سکوت بعد از دیکتاتوری


نویسنده: لورا بینادیبا(1)

چکیده: این مقاله، توصیف پروژه آرژانتین- کاتالونیا، یکی از پروژه‌های مشترک تاریخ شفاهی در مقطع متوسطه است که در بوئنوس‌آیرس، پایتخت آرژانتین، و تاراگونا، از شهرهای اسپانیا، انجام گرفته است. هدف پروژه مذکور هدایت دانش‌آموزان مقطع متوسطه به سمت تحقیق و کشف علل تداومِ سکوتِ حاکم بر اسپانیا و آرژانتین کنونی با نگاه به تأثیرات دیکتاتوری بر زندگی روزمره مردم این دو کشور است. دانش‌آموزان بدین منظور اقدام به مصاحبه و سپس تجزیه و تحلیل آنها می‌کنند. اظهارات کسانی که در طول سال‌های حکومت‌های دیکتاتوری این دو کشور می‌زیسته‌اند مبنای بررسی علل و اسباب تداوم سکوت است و نقش دانش‌آموزان در بازیابی گذشته و کشف گره‌های وقایع تاریخی نیز به دقت و با حساسیت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.(2)

کلیدواژه‌ها: آرژانتین، دیکتاتوری، تعلیم و تربیت، آموزش مقطع متوسطه، سکوت،‌ اسپانیا

هر گاه نسلِ آگاه از گذشته، به هر علتی، در انتقال خاطرات خود به نسل مابعد قصور ورزد، یا هر گاه نسل بعدی، حاضر به پذیرش میراثی که به او رسیده است نباشد، و رویة اهمال‌ورزانه نسل پیش از خود را الگو قرار دهد، آن ملت دچار «فراموشی» می‌شود.... اما یک اصل همواره ثابت است: مردم هیچگاه «فراموش نمی‌کنند» که از گذشتگان‌شان چیزی به ارث نبرده‌اند.(3)

مقدمه:
از میان ما آن دسته از کسانی که تجربه چندین سال تدریس و سر و کله زدن با دانش‌آموزان را دارند، می‌دانند که مدرسه علاوه بر آنکه محیط و بستری زیربنایی برای انتقال دانش محسوب می‌شود، جایی است که جوانان می‌توانند در آنجا هویت خود را به انحاء گوناگون، از جمله با انجام تحقیقات دربارة گذشتة دور و نزدیکشان، شکل دهند. معلمان طبق برنامه درسی رسمی و برنامه‌ریزی آموزشی موظفند مطالب مشخصی را در هر مقطع و سال تحصیلی به دانش‌آموزان بیاموزند. اما یک برنامه درسی پنهان نیز وجود دارد.(4) برنامه درسی پنهان و غیر رسمی، برخلاف برنامه رسمی درسی، شکلی و مکتوب، بازنمودی از ارزش‌ها، نقطه‌نظرها و چشم‌اندازهایی است که قابلیت انتقال و آموزش به دیگران را دارد. تاریخ شفاهی یکی از ابزارها و رویه‌های متدولوژیک مطلوب برای تفهیم گذشته معاصر و آشناسازی جوانان با وقایع آن است، زیرا به دانش‌آموزان امکان می‌دهد تاریخچة خانواده و جامعة خود را بازیابی نموده و گفتگوی پرباری را با آنها ترتیب دهد. اهمیت فوق‌العادة رویة مذکور از این حیث است که آگاهی و شعور تاریخی دانش‌آموزان را گسترش و افزایش می‌دهد، زیرا آنان را به این درک می‌رساند که گذشته همواره بخشی از اکنون‌شان است. تاریخ شفاهی، طبق تعریف فوق، از ابزارهای اصلی و کارسازِ معرفی تاریخ، به زبانی قابل درک و قابل نقل، به دانش‌آموزان است.
زمانی که در چارچوب پروژة آرژانتین-کاتالونیا (ArCa) دست به کار پژوهش دربارة علت استمرار سکوت بعد از پایان دوران دیکتاتوری در آرژانتین و اسپانیا شدیم، انتظار داشتیم که از چند و چونِ یادآوری آن دوران و میزان ادامه تأثیر آن تا به امروز در جوامع هر دو کشور مطلع شویم.(5) سکوت‌ها و فراموشی‌های گاه به گاهِ مصاحبه‌شوندگانی که آن دوران‌های تاریخی را لمس کرده بودند، نشانه‌ای بود بر تداوم نفوذ و تأثیر احوالات آن سال‌ها. لذا، هدف اصلی ما از هدایت دانش‌آموزان به میدان تاریخ شفاهی، بازسازی تاریخ دیکتاتوری‌های اسپانیا و آرژانتین نبود، بلکه می‌خواستیم سکوت بلند و فراموشیِ به‌یادماندنیِ مردم را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. همانطور که فیلیپ ژوتار(6)  خاطرنشان ساخته است:«اصل و اساس خاطره را نه در یادآوری بلکه در فراموشی باید جست. خاطره در وهلة اول از مؤلفه‌ها و موادی که طردشان کرده است، تشکیل می‌شود زیرا یا آنها را بی‌اهمیت می‌داند و یا برای‌شان اهمیتی بیش از حد تصور قائل است.»(7)
از بدو بازگشت دموکراسی به دو کشورِ یادشده، واکاوی و تحلیل فرایندهای دیکتاتورانه توسط پژوهشگران به غایت موشکافانه و جامع بوده است. اما همچنان بسیاری از ابعاد زندگی مردم در زیر سایه رعب‌انگیز دیکتاتوری‌ها ناشناخته و مجهول باقی مانده‌اند. نمونه بارزش زندگی روزمرة آحاد مردم است: مدرسه رفتن چه حال و هوایی داشت و آثار حاکمیت دیکتاتورها در محل کار یا در روابط خانوادگی چگونه بازتاب می‌یافت؟ تاریخ شفاهی به ما امکان این پرسش را می‌دهد که:«رعب و وحشت‌آفرینی دیکتاتوری‌ها چگونه زندگی و تجربیات روزمرة مردم را شکل می‌داد؟ آغاز و فرجام این دیکتاتوری‌ها با توسل به چه شیوه‌ها، احساسات و تصویرسازی‌هایی شکل گرفته و تداوم می‌یافت؟ آیا در خاطرات شاهدان آن روزگار نیز پیوستگی یا گسستگی بین گذشته و حال مشاهده می‌شود؟»(8)

