چیستی مسأله و اهمیت آن در تاریخ شفاهی
مسأله یا مسائلی که منجر به تولید یک اثر پژوهشی میشود از مهمترین واساسیترین ویژگیهای امور پژوهشی است که در یک نگاه فراگیرانه از اصول جداناپذیر فعالیتهای تحقیقاتی به شمار میآید. دراین میان چگونگی بیان مسأله تحقیق هم از اهمیت درخوری برخوردار است که مؤلفان و پدیدآورندگان آثار پژوهشی به وسیله آن انگیزهها و اهداف خود را از پرداختن به موضوعات تحقیقاتی بیان مینمایند. اهمیت این موضوع چنان بالاست که در صورت مغفول ماندن یا کم توجهی آثار پژوهشی از درجه اعتبار فروافتاده عمرشان کوتاه میگردد. هرچند به کمک عوامل زودگذر و ناپایدار چند صباحی به شهرت عمومی رسیده باشند.
در اینجا سخن بر سر سازوکارها، علل و عوامل، شرایط و مراحل، یا چگونگی انجام کارهای تحقیقی و تولیدی نیست و از اموری که پژوهشگر در انجام اثر تولیدی بدآنها توجه داشته، یا احیاناً از آنها گذشته است بحثی به میان نخواهد آمد. واکاوی و وارسی این موضوع مجال و حوصله فراختری را میخواهد که البته از مجموعه اهدافی که این مقال پی میگیرد بیرون است. بنابراین اصلیترین و بنیادیترین موضوعی که مبحث پیشرو قصد پرداختن به آن را دارد، مسأله یا مسائلی است که انگیزه اصلی هر پژوهشگر و نویسندهای را از تحقیق و نوشتن درباره موضوعی بیان میکند. گاه این مسائل در متن و محتوای اثر تحقیقی پوشیده است که با دقتی میتوان بدآنها دست یافت. در پارهای هم، نویسنده به روشنی در مقدمه یا بخشهای پیوستی از مسأله یا مسائلی سخن گفته است که به گونهای به دغدغههای وی در امر پژوهش بدل شده است. به هرروی باید که هر فرآیند پژوهشی بر نکاتی که پرده از انگیزهها و اهداف موضوع برمیدارد استوار باشد. والاّ میتوان به آسانی و آسودگی، نگاه از آنها برگرفت و چشمبسته از کنارشان گذشت.
بیان مسأله یا مسائل در امور تحقیقاتی سپهر عمومی دانشهای مختلف را به خود اختصاص داده، در همه آنها از اهمیت بالایی برخوردار است که نمیتوان گفت در یک دانشی فراوانی آن بیشتر بوده است و در علم دیگری کمتر. از اینرو هر کدام از علوم جهانی(طبیعی و انسانی)به فراخور ویژگیها و شاخصههای منحصر به خود، به چگونگی بیان مسأله و دغدغههای تحقیقیشان اهمیت داده، به گونههای مختلف بدآن میپردازند. در این میان بیان مسأله یا مسائل تحقیق در علم تاریخ که با گذشته عملکردها و اندیشههای انسانی به کندوکاو مینشیند، به شاخصهای تبدیل شده است که باید در طول تمامی مراحل پژوهش جاری و ساری باشد. به همین سبب هر پژوهشگری که در پهنه تاریخ قدم یا قلمی میزند ملزم است مسأله یا مسائل تحقیقی خود را، که در واقع انگیزه او را از پرداختن به موضوع مورد علاقهاش روشن مینماید، بیان کند.
حال که سخن از تاریخ به میان آمد لازم است مسأله اصلی این نوشتار نیز بیان گردد که حداقل صاحب این قلم از آنچه خود بر آن پا میفشارد سر نپیچاند. مسألهای که نوشتار حاضر به بیان آن پا میفشارد موضوعی است که دامن اغلب متون تاریخ/خاطرات شفاهی را درگرفته، به گونهای موجب شده است انگیزه یا انگیزههای اصلی در تولید متون شفاهی به باد فراموشی سپرده شود. در برخی موارد هم در اهمیت انگیزهها جابه جایی صورت پذیرفته است. به طوری که انگیزه و هدف غایی که همان پرتو افکنی به گوشهگوشه تاریخ است، جای خود را به انگیزه دیگری مثلاً معرفی افراد و اشخاص، احزاب و جریانها، و گاه فقط به منظور انجام گرفتن کاری، واداده است. تاریخ شفاهی اگر چه در مقایسه با دیگر گونههای تاریخنگاری، عمر درازایی ندارد و فضای تحقیقی آن تفاوتهایی را دربردارد، اما همانند دیگر همگنان خود، از داشتن لوازم و بایستههای پژوهشگرانه مستثنیٰ و به دور نیست. یعنی نمیتواند باشد. چرا که نمیتوان در جزیرهای جدابافته، دست به خلق اثری بُرد و توقع داشت که عالم تاریخ بدان توجه نماید و از آن سود جوید.
