان متعاقب امر انسانشناسی حرفهای، اغلب برای من این فرصت را تصادفاً فراهم میکرد که با وقایعی نظیر عروسیها، مراسم تدفین، جشنها و درگیریها، برخورد داشته باشم. اما سه راه مهم دستیابی و جلب نظر تدریجی خبررسانان و ترتیب تکمیل آن؛ مشارکت جستن در زندگی عمومی ـ معمولی از طریق عرصههای [حضور] همگانی، دقالباب کردن و جلسه معارفه؛ در هر سه روش، موقعیت اجتماعی من به عنوان ساکن جدید محله موجب شناخت بیشتر من از Marine prade میشد.
بخصوص در نقطه شروع گفت و گو، راجع به سال های شکل گیری محل و حس و حال آنها در اقامت بلندمدت کارساز بود.
برای ارتباط برقرار کردن من حداکثر مشارکت طبیعی عمومی را در فعالیتهای اجتماعی داشتم. در محل تجمع دستفروشان دورهگرد، یا کافیشاپ، جایی که میزهای مشترک برای سر صحبت را باز کردن وجود دارد؛ گر چه با این همه بیشتر از شانس ما نیاز به یک مقدار خلاقیت داریم.
مثلاً با یک لبخند شروع کردن به این که: تو این جا زندگی میکنی؟ من تازه به این جا نقل مکان کردهام... یا اظهار نظر کردن راجع به غذا یا در فرصتی که افراد با پیوستن به جمع سر میز به دیگران معرفی میشوند. در خلال این موقعیتهای فراوان صبحانه، نهار، چای، شام اغلب هر ازگاهی که گفت وگو به طول میانجامید من تعداد زیادی آشنا و نیز دوستانی پیدا میکردم.
درسایر اوقات من فقط مینشستم و گوش می کردم یا به نحوی گوش میایستادم. با همان روشی که در زمین بازی، ویدئودیسکها و نشستن دور و اطراف مثمرثمر بود. این روش بدون پاداش خلاف انتظار مینمود.
موقع عکس گرفتن یکی از ساکنان میآمد پیش من و از من اگر یک توریست ژاپنی بودم میخواست که برای گرفتن تصاویر بهتر به خیابان... در مرکز شهر بروم. در موقعیت دیگری وقتی من از کریدور پانزدهم ساختمان اوضاع را بررسی اجمالی میکردم دوباره یکی از ساکنان نزدیک میشد و از من میپرسید: همه چیز خوب پیش میرود؟ بعداً البته او به من گفت که نگران بوده است که من در فکر خودکشی باشم.
و در هر دو صورت برخورد، باب گفت و گو باز شد. پس از آن، افراد مختلفی از ساکنان و خانوادهها را من برای تحقیقم ملاقات کردم. پرسه زدن در اطراف و اکناف مراکز فعالیت عمومی بالضروره به من امکان برقراری ارتباط و دوستی با ساکنان پیر بازنشسته که در آن حوالی مینشستند و اوقاتشان را با گپ زدن میگذراندند، بچههای مدرسهای، زنانی که در خانهها خدمت میکردند و یا اشخاص از کارافتاده را نگهمیداشتند، میداد.
اگر چه در سایر طبقات ساکنان با آن که حسب ظاهر به نظر میرسید که نزدیک هستند، چندان دور بودند که برای دسترسی به آنان، راه چاره، کوبیدن در و معارفه ]هر چند سرپایی[ بود. وارد صحبت شدن از طریق دقالباب، مستلزم گزینش روشهای البته مدبرانه، مقدماتی در چند و چون نوع آپارتمانهای بلوک بود.
یک روش موثر، بیشک استفاده از نشانههای مذهبی نصب شده روی درهای ورودی بود. در زمانی که مذهب در ابعاد وسیع با پیشینه نژادی در سنگاپور منطبق بود و از نمادهای دینی در واقع به عنوان نشان خارجی هویت قومی ـ مذهبی در لباس متحدالشکل ساکنان خانههای سازمانی استفاده میشد. من به استثناء خانوادههایی که مبنای ازدواج بین نژادی داشتند به ندرت در انتخابها اشتباه میکردم.
