100 سؤال/43
راوی و مصاحبهکننده چگونه میتوانند به فهم مشترک برسند؟20 مرداد 1405
از چند پژوهشگر و فعال حوزه تاریخ شفاهی خواستیم دیدگاه خود را دربارۀ سؤالات تاریخ شفاهی بیان کنند. نام هر یک از شرکتکنندگان در ابتدای پاسخ آنها آمده و متن تمام پاسخها تا پایان هفته در همین درگاه منتشر خواهد شد. هدف از این طرح، گشودن دریچههای جدید به یک مسئله و ارتقای گفتوگوهای علمی در حوزۀ تاریخ شفاهی است.
در این طرح، شنبۀ هر هفته یک پرسش مطرح میشود و از کارشناسان میخواهیم تا پایان هفته دیدگاه خود را در قالب متنی کوتاه (حدود ۱۰۰ کلمه) ارائه کنند. تمامی پاسخها در کنار یکدیگر منتشر خواهند شد تا مخاطبان بتوانند دیدگاهها را مقایسه و تحلیل کنند.
مطالب، نظرات فرستادگان است و لزوماً نظر سایت تاریخ شفاهی نیست. هرچند قرار است پاسخها بر اساس حدود ۱۰۰ کلمه باشند، اما برای رعایت ادب و ناقص نماندن بحث، در مواردی پاسخهای بیش از این اندازه نیز پذیرفته میشود.
این بار از کارشناسان تقاضا کردیم پاسخ سؤال را تا یکشنبه شب ارسال فرمایند تا همۀ پاسخها روز سهشنبه منتشر شود.
از درهمتنیدگی این پاسخها با بهرهگیری از هوش مصنوعی، به نظریههایی درباره تاریخ شفاهی رسیدهایم که در آیندهای نزدیک منتشر خواهد شد.
سؤال 43:
راوی و مصاحبهکننده چگونه میتوانند به فهم مشترک برسند؟
____________________________________________
پاسخ به سؤال 43:
غلامرضا آذری خاکستر
فهم مشترک به این معناست که راوی و مصاحبهکننده نسبت به اهداف، ماهیت و برنامه تاریخ شفاهی آگاهی و درک یکسانی داشته باشند و در مسیر تحقق هدفی مشترک گام بردارند. چگونگی شکلگیری این فهم مشترک، از موضوعات مهم و قابل تأمل در فرایند مصاحبه تاریخ شفاهی است. دستیابی به فهم مشترک، پیامدهای مثبتی برای کیفیت مصاحبههای تاریخ شفاهی به همراه دارد. هنگامی که راوی و مصاحبهکننده درک درستی از چیستی و هدف مصاحبه داشته باشند، گفتوگو با انسجام بیشتری پیش میرود و در مسیر صحیح هدایت میشود. در بسیاری از موارد، این فهم از خلال گفتوگویی تدریجی و طرح پرسشهای پیدرپی شکل میگیرد و در جریان مصاحبه تکامل مییابد. با این حال، نبود فهم مشترک نیز لزوماً به معنای بیثمر بودن مصاحبه نیست. حتی در چنین شرایطی، ثبت روایتها میتواند بهتنهایی بخش مهمی از فرایند تاریخ شفاهی را تشکیل دهد.
حسن بهشتیپور
در تاریخ شفاهی، فهم مشترک به معنای توافق کامل میان راوی و مصاحبهکننده نیست، بلکه به معنای نزدیکشدن افقهای فهم آنان نسبت به تجربهای تاریخی است؛ فرایندی که گادامر آن را «امتزاج افقها» مینامید. این فهم در جریان گفتوگویی شکل میگیرد که بر اعتماد، آمادگی علمی، پرسشگری، گوشسپاری فعال، بازخورد مستمر، توجه به زمینه تاریخی، بهرهگیری از اسناد، صداقت در برابر عدمتوافق، و شفافیت در نهاییسازی روایت استوار است. در چنین فرایندی، راوی همچنان صاحب تجربه و حافظه خویش باقی میماند و مصاحبهکننده نقش پژوهشگری را ایفا میکند که با روشمندی، روایت را روشنتر و قابلفهمتر میسازد. حاصل این تعامل، روایتی است که در بستر یک گفتوگوی علمی و انسانی شکل گرفته و درست به همین دلیل، منبعی معتبر برای شناخت تاریخ است. چنین متنی صرفاً روایتی متعلق به راوی یا متنی ساختۀ ذهن مصاحبهکننده نیست.