تعمق در آثاری که در یکی ـ دو دهه اخیر در شمار آثار و منابع تاریخ/خاطرات شفاهی چاپ و منتشر شدهاند حکایت از مسیری شبیه به بیراهه در این عرصه دارد که به نظر میرسد همچنان شفاهینگاران و شفاهیکاران بر ادامه آن پافشاری میکنند. این بیراهگی در توجه یا بیتوجهی به ماهیت همان مسأله یا مسائل اصلی تحقیق است که در جمعبندی کلی این گونه از منابع به وادی فراموشی و بیتوجهی سپرده شده است. به گونهای که کمتر اثر شفاهی را میتوان سراغ داشت که دارنده/ دارندگان خاطره یا تدوینکننده آن اثر در بیان مسأله تحقیق توفیقی به دست آورده باشند و با اعتماد و اطمینان کافی چرائی پرداختن به موضوع را با خوانندگان خود در میان بگذارند. عمدتاً راهی را برگزیدهاند که در حالت خوشبینانه، مسأله اصلی در هالهای از ابهام گم و پنهان مانده است.
مهمترین و اساسیترین هدفی که به عنوان مسأله تحقیق، به یادآوری و گردآوری خاطرات گذشته در یک موضوع تاریخی و اجتماعی، سیاسی و نظامی، اقتصادی و جغرافیایی، فرهنگی و دینی منجر میگردد، در دو نکته زیر نهفته است:
1ـ تبیین و تشریح مواقع، مواضع و وقایع گذشته از زوایای نگرشی مختلف
2ـ نمایش انواع دیدگاهها، اندیشهها و طرز تفکرات انسانهای متعدد درباره یک موضوع تاریخی
با اندک تأملی درباره موارد بالا، به راحتی میتوان دریافت که محدوده وظایف هر کدام از آنها علاوه براینکه معین و شناخته شده است گسترده و عمیق نیز میباشد. بهگونهای که دخالت نمودن در حیطه وظایف آنها یا محوّل کردن بخشی از ویژگیهای یکی بر دیگری، که معمولاً با کموزیاد کردن بار مسئولیتهای یکی بر دیگری همراه است موجب خواهد شد که آسیب جدّی و جبرانناپذیری به بدنه تاریخ وارد آید. حال اگر یکی بر دیگری مقدم شمرده شود یا در تدوین مطالب شیوهای به کار گرفته شود که یکی فدای دیگری گردد پیامدهای دیگر آن به مراتب بیشتر و بلکه مهلکتر از آن خواهد بود که اصلا در این عرصه کاری صورت گیرد. به سخنی ساده و عامیانهتر میتوان چنین عنوان کرد که اگر قرار است آثاری با این ویژگیها و بیتوجهی به مسائل اصلی منتشر شود، بهتر آن است که اصلاً در حوزه تاریخ/خاطرات شفاهی کاری انجام نپذیرد تا اقلاً موضوعات تاریخی بکر باقی بمانند و ساختمانشان درهموبرهم نگردد.
عموماً کسانی که به ذکر یا تدوین تاریخ/خاطرات شفاهی دست میزنند در پاسخ به این پرسش که «انگیزه، هدف و مسأله اصلیشان در این باره چیست؟» پاسخهایی از این دست ارائه میکنند: پرتوافکنی به گذشته، روشنساختن زوایای تاریک و ناپیدای تاریخ، تشریح نقش فکری و کاری نیروهای انسانی در وقایع مهم سیاسی، نظامی و اجتماعی کشور، تعیین سیر تحولات و تطورات، و نهایتاً ارائه الگوی مناسب برای آیندگان و درسآموزی از گذشته. این نوع نگاه به حوزه تاریخ شفاهی نشان از دقت و تأمل، و عمق اندیشه تاریخی دارد که در صورت دستیابی به آنها، نتایج ستودنی را به دنبال خواهد آورد. باوجود این، بسیاری از آثار منتشرشده در حوزه تاریخ شفاهی کمتر به آنچه مورد ادعای دستاندرکاران آن است، دست پیدا میکنند. چون آنچه به عنوان خاطره بیان میگردد علاوه بر اینکه تلّی از گردوغبار کهنه گذشته را دور خود انباشته دارد، جریانهای مختلف و متفاوت سیاسی حاکم بر زمانه بار سنگینی را ایجاد کرده است که موجب میگردد در ذکر و تدوین آنها باید نهایت دقت را بهکار بست. و چون اغلب چنین دقتی در کار نیست عموماً متون برآمده را هالهای از ابهام فراگرفته، در دریایی از سوالات بیپاسخ غوطهورند. این موضوع مغفول مانده، در تاریخ/خاطرات شفاهی بیش از هر عامل دیگری، گاه از ذهنِ خودسانسور گوینده خاطره(بهویژه در موضوعات سیاسی) نشأت میگیرد که در برخی مواقع تدوینگر نیز، به جای روشنسازی و ایجاد علاقه در ذهن صاحب خاطره برای ذکر حقایق و نکات کور، بدان دامن میزند و متنی پر از مضامین پرسش برانگیز به دست میدهد. خودواداری به پنهان کردن برخی از حقایق گذشته در اکثر مواقع برخاسته از ماهیت تاریخی و فرهنگی انسان دارد که به علل مختلف دست به آن میبرد. در برخی مواقع نیز تحولات سیاسی زمینه را برای تداوم و تعدد آن فراهم میآورند که عمدتاً در نظامهایی که فضای مناسبی برای بیان قلم و زبان وجود ندارد، آدمها حتی از اشارات خودداری کرده، در پساذهن نوشتاری و گفتاریشان به خودسانسوری میپردازند؛ چه برسد به اینکه موضوعی را صریح و عریان بیان دارند یا به نقد آن بپردازند. و این بدترین و ویرانگرترین شکل سانسور در بیان و قلم است. به همین سبب است که خودسانسوری در بسیاری از آثار تاریخ/خاطرات شفاهی، موجب پدیدآمدن نگاههای خودمحورانه، جایگاه و اهمیت فکر و اندیشه طرف مقابل (اعم از مصاحبهکننده، تدوینگر یا خواننده) خالی انگاشته شده است.
