تاریخ شفاهی جنوب شرق‌آسیا ـ48


نگارش شرح حال

زن و فرصت

برای آگاهی پیدا کردن نسبت به زندگی شخصی و خانوادگی او با پنج خبررسان مصاحبه شد و آنها عبارت بودند از: خود تان سری فاطمه، شوهرش، جوان‌ترین و بزرگترین فرزندش و خدمتکار خانگی او. آن بخش از مصاحبه‌ها که مربوط به خانواده او بود به حد وفور نشاندهنده یکپارچگی مشفقانه و غمخوار شدید همه اعضاء نسبت به وی بود.

او به عنوان مادر اگر اشتباهی کرده بود قطعاً از نوعی بود که همه مادرها آن را مرتکب می‌شدند. اشتباهاتی که فراموش می‌شوند و در گرماگرم خود بخشیده می‌شوند؛ تکریمی که قاطعانه هنوز نسبت بدو داشتند خود گویا آن بود.

ارزش‌های شرقی نظیر احترام به بزرگترها، وفاداری به خانواده، آداب دانی شخصی و اجتماعی و اعتقاد به مذهب چیزی بود که عمیقاً به بچه‌ها تفهیم شده بود.

نمونه‌اش این اظهار خود انگیخته یکی از بچه‌هاست: «من باید ساعت 7 شب منزل باشم، من خودم احساس ناراحتی می‌کردم اگر این ساعت در خیابان بودم چون این ساعت وقت نماز مغرب است». این نگرانی ریشه‌دار مذهبی و آداب اجتماعی که تمامی اعضاء خانواده از او به میراث برده‌اند، قطعاً دارای امتیاز است. نقش مذهب در خانواده او نقش بسیار با اهمیتی است.

مضافاً این که زندگی افراد خانواده او شامل نوه‌ها هم می‌شود. تان سری فاطمه خانه‌اش را بر محور فعالیت‌های مذهبی برای بچه‌ها و نوه‌ها تنظیم کرده است. در حقیقت زندگی عادی و سیاسی او با شرکت در فعالیت‌های گروهی مذهبی در روستایش شروع می‌شود.

از جمله کارهای او و خدمات عمومی‌اش تاسیس صندوقی مذهبی برای کمک هزینه تدوین مسلمانان بود. چنان که پس از پشت سرگذاشتن مسئولیت‌ها، او زندگی عادی‌اش را دوباره تماماً وقف مسجد و فعالیت‌های جامعه مذهبی‌اش کرد.

چنان که تعمیر و نگهداری مسجد روستای خودش، از پشتیبانی خاص او هنوز برخوردار است.

این التزام عمیق و عملی به مذهب بطور گسترده، میراثی است که برای بچه‌ها و نوه‌ها خواهد ماند.

و سرانجام مسئله وحدت و یکپارچگی و وفاداری خانوادگی است که به عنوان نگرانی مهم دیگر او مطرح است.

شک نیست که مذهب به پیوند و سازگاری خانواده کمک می‌کند اما تان سری فاطمه، برای استحکام بیشتر همبستگی خانوادگی، اقدامات دیگری شکل داد که یکی از آنها برگزاری جشن تولد و سالگرد ازدواج اعضاء خانواده بود. و این امر زمانی بیشتر بی‌بدیل جلوه خواهد کرد که بدانیم جامعه سنتی مالایی در دهه 1960 با رویه جشن تولدها و سالگردها نه فقط به عنوان یک واقعیت به کلی بیگانه بود بلکه به چشم واردات غربی در چرخه سخت‌گیری عمومی مذهبی غیرقابل پذیرش می‌نمود. به نحوی که حتی امروز برای نسل جوان در خارج از جامعه شهری، روز تولد معنا ندارد.

با این همه تان سری فاطمه به این جشن‌ها به مثابه تمهیداتی که می‌توانند به او در ایجاد تعادل بین مشغله اجتماعی و مسئولیت‌های خانوادگی کمک کنند، توجه و تاکید کرد. علاوه بر آن، شام و یا ناهار الزام‌آور هفتگی یک شنبه شب‌ها بود که به این همدلی و وفاداری خانوادگی دامن می‌زد. گویی خانواده او در واقع به یک موسسه تبدیل شده بودند.

