تاریخ شفاهی در جنوب شرق‌آسیا 32


گفت‌وگو با نخبگان تایلند

«ویلهلم دایلدی»، فیلسوف سرشناس آلمانی می‌گوید: «واقعیتی که ما می‌شناسیم در حقیقت صرفاً نوعی آگاهی است که از تجربه درونی به دست می‌آید.» تجربه در واقع از راه و روشی که رخدادها درک می‌شوند و مورد تفسیر قرار می‌گیرند بوجود می‌آید و سپس بخشی از فهم، معرفت، احساسات و انتظارات ما را تشکیل می‌دهد.

تجربه، همین‌طور احساسات و شور و هیجانات به همان اندازه کلام و تصاویر، توسط افکار، خاطرات و مهارتهای زبانی ما بیان می‌شوند و از آن جا که یک تجربه همیشه به خود شخص استنـــاد و ارجاع دارد، چنین بیانی می‌تواند با توجه به واقعیت اصلی ـ اولیه، مورد بازیابی واقع شود.

دو دیگر این که تجربه الزاماً معادل رفتار و کردار نیست بلکه برداشت کلی و ضمنی یک ناظر خارجی است که اعمال شخص دیگری را توضیح می‌دهد. آن چنان که اگر دیگران هم شـــاهد و ناظر ماجرا و یا در معرض آن بودند به طـــور معمول و مرسوم ایجاد می‌کرد که همان کار را کنند.

از سوی دیگر، تجربه بیشتر شخصی و پویشمند است به نحوی که نه فقط به خود عمل، بلکه به عامل و نقش آفرین نیز باز می‌گردد. وقتی ما تجربیاتمان را برای دیگران نقل می‌کنیم این نقل فقط شرح و بسط ساده اعمال و احساسات ما نیست بلکه عکس‌العمل ما نسبت به آن عمل و احساس نیز هست.

بهر حال، مسئله تجربه، شخصی بودن موضوع است. از این رو ما عموماً تجربیات مربرط به زندگی‌ خودمان را داریم و هرگز قادر به فهم و درک سایر تجربه‌ها نیستیم، این نیست که ما ظرف چه مدت و به چه نحوی ممکن است شخص را بشناسیم، افزون بر آن، سرکوبی و تحریف زندگی فردی آنهاست که اغلب ضمن سایر کمبودها و مهارت های ارتباطی در بیان تجربه به ایشان رخ نشان می‌دهد.

بنا بر نظر «ویلهلم» مشکل مربوط به تجربه می‌تواند مربوط به بیان تفسیری ما باشد که از دایره آنچه تجربه شده فراتر می‌رویم و یا به نحوه گوش کردن ما به آن چه اشخاص با کلمات، انگاره‌ها و کردار پیرامون زندگی‌شان می‌گویند، که معمولاً حوزه وسیعی را پوشش می‌دهد.

آنان با طرح داستان زندگی خود یا روایات و خاطرات، نوعی قوم‌نگاری، اثر ادبی، نمایش،‌ تئاتر،‌ مناسک، سان و رژه، جشن و سرور و سایر اشکالی که در تجربه انسانی امکان تبلور می‌یابند را برای ما بازنمایی می‌کنند. این توصیف صورت های مختلف یا بازخوانی تجربه انسانی، متون و منابعی هستند که موجبات فهم خود ما و سایرین را فراهم می‌سازند.

رابطه بین تجربه زندگی و بیان آن در توصیف ساختار تجربه، به نحوی که ما اشخاص دیگر و بیان آنان را بر مبنای تجربه خودمان درک کنیم و نیز خود تفاهم، همواره دیالکتیکی است. اما تجربه بیان ساختار در روایات برجسته، مناسک مهم و جشن‌ها و آثار هنری کلاسیک آن دوره تاریخی نیز، توصیف کننده و روشنگر تجربه نهفته ـ پنهان‌اند. به منظور شمول بررسی مفهوم کلی «تجربه» و «بیان» در یک تحقیق مثلاً تاریخچه زندگی طبق نظر Bruner ما باید علاوه بر آن چه بین «واقعیت»، (یعنی آن چه واقعاً در خارج وجود دارد و هر آن چه ممکن است) و «تجربه» (آن طور که واقعاً و خود به خود در شعور جاری است) و «بیان» (آن‌طور که تجربه فردی ـ شخصی آن را شکل داده و مفصل‌بندی کرده است)، از حیث کلمات و تفاوتی که بین حیات به معنی زندگی «واقعی» و زندگی چنان که «تجربه» می‌شود و زندگی آن‌طور که گفته و «بیان» می‌شود، تمییز و تفاوت قائل شویم.

