100 سؤال/42
فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده درباره گذشته چه اهمیتی در تاریخ شفاهی دارد؟13 مرداد 1405
از چند پژوهشگر و فعال حوزه تاریخ شفاهی خواستیم دیدگاه خود را دربارۀ سؤالات تاریخ شفاهی بیان کنند. نام هر یک از شرکتکنندگان در ابتدای پاسخ آنها آمده و متن تمام پاسخها تا پایان هفته در همین درگاه منتشر خواهد شد. هدف از این طرح، گشودن دریچههای جدید به یک مسئله و ارتقای گفتوگوهای علمی در حوزۀ تاریخ شفاهی است.
در این طرح، شنبۀ هر هفته یک پرسش مطرح میشود و از کارشناسان میخواهیم تا پایان هفته دیدگاه خود را در قالب متنی کوتاه (حدود ۱۰۰ کلمه) ارائه کنند. تمامی پاسخها در کنار یکدیگر منتشر خواهند شد تا مخاطبان بتوانند دیدگاهها را مقایسه و تحلیل کنند.
مطالب، نظرات فرستادگان است و لزوماً نظر سایت تاریخ شفاهی نیست. هرچند قرار است پاسخها بر اساس حدود ۱۰۰ کلمه باشند، اما برای رعایت ادب و ناقص نماندن بحث، در مواردی پاسخهای بیش از این اندازه نیز پذیرفته میشود.
این بار از کارشناسان تقاضا کردیم پاسخ سؤال را تا یکشنبه شب ارسال فرمایند تا همۀ پاسخها روز سهشنبه منتشر شود.
از درهمتنیدگی این پاسخها با بهرهگیری از هوش مصنوعی، به نظریههایی درباره تاریخ شفاهی رسیدهایم که در آیندهای نزدیک منتشر خواهد شد.
سؤال 42:
فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده درباره گذشته چه اهمیتی در تاریخ شفاهی دارد؟
____________________________________________
پاسخ به سؤال 42:
حسن بهشتیپور
فهم مشترک بین راوی و مصاحبهکننده در تاریخ شفاهی مهم است. چون مصاحبه را از پرسش و پاسخ ساده به گفتوگوی تفسیری تبدیل میکند. این فهم، اعتماد ایجاد میکند و به راوی اجازه میدهد تجربههایش را دقیقتر و عمیقتر بیان کند. در حالی که مصاحبهکننده با پرسشهای پیگیرانه میتواند به لایههای پنهانتر معنا، احساس و زمینه تاریخی دست یابد. با این حال، همین فهم مشترک اگر بر پیشفرضهای نادرست یا سوگیریهای امروزین استوار شود، میتواند روایت را به سمت تأیید ذهنیت مصاحبهکننده سوق دهد. بنابراین، ارزش اصلی آن در تاریخ شفاهی، نه همفکری کامل، بلکه شکلدادن به یک رابطه انتقادی و انعطافپذیر است که در آن گذشته هم بهتر فهمیده میشود و هم کمتر تحریف میشود.
غلامرضا آذری خاکستر
وجود فهم مشترک میان مصاحبهکننده و مصاحبهشونده درباره گذشته، یکی از عوامل اساسی در موفقیت گفتوگوهای تاریخ شفاهی است. این فهم مشترک، نخست، مسیر مصاحبه را هدفمند و منسجم میکند و به طرح پرسشهای دقیقتر و مؤثرتر میانجامد. دوم، اگر اهمیت گذشته و ارزش روایت آن برای راوی بهدرستی تبیین نشود، ممکن است او نتواند خاطرات و رویدادهای تاریخی را با دقت، انسجام و عمق کافی بیان کند. در نتیجه، روایت تاریخی دچار کاستی یا ابهام خواهد شد. بنابراین، شکلگیری درک مشترک از گذشته، زمینهای مناسب برای بازگویی دقیق فراز و فرودهای روایت فراهم میآورد و به ثبت تجربههای تاریخی بهصورت مستند و قابل اعتماد کمک میکند.
