تاریخ شفاهی در جنوب شرق‌آسیا ـ35


گفت و گو با نخبگان تایلند

«آن روزها ازدواج بین قومی خیلی شناخته شده و قابل قبول نبود؛ از سوی دیگر امکان نداشت معشوقه من بتواند برای همیشه با مادرم زندگی کند، ازدواج من با او به معنی قربانی کردن عشق‌ام برای خانواده‌ام بود، بنابراین پیوندم را با او گسستم.»

م.ر.سنی پیش از آن که به تایلند برگردد، آخرین مقاله‌اش را برای ژورنال «ساماکی ساماکوم» نوشت که ظرف یک ماه توسط گروهی از دانشجویان تایلندی در انگلیس چاپ و پخش شد.

عنوان مستعار این مقاله که در سال 1929 به رشته تحریر درآمد «انگور ترش (فاسد) است.

شاید این خصوصی‌ترین بیان او اغلب در ناکامی و سقوط باشد. در آن مقاله او می‌گوید: «عظیم‌ترین قدرت روی زمین شاید نفوذ زنان بر مردان باشد.

بزرگترین دوست و بسا که کینه‌توزترین دشمن یک مرد، زن است؛ کسی که واقعاً قدرتمند است و از این قدرت استفاده می‌کند.» و سپس اضافه می‌کند: «پشت‌سر یک مرد موفق یا ناکام تقریباً همیشه یک زن ایستاده است که نقش یک نیروی پنهان را دارد.»

به احتمال زیاد این احساسات دوگانه مردان تایلندی در رابطه‌ با مادرشان است. او مشکلات زیادی در هماهنگی خودش با خواست‌های گوناگون مادرش داشت. به عنوان مثال همین ازدواج کردنش. هر چند او بالاخره یاد گرفت که خودش را تسلیم این نیرومندترین موجود کند. چنان که او 55سال بعد خود توضیح می‌دهد: «این حقیقت دارد که زندگی من تا بچه بودم تحت سیطره مادرم بود و بعد از این که ازدواج کردم، تحت سلطه همسرم؛ و اکنون او هنوز کارفرمای من است!»

چنان مقدر شده بود که م.ر.سنی جوان یک شخص نمونه برای جامعه و فرهنگ خودش و یک مرد و رهبر پرآوازه برای کشورش شود. اما او نه علم به این که متفاوت است داشت و نه به نامتعارف بودن موفقیت‌هایش.

چون اغلب جهش‌های مهم در زندگی او، انتخاب شخصی‌اش نبود؛ در بیشتر طرز برخوردهایش با مسائل او نقش ایجابی و خلاق نداشت، نسخه زندگی‌م.ر.سنی را اغلب مادرش می‌نوشت و در نفس انتخاب حق ناچیزی برای او قائل بود. او حق گزینش ناچیزی در شاهکارهای زندگی‌ داشت و تا اواخر حیاتش، فرصتی زیادی بدست نیاورد تا جنبه‌های خصوصی و فردیت و هویت خودش را به اثبات برساند تا این‌که به تمامی از آن دست کشید.

اما آن چه ما باید بدانیم این است که او پیشرو و راهگشای ملت خود بود. او برخلاف میلش به وسیله عوامل خارجی، سمت سفیری و نخست‌وزیری را پذیرفت و بعدها در نقش رهبر حزب پراچاتی پات ظاهر شد.

 

بخش دوم

م.ر.سنی پس از فارغ‌التحصیل شدن به تایلند بازگشت و کارش را به عنوان دستیار قاضی در بخش قضایی حکومت آغاز کرد. و همان موقع استاد حقوق دانشگاه تاماسات شد.

بعد از انقلاب 1932 و بلافاصله پس از بازگشت او درگیر سیاست شد. اغلب معاصرانش که بعضاً با او نسبتی نیز داشتند در ارتباط با گروه کودتاگر، ارتقاء مقام یافتند؛ و یکی از آنان رئیس قضات در دادگاه ایالتی شد. به نظر می‌رسید تنها م.ر.سنی کنار گذاشته است.