پروژة آرژانتین-کاتالونیا (آرکا)
سکوت تحمیلیِ دیکتاتوری‌های اسپانیا و آرژانتین سال‌ها بعد از تغییر رژیم‌های این دو کشور همچنان سلطة خود را بر ذهن و خاطره جمعی مردم آنها حفظ نموده است. طراحان پروژة آرکا، که در سال 2005 به مرحلة اجرا درآمد، برای کشف علل میدان‌داری این سکوت به سراغ دانش‌آموزان دبیرستانی رفته و آنان را با متدولوژی تاریخ شفاهی آشنا ساختند. مکان اجرای طرح فوق در مدرسه فنی ORT در بوئنوس‌آیرس و دبیرستان اِل‌مورِل در کاتالونیای اسپانیاست و در ذیل درس دانش اجتماعی به دانش‌آموزان محدودة سنی 14 تا 16 سال عرضه شده است. مدرسه فنی ORT یکی از مؤسسات مقطع متوسطه با حدود 2500 دانش‌آموز و در بوئنوس‌آیرس واقع شده است. اِل‌مورِل(9)  نیز یکی از مؤسسات مقطع متوسطه با 330 دانش‌آموز در تاراگونا(10)  می‌باشد. معلمانِ مسئول این پروژه عبارتند از لورا بینادیبا(11)  (از مدرسه فنی اُ.آر.تی) و توماس بیوسکا اِستیو (12) (از اِل‌مورِل).(13)
به دنبال توافق بر سر هدف پروژه می‌بایست نقشه‌ای برای اجرای کار ترسیم می‌کردیم تا هر دو موسسه آموزشی بتوانند به نحوی هماهنگ برنامه تحقیقاتی خود را اجرا نموده و بهترین نتیجه را در عین عملکرد مستقل به دست آورند. آغاز و پایان سال تحصیلی در نیمکرة شمالی و جنوبی در دو زمان مختلف اتفاق می‌افتد و این نخستین مانعی بود که باید بر آن فائق می‌آمدیم. مقرر شد مدرسه فنی ORT پروژه را آغاز نموده و سهم خود را در سال تحصیلی 2006-2005 ادا کند، و مدرسه ال‌مورل نیز در سال تحصیلی 2007-2006 کار را پی بگیرد. لذا برای تکمیل یک چرخه کاری لازم بود تا پروژه آرکا دو سال تحصیلی کامل را پوشش بدهد. پانزده مصاحبه را در آرژانتین ضبط تصویری کردند، و هشت مصاحبه نیز در کاتالونیا روی نوار کاست صوتی ضبط گردید.
بنابر مشاهدات‌مان دیده بودیم سکوتی را که حکومت‌های دیکتاتوری با توسل به شیوه‌های گوناگون، مانند ایجاد رعب و وحشت و سانسور، تحمیل کرده بودند همچنان به طور بارزی در زندگی روزمره مردم خودنمایی می‌کند، لذا عناوین اصلی قابل بحث در مصاحبه‌های‌مان را از همین مشاهدات خود انتخاب نمودیم. بنابراین، سؤالات مصاحبه عمدتاً به عناوین و موضوعات عادی‌ای که مردم با آنها مأنوس هستند و تمایل به پاسخ دارند، اختصاص داشت. چند نمونه از عناوین مذکور بدین قرارند: تجربه درس خواندن در مدرسه (حال و هوای مدرسه رفتن و چگونگی آموزش و برقراری انضباط)، روش‌های آموزشی (آیا تاریخ دوران دیکتاتوری را در مدارس آموزش می‌دادند و یا جزء موضوعات درسی نبود؟)