محمدمهدی عبداللهزاده
راوی و مصاحبهکننده با گوش دادن فعال، پرسشهای روشن و بازخورد لحظهای میتوانند به فهم مشترک برسند. راوی باید تجربهها و دیدگاههای خود را صادقانه، دقیق و با جزئیات کافی بیان کند و مصاحبهکننده نیز بدون پیشداوری به سخنان او گوش دهد. طرح پرسشهای باز و مکمل، به روشن شدن ابهامها و دریافت اطلاعات بیشتر کمک میکند. همچنین، مصاحبهکننده میتواند با بازگویی یا خلاصه کردن گفتههای راوی، درک خود را بررسی و از صحت برداشتش اطمینان حاصل کند. تأیید و اصلاح متقابل در طول گفتوگو، احتمال سوءتفاهم را کاهش میدهد. احترام به تفاوتهای دیدگاهی، صبر، همدلی و انعطافپذیری نیز فضای اعتماد ایجاد میکند. در پایان، جمعبندی مشترک از محتوای گفتوگو کمک میکند هر دو طرف به درکی نزدیک و یکسان از موضوع دست یابند و پیام اصلی بهدرستی منتقل شود.
ابوالفضل حسنآبادی
یکی از مبانی اصلی موفقیت در یک مصاحبه تاریخ شفاهی که بر خروجی آن تأثیر مستقیم دارد رسیدن به فهم مشترک در تاریخ شفاهی بین مصاحبهکننده با مصاحبهشونده است. این درک راه را برای تعامل بیشتر بین این دو مؤلفه اصلی تاریخ شفاهی فراهم میکند. البته از منظر نظری، فهم مشترک در تاریخ شفاهی یک وضعیت ثابت یا توافق کامل نیست، بلکه فرایندی تعاملی، تدریجی و تکوینی است که در آن مصاحبهکننده و مصاحبهشونده از طریق گفتوگوی فعال تلاش میکنند با روشنسازی مفاهیم و توجه به زمینه تاریخی به درکی نزدیک از موضوع مورد مصاحبه دست یابند.
حمید قزوینی
مصاحبهکننده پیش از مصاحبه باید طرف مقابل را به خوبی بشناسد و با افکار و فضای ذهنی او آشنا باشد. در گام بعدی تعریفی مناسب از موضوع مصاحبه و مسائل مرتبط با آن را به شکلی روشن با ادبیات ساده و قابل فهم بیان کند و توضیحات طرف مقابل را بشنود تا مطمئن شود که او به میزانی از شناخت پیرامون مسائل مورد نظر که مناسب مصاحبه است، رسیده است. در این مرحله باید به پیشفرضها، تجارب و زمینههای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مصاحبهشونده و توضیحاتی که ارائه میکند توجه کرد و از او خواست که خاطرات خود را با حفظ همان زمینهها در چارچوبهای تعریف شده بیان کند.
سید محمدصادق فیض
رسیدن به فهم مشترک، لاجرم دوسویه است؛ هم راوی و هم مصاحبهکننده باید در پی تعامل با هم باشند. باید میان آنان هم اعتماد حاکم باشد و هم بستر لازم برای درک متقابل فراهم باشد. البته این از مقدمات برپایی جلسات هر مصاحبهای است تا ذهنیتهای منفی راوی از مصاحبهکننده زدوده شود و مصاحبهکننده نیز به وضوح دریابد که راوی در گفتارش صادق است و کتمانکننده نیست. در این صورت مصاحبهکننده میتواند با پرسشهایی که نشان از فهم و دقت در گفتههای راوی است، او را به بیان بیشتر و کاملتر ترغیب کند.