گرچه برای این امر هم آمادگی داشتم. میتینگ ساکنان چینی و مالایی، طریقهای بود که هرگز به مشکلی برنمیخورد. چون آنها اکثریت ساکنان را تشکیل میدادند. پیدا کردن سوابق هندی و اروپا ـ آسیایی و نژادهای دیگر با روششناسی، طبعاً بیشتر طول میکشید و من شیوههایی دیگر از ردیابی را در جایی که آنان زندگی میکردند اتخاذ میکردم چنان که گاهی با احتیاط آنها را از بازار تا خانهشان تعقیب میکردم.
معارفه و آشناسازی شیوه سومی بود که من عمدتاً در محل تردد عمومی به ساکنان دسترسی پیدا میکردم، چنان که با مراجعه و دقالباب منازل آنان را به حرف میکشیدم. البته برخی موارد واقعاً معارفه نبود بلکه نوعی غافلگیری کردن در صحبت بود: او کیه؟ کجا زندگی میکنه؟ یعنی در حین حرف زدن، محتاطانه پیجویی کردن امور. و از موارد دیگر معارفه مستقیم و پیشنهاد تقاضای کمک به من بود. مورد دوم اغلب وضعی را ایجاد میکرد که من عمداً آن را بازتاب نمیدادم تا موجب ترس آنان از سوءتفاهم نشود.
در هر دو شیوه دوم و سوم باز کردن سر صحبت من با چند استثناء برخورد کردم.
استثناء در مراجعه به خانههای ایشان. و این استثناء فقط در رابطه با ساکنان چینی بود. به این نحو که در برخورد با من پاسخشان این بود: نمیخواهم. (مصاحبه کنم) اگر میخواهی برو سراغ همسایهام. و به سادگی در تمام مدتی که در خانهشان باز بود نسبت به من بی اعتنا بودند.
مشکل دست یافتن به خبررسانان چینی، محدود به تجربه من نبود، پژوهشگران دیگر نیز نسبت به سایرین، دستیابی به چینی ها و بازکردن سر صحبت با آنان (ارتباطات شخصی) را، سخت دشوار میدانستند.
بعضی از این خبررسانان چینی که من مشکلاتم را با ایشان در میان میگذاشتم نیز همین احساس را داشتند. یکی از آنان که در جریان جزئیات مساله من بود گفت: آی ...ه، (aiyah) میدانی برای چینیها چه چیز مهم است؟ آنان فقط مواظب پول و خانوادهشان هستند. کجا وقت دارند که به تو بدهند. یک دختر چینی که صحبتاش با من به درازا کشیده بود، پدرش به او گفت با من صحبت نکند، برای این که او نمی خواهد برایش مشکلی بوجود بیاید.
یک معلم چینی بمدت هفت ماه با من راجع موضوعات مختلف از جمله عظمت روح صحبت کرد اما برای بیش از یک مصاحبه عذر خواست.
شاید در خانهاش میگفت: تو میدانی من هم میدانم که این حکومت با تو ومن چه کار میکند. در حالی که من برای غیر بحث جشن بزرگداشت روحهای گوناگون و داشتن ارتباط دوستانه در مکانهای عمومی آمادگی داشتم. به عبارت دیگر من برای صحبتهای مقدماتی و امکان واکنش نسبت به آن، در غیر آستانه در و موقعیت منزل برنامهریزی کرده بودم.
اما به نظر میرسید، موقعیت خانههای سازمانی برای یک غریبه، چینی یا غیرچینی، و دریافت واکنشها جنبی معارفهها و تنظیم خصوصی برخورد یک نفر با نفر دیگر در مواجهه عمومی، آسانتر باشد.
پژوهش میدانی در سنگاپور
نوشته: تای. آهینگ - ترجمه: مهدی فهیمی
روزنامه اطلاعات، سه شنبه 11 اسفند 1388 - شماره24700
تعداد بازدید: 4209
http://oral-history.ir/?page=post&id=1269