همچنین اعمال ایدهها و سلیقهها، تزریق سیاستها وخواستهها و تبلیغ منشوراتی از سوی نهادهای پشتیبانی، آفت دیگری است که تاریخ شفاهی را در دهههای اخیر در معرض خطر قرار داده است. این آفت آثار شفاهی را از زمان انجام مصاحبه تا زمان به بارنشینی آنها، تحتالشعاع قرار داده، چون حاکمیت دولتی و حکومتی هم برآن چیره بسته، چنین متونی را از رهایی و آزادی بدور نگه داشته است. البته طبیعی است که هر مرکز پژوهشی و تولیدی متناسب با سیاستها و برنامههای راهبردی خود، دست به خلق آثاری نماید. از اینرو در روند و فرآیند تولیدات خود ملزوماتی را در نظر بگیرد که از طرف همگان به صورت یک امر طبیعی شناخته شده مورد اخترام باشد. اما همان شناخت طبیعی و احترامآمیز در یک جمعبندی کلی سزاوار است که از دو قاعده کلی زیر پیروی کند و اگر به آنها بیتوجهی کند، مواجهه با آسیبها و معایب را باید امری عادی و لازم تلقی نماید.
الف) ارائه سلیقهها و سیاستهای مورد توجه مرکز یا نهادی که از موضوع تاریخ/خاطرات شفاهی پشتیبانی مینماید تا در سایه آن مخاطبان نیز هنگام مطالعه اثر منتشرشده از سوی آن مرکز به ماهیت واقعی اثر و مرکز مزبور آگاهی پیدا کنند.
ب) مراکز پشتیبانی از میزان و چگونگی اعمال سیاستها و خواستههای خود، در متنی که تولید میکنند، آگاهی لازمی را در هر کجای اثر که سزاوار میدانند در اختیار خوانندگان قرار دهند.
توجه یا بیتوجهی به هر کدام از قواعد بالا در تعیین درستی و نادرستی، و میزان دخالت مراکز پشتیبانی در آثاری که در حوزه تاریخ شفاهی به چاپ و نشر میسپارند، تاثیر مستقیم داشته، به روشنی میتوان گفت که تعیین و تقسیم آثاری از این دست از نظر درجة اعتبار، به همان عمل یا عملنکردن مراکز یادشده به دو قاعده کلی بالا وابسته است. پیداست که در صورت عملنکردن به یکی یا هردوی آنها، چه بسا علاقهمندان و مراجعهکنندگان را در استفاده از آثار آن مراکز دچار سردرگمی نموده، بهرهگیری از اطلاعات و مطالب موجود در آنها را با تزلزل و تشتت آراء روبرو میسازد. به طوری که مراجعهکنندگان در بهرهمندی از برخی از آثاری که در حوزه تاریخ شفاهی توسط مراکز حکومتی یا دولتی به چاپ میرسد، وسواسی بیشتری به خرج داده، چون میزان و چگونگی اعمال سلایق و سیاستهای آنها را در اثر به دست آمده معین و آشکار نمیدانند، گاه عطای آنها را به لقایشان میبخشند.