، مسائل جنسی (آیا درسی به نام آموزش‌های جنسی در مدارس تدریس می‌شد یا در خانه به آنها می‌پرداختند؟)، رسوم و اعیاد (چه مناسبت‌هایی را جشن می‌گرفتند و مردم چه احساسی از آن جشن‌ها داشتند؟)، و یادبودهای مدرسه (نحوة بزرگداشت روزهای ملی در مدرسه). کم پیش می‌آمد که این پرسش‌نامه‌های از پیش‌طراحی‌شده مو به مو پرسیده و تکمیل شود، زیرا بیشتر وقت‌ها بحث به مسیر دیگری کشیده می‌شد.
اولویت بعدی ما پیش‌بینی و ترسیم یک مکانیزم هماهنگ‌کننده بود تا مراحل مختلف در هر یک از این دو مؤسسه آموزشی را تسهیل نماید. راه حل این مکانیزم در کابرد فناوری‌های اطلاع‌رسانی و به ویژه اینترنت نهفته بود. به یُمن همین فناوری‌ها توانسته‌ایم در هر زمانی که نیاز بوده است با یکدیگر ارتباط برقرار نموده، سؤالات را حک و اصلاح کنیم و پیشرفت‌های اجرای پروژه در دو سوی اقیانوس اطلس را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم. هر دو معلم و دانش‌آموزان‌شان طبق یک روال منظم از فناوی اطلاع‌رسانی برای مبادلة اطلاعات و فایل و ارسال گزارش استفاده‌کرده‌اند. البته فناوری‌های مورد استفاده صرفاً به پست الکترونیکی محدود نمی‌شد. در بیستم نوامبر سال 2006 و متعاقب اتمام نخستین فاز پروژه توسط دانش‌آموزان مدرسه فنی ORT، جلسه‌ای به شکل ویدئوکنفرانس بین بوئنوس‌آیرس و تاراگونا برگزار شد. دانش‌آموزان شور و هیجان زائدالوصفی داشتند و از اهمیت شرکت در پروژه‌ای با این کیفیت سخن می‌گفتند. جلسه دیگری به شیوه ویدئوکنفرانس در 12 ژوئن سال 2007 یعنی پس از اتمام مرحلة دوم پروژه توسط دانش‌آموزان مدرسة اِل‌مورِل برگزار شد.(14) هر دو کنفرانس را در فرمت دی‌وی‌دی ضبط نموده و به آرشیو هر دو مؤسسة آموزشی سپردند تا دانش‌آموزان جدیدی که به چنین پروژه‌ای می‌پیوندند بتوانند از آن به عنوان اطلاعات مرجع استفاده نمایند.
در این میان، به دانش‌آموزان پیشنهاد شد با ایجاد یک وبلاگ، ضمن معرفی خود و مدرسه‌شان در فضای مجازی، فعالیت‌هایی را که در قالب تاریخ شفاهی و در چارچوب پروژه آرکا انجام داده‌اند، به دنیا معرفی کنند. هدف غایی این است که با تولید مستمر یک مجله مجازی به موازات غنابخشیدن به محتوا و بهبود کیفیت آن بر اساس تولیدات و دستاوردهای دانش‌آموزان بتوان امکان پیوستن همة علاقمندان این حوزه به بحث و تبادل نظر دربارة احیای خاطرة تاریخی را فراهم نمود.(15)