خودش می‌گوید انقلابیون در سطح بالایی به او مشکوک بودند. بهرحال او یک «چائو» بود؛ یک سلطنت‌طلب و این امر در نظر کودتا چیان به معنی ضد انقلاب بود.

سال 1933، حکومت جدید رسماً از او به عنوان یک حقوقدان دعوت کرد تا با رتق و فتق امور مربوط به وضع قوانین حقوقی، برای تایلند امکان به دست آوردن استقلال قضایی را فراهم و بدینوسیله صلاحیت اقلیت خارجی را به چالش بکشد و سپس آن را منحل کند.

رژیم با وجود رقبای او در سایر استانها، روی صرف تخصص و شناخت او در بانکوک چنین وظیفه توانفرسایی را به او تفویض کرد.

پس از یک دوره چهار ساله در 1936 جمع و تدوین قوانین حقوقی به سرانجام رسید و در فاصله کوتاهی پس از آن، م.ر.سنی به مقام یک قاضی در دادگاه فرجام خواهی با 32 سال سن و به طرز بی‌سابقه‌ای ارتقاء مقام یافت.

او از این ترفیع طبعاً بسیار خرسند بود و احساس می‌کرد پیشرفت علمی‌اش او را به سوی هدفی که خود را برای آن مهیا ساخته بود، سوق می‌داد.

سنی جوان مثل همه آدمها برای خود آرزو و تمایلاتی داشت؛ بلند پروازیهایی که البته با قالب ظرفیت محدود او هماهنگ بودند و بهرحال او را راضی می‌کردند. م.ر.سنی در این زمان هنوز یک سیاستمدار حرفه‌ای نبود، اگرچه همواره با سیاست بود، یک فرد عادی بود، اگرچه تیزهوش، یک قاضی جوان و اندیشمند.

تفوق طلبی و همت بلند او در آن شرایط روی استادی علم حقوق و تألیف کتب حقوقی متمرکز بود اما او به طور واقعی ـ و نه در خیال خود، برای آیندة، مشغول برنامه‌ریزی بود.

اما امیدها و رؤیاهای او در یک روز از سال 1939، که همراه وزیر دادگستری به میتینگی فراخوانده شده بود، درهم شکست. در آن جا بود که کسی به او اطلاع داد بواسطه F.M.phibunsongkhram نخست‌وزیر، به عنوان وزیر سفیر انتخاب شده است که به ایالات متحده، واشنگتن. دی.سی برود؛ او در این باره می‌گوید:

«دلیلی برای من در پذیرفتن این پست، وجود نداشت. من نمی‌خواستم این مسئولیت را قبول کنم؛ وانگهی من یک قاضی در دادگاه استیناف بودم با 600 «باهات» حقوق؛ که بیش از نیاز من و خانواده ام بود.

در ثانی من حرفه تدریس را دوست داشتم، دانشجویانم نیز مرا دوست داشتند، اما همسرم به خاطر جذابیتی که مقام سفیری داشت، نمی‌توانست با آن مخالفت کند و همین امر باعث شد او از من بخواهد که این پیشنهاد را بپذیرم و من کی بودم که بخواهم یا بتوانم با او مخالفت کنم!

گذشت زمان اما ثابت کرد که مثل همیشه حق با اوست. برای این که در واشنگتن دی.سی. بود که من به عضویت جنبش آزاد تایلند پذیرفته شدم و در نتیجه این پذیرش، تایلند از مستعمره انگلیس شدن حفظ شد.

نهم آگوست 1940 بود که سنی در ایالات متحده سفیر شد. در این هنگام، ناسیونالیزم تهاجمی «خارام» در اوج اقتدار خودش بود. رژیم او از امپراطور ژاپن و محور مطرح‌کننده ادعای صوری بخشی از قـلمرو هند و چین فرانسه پشتیبانی کر د .

م.ر.سنی از باب توصیه به نخست‌وزیر تایلند نوشت که با چنین فتنه‌ای مخالفت کند اما حکومت او این خیرخواهی را کاملاً نادیده گرفت و به طور جدی به تعقیب بیشتر این طرح توسعه‌طلبانه پرداخت.

