مقایسه تاریخ شفاهی رسمی (نهادها) با تاریخ شفاهی غیررسمی (مردمی، شخصی)

محمدمهدی بهداروند

06 بهمن 1404


تاریخ شفاهی به عنوان روشی بی‌واسطه و انسانی برای ثبت وقایع و تجربه‌های تاریخی، طی چند دهه اخیر اهمیت فزاینده‌ای یافته است. این روش به پژوهشگران امکان می‌دهد صدای کسانی شنیده شود که در تاریخ رسمی کمتر جای داشته‌اند یا روایت‌هایشان نادیده گرفته شده است. در ایران، تاریخ شفاهی را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد که در این یادداشت با عنوان مقایسه تاریخ شفاهی رسمی (نهادها) با تاریخ شفاهی غیررسمی (مردمی، شخصی) بررسی می‌شوند: نخست تاریخ شفاهی رسمی که توسط نهادها، سازمان‌ها و مؤسسات دولتی یا پژوهشی جمع‌آوری و منتشر می‌شود و دوم تاریخ شفاهی غیررسمی که توسط افراد، خانواده‌ها یا گروه‌های مردمی تهیه و ثبت می‌شود.

تاریخ شفاهی رسمی عمدتاً ساختارمند و مبتنی بر استانداردهای علمی است. مصاحبه‌ها با چارچوب مشخص، پرسشنامه دقیق و پروتکل‌های پژوهشی انجام می‌شوند و داده‌ها با منابع تکمیلی، اسناد رسمی و تحلیل‌های مستند ترکیب می‌شوند. این نوع تاریخ شفاهی بیشتر روایت مدیران، فرماندهان و شخصیت‌های تأثیرگذار را بازتاب می‌دهد و تمرکز آن بر تصمیم‌گیری‌ها، استراتژی‌ها و وقایع مهم است. چنین منابعی اعتبار بالایی دارند و برای پژوهشگران و دانشگاهیان امکان تحلیل علمی و تولید دانش قابل استناد را فراهم می‌کنند، اما زندگی روزمره، احساسات انسانی و تجربه‌های شخصی افراد عادی را کمتر منعکس می‌کنند.

در مقابل، تاریخ شفاهی غیررسمی با تمرکز بر تجربه‌های شخصی، زندگی روزمره و احساسات انسانی، تصویری زنده و ملموس از تاریخ ارائه می‌دهد. خاطرات رزمندگان عادی، زنان پشت جبهه، خانواده‌های شهدا و جانبازان نمونه‌هایی از این منابع هستند. این نوع روایت‌ها آزادی بیان بیشتری دارند و گاه جزئیات و احساسات انسانی را ثبت می‌کنند که در تاریخ رسمی یافت نمی‌شود. زبان روایت‌ها ساده و طبیعی است و خواننده می‌تواند تجربه فردی و عاطفی را به شکل مستقیم حس کند. با این حال، منابع مردمی غالباً پراکنده، فاقد چارچوب استاندارد و کمتر قابل دسترسی هستند و پژوهشگران برای تحلیل آن‌ها نیازمند تطبیق با سایر اسناد و منابع هستند.

برای روشن‌تر شدن تفاوت‌ها، می‌توان به نمونه‌های واقعی اشاره کرد. خاطرات رسمی مانند «روایت عملیات‌های والفجر و خیبر» یا «دفاتر فرماندهان قرارگاه‌ها» به‌طور دقیق جزئیات تصمیم‌گیری، زمان‌بندی عملیات و تحلیل نتایج را ثبت کرده‌اند. این منابع برای تحلیل تاریخی و پژوهش علمی بسیار مفیدند اما کمتر به احساسات، دلتنگی‌ها و زندگی روزمره رزمندگان می‌پردازند. در مقابل، خاطرات غیررسمی مانند «دا» یا «پایی که جا ماند» زندگی فردی و انسانی رزمندگان و خانواده‌ها را به تصویر می‌کشند و خواننده می‌تواند شادی، ترس، امید و عشق به وطن و خانواده را از زاویه دید شخصی تجربه کند. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که هر نوع تاریخ شفاهی نقاط قوت و ضعف خود را دارد.

اثرگذاری اجتماعی و روان‌شناختی هر نوع روایت نیز متفاوت است. تاریخ شفاهی رسمی به دانشجویان و پژوهشگران مهارت‌های تحلیلی و علمی می‌آموزد. آن‌ها یاد می‌گیرند داده‌ها را با اسناد رسمی تطبیق دهند، علل و پیامدهای رویدادها را تحلیل کنند و ابعاد استراتژیک جنگ و جامعه را بفهمند. این تحلیل علمی امکان تولید دانش قابل استناد و پژوهش‌های دانشگاهی را فراهم می‌کند. در حالی که تاریخ شفاهی غیررسمی، اثرگذاری عاطفی و انسانی بالاتری دارد و به نسل جدید کمک می‌کند همدلی، تاب‌آوری، فداکاری و هویت ملی را درک کند. نوجوان یا دانشجویی که خاطرات یک رزمنده عادی را می‌خواند، می‌تواند حس تعلق به جامعه و فهم عمیق از تجربه انسانی جنگ را تجربه کند، چیزی که منابع رسمی به تنهایی قادر به انتقال آن نیستند.