آرژانتین
با اتمام مرحله مصاحبه‌ها، اکنون نوبت آغاز مرحله دوم بود. دانش‌آموزان می‌بایست مصاحبه‌هایی را که خود در مؤسسه ORT گرفته بودند، تجزیه و تحلیل نمایند. به آنان توصیه کردیم مصاحبه‌ها را در جمع خودشان «بخوانند»؛ بدین منظور، به آنها فقط یک راهنمایی کردیم و آن اینکه «ببینند مصاحبه‌شوندگان خاطرات خود را چگونه و با چه نشانه‌ها و حالت‌های بدنی، سکوت‌ها، تغییرات لحن و حالات صورت‌شان به یاد‌ می‌آورند.» مصاحبه‌های مؤسسه ORT به شکل تصویری ضبط گردیدند بنابراین امکان تجزیه و تحلیل زبان بدن برای دانش‌آموزان وجود داشت. در این بخش به اظهارات دو تن از مصاحبه‌شوندگان توجه کنید:

وقتی که بدن ما یادآوری می‌کند: خوزه فینکلستاین
خوزه از دانش‌آموزان مدرسه فنی ORT در دهه 1970 بود و در حال حاضر کارمند بخش سمعی-بصری همین مؤسسه است. مصاحبه طولانی او در سال 2006 که ضبط تصویری آن سه روز به درازا کشید گردشی در کل مدرسه را نیز به همراه داشت.(16) خوزه در حالی که دانش‌آموزان را برای آشنایی با فضای مدرسه به دنبال خود می‌کشید، روایتش را با اشاره به تفاوت‌ها و شباهت‌های امروز با دیروز آغاز کرد:«درست همینجا که الآن دفتر... هست، یه ......... بود» یا «این جایگاه هنوز تغییر نکرده»، یا «اون وقتا حیاط مدرسه خیلی بزرگ‌تر بود.» او برای توصیف فضای مدرسه در دوران حاکمیت دیکتاتوری از جان و دلش مایه گذاشت، نگرشی که از نوعی حس تعلق به مؤسسه حکایت می‌کرد و سه دانش‌آموز مصاحبه‌گر را نیز به شوق آورده بود.
هنگامی که خوزه در جایی ایستاد تا برای آنها حکایتی را تعریف کند از این کار منظور خاصی داشت. با دستش به کتابخانه اشاره کرد و گفت که آنجا در پاسیوی کتابخانه قبلاً مراسم مدرسه برگزار می‌شد:«در دهه 1970 مراسمی برای چند واقعه و بزرگداشت برگزار می‌کردیم، بنابراین لازم بود دانش‌آموزان دقیقاً در تاریخ مقرر به مدرسه بیایند[برخلاف اکنون که روز قبل از چنین مراسماتی را تعطیل می‌کنند و یا به روز دوشنبه می‌اندازند]. پس اگر روزنهم جولای یعنی روز استقلال در آرژانتین به سه‌شنبه می‌افتاد، باید همان روز نهم جولای در مدرسه حاضر می‌شدید. یادم می‌آید مدرسه ما که با مدرسه‌های دیگر فرق داشت و رویکرد جدیدی را به مراسم و سنت‌های آموزشی دیرپا اتخاذ کرده بود، در سال 1977 به جای برگزاری مراسم رسمی معمول در آن سال‌ها [صدایش را پایین آورد] تصمیم گرفت کوارتت زوپای(17)  (گروه چهار نفری نوازندگان ساز و آوازی که فعالیتش در زمان دیکتاتوری قدغن شده بود) را به مدرسه بیاورد. بدین ترتیب ما دانش‌آموزان که آن موقع فقط شانزده سال داشتیم در اینجا به اجرای کوارتت زوپای گوش می‌دادیم، اصلاً می‌توانید تصورش را بکنید؟ ما درباره زمانی در دوران دیکتاتوری صحبت می‌کنیم. نوازندگان درست در همین نقطه برای دانش‌آموزانی که آن روز به منظور گرامیداشت روز ملی ما به مدرسه آمده بودند، برنامه‌اش را اجرا می‌کرد.» از آنجایی که فعالیت گروه نوازندگان کوارتت زوپای ممنوع بود، لذا هیچ مدرسه‌ای از اجرای زندة آنها سابقه‌ای نگه نداشته است. برای پیدا کردن این سابقه تنها باید به خاطرات شرکت‌کنندگان در آن مراسم رجوع کنید.
دانش‌آموزان در مرحله تجزیه و تحلیل اظهارات خوزه به این قسمت که رسیدند وارد بحث سانسور آزادی‌های فرهنگی شده و فهمیدند که امورات روزمره و عادی مدارس در دوران دیکتاتوری به اَشکال مختلفی از اوضاع حاکم بر آن زمان تأثیر می‌پذیرفته است، و هر نهاد یا مؤسسه آموزشی به نحو متفاوتی با آن اوضاع کنار می‌آمده یا مبارزه می‌کرده است؛ ضمن آنکه رنج ناشی از استبداد آن زمان بر بعضی از افراد بیش از دیگران تحمیل می‌شده است. آنان همچنین متوجه شدند که زندگی در آن سال‌ها مطلقاً سیاه و سفید نبوده بلکه وضعیتی خاکستری هم برای بعضی‌ها وجود داشته که مثلاً می‌توانستند از گروه نوازندگان ممنوع‌الفعالیت برای اجرای زنده دعوت نمایند یعنی گروهی که مخالف نقض حقوق بشر بودند. این اتفاقات در مدرسة همین دانش‌آموزان واقع می‌شد. از آن گذشته، وقتی صدای خوزه در نقل اتفاقات و موضوعات حساسی مانند تخطی از قوانین استبدادی دولتِ آن زمان تبدیل به نجوا می‌شد، آنان می‌توانستند تغییر لحن و آهنگ صدای او را ببینند و بشنوند. برخی از جنبه‌های دیکتاتوری بعد از گذشت چندین دهه همچنان برای این بازیگران عادی تاریخ اخیر همچنان زنده است.