غلامرضا عزیزی
نخست باید به یاد داشت که عموماً «مصاحبه تاریخ شفاهی بهمنظور رسیدن به فهم مشترک راوی و مصاحبهکننده انجام نمیشود». زیرا راوی بهعنوان شاهدعینی در مقام منبع دست اول برای مصاحبهکننده است (با لحاظ همه پیشفرضهای مربوط به برداشت صحیح راوی از واقعه، به خاطرسپاری دقیق و انعکاس درست آن یا بالعکس) در جاهایی که اسناد و مدارک مرتبط با موضوع نایاب، ناقص و ناکافی هستند یا مصاحبهکننده در پی یافتن چیستی و چرایی رخدادهایی است که در سایر منابع مستند نشدهاند. از این نکته که بگذریم، به نظر میرسد شرایط اصلی برای رسیدن راوی و مصاحبهکننده به فهم مشترک از گذشته عبارت باشند از: همسویی ایدئولوژیکی، تفسیر یکسان اسناد و مدارک، پرهیز از هرگونه پیشداوری سیاسی و ...، و نهایتاً تجزیه و تحلیلِ منجر به پذیرش یا رد اطلاعات موجود یا اذعان به کمبود اطلاعات.
ابوالفتح مؤمن
برگزاری جلسات پیشاز مصاحبه میان راوی و مورخ، تأثیر زیادی در دستیابی به فهم مشترک دارد. در این پیشنشستها، دو طرف دربارۀ حدود موضوع و اهمیت آن تبادل اطلاعات میکنند. مورخ با ارائه مطالب کلیدی و نشاندادن اشراف خود بر موضوع، به راوی اطمینان میدهد که با فردی آگاه روبهروست و میتواند به او و اطلاعاتش در مدیریت مصاحبه اعتماد کند. مصاحبهکننده نیز با ارزیابی راوی از منظر دادههای تاریخی، به شناخت بیشتری از شخصیت و جایگاه او در آن رویداد میرسد و بهتر میتواند مصاحبه را هدایت کند. همچنین با شناسایی ویژگیهای مصاحبهشونده، به نکات اشتراک و فهم مشترک دست مییابد و حس درک متقابل ایجاد میشود. در این جلسات، زمان و مکان مصاحبه و نحوۀ استفاده از متن تعیین میشود و ابهامات برطرف میگردد. ارائۀ مدارک مرتبط با واقعه، مانند عکس و سند از سوی مورخ، این همسویی را تقویت میکند.
هوش مصنوعی
راوی و مصاحبهکننده با گوش دادن فعال، پرسشهای روشن و بازخورد لحظهای به فهم مشترک میرسند. راوی صادقانه و با جزئیات کافی سخن میگوید و مصاحبهکننده بدون پیشداوری میپرسد و خلاصهای از گفتهها ارائه میدهد. پرسشهای مکمل برای رفع ابهام و تأیید مکرر درک متقابل، سوءتفاهم را کاهش میدهد. احترام به تفاوتهای دیدگاهی، صبر و انعطافپذیری، فضای اعتماد میسازد. در پایان، جمعبندی مشترک از محتوای گفتوگو، اطمینان حاصل میکند که هر دو طرف به معنایی واحد دست یافتهاند و پیام به درستی منتقل شده است. (deepseek)
راوی و مصاحبهکننده با گفتوگوی روشن، دقیق و دوسویه میتوانند به فهم مشترک برسند. مصاحبهکننده باید با دقت گوش دهد، پرسشهای روشن و بدون ابهام مطرح کند و در صورت نیاز، منظور راوی را با پرسشهای تکمیلی بررسی کند. راوی نیز باید تجربهها و دیدگاههای خود را صادقانه و با جزئیات بیان کند و اگر احساس کرد سخنش درست فهمیده نشده، توضیح بیشتری بدهد. بازگویی و خلاصهکردن گفتههای یکدیگر نیز به اطمینان از درک درست کمک میکند. در نهایت، احترام متقابل، پرهیز از پیشداوری و توجه به زمینه و منظور سخنان، باعث میشود دو طرف برداشت نزدیکتر و مشترکتری از موضوع پیدا کنند. (chatgpt)
تعداد بازدید: 33
http://oral-history.ir/?page=post&id=13438