کارکردهای آموزشی و فرهنگی این دو نوع روایت نیز قابل توجه است. در مدارس و دانشگاه‌ها، ترکیب روایت رسمی و غیررسمی باعث می‌شود دانش‌آموزان و دانشجویان هم مهارت‌های تحلیلی و هم حس انسانی خود را پرورش دهند. اردوهای راهیان نور، کارگاه‌های آموزشی میان‌رشته‌ای و نشست‌های نقد و بررسی کتاب، نمونه‌هایی از این کاربرد هستند. دانشجو یا دانش‌آموز با خواندن خاطرات فرماندهان، تحلیل استراتژیک جنگ را می‌آموزد و با مطالعه خاطرات مردمی، زندگی روزمره، دلتنگی‌ها و احساسات انسانی را تجربه می‌کند. این تجربه ترکیبی، یادگیری را واقعی و عمیق می‌کند.

با این حال، چالش‌هایی جدی نیز وجود دارد. تاریخ شفاهی رسمی گاه با سوگیری سازمانی، محدودیت‌های سیاسی یا تاکید بر تصویر مطلوب منتشر می‌شود و روایت‌های پیچیده انسانی و اجتماعی را به صورت سطحی بازتاب می‌دهد. تاریخ شفاهی غیررسمی ممکن است فاقد اعتبارسنجی علمی باشد، پراکنده و دارای جانبداری شخصی باشد. علاوه بر این، دسترسی به منابع مردمی محدود است و زبان و اصطلاحات دهه‌های گذشته گاه برای نسل جدید نامأنوس است. این مسائل نیازمند ایجاد بانک‌های داده دیجیتال، تدوین استانداردهای جمع‌آوری و تحلیل و آموزش مهارت‌های تاریخ شفاهی به پژوهشگران و دانشجویان است.

تجربه‌های موفق نشان می‌دهد که ترکیب تاریخ شفاهی رسمی و غیررسمی، اثرگذاری آموزشی، پژوهشی و فرهنگی را افزایش می‌دهد. دانشجویان می‌توانند تحلیل‌های استراتژیک و تصمیم‌گیری‌ها را از طریق منابع رسمی بیاموزند و همزمان با مطالعه خاطرات مردمی، زندگی روزمره، احساسات و تاب‌آوری انسان‌ها را تجربه کنند. این پیوند میان ساختار و احساس، میان تحلیل و تجربه انسانی، تاریخی را واقعی، ملموس و آموزنده می‌سازد و برای نسل‌های آینده چراغ راه است.

راهکارهایی برای افزایش اثرگذاری ترکیبی تاریخ شفاهی رسمی و غیررسمی شامل موارد زیر است:

  1. ایجاد بانک داده دیجیتال و آرشیو جامع با دسترسی آزاد برای پژوهشگران و نسل جدید.
  2. آموزش روش‌شناسی تاریخ شفاهی و تحلیل منابع به دانشجویان و محققان.
  3. طراحی پروژه‌های میان‌رشته‌ای که هم روایت‌های رسمی و هم خاطرات مردمی را بررسی کنند.
  4. برگزاری نشست‌های نقد و بررسی، همایش‌ها و نمایشگاه‌های آموزشی برای تعامل مستقیم با خاطرات و راویان.
  5. استفاده از فناوری‌های نوین مانند تحلیل داده متنی و چندرسانه‌ای برای فهم عمیق‌تر خاطرات و استخراج الگوها.

در نهایت، مقایسه تاریخ شفاهی رسمی (نهادها) با تاریخ شفاهی غیررسمی (مردمی، شخصی) نشان می‌دهد که هیچ‌کدام به تنهایی نمی‌توانند تصویر کامل از تاریخ ارائه دهند. تاریخ شفاهی رسمی دقت و چارچوب علمی می‌آورد و تاریخ شفاهی غیررسمی زندگی و تجربه انسانی را زنده می‌کند. تلفیق این دو رویکرد نه تنها پژوهش و آموزش را غنی‌تر می‌کند، بلکه نسل جدید را با تاریخ واقعی، ارزش‌ها و تجارب انسانی مواجه می‌سازد و امکان فهم عمیق و درونی‌سازی هویت ملی و اجتماعی را فراهم می‌آورد.

 



 
تعداد بازدید: 30



http://oral-history.ir/?page=post&id=13036