ما هم جزئی از تاریخ هستیم: آدریان مِراخوِه(18)
دعوت برای مصاحبه قاعدتاً از طرف ما بود، اما مصاحبه با آدریان از طرف خود او درخواست شد.(19) آدریان به عنوان متخصص کار ویدئوکنفرانس‌های پروژة آرکا در برنامه‌ها شرکت داشت. وی از تعهد و علاقه وافر دانش‌آموزان به آشنایی با گذشتة کشورشان، که بخشی از گذشتة خود او نیز محسوب می‌شد، عمیقاً به وجود آمده بود.
هستة اصلی روایت آدریان را تجربة مبارزات سیاسی‌اش در سال‌های حاکمیت دیکتاتوری (1983-1976) تشکیل می‌داد.(20) با وجودی که سؤالات مصاحبه منحصر به فعالیت‌های سیاسی او نمی‌شد، اما او خاطراتش را به سمت و سوی خاصی که مد نظرش بود، می‌کشاند. مثلاً وقتی که دانش‌آموزی از خانوادة او سؤال نمود، آدریان پس از برشمردن اعضای خانواده‌اش چنین توضیح داد:«رابطة من با خانواده‌ام نه تنها خیلی خوب بود، بلکه از حمایت‌های‌شان نیز برخوردار می‌شدم. هیچ‌وقت مجبور نشدم گرایش‌های سیاسی و مبارزاتم را از آنها پنهان کنم. حتی یک مورد هم پیش نیامد که برای من مانعی ایجاد کنند یا سر به مخالفت بگذارند. مبارزه مسلحانه را به پشتگرمی آنها انجام می‌دادم.» دانش‌آموزان هر قدر تلاش می‌کردند مصاحبه را طبق سؤالات پرسشنامه پیش ببرند، باز هم آدریان سیر مورد نظر خود را بر آنها تحمیل کرد و تجربه دوران مبارزات سیاسی و مسلحانه‌اش را برای آنها بازگو نمود. جالب این‌جاست که روش آدریان نهایتاً به دانش‌آموزان مصاحبه‌گر مجال استراحت و تنظیم سؤالات با مقتضیات مصاحبه را داد.
آدریان اشاره‌ای هم به شکنجه خود به دست شبه نظامیان پس از دستگیری خود کرد، البته اشاره‌ای گذرا که از ورود به شرح انواع شکنجه‌ها و مدت زمان آنها پرهیز می‌کرد. «من به دو دلیل مقابل دوربین‌تان نشسته‌ام و بدون ترس و شرمندگی حرف‌هایم را به شما می‌گویم. نخستین دلیل این است که هر چند دستگیر و شکنجه شدم، اما حتی یک نام یک نفر از مبارزان را لو ندادم و هیچ‌کس به اندازه من طعم تلخ زندان و شکنجه را نچشید؛ حالا می‌توانم سرم را با غرور بالا بگیرم و میان مردم راه بروم. کسی از دست من آسیب ندید. اما گمان می‌کنم کسانی بودند که تحمل شکنجه را نداشتند و تقصیر را به گردن دیگران انداختند و نام‌شان را لو دادند.» شاید او به خاطر عادت دوران مبارزاتش بود که حتی مشخصاً به یکی از شکنجه‌هایش اشاره نکرد. از اول تا آخر مصاحبه نگفت که در یکی از سازمان‌های غیر قانونی (Montoneros) عضویت داشته است؛ نامی که حتی امروز بعد از گذشت چندین دهه از فروپاشی نظام دیکتاتوری، اکثر مردم نجواگونه درباره‌اش حرف می‌زنند و به زبان اشاره و کنایه از آن یاد می‌کنند. بنابراین، دانش‌آموزان در برابر مصداق روشن و زنده‌ای از سکوت خودخواسته که تا به امروز ادامه یافته است، شواهد بیشتری از استمرار سکوت حتی بعد از بازگشت دموکراسی به کشور را به اثبات رسانده و ثبت و ضبط می‌نمایند.
آدریان در پاسخ به پرس و جو از دخترانش گفت:«سه دختر 27، 19 و 17 ساله دارم که مانند جوانان امروزی‌اند، درونگرا و خودمحور. بیش از آنکه به فکر دیگران باشند به منافع خودشان اهمیت می‌دهند. روحیات امروز بچه‌های من با چیزهایی که من در دوران نوجوانی و جوانی‌ام تجربه می‌کردم زمین تا آسمان فرق کرده است. من در 22 سالگی از شعور سیاسی بالایی برخوردار بودم؛ مبارزه می‌کردم، حتی مسلحانه؛ افکارم شکل و قالب روشنی داشت؛ قرائت خاص خودم را از مسایل روز داشتم؛ زندگی‌ام بی‌هدف نبود؛ کدامیک از جوانان امروز مثل گذشتة ما هستند؟ با وجودی که برای‌ان از خودم و فعالیت‌های گذشته‌ام تعریف می‌کنم، سر سوزنی علاقه نشان نمی‌دهند. به نظر من جامعه در این بی‌علاقگی آنها مقصر و در عین حال مسئول است.» این عبارات تلنگری بود به درک و شعور دانش‌آموزان زیرا پایبندی نسل کنونی به آرمان‌هایی که بزرگ‌ترهای‌شان در گذشته از آن دفاع کرده بودند را مورد تشکیک قرار می داد و البته آنان را به فکر فرو برد که آیا از شجاعت کافی برای ایستادگی پای باورهای‌شان برخوردار هستند و می‌توانند به عرصه کارزار سیاسی وارد شوند یا مانند دختران آدریان خود را از این قضایا کنار می‌کشند؟ پاسخ این سؤالات خیلی زود در پایان مصاحبه و پس از قدردانی و ابراز رضایت آدریان از دانش‌آموزان در کلام او این چنین متبلور شد:«می‌گویند تاریخ را فاتحان می‌نویسند اما چنین پروژه‌هایی به بازیگران تاریخ حتی مغلوبین نیز فرصت می‌دهد تا روایت خود را بیان کنند و ناگفته‌های‌شان را به گوش دیگران برساند.» دانش‌آموزانی که در کسوت مصاحبه‌گر در یک پروژه تاریخ شفاهی مشارکت کرده بودند، از نگاه مصاحبه‌شوندگان، نشانه‌ای قاطع و دلگرم‌کننده دال بر ورود آنها به مسئلة حقیقت تاریخی خود و مشوقی اطمینان‌بخش و حرکت‌آفرین تعبیر می‌شد که آنان را به پیگیری پروژه‌های تفکربرانگیز دربارة گذشته و کسب یک بیشن روشن و راهگشا دربارة اکنون‌شان ترغیب می‌نمود.