آن چه در تمایز تان سری فاطمه ما را به اشتباه می‌اندازد این است که او با وجود این که در نیمه اول قرن بیستم متولد شده و حداقل این که در جامعه مالایی آن روز تعلیم و تربیت دیده، سبک زندگی عملی او و رفتارهایی که از خودش بروز می‌دهد روی هم رفته اغلب مربوط به جامعه مالایی نیمه دوم قرن بیستم است.

و دخترهای مالایی جوان او بیشتر انتظار دارند نقشی که به آنها داده می‌شود نقش یک دختر سر براه و خانه‌آباد کن! باشد.

اما در خارج خانه نقشی برای وظایف سنتی در نظر گرفته نشده است، مگر وظایفی چون مشارکت در فعالیت‌های روستایی نظیر کمک کردن در جشن‌ها، مراسم مذهبی و فعالیت‌های اقتصادی چون کارکردن در مزارع شالیزار و صنایع دستی روستایی. آرزوی اغلب چنین دخترانی که بلندپروازانه در سر می‌پرورانند یک ازدواج خوب است. و چه بهتر که مرد آنها دارای موقعیت اجتماعی بالاتر از خودشان باشد. به این ترتیب ازدواج یک فرصت کلیدی و رمز صعود و تغییر و جابجایی تلقی می‌شد. در 1940 و 1950 یگانه امکان کاری که برای زنان وجود داشت معلمی و پرستاری بود.

این حقیقت دارد که مدرسه دختران در کلاس چهارم به پایان می‌رسید. مدرسه دخترانه‌ای که تان سری فاطمه در آن درس می‌خواند، از همین قبیل مدارس و شاهدی بارز در چگونگی آموزش رایج زنان در آن دوره است.

شاید اولین جهش در زندگی تابع سنت تان سری فاطمه، درس خواندن در یک مدرسه پسرانه باشد، وقتی که هیچ مدرسه دخترانه‌ای برای ادامه تحصیل وجود نداشت ،هر چند تحصیلاتش را پس از آن در یک مدرسه درست و حسابی دخترانه در «مرسینگ جوهور» سر و سامان داد و درسش را با استانداردپنج که بالاترین سطح در مدرسه بود پیش برد و به عنوان کارآموز معلمی انتخاب شد و همان زمان بود که برای خودش شروع کرد به یادگیری زبان انگلیسی. اما همت بلند او برای یک معلم کارکشته از آب درآمدن صورت عینی به‌خودش نگرفت؛ به خاطر ازدواج، بچه دار شدن و جنگ دوم جهانی.

تصویر کردن پیوند بین سیاست و عشق به آموزش و ارتقاء آن و درگیر شدن تان سری فاطمه در این میانه میدان وسوسه انگیز است.

طرف دیگر ماجرا خانواده اوست، زمینه‌های ازدواج او و پدرش که در اصل بازرس مدارس بود و شوهرش که از لحاظ دانشگاهی موفق به گرفتن بورس تحصیلی درجه یک حقوق از انگلیس شده بود و ارج و قربی که آموزش به میزان قابل توجه‌ای در خانواده‌شان داشت.

شوهر او تان سری قدیر از 1940 درگیر کار سیاسی شد و از اعضاء گروهی بود که برای بدست آوردن استقلال مالزی از جان و دل کار می‌کردند.

به این ترتیب، تان سری فاطمه، از روزهای قبل از ازدواج خود، بدون مانع با سیاست روبرو شد. او در پی دو سال و نیم اقامت در انگلیس و طی دوره تحصیل شوهرش با مهم‌ترین دوستان سیاسی او که مشغول تحصیل در انگلیس بودند نیز آشنا شد.

او با دو چشمانش و از نزدیک ثروت و پیشرفت سرزمین ارباب استعمار را دید و این که مالزی برای آنها زرادخانه دلار امپراطوری است.

