خاطرات احمد نبوی
11 خرداد 1405
سید احمد نبوی، فرمانده دفاع مقدس و راوی کتاب «برسد به دست خانم ف»، مهمان دویستوهشتادوچهارمین برنامه شب خاطره (مهر1396) بود. او درباره عملیات والفجر مقدماتی خاطره گفت. نبوی گفت: «زمستان 1361، عملیات والفجر مقدماتی انجام شد. این عملیات بعد از عملیاتهای فتحالمبین، بیتالمقدس، رمضان و محرم انجام شد. در این عملیات، از لحاظ عِدّه و عُدّه بینظیر بودیم. در پادگان دوکوهه جا برای سوزن انداختن نبود، طوری که بچهها در محوطه میخوابیدند. اما دو اشکال بزرگ داشتیم، اول این که به گفته امام خمینی(ره) بسیار مغرور شدیم و گفتیم که با نصف این نیرو خرمشهر را آزاد کردیم، با نصف این نیرو 19 هزار اسیر در فتحالمبین گرفتیم و با این نیرو عملیات خوبی انجام خواهیم داد. دوم این که عراق در آن دو عملیات آنقدر آسیب دیده بود که یک سال فرصت داشت تا خودش را جمع و جور کند. در عملیات والفجر مقدماتی، یکی از گردانهای خطشکن، گردان انصارالرسول لشکر 27 بود که من نیز معاون یکی از گروهانهای آن گردان بودم. مسئول گردان، جعفر عقیل محتشم بود و تا آخر جنگ فرمانده گردان انصارالرسول باقی ماند. شهید عبدالله پورات، مسئول گروهان بود. او از شهدای ویژه جنگ بود که من افتخار معاونت او را داشتم. ما در دوره آموزشی پادگان امام حسین(ع) با هم بودیم و همینجور جلو آمدیم تا من معاون او شدم.
قبل از عملیات، حدود ساعت 10 شب تا نزدیک نقطه رهایی آمدیم، ماندیم تا اندکی استراحت کرده و سپس اعلام حرکت کنیم. هوا بسیار سرد بود. باد شدیدی میآمد. من و پورات دو پتویمان را روی هم انداخته و زیر آنها رفتیم تا گرم شویم. حدود ساعت یک شب گفتند حرکت کنیم. ما گروهان پیشرو این گردان خطشکن بودیم. گمان میکردیم که باید حدود شش یا هفت کیلومتر راه برویم و این مسافت حدود یک ساعت و تا ساعت 1:45 دقیقه طول میکشید، اما محاسبات اشتباه بود. از جمله دلایل این محاسبه اشتباه این بود که بار بچهها بسیار زیاد بود. شن سرعت بچهها را میگرفت و آنان توانایی این فشار را نداشتند. سرمای زیاد و دلهره و اضطراب نیز مزید بر علت بود. هرچه از خط مقدم دور شوی، این دلهره بیشتر خواهد شد. با همه این دلایل، به جای یک ساعت و نیم، حدود 3 ساعت پیادهروی کردیم و زمانی که در حال نزدیک شدن به عراقیها بودیم، بچهها خوابشان گرفته بود. به هم برخورد کرده و کلاههای آهنیشان صدا میدادند. گروهان خودمان یک ستون 150 متری بود. من دو برابرِ بچهها دویده بودم، زیرا از سر ستون به ته ستون میرفتم و میگفتم: چرا حرف میزنید و یا چرا از ستون بیرون آمدهاید؟ ما زمانی که به کانالهای عراقیها رسیدیم، آنها مطلع و جابهجا شده بودند. با این که ما سه روز قبل، شناسایی کرده بودیم، زمین عوض شده، عوارض را جابهجا کرده و کانالها تغییر کرده بودند. به سختی از روی سیمخاردار و میدان مین رد شدیم و بسیار خسته بودیم. زمانی که به کانال رسیدیم، گمان میکردیم که 40 یا 50 سانتیمتر باشد، اما یک کانال یکونیم متری بود. زمانی که از کانال درآمدیم، نیروی کمین عراق شروع به درگیری کرد. آتش بسیار سنگینی بود که از آن رد شدیم.
ما به منطقهای رسیدیم که دوشکا را در زمین طوری جاسازی کرده بودند که با شلیک، کف یا مچ پا را از بین میبرد. اندکی جلوتر، دوشکا را طوری گذاشته بودند که زانو را میزد و در نهایت سر را نشانه گرفته بودند».
در ادامه، این روایت را ببینیم.
تاکنون 378 برنامه شب خاطره دفاع مقدس از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده پنجشنبه 7 خرداد ۱۴۰۵ برگزار میشود.
تعداد بازدید: 21
http://oral-history.ir/?page=post&id=13300