۱-Laura Benadiba-مورخ متخصص در حوزه متدولوژی تاریخ شفاهی است؛ از سال 1990 در مدرسه فنی ORT (بوئنوس‌آیرس، آرژانتین) به تدریس تاریخ اشتغال و مدیریت برنامه تاریخ شفاهی این آموزشگاه را برعهده داشته است. همچنین انجمن تاریخ شفاهی «Otras Memorias» به ریاست او تشکیل جلسه می‌دهد. ((www.otrasmemorias.com.ar مقالات متعدد او درباره تاریخ شفاهی در کتاب‌ها، مجلات، و همچنین وب‌سایت‌ها منتشر شده‌اند. لورا بینادیبا تاکنون دوازده کتاب درسی با موضوع تاریخ شفاهی نوشته و منتشر ساخته است. (lbenadiba@yahoo.com.ar).


2 -http://www.ohr.oxfordjournals.org
3-Yosef Hayim Yerushalmi, Reflexiones sobre el olvido (Buenos Aires: Ediciones Nueva Vision, 1989), 17-18.
4-Elizabeth Jelin and Federico Guillermo Lorenz (comp.), Educacion y memoria. La escuela elabora el pasado (Madrid: Siglo XXI de Espana editors. Siglo XXI de Argentina editors, 2004)

۵-حکومت فرانکو (75-1939)، متعاقب جنگ داخلی اسپانیا، نوعی رژیم ناسیونال-فاشیست نظامی به رهبری فرانسیسکو فرانکو باهاموند بود. فرایند ساماندهی ملی یا دوران حکومت نظامیان، نامی است که روی دیکتاتوری نظامی-مدنی آرژانتین (83-1976) گذاشته‌اند. این حکومت طی کودتا بر ضد دولت قانونی طرفداران خوان دومینگو پِرون، روی کار آمد. هر دو حکومت به طور گسترده دست به نقض حقوق بشر می‌زدند.

6-Philippe Joutard
7-Philippe Joutard, "Tendromos la valentia de ser historiadores y no memorialistas?" Voces Recobradas 6 (1999): 3.
8-Laura Benadiba and Daniel Plotinsky, "Vivir en Dictadura. La historia oral y la ensenanza del pasado reciente" (paper presented at the XI University Interschools Seminar, History Department, Tucuman, September, 19-21, 2007).
9-El Morell
10-Tarragona
11-Laura Benadiba
12-Tomas Biosca Esteve

۱۳-مایلم تشکر خود را از دانش‌آموزان مدرسه اِل‌مورِل، همچنین دوست و همکارم پروفسور توماس بیوسکا استیو به خاطر تعهد و همکاری با پروژة آرکا از آغاز و طی هفت سال گذشته ابلاغ و اعلام نمایم. همچنین مایلم تشکر خود را از مدرسه فنی ORT به ویژه دانش‌آموزانی که در این پروژه شرکت جستند، و همچنین اولیاء مدرسه به خاطر ایجاد زمینة وقوع این تجربه‌های مشترک و همدلانه اعلام نمایم.
۱۴-برای مشاهده این ویدئوکنفرانس‌ها، به نشانی اینترنتی زیر مراجعه نمایید:

http://campus.almagro.ort.edu.ar/cienciassociales/historial/noticia/117540/el-arca-como-resultado-de0una-trabajo-virtual-colaborativo

۱۵-برای مشاهده جدیدترین فعالیت‌های پروژة آرکا به نشانی اینترنتی زیر مراجعه فرمایید:

http://campus.al,agro.ort.edu/ar/cienciassociales/historial

۱۶-خوزه فینکلستاین، مصاحبه توسط دانش‌آموزان ORT، ضبط تصویری در 9 آوریل سال 2006، بوئنوس‌آیرس پایتