عبور از آخرین خاکریز - 26
دکتر احمد عبدالرحمن
10 مرداد 1405
لشکرهای رزهی و پیاده عراق دست به حمله گستردهای از چند محور جنوبی، میانی و شمالی زدند. منطقه ما، نقطه شمالی جبهه به حساب میآمد و هدف از این تهاجم گسترده تسلط بر شهرهای قصرشیرین، سرپل ذهاب، گیلانغرب، سلسله کوهها، ارتفاعات استراتژیک منطقه و پیشروی هر چه بیشتر به عمق خاک ایران بود. برای تحقق این هدف، تیپ 16 زرهی با همکاری تیپ 25 پیاده مکانیزه و دیگر واحدهای پشتیبانی حمله اصلی را از تپه زینالقوس و تنگه «کوهینه» به سمت شمال شرقی آغاز کردند. تیپ 30 زرهی از منطقه «قورهتو» به سمت جنوب شرقی حرکت کرد و این همان حملهای است که صدام دو ماه قبل هنگام بازدید از منطقه پیشبینی کرده بود. بدینترتیب دو بازوی مقاوم که از جنوب و شمال قصرشیرین امتداد یافته و مقداری در خاک عراق فرو رفته است، به محاصره درآمد.
در فاصله سه روز نیروهای مهاجم، کنترل شهر قصرشیرین را بدون مقاومت درخور توجه طرف مقابل بهدست گرفتند. واقعیت این است که فرصتی برای دفاع از آن شهر به علت موقعیت جغرافیایی وجود نداشت. در نتیجه واحدهای نظامی ایران که تعدادشان محدود بود تارومار شده و بیشتر افراد به اسارت درآمدند. در اینجا باید دید برخورد نیروهای مهاجم با اهالی شهر چگونه بود؟
افسر توجیه سیاسی اداره مرزبانی خانقین که همراه نیروها وارد شهر شده بود، به من اطلاع داد مابقی ساکنین را در یکی از میادین عمومی شهر جمع کرده و علل و انگیزههای عراق از تهاجم به خاک ایران و اعمال فشار بر رژیم آن کشور را برای آنان شرح داده است. سپس آنها به نزدیکترین نقطه خطوط ایران هدایت شدند. افسر مزبور از اینکه لازم میدید جوانانی از شهر را دستگیر نماید تا بعدها سلاح بر دوش بگیرند، احساس پشیمانی میکرد.
واقعیت این است که ملت عراق شخصاً نمایی از شهر را بر روی صفحه تلویزیون مشاهده کردند. شهری مملو از خیابانها، منازل و محلات با تحمل خسارات جانی و مالی بسیار اندک. اما اینکه این شهر دو سال بعد از عقبنشینی نیروهای عراقی چه حال و روزی پیدا کرد متعاقباً به آن اشاره خواهم کرد.
انتقال مصدومین به درمانگاه آغاز شد. اوایل، تعداد آنها زیاد نبود ولی بیشتر آنها به بستری شدن در بیمارستان، شستوشو و پانسمان جراحات که فقط از طریق بیهوشی کامل امکانپذیر بود، نیاز داشتند. بنابراین راهحلی جز قبضه کردن بیمارستان الجمهوری و تبدیل آن به یک بیمارستان نظامی، استفاده از اتاقها، امکانات و تجهیزات آن وجود نداشت.
دستور بلافاصله اجرا شد و بیدرنگ تعدادی از پزشکان جراح و متخصص بیهوشی و پرستاران نظامی به همراه ابزار و تجهیزات اضافی اعزام شدند. خوشبختانه توانستیم کارها را با دیگر گروهها و کادرهای پزشکی بیمارستان هماهنگ کنیم، بیآنکه مشکلی پدید آید.
در یکی از روزها هنگامی که در اتاق عمل سرگرم عمل یکی از مجروحین بودیم، صدای هلهله شنیدیم. پرستاران بیمارستان از خبری که لحظاتی قبل از طریق رادیو پخش شده بود خوشحال به نظر میرسیدند.
خبر این بود: «خمینی درگذشت»!!
بهراستی اعلام چنین خبری از طریق رادیو بزرگترین دروغ و رسوایی تبلیغاتی بود. این رادیو افزود: «این روزها نامی از خمینی[1] در مطبوعات و رسانههای تبلیغاتی ایران به چشم نمیخورد و برخی از رجال مذهبی ادارهکننده امور ایران خبر واقعی یعنی خبر درگذشت خمینی را به مردم اعلام نمیکنند»!
واقعیت این است که این خبر تبلیغاتی، مدتی قبل در مجله «الوطن العربی» که با کمک مالی عراق در لندن به چاپ میرسد، منعکس شد. این مجله از قول منابع خود گزارش داد که خمینی ضمن ابتلا به بیماری سرطان روده به نابینایی و فلج کامل دچار شده است. به همین خاطر اعلام خبر مرگ او از طریق رسانههای تبلیغاتی عراق قابل تأیید است.
[1]. بردن نام خمینی بدون الف و لامِ معرفه، و نکره نمودن یک اسم معرفه در زبان عربی نوعی اهانت به حساب میآید.
تعداد بازدید: 31
http://oral-history.ir/?page=post&id=13420