بی‌شک بیان هر چیز عین واقعیت وجود نیست، بلکه صرفاً تفسیر آن است و شکاف بین تجربه و ظهور نمادین آن در بیان بیش از اندازه است.

در زندگی روزمره، گاهی اوقات ما به طور کلی معنی رخدادی را که تجربه می‌کنیم در نمی‌یابیم و فرآیند گفتن چنین تجربه‌هایی یکسره متضمن مهارت ما در ارتباط با زبان آنها و تماس‌های دیداری ـ گفتاری است. همین طور وقتی ما راجع به یک تجربه حرف می‌زنیم، آن طور که فکر و احساس می‌کنیم، گزارش ما در واقعیت بخشیدن به آن تجربه شمول کامل ندارد و پرمایه و دارای پیچیدگی و ریــزه‌کاری‌ها نیست. نه فقط از این جهت، بلکه مـا در نقل یک تجربه برای سایرین نیز اغلب اوقات افکار و احساسات خود را کنترل می‌کنیم.

شکاف بین واقعیت، تجربه و بیان و دوگانگی اجتناب‌ناپذیر بین آنها یک مشکل اساسی برای تاریخ شفاهی و تاریخچه زندگی بوجود آورده است.

این طور استنباط می‌شود که توضیح نوع انسان پیرامون موضوع و متن به اجرا درآمده و عمل شده، هرگز ایستا نیست؛ بلکه فرآیندی عمیقاً ریشه‌دار در بستری اجتماعی با عوامل عینی و بویژه از حیث فرهنگی ـ اجتماعی متضمن زمان تاریخی هستند. نمایشنامه‌ای که قاعدتاً اجرا می‌شود، خواندن یک داستان بلند شعار و مناسکی که جای خودش را در عرف زندگی باز کرده، حکایت عامیانه‌ای که در خاطر می‌ماند، و یک روایت گفته شده، انجام همه این امور، برداشت‌ها، اجرای نقش‌ها، حکایت‌ها و نقل کردن‌ها هستند که موجب دگرگونی متن می‌شوند و ما را قادر به تجربه و مرتب تجربه کردن و درک و دریافت ریشه‌های فرهنگی و میراث مشترکمان می‌کنند. چه متن و موضوع و چه شرح و بیان آن برای به تجربه درآمدن باید مورد عمل و تولید و بازتولید قرار گیرند، چرا که تجربه مبنا و موجب اصل فهمیده شدن است.

قضایای بشری یا موضوع‌ و محمل‌هایی که میدان عمل می‌یابند (نظیر افسانه‌های عامیانه،‌ قصه‌ها و نمایش‌ها) واحدی از تجربه هستند که باورهای فرهنگی، ارزش‌ها و منظور و مقصود یک نسل را برای نسل دیگر بازگو می‌کنند و آن را تسری می‌دهند.

به عنوان مثال اگر ما بخواهیم راجع به دانشجویانی که در سال 1973 در تایلند شورش کردند، چیزی بگوییم یا بنویسیم، باید قبل از هر چیز تصمیم بگیریم که از کجا مطلب را شروع و در کجا خاتمه دهیم که این البته کار ساده‌ای نیست. انتخاب ما برای شروع و اتمام چنین داستانی، طبعاً اختیاری است؛ به این معنی که ما در تجربه شخصی و قضاوت مان نسبت به بنای داستان با اطمینان عمل می‌کنیم، در حالی که زندگی زودگذر در حقیقت به روال خود ادامه می‌دهد. هر شروعی لامحاله مقدمه‌ای دارد اما پایان دادن به ماجرا دلالت بر متوقف شدن زمان و این که رویداد واقعاً پایان یافته ندارد. بنابراین هرگفته‌ای خلق یک جزء از تجربه و در عین حال اعمال معنی دلخواه در تجربه ماست.

ما در توضیح و تفسیر معانی، با دقت دست به گزینش مطالب مهم می‌زنیم و لابد از کنار بقیه ماجرا با بی‌اعتنایی می‌گذریم و این جریان ارتبـــاط و عمل (خبر و اجرا) و تولید و بازتولید پیـــوسته متن، فاش می‌کند که داستانها و افسانه‌ها، همواره در حال تفسیر و خود ارجاعی هستند.

آن چه بیشتر مورد نظر شخصی مثل «دایلدی» در برخورد با پژوهشگران انسان‌شناسی است، بویژه کسانی که تمرکز تحقیق‌شان روی کیفیت و چند و چون جنس تجربه کردن اشخاص و زندگی و فرهنگ ایشان است، متوجه این نکته است که آنان در خلال روایت و بیان تاریخچه زندگی، در واقع خودشان را توصیف می‌کنند. در انسان‌شناسی، رهیافت «تاریخچه زندگی» معمولاً به شیوه مصاحبه و ضبط و استخراج همه‌جانبه زندگی فرد، آن‌چنان که او گزارش می‌کند، ارجاع دارد. این رویکرد یا آن چه «لانگ نس» و «فرانک» با تمرکز روی شخص، مردم‌نگاری نامیده‌اند، جوهر تلاش در به تصویر کشیدن حیات فردی است که در محدوده شرایط فرهنگی‌اش، با نوعی هوشمندی، زندگی و کارکرده و جزییاتی از واقعیت را بیان می‌کند که خود تجربه کرده و می‌تواند به عنوان واقعیت برای سایرین قابل فهم باشد.

مسائلی که معمولاً در شرح و بسط داده‌های انسان‌شناسی در ارتباط با طرز شکل‌گیری اخلاقی و ایده‌آل ما بوجود می‌آیند، مربوط به فهم خاص تاثیرات فرهنگی و شناخت جهت‌گیری شخصی هستند. برای حل این مشکل بسا که تجزیه و تحلیل تاریخچه زندگی، خصوصاً مفید باشد. به این ترتیب امکان دارد عکس‌العمل‌های فردی، نسبت به باورها و هنجارهای اجتماعی متعلق به او، احساساتش راجع به نقشی که به عهده گرفته است و رفتارش از حیث توانایی‌ها و محدودیت‌های هماهنگ کننده او با جامعه‌اش درک بشود.

تکنیک‌های «تاریخچه زندگی» به ما این اجازه را می‌دهد که تجـــربه زندگی کردن و نقش‌آفرینی اجتماعی فرد را با توجه به تمایلات روانشناسی او و خصیصه ناشی از طرز رفتارش، مورد بازسازی قرار دهیم و در نتیجه کند و کاو عمیق‌تری از آن چه متداول است در فرآیند اصلی ذهنی داشته باشیم که هم از حیث روان‌شناسی نظم‌پذیر است و هم به لحاظ اجتماعی بویژه نقش اجتماعی او قابل انطباق است.

در بخش‌هایی که به دنبال می‌آید، آن چه مربوط به دعوی هرمونوتیک «دایلدی» و برداشت کلی او از تجربه و بیان آن است، جزء لایتجزای تجزیه و تحلیل هر پژوهش در زندگی انسانی است؛ و ما هرچه از این دست معانی راجع به زندگی سایرین داشته باشیم، بی‌شک از خلال تجربه‌ها و توصیف‌ آنهاست. مورد مد نظر در تاریخچه زندگی نجبه تایلند و مصاحبه شفاهی ما با ایشان، می‌تواند با توجه به این نکته تهیه و تنظیم شده باشد.

نوشته: یاس سانتا سامبات /ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات: سه شنبه 24فروردین 1389- شماره 24723
 
تعداد بازدید: 4409



http://oral-history.ir/?page=post&id=1293