در همین حال م.ر.سنی به وزارت امور خارجه آمریکا سوءظن پیدا کرد چون تقبیح کردن ستیزه‌جویی حکومت تایلند را که تسهیلاتش را نیروهای بازدارنده ژاپنی در جنوب شرق آسیا فراهم کرده بودند نیت سوءتلقی شد.

م.ر.سنی دوباره در نامه‌ای به نخست‌وزیر گوشزد کرد که تایلند لامحاله می‌تواند هدف مستقیم نیروهای بازدارنده ژاپنی واقع شود و او باید در این صورت با سازماندهی جنبش آزاد تایلند در ایالات متحده موافق باشد. اما تصمیم او مجدداً برای ترغیب حکومت به این امر بی‌نتیجه بود.

م.ر.سنی می‌گوید: «به هیچ وجه سوءظن نخست‌وزیر نسبت به این که من در جناح او نبودم، دلگرم‌کننده نبود. البته من واقعاً در جناح او نبودم.

چهار روز پس از حمله ژاپن به «پرل‌هاربر»، سنی به این نتیجه رسید که نمی‌تواند به خاطر سوءظن‌اش به وزارت امور خارجه نسبت به سیاست توسعه‌طلبانه تعرضی تایلند بیش از این آرام و ساکت بنشیند و هم‌چنان امیدوار باشد. او باید آنان را متقاعد می‌کرد که چنین سیاستی بیانگر خواست مردم تایلند نیست. او می‌خواست این مطلب را ثابت کند.

او با به خطر انداختن خودش و خانواده‌اش مساله «جنبش آزاد تایلند» را با صدور بیانیه‌ای در واشنگتن دی.سی، رسماً معرفی کرد. این جنبش، بنابه نظر م.ر.سنی تلاش داشت تا اتحادیه را ترغیب کند پس از جنگ تایلند را به عنوان کشور مستقل، مورد شناسایی قرار دهند.

این جنبش همچنین یک واحد اطلاعاتی و ارائه خدمات و سمبل مقاومت در برابر امپریالیسم ژاپن و حکومت «خارام» بود. چیزی نگذشت که Pridi نائب‌السلطنه، جنبشی مشابه را در حکومت شکل داد.

وزارت خارجه از بیانیه سنی استقبال کرد و جنبش او بزودی از سوی ایالات متحده و رژیم چین مورد شناسایی قرار گرفت و پذیرفته شد.

انتقام «خارام» از سنی، در واقع خلع او از ملیت تایلندی‌اش بود اما خوشبختانه روی تغییر سفارت او پافشاری نکرد. وقتی وزارت خارجه از او پرسید: چه اتفاقی می‌افتاد اگر حکومت تایلند تصمیم به تعویض او می‌گرفت، جواب داد: «من قطعاً سعی می‌کردم از شرافت کشورم دفاع کنم. اینک من وظیفه خودم را انجام داده‌ام و شما مختارید به آن چه مربوط به شماست عمل کنید.

هدف وزارت خارجه و دانشجویان تایلندی در ایالات متحده رشد تدریجی و استحکام بخشیدن به موضع جنبش آزاد تایلند بود.

و این به خودی خود می‌توانست تسهیلات اجرای برنامه‌ای را فراهم کند که در آن ژاپن و حکومت خارام به سمت درگیر شدن با یک جنگ روانی پیش ببرد و نیز بنیاد یک تایلند آزاد را بگذارد که در همکاری با اتحادیه، نقش نظامی مستقیمی را در دست گیرد.

اندکی قبل از شکست ژاپن، م.ر.سنی موفق به کسب توافق در برسمیت شناختن استقلال تایلند از وزارت امور خارجه شد.

او می‌گوید: «پس از آن فکر کردم من به عنوان یک میهن‌پرست تایلندی و رهبر جنبش آزاد تایلند، کاری که در عین حال البته وظیفه من بود و می‌توانستم به بهترین وجه ممکن انجام دهم، پایان یافته بود؛ اما من کاملاً در اشتباه بودم.

نوشته: یاس سانتا سامبات /ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات: یکشنبه 5 اردبیهشت 1389- شماره 24733
 
تعداد بازدید: 4213



http://oral-history.ir/?page=post&id=1298