عبور از آخرین خاکریز - 3

دکتر احمد عبدالرحمن

02 اسفند 1404


انسان از کثرت نقاط بازرسی در عراق که گویای «استقرار» رژیم و از طرفی اضطراب و تشویق حاکم بر روابط بین حکومت و ملت است، ناخودآگاه متعجب می‌شود. برای روشن ساختن قضیه کافی است بگویم که در آن سال، در طول مسیر 170 کیلومتری بغداد، به خانقین، پنج محل بازرسی دایر شده بود که بعد از جنگ تعداد آنها افزایش یافت. اما در منطقه کردستان عراق تعداد محل‌های بازرسی به حدی زیاد است که گفتن آن لزومی ندارد.

بالاخره به خانقین، مرکز بزرگترین و قدیمی‌ترین شهرستان‌های عراق رسیدم. این منطقه در زمینی پست و حاصلخیز واقع شده است و رود اروند که از ایران سرازیر شده و به رود دیاله می‌ریزد، آن را به دو قسمت غربی و شرقی تقسیم می‌کند. در فاصله 15 کیلومتری جنوب این شهر، تپه «زین‌القوس» قرار دارد که مرز عراق و ایران حدفاصل آن را تشکیل می‌دهد. در نواحی غربی این شهر چند پادگان متعلق به ارتش وجیش‌الشعبی واقع شده و در طرف شرق کوه‌های سربه فلک کشیده ایران قرار گرفته است که قبلاً احساس می‌کردم فاصله چندانی با آ‌نها ندارم ولی بعد از شروع جنگ که قدم به داخل خاک ایران گذاشتم، متوجه شدم که این کوه‌ها 20 الی 25 کیلومتر از مرز فاصله دارند. به محض ورود، به اداره مرزبانی خانقین که در واقع محل خدمت نظامیم محسوب می‌شد داخل شدم و بعد از انجام تشریفات قانونی و معارفه، افسر مسئول به من اطلاع داد که این یگان فاقد تسهیلات و لوازم پزشکی است و عادتاً بایستی پزشک به درمانگاه نظامی خانقین که با پای پیاده فقط 15 دقیقه از یگان فاصله دارد، معرفی شود.

بنابراین به وسیله یک دستگاه خودروی نظامی به درمانگاه انتقال یافتم. این درمانگاه برای فردی که خدمت نظامی را می‌گذراند مکانی زیبا و روحبخش و در عین حال خالی از ضعف‌هایی بود که معمولاً واحدهای نظامی فعال مبتلا به آنها می‌باشند.

نوعی حس همکاری بر روابط پرسنل آنجا حاکم بود و مطلقاً از روابط رئیسی و مرئوسی خبری نبود. شکر خدا را بجا آوردم و احساس راحتی کردم. امیدوار شدم که خدمت نظامی 21 ماهه‌ام را در این مکان زیبا و آرام ـ که برای انسان فرصت و آمادگی برای شروع تحصیلات عالیه بعد از پایان خدمت نظامی را هم فراهم می‌کرد ـ سپری خواهم نمود. این حداقل آرزوی قلبی من بود، غافل از اینکه این آرامش، تشنجی فزاینده درخود نهفته داشت. آن روز بر هیچ تحلیل‌گر آگاه و واقع‌بین پوشیده نبود که روابط بین دو کشور عراق و ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی رو به تیرگی نهاده است ولی نه به آن حدی که من در مناطق مرزی شاهد آن بودم!

***

مشکل قدیمی

مشکل مرزهای خاکی و آبی بین عراق و ایران ارتباطی به نظام‌های حکومتی این دو کشور ندارد بلکه تاریخ پیدایش این قضیه به ده‌ها سال قبل، یعنی زمان حاکمیت قاجارها بر ایران بازمی‌گردد. در آن عصر کشوری بنام «عراق» وجود نداشت بلکه یک یا مشخصاً سه ولایت بود که تحت سلطه عثمانی‌ها اداره می‌شد و این قضیه موجب بروز تیرگی‌ها و گاهی درگیری‌های مسلحانه بین دولتین ایران و عثمانی می‌گردید. به دنبال چنین کشمکش‌هایی مذاکرات طولانی و خسته‌کننده‌ای صورت گرفت و در نهایت به امضای معاهدات و الحاقیه‌ها و بالاخره ترسیم نقشه‌های متعددی منتتهی شد. شاخص‌ترین و جامع‌ترین آنها توافقنامه مارس 1975 است که چهارچوب روابط بین دو کشور را مشخص نموده است.

برای روشن شدن قضیه بهتر است متذکر شوم که بروز مشکلات مرزی بین دو کشور در جهان سوم تقریباً امری طبیعی است و انسان می‌تواند با نگرشی گذرا به نقشه جهان سوم از این امر اطمینان حاصل نماید. علت امر این است که حدود بین این کشورها نه براساس منطق جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی و قومی، بلکه اصولاً به خاطر تحقق مصالح کشورهای استعماری ـ حتی بعد از عقب‌نشینی نیروهای استعمارگر از آن کشورها و اعلام «استقلال» آنها ـ تعیین گردیده است و هر زمان که یکی از دست‌نشاندگان غربی حاکم بر آن کشورها در صدد شکستن طوق اطاعت و خروج از چهارچوب تعیین‌شده آنها برآید، غرب برای به اطاعت در آوردن آن دست‌نشانده، مشکل مرزی را احیا می‌کند و هر زمان اوضاع به حال طبیعی در آید آنها مشکل مرز را مسکوت می‌گذارند تا بتوانند از آن به وقت نیاز دوباره بهره‌برداری کنند.

ادامه دارد



 
تعداد بازدید: 15



http://oral-history.ir/?page=post&id=13079