نکته حائز اهمیت دیگری که در حوزة تاریخ/خاطرات شفاهی باید محل توجه و تعمق قرار گیرد تعیین محدوده دخالت و نقش عوامل دستاندرکار، اعم از مصاحبهکننده، پیادهکنندة متن مصاحبه، گردآوردنده، ویرایشگر و تدوینگر است که عمدتاً از سوی دید متولیان این گونه از منابع تاریخی مهجور مانده، مورد بیمهری قرار گرفته است. مخاطب هر منبع و منشای تاریخی حق دارد که از روشها و شیوههای گردآوری دادهها و چگونگی ارائه آنها آگاهی داشته باشد تا برپایه آنها بتواند میزان کفایت استنتاجها و استنباطهای خود را بسنجد. حال اینکه فرایند تحلیلهای او با صاحب خاطره ودیگر عوامل تولید تا چه اندازه نسبت به هم نزدیک و دور باشد، به اختلاف و تفاوتهای آراء و اندیشهورزی آنها بستگی دارد که چنین تضارب و تفاوتها در عالم اندیشهورزی امری پسندیده و مفید محسوب میشود. خواننده آثار تاریخ شفاهی تا زمانی که از نقش مصاحبهشونده و دیگر عوامل متعدد آگاهی به دست نیاورد و متن برآمده کمکی در این باره بدو ننماید، همچنان سردرگم است و با این پرسش اولیه روبروست که بلاخره مسأله اصلی برای پرداختن به موضوع و متن مزبور چه بوده است. او این نقیصه و بیتوجهی را متوجه صاحب خاطره و عوامل دستاندرکار در تدوین متن موجود میداند که از بیان مسأله/مسائل مهم خود به عنوان نخستین و بنیادیترین شرط تحقیق غفلت و کوتاهی کردهاند.
در جاهای مختلف و متعدد کتابی که در زمرة تاریخ/خاطرات شفاهی به چاپهای متعدد فرامیرسد و به ادعای مراکز نشرشان با اقبال بسندهای روبروست، نام افرادی به عنوان مصاحبهشونده، مصاحبهکننده و تدوینگر ذکر شده است. به گونهای که روی جلد، صفحه شناسنامه، صفحه فیپا و مقدمه کتاب مکرراً به ذکر اسامی این افراد پرداخته است. اما وقتی که کتاب را ورق میزنی و میخوانی فقط روایتی از یک متکلموحدهای در پیش است که یک تنه سخن میگوید؛ حالا فرقی نمیکند با ضمیر شخص اول یا ضمیر شخص سوم. و گاه در برخی از آنها اگر موضوعی، نام و عنوانی، اصطلاحی یا موردی گنگ و مبهم وجود داشته باشد به صورت پاورقی یا پییادداشت در قالب حاشیه توضیح داده، گویاسازی شده است که البته به نظر میرسد در چنین باوری نقش تدوینگر و همة افرادی که در چند سطر بالا نامشان به میان آمد، محدود و محصور به تهیه همان حواشی است. در اینجا بهسزاست این نکته هم مورد اشاره قرار گیرد که در برخی از نمونههای آثار تاریخ شفاهی حاشیه بر متن سنگین بوده، فراتر از اصل حرکت میکند که به وضوح نشان میدهد در اهمیت و جایگاه «اصل و فرع» جابجایی صورت گرفته است.
در بسیاری از آثاری که امروزه در حوزه تاریخ شفاهی از سوی مراکز و ناشران دولتی/حکومتی روی پیشخوان بازار نشر قرار دارد بیهیچ دلیل و مدرکی نقش مصاحبهکننده یا تدوینگر/گردآورنده از متن اثر حذف شده است. روی جلد یا صفحه شناسنامه از پژوهندهای به عنوان گفتوگوکننده و تدوینگر نام برده شده، صفحات مقدمه نیز شرح انتخاب موضوع، فرد یا افراد صاحب خاطره را دربر دارد که به توضیحاتی درباره چگونگی انجام مصاحبهها و سختیها مرارتهای آنها و درپایان نام کسان و موسساتی که باید مورد قدردانی قرار گیرند میپردازد. اما در بدنة اصلی کتاب نه تنها سهم و اثری از گفتوگوکننده یا تدوینگر نیست بلکه نقش او به همان فردی فروکاسته شده است که باید اَعلام گنگ را گویا سازد و آنچه صاحب خاطره، درست و نادرست، کامل و ناقص گفته است، شرح دهد. این نوع عملکرد را برخی قابل اغماض دانسته، به سادگی از کنار آن درمیگذرند و چنین عنوان میکنند که چه نقش این عوامل دیده شود چه نادیده انگاشته شود، مهم خاطره و نقش صاحب آن است که در کتاب یا موضوعی بازتاب یافته است. با هر بیان و زبانی که ممکن بوده است. در واقع صاحبان چنین نگرهای به ظواهر خاطره یا خاطرات و ذهنیاتی توجه دارند که درست یا نادرست، با هر شیوة ممکن، به دست چاپ و نشر سپرده شده است. ابداً به دیگر دستاندرکاران موثر در خلق اثری که گاه نقش پررنگ و تبیینکنندهای را دارا هستند، توجهی نمینمایند. البته این هم یک نوع نگرش و دیدگاه است که باید مورد احترام قرار گیرد. اما واقعیت آن است که تکیه بر چنین نگرشی حاکی از رویکرد سادهانگارانه به موضوعات ملی و تاریخی، و سیاسی و اجتماعی است. در واقع این نوع نگاه به گونهای سخن از ریشههای اندیشهورزی و انگیزشی آنها میگوید که با چه دیدگاهی و از چه زوایایی به موضوعات و مسائل پیرامونی خود مینگرند. در واقع فلسفة تاریخیشان را عیان میکنند که این موضوع در مباحث نظری در علم تاریخ از جایگاه بسی بلند و بالایی برخوردار است. جان کلام اینکه از منظر چنین عملکردی دیگران اعم از مصاحبهکننده، پیادهکننده متن مصاحبه، تدویگر، گردآورنده، کوشنده، ویراستار یا هر عاملی که در پروسة تولید اثر دارای نقشی هستند ناگزیرند به گفتههایی که در عرصة تاریخ/خاطرات شفاهی از زبان فرد یا افرادی بیرون میآید گوش سپارند. از اینرو متونی هم که در محدودة چنین نظرگاهی به عنوان محصولات تاریخ شفاهی به چاپ ونشر فرامیرسند، عمدتاً دارای ادبیاتی شبیه بههم با رویکردی خودمحورانه است.