او دیگر تمامی فکر و ذکرش و آرزویش دست یافتن به استقلال کشورش و فعالیت در جنبشی بود که بوسیله تان کو عبدل رحمان هدایت می‌شد. او توسط مادر شوهر و خواهرش به سیاست پیوست.

پس از آن، سیاست‌گویی قوت غالب خانواده شد. اما چه چیز باعث ثبات قدم او شده بود که در قیاس با سایرین این همه می‌درخشید؟ خلاصه این که چه چیز رفتار او را شکل می‌داد؟

حزب سیاسی مالایی حاکم ـ UMNO که در سال 1946 تاسیس شد، جنبش استقلال را رهبری می‌کرد که غیر از توسعه خود حزب ،دو نهاد دیگر از آن بوجود آمد، یکی (Pemud umno) جنبش جوانان و دیگری (Kdumlbu umno) که بعداً به عنوان (Wanita umno) جنبش زنان شناخته شد که هر دو به عنوان جناحین حزب اصلی (Parent umno bady) خدمات ارائه می‌دهند.

جنبش‌های جوانان و زنان به طور کامل با اصل و نهاد خود تلفیق شدند و با قوی‌تر شدن خود وسیع‌ترین پشتیبانی ممکن عامه مردم را از آن خود کردند.

علت اصلی همبستگی این بود که شاخه جوانان و زنان نمی‌خواست تحت تاثیر پیروزی سایر احزاب سیاسی که با مبنای مالایی عبارت بودند از : حزب اسلامی مالزی و حزب نگار قرار بگیرد، که جنبش استقلال تان کو عبدل رحمان خودش درمنتهای اوج بود. بنابراین رهبری پویا و قابل وثوق. شاخه‌های جوانان و زنان UMNO را مورد توجه قرار دادند.

رهــبر حزب در آن زمان، خانی جا صدیق، اهل اندونزی بود و دارای نطقی آتشین، اما متاسفانه افکار سیاسی او در همه اوقات همپای ضرورت‌های UMNO نبود.

تان کو و همکارانش نیز به خانی جا سوء ظن داشتند. به این ترتیب وقتی که تان سری فاطمه با شوهرش در سال 1955 از انگلیس مراجعت کردند، تانکو از فاطمه دعوت کرد تا به آمنو شاخه پراک بپیوندد.

تان سری قدیر، شوهر او آن وقت معاون وزیر دادگستری ناحیه «ایپو» بود. کایوم ایبو رهبر آمنو، بدنبال انتخابات حزب، بسیج شد تا تان سری فاطمه رهبر حزب شود.

اما وقتی با تان کو مصاحبه شد و از او راجع به جزئیات انتخاب فاطمه سوال شد چیز زیادی نتوانست به خاطر بیاورد. بـــا ایــن حال دو تـــا کــلمه مـــالایـی (iuiur adan berdisiplin) را در توضیح این مسئله بکار بردکه مصداق گویا و کلید شخصیت او را بدست می‌داد. کلمه مالایی iuiur ، به معنی تجسم درستکاری، اخلاص، امانت‌داری و مسئولیت‌پذیری، وفاداری و طرفداری از نظم (berdisiplin) و دستورالعمل است که دلالت بر وجود سازمان و انگیزه کلی و نهایی انجام دادن هر وظیفه پذیرفته شده دارد.

عبارت تان کو عبدل رحمن همه ویژگی‌های تان سری فاطمه را که موجب انتخاب او برای Kaum ibu umno و رهبری آن در سال 1956 شد، را توضیح داد. آن موقع تان کو رئیس آمنو نیازمند کمک و وفاداری و از خودگذشتگی فردی الهام‌بخش بود. و آمنو باید از بابت تقویت شدن موضع مذاکرات برای استقلال مطمئن می‌شد به علاوه همانقدر از حکومت که می‌توانست بر دموکراسی صحه بگذارد و از آن پس با معنی استقلال هماهنگ باشد.

نوشته: عزیزه مخزنی ـ ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات: سه شنبه 25خرداد 1389- شماره 24776
 
تعداد بازدید: 4189



http://oral-history.ir/?page=post&id=1336