محمدمهدی عبداللهزاده
یکی از مهارتهای مهم مصاحبهکننده تاریخ شفاهی، برقراری ارتباط مؤثر با مصاحبهشونده است. این مهارت به ایجاد فهم مشترک درباره گذشته کمک میکند، حتی اگر دو طرف در ارزشها تفاوت داشته باشند. فهم مشترک، فضای مطلوبی برای مصاحبه ایجاد میکند و باعث میشود مصاحبهشونده بتواند خاطرات خود را بهتر و با ارتباط علت و معلولی به یاد آورد و به چرایی و چگونگی آنها دست یابد. همچنین، این تفاهم به مصاحبهکننده کمک میکند راوی و خاطراتش را دقیقتر درک کند، از سوءتفاهم دور بماند و سؤالات مناسبتری بپرسد. در نتیجه، مصاحبهشونده نیز اهداف سؤالات و روند مصاحبه را بهتر درمییابد و مصاحبهکننده بر جریان وقایع تسلط بیشتری خواهد داشت.
ابوالفتح مؤمن
در تاریخ شفاهی، رسیدن به نقطه مشترک و ایجاد درک متقابل میان مصاحبهکننده و مصاحبهشونده اهمیت بسیاری دارد. فهم مشترک درباره وقایع گذشته، روند مصاحبه را بهبود میبخشد و موجب همکاری بیشتر، یادآوری جزئیات و شکلگیری همدلی میان دو طرف میشود. در این شرایط، راوی بهتر میداند درباره چه موضوعی و با چه هدفی سخن میگوید و با انگیزه بیشتری روایت خود را ادامه میدهد. ایجاد حس تعلق زمانی و مکانی نیز کمک میکند زوایای کمتری از رویداد ناگفته باقی بماند. همچنین، این درک متقابل به مورخ در مدیریت زمان، طراحی سؤالات دقیق و هدایت مصاحبه کمک میکند. در نهایت، راوی با آگاهی از اهمیت روایت خود برای حال و آینده، مشارکت مؤثرتری خواهد داشت.
ابوالفضل حسنآبادی
در تاریخ شفاهی، فهم مشترک و نه همسانسازی دیدگاه میان راوی و مصاحبهکننده، یکی از مهمترین عوامل در تولید یک روایت معتبر، عمیق و قابل تحلیل است. البته منظور از فهم مشترک، رسیدن به درک مشترک از موضوع مورد مصاحبه برای برقراری ارتباط مؤثر است. به هر نسبتی که تعامل بیشتری صورت پذیرد، رسیدن به درک صحیح از معنای روایت، تولید دادههای عمیقتر، هدایت مناسب مصاحبه و همافزایی اطلاعات بین مصاحبهکننده با مصاحبهشونده امکانپذیرتر است. در نهایت، اعتبار علمی تاریخ شفاهی تا حد زیادی در گرو تعامل و تعادل ارتباط بین مصاحبهکننده و مصاحبهشونده در یک بستر مشترک فکری است.
غلامرضا عزیزی
شاید در وهله نخست چنین به ذهن برسد که «فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده درباره گذشته»، برای پرهیز از اختلاف و شناخت همدلانه تاریخ مهم باشد، اما گمان میکنم این فهم مشترک (تفهیم و تفاهم)، میتواند بیشتر از «فهم متفاوت راوی و مصاحبهکننده از گذشته» به پروژههای تاریخ شفاهی آسیب برساند. زیرا «فهم مشترک»، اشتراک عقیده را در دل خود دارد؛ اشتراکی که از همفکری به همدلی و همخوانی گذشته منجر خواهد شد. راوی و مصاحبهکننده، هر دو از یک زاویهدید به گذشته مینگرند. با این فرض آنچه مصاحبهکننده میپرسد همان نیست که راوی میخواهد درباره آن سخن بگوید؟ یا آنچه راوی میگوید همان نیست که مصاحبهگر خود بر همان نظر و رأی است و میداند و میخواهد بشنود؟ در این صورت نه فقط امکان تعارض و تضارب آرا منتفی است، بلکه پرسش جدیدی نیز از این منظر خلق شده و به هیچ زاویه تاریکی، نور روشنگری تابانده نخواهد شد.