در اینجا خاطرهای را به یاد میآورم که ذکر آن برای شناخت کلی فضایی که بر چنین دیدگاهی در حوزه تاریخ شفاهی یکی ـ دو دهة اخیر کشور حکومت میراند، سودمند است. در اوایل 1380ش مصاحبه با یکی از روحانیون آذربایجان را که در تاریخ محلی، بهویژه در سالهای بعد از انقلاب اسلامی نقش داشته برعهده گرفتم. انجام این مصاحبه را یکی از واحدهای بنام تاریخ شفاهی به بنده محول کرده بود که امروزه آثار بسیاری را در این عرصه روانه بازار کرده است. در همان روزهای آغازین هم قرار بر این شد که پس از انجام مصاحبه به تدوین خاطرات روحانی مورد نظر بپردازم. کار خاطرهگیری که به پایان رسید و متن مصاحبه روی کاغذ سوار شد متوجه شدم هر آنچه را که مصاحبهشونده گفته روی کاغذ آمده است. با شگفتی موضوع را پیگرفتم. و سرانجام دریافتم که همه متون مصاحبهها با اندک تفاوتهایی شبیه به همین متنی است که در دست دارم. شگفتیام را توضیحات یکی از دستاندرکاران آن واحد دوچندان کرد که واحد متبوع او نیازی به توجه به سوالات مصاحبهکننده ندارد و تنها گفتهها و خاطرات فرد راوی را مهم و در خور تدوین میداند. در ادامة توضیحات بیشترش وظیفة تدوینگر را محدود به این نمود که به خاطرات سیر منظم تاریخی/سنواتی بدهد و با بکارگیری ادبیاتی عامیانه متن خاطرات را دلپذیر و خواندنیتر نماید. توضحات اضافی و ضروری را هم میتواند در پاورقی یا پییادداشت بیاورد. از اینرو کار مصاحبه که پایان گرفت بهانههایی را آوردم و از تدوین آن شانه خالی کردم تا در حیطهای که خود بر چندوچون آن نقد و ایراد اساسی دارم قدم ننهم. حال که از آن موضوع چند سالی میگذرد و همچنان کتابهای متعددی در زمینة تاریخ شفاهی با همان سبکوسیاق تکمحوری، چاپ و منتشر میگردد به این میاندیشم که متولیان این امر با تکیه بر همین نوع نگرش و نگاه از یک زاویه بسته و خودبین، درپی کشف و گشایش چه مسائل مهمی از تاریخاند. این همه توان و هزینه یک کدام «احساسات و انطباعات نو»، «تشعشعات نوانو»، «ایده و اندیشههای بدیع» و کدام «فکر بکر» را در مخاطبان خود تولید میکند!
بیهیچ ابهامی باور خود را اظهار میدارم که به موجب ویژگیهای ماهوی و ذاتی تاریخ شفاهی، امر پژوهش و تدوین هر اثری در این حوزه، جز به برکت مشارکت و تعاطی فکر و اندیشهها ماندگار نمیگردد. تاریخ شفاهی که در نهاد خود «مصاحبه» و«گفتوگو»، یا به سخنی درستتر «گفتوشنود» را دربر دارد و بر دو پایة فکری و گفتاری رودرو استوار است باید که به فرآیندی دومحور یا چندمحور پایان پذیرد. پیداست که هر آنچه گفته شد به دست نمیآید مگر با همیاری و همفکری صاحبان خاطرات و تدوینگرانی که در یک موضوع مورد علاقه کنار هم نشستهاند. و تا زمانی که متولیان تاریخ شفاهی به این موضوع باور نداشته، بدان جامه عمل نپوشانند، جامعه تاریخی در این حوزه با چالشهای جدی و اساسی روبرو بوده، علاقهمندان اصیل تاریخ چندان اقبالی بدآن نخواهند نمود. عزیز من مسائل و مبتلایای تاریخی داروی تکنسخهای نیست که با قطرهچکان به حلق مردم ریخت و از آنها انتظار داشت گذشته را از یک دریچه بنگرند و درباره آن یکگونه و یکباره بیاندیشند.
افزون براین، یکی ـ دو سالی است که بلای بزرگ و نابودکنندهای جان نحیف و جوان تاریخ شفاهی تهدید کرده، در صدد است بدآن ضربه زند. آنچه مایة تاسف و شگفتی است همراهیهای شفاهیکاران است که دانسته یا ندانسته، بهانه و فرصت آن را فراهم میآورند. این بلا که من اصرار دارم آن را «پرتگاه تاریخ شفاهی» نام گذارم ورود پدیده و ایدة شگفتآوری با این عنوان است که تاریخ شفاهی قبل از آنکه در اختیار و استفاده علاقهمندان قرار گیرد، با ادبیات داستانی تدوین و تنظیم گشته به دست خوانندگان داده شود! این ایده بیش از آنکه در اندیشه تاریخ و فلسفه تاریخ یا واقعیتهای گذشته باشند به فکر علائق متعدد و متفاوت خوانندگان بوده در تلاشند که تاریخ را به خدمت ادبیات گرفته و به زعم خود پیش از ارائه برداشتی عینی از وقایع تاریخی(عینیت تاریخ)، به تاریخ شیرینی و جذابیتهای زودگذر و ناپایدار بیافزایند. بنابراین متن مصاحبهها و گفتوگوها را، به هر شیوه و روشی که خود مایلند تغییر میدهند و گذشتهای را از صاحبان خاطرات ارائه میکنند که بیشتر به یک داستانی انتزاعی همانند است تا به یک زندگی واقعی و باورپذیر. گاه صحنههایی مملو از اغراق، با پرداختی ذهنی در سطور آن موج میزند که هر خواننده را با هزاران سئوالات بیپاسخ مواجه میسازد. نه قابل دفاع است و نه میتوان آن را مورد نقد و نقادی قرار داد. ورود این نوع اندیشه به حوزه تاریخ شفاهی دقیقاً بیانکننده این ذهنیت است که میتوان یک موضوع تاریخی را به خدمت ادبیات درآورد و جلوههای ادبی را مقدم بر واقعیتهای تاریخی دانست. چنین ذهنیتی خبر از آیندة ناگواری برای تاریخ دارد که اهالی تاریخ، بهویژه شفاهیکاران، باید فکری به حال آن نمایند. این طرز تفکر به تازگی از سوی عدهای رخ نشان داده، با این بهانه مدعیاند که ذکر خاطرات خشک از گذشته، با ادبیاتی سست که برخی از صاحبان خاطرهها دارا هستند، متن تاریخ شفاهی را از علقهها و جذابیتهای خوانشی تهی ساخته، موجب بیاقبالی آن میگردد. بنابراین به یاری تاریخ آمدهاند که با بهرهگیری از حس و قلم ادبی خود، یک متن تاریخی را به یک داستان ادبی برگردانند و خستگی و رنجوری خوانندگان را از مطالعه چنان متونی بزدایند. این در حالی است که خوانندگان از ابتدا به متن تاریخ شفاهی دسترسی ندارند و از اصالت آن ناآگاهند.
زیبایی، جذابیت، شیرینی و هیجانانگیزی عمدهترین و مهمترین ویژگیهای متنی است که هر خاطرهای را خواندنی و لذتبخش میگرداند. لیکن چون مبحث تاریخ شفاهی در میان است و سخن حول محور یک موضوع صرفاً تاریخی میچرخد. بنابراین معتقدم اصالت متن بر همه آن ویژگیها تقدم دارد. چیزی که این دسته از تدوینگران که در تلاشند خاطرات را با آرایشهای ادبی به داستانی مبدّل سازند از اهمیت آن غفلت دارند و در بیان مسأله خود به راحتی و بدون دغدغه از کنار آن درمیگذرند. به هیمن سبب هم باید با تمام جدیت پرسید که بلاخره در بطن و ماهیت این گونه از متون تاریخ شفاهی که متاسفانه رو به تزاید نهادهاند مسأله اصلی در تحقیق و تولید یک اثر در چیست و دغدغه درونی از انجام گفتوگو و تدوین یک نمونه از مجموعه تاریخ/خاطرات شفاهی توسط آنها کدام است؟ آیا مسأله اصلی در این حوزه، جذاب و زیبا نمودن متن است یا پرده برداشتن از خوایای ذهنی آدمیان؟ آیا دغدغة همة عوامل موثر در تولید اثری، از مصاحبهشونده گرفته تا گفتوگوکننده و تدوینگر و ناشر، تنها در همین یک هدف صوری و ثانوی نهفته است که به هر نحوی که تمایل دارند متنی جذاب و خواندنی را به دست خوانندگان دهند؟ اگر چه این گروه از تدوینگران در پاسخ به سئوالاتی شبیه به آنچه در بالا مطرح شد، خواهند گفت هدف اصلی از پرداختن به تاریخ شفاهی چیزی جز بیان وقایع گذشته و عبرتآموزی از آنها نیست؛ اما باید توجه نمایند که کار و تلاششان در این حوزه نتیجهای غیر از آنچه خود اعتراف دارند به دست داده، در عمل متنی را پیشروی میگذارند که کلیة اهداف و انگیزههای اصلی در تولید یک نمونه از آثار تاریخ/خاطرات شفاهی را فدای همان جذابیتی میکنند که به کار میبرند. به همین سبب باید تصریح نمود که در روش و شیوهای که این دسته از تدوینگران در حوزة تاریخ شفاهی در پیش گرفتهاند نه تنها از دقت و تعمق در بیان مسأله اصلی غافل ماندهاند بلکه اصلاً بدان دست نیافتهاند که بخواهند در چندوچون آن تأملی به خرج دهند.
آنچه در اینجا لازم به یادآوری مینماید ذکر این نکته اساسی است که تاریخ در همة حوزههای منحصر بخود، لوازم و ملزوماتی دارد که بیتوجهی به آنها به منزلة ستم به ماهیت تاریخ است. در وحلة نخست ماهیت تاریخی وقایع، فلسفه تاریخی نویسندگان و مورخان، تفکرات پدیدآورندگان حوادث، زمانه و شرایط اجتماعی سیاسی حاکم بر آنها، در یکسو، و دیدگاههای مختلف پژوهشگران و نویسندگان امروزی در مواجه فکری با وقایع گذشته در سوی دیگر از جمله ضروریات غیرقابل انکاری است که در هرپژوهش تاریخی باید مورد توجه و تعمق قرار گیرند. اما یک نگاه سادهانگارانه که فقط به منظور ایجاد جذابیت، دست به دگردیسی در متون برده، آن را در قالب یک داستان به خورد خوانندگان خود میدهد، چه خودآگاه وچه ناخودآگاه، همة آن ضروریات تاریخی را نادیده میانگارد که البته چنین امری از دید اهالی تاریخ پنهان نمانده، فرآیند تمام کوششهای چنان نگاهی بیارزش و بهمانند هباءً منثورا انگاشته میشود.
در هر پروسهای که به تاریخ شفاهی میانجامد سه عامل اصلی زیر تاثیر مستقیم و مهم دارد که باید محل توجه همگان قرار گیرد:
1 ـ نوع پردازش منحصربفرد مصاحبهشونده به محفوظات ذهنیاش که درباره خود، دیگران و رویدادهای مختلف در گذشته بروز میدهد.
2 ـ دیدگاه امروزی او نسبت به آن رخدادهای گذشته
3 ـ طرز توجه و چگونگی مواجهة فردی که در مقام مصاحبهکننده رودررو راوی نشسته، سرانجام به تدوین گفتهها و خاطرات گذشتة او میپردازد.
توضیح درباره عوامل بالا شایستة این مقال، که برای دستاندرکاران حوزه تاریخ/خاطرات شفاهی به وجود آمده است، به نشان دادن شمع در برابر خورشید میماند. اما شایان ذکر است که چشمپوشی از هر کدام آنها فرآیند تاریخ شفاهی را با لطمات و خسارتهایی روبرو مینماید که گذر زمان هم کمکی در درمان و جبران آنها نمی کند.
خواننده و تاریخپژوه امروزی در مراجعه به متون تاریخ شفاهی به دنبال تشخیص و تمییز هر سه عامل بالا از یکدیگر است. در این کار باشوق وذوق فراوان میکوشد که به نتیجهای دست یابد. او شایق است که بداند بلاخره مصاحبهشوندة معاصرش با کدام دیدگاهی به گذشته نگریسته، در این نگرش از چه مسائل و شرایط پیرامونی خود ملهَم بوده، و تا چه اندازه تحت تاثیر آنها قرار گرفته است. او به مسأله اصلی و اولیه میاندیشد که در واقع مقدمات انجام طرح تاریخ شفاهی را در یک موضوع ویژهای فراهم آورده است. و توقع دارد که در پژوهشهای تاریخی مورد توجه قرار گیرد.
در اینجا چون «تاریخ شفاهی» به عنوان یک موضوع مهم تاریخی و اجتماعی در میان است که به وسیلة آن بخش عظیمی از سرگذشت ملتی به تصویر کشیده می شود ورود اهالی تاریخ بدان موضوع امر بایستهای باید قلمداد گردد؛ چرا که برای زدودن تیرگیها و آراستگیهای غیرواقعی ناگزیر از ورود به کارزارند. اگر ادبا و نویسندگان خوشذوق معاصر ما نگران آنند که متون تاریخ/خاطرات شفاهی مشتری ندارد و در اندیشة ایجاد بازار مناسبی برای آن از طریق جلوههای ادبی و داستانپردازیهای خلاقانه هستند باید بدانند که واقعیتهای تاریخی با اعوجاج و ظاهرسازی میانهای ندارند. از پوشیدن هر گونه لباس آراسته بیزارند. و اگر جبر زمانه آنها را به تنپوشیهای ظاهری وادار سازد طولی نمیکشد که حقیقت وقایع از زیر ابرها به عیان خواهد آمد. آن زمان است که پرده برافتاده و دیگر نه تو ماندهای و نه من. چون افکار عمومی با انباشتی از تزویر و تظاهر، تقلب و وانمودسازی روبرو شده است که هیچ چارهای کارساز نیست. غیر از بیاعتمادی بذر دیگری در متن ذهنی آنها کاشته نشده است و این چه ناگوار و زیانبار است! به همین سبب تاکید میورزم که نگرانیشان در ابتدای این راه بیمورد است. ره به جایی نمیبرند. از این نمد کلاهی عاید آنها نمیشود. این گروه باید بپذیرد که اقلاً در این حوزه تاریخ مقدم بر ادبیات است. آنها اگر به فکر بازار متون تاریخ شفاهی هستند چه بهتر است با دست پر به میدان آیند. ابتدا متن برآمده از دل تاریخ شفاهی را در اختیار مخاطبان قراردهند، سپس خود همانند یکی از همان مخاطبان پا پیش گذارند و هر ادبیات و شیوهای را که در توان قلم و ذهنشان دارند به کار گیرند و در قالب داستان، رمان، یا هر گونة دیگری که تشخیص میدهند و مفید میدانند به ستیز با بیرونقی بازار نشر و مطالعه روند. آنها حق ندارند واقعیتهای تاریخی نهفته در تاریخ/خاطرات شفاهی را پیش از آنکه در دسترس جامعه قرار نگرفته، با ادبیاتی که خود میپسندند، تحویل اجتماع دهند.
نکتة در خور تأملی که در بطن و ذات نگرانی این دست از نویسندگان و تدوینگران متون تاریخ شفاهی خودنمایی میکند نبود کششهایی است که باعث کسادی این بخش از آثار تاریخی گشته است. واقعیت آن است که نگرانیشان بحق و بجاست. بیشترینة آثاری که امروزه از سوی ناشران و مراکز تاریخ شفاهی عمدتاً دولتی و حکومتی روانة بازار نشر میگردد فاقد آن جذابیت و عوامل موثری است که همة اهالی تاریخ را به سمت خود بخواند. این مشکل وجود دارد و نباید بر مواضع نگرانی این دست از اهالی قلم از جایگاه پرخاشگرانه تاختوتازی نمود. علت بیماری و نقطة مشکلساز را به درستی یافتهاند و انگشت در جای حساسی گذاشتهاند. اما بیشائبه بگویم که دارویی که ایشان برای درمان این بیماری در دست گرفتهاند چاره ساز و سلامتیبخش نیست. باید به ابزار دیگری مسلح شوند که کارساز باشد و بر وخامت اوضاع نیافزاید. فدایتان شوم بیماری را با بیماری درمان نمیکنند!
دنیایی که امروزه تاریخ شفاهی کشور را در موارد متعددی دربر گرفته به نوعی آشفتگی و غبارآلودی دچار گشته است که به سبب ناپختگی و بهرهمندیهای منفعتطلبانه و خودمحورانه، نه تنها از بازشناسی نقش و سهم عوامل موثر در فرآیند آن عاجز است، بلکه توشه و پیام تاریخی و اجتماعی نیز برای آیندگان در دست ندارد. از اینرو باور دارم که عرصه کنونی تاریخ شفاهی انتظار یک «عصیان تاریخی» را میکشد. تاریخ شفاهی ما به این عصیان نیازمند است و باید جوانان در حوزة آن در جهت خلاف جریان آب شنا کنند. اگر شناکردن در جهت مخالف سخت است و لطماتی را بههمراه دارد اما راهبر و نجاتبخش هست. باید نترسید و این عصیان را پیشوا دانست. این عصیان هم تاریخ شفاهی را نجات خواهد داد و هم صاحبان آن را؛ اگر مجهز به ابزار واقعگرایانه باشد.
پایان سخن اینکه در این کارزار باید ابزار و داروهایی را در دست گرفت که هم حامی و ناجی تاریخ شفاهی باشند و هم نگرانیها را رفع و رجوع کنند. به زعم من موارد زیر را میتوان در شمار ابزار یادشده آورد: رهایی ذهن و اندیشه از تعلقات پیرامونی و دوری از خودمحوری، بازگشت تاریخی به آنچه در گذشته روی داده، تبیین مسائل مختلف در امور پژوهشی، ایجاد فضای مشارکتآمیزی که نقش و میزان تاثیر هر کدام از عوامل دخیل در تاریخ شفاهی به روشنی معلوم گردد، استواری ادبی و شیوایی سخن. این موارد مهمترین ابزاری است که میتوان برای به دست آوردن مخاطبین پرشمار و استوار در تاریخ شفاهی مورد توجه باشند.
یحیی آریا بخشایش
25/11/1390
yarya52@yahoo.com
تعداد بازدید: 4152
http://oral-history.ir/?page=post&id=1320