سید محمدصادق فیض
هر چند که فهم مشترک میان راوی و مصاحبهکننده میتواند بر سرعت پیشرفت پروژه بیفزاید و چهبسا از تکرار مطالب غیرضرور بکاهد، موجب افزایش سطح کیفی و فراگیری مباحث شود و نیز مصاحبه را در روندی درست قرار دهد تا از پراکندگی و درازگویی جلوگیری کند، ضمن آن راوی را از پرداختن به روایتهای ناصحیح بر حذر دارد و ممکن است در همراهی آنان، پیشبرنده پروژه تاریخ شفاهی باشد، راوی را در بیان روانتر خاطراتش کمک کند؛ اما این نقیصه را نیز ممکن میگرداند که راوی به جهت آشنایی مصاحبهکننده با موضوع، از بیان برخی جزئیات و حواشی که در ادامه بحث مفید خواهد بود، خودداری کند. همین امر مخاطب را در مطالعه متن نهایی با خلأ و به نوعی جاافتادگی در متن مواجه میسازد که به کار لطمه میزند. این فهم مشترک نباید باعث حذف یا خودداری از بیان جزئیات خاطره شود.
حمید قزوینی
پیشنیازِ هر گفتوگو، فهم مشترک از مسائل، واژهها، تعابیر مرتبط و مورد استفاده است. بسیاری از مسائل، تعابیر و کلمات به مرور زمان و در موقعیتهای مختلف از سوی افراد با گرایشهای گوناگون، دارای بار معنایی متفاوتی خواهند شد. به همین علت باید طرفین به فهمی روشن و مشترک از قضایای مورد بحث و دایره واژگانی آن رسیده باشند. البته این موضوع به معنی تحمیل یک نگاه یا سلیقه به دیگری نیست و منافاتی با آزادی مصاحبهشونده در بیان آرا و نظراتش ندارد، بلکه منظور این است که طرفین از موضوع، مسئله و سؤال، شناخت روشن و مشترکی داشته باشند. مانند اینکه وقتی از یک عملیات نظامی سخن به میان میآید طرفین فهمی نزدیک به هم از پدیدۀ مورد بحث داشته باشند و در بازرواییِ آن از ادبیاتی قابل فهم برای دیگری استفاده کنند. حتی اگر درباره ابعاد و چگونگی اجرای آن اختلاف داشته باشند.
هوش مصنوعی
در تاریخ شفاهی، فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده از گذشته، هسته اصلی اعتبار و عمق روایت است. این همدلیِ شناختی، صرفاً توافق بر سر وقایع نیست، بلکه ایجاد فضای اعتماد برای بازگویی خاطرات و تفسیرهای پنهان آن است. وقتی مصاحبهگر بافت فرهنگی و ذهنیات راوی را درک کند، میتواند پرسشهای دقیقتری بپرسد و روایت را از سطح گزارشهای کلی به تجربهای زیسته و ملموس تبدیل کند. این فهم، راوی را از نگرانی تحریف یا قضاوت میرهاند و به خلق روایتی چندلایه و غنی از گذشته کمک میکند که برای تاریخنگاری، فراتر از اسناد مکتوب، حائز اهمیت است. (deepseek)
**
فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده از گذشته در تاریخ شفاهی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا باعث میشود روایت گذشته دقیقتر، منسجمتر و قابلفهمتر ثبت شود. راوی تجربهها و خاطرات خود را بر اساس برداشت شخصی بیان میکند و مصاحبهکننده با پرسشهای مناسب، به روشن شدن زمینهها و جزئیات کمک میکند. این فهم مشترک همچنین از سوءبرداشت و تحریف ناخواسته روایت جلوگیری میکند. وقتی هر دو درباره زمان، مکان، شخصیتها و رویدادهای مورد بحث برداشت نزدیک و مشترکی داشته باشند، گفتوگو عمق بیشتری پیدا میکند. در نتیجه، تاریخ شفاهی نهتنها ثبت خاطرات فردی، بلکه بازسازی دقیقتر و معنادارتر گذشته خواهد بود. (chatgpt)
تعداد بازدید: 21
http://oral-history.ir/?page=post&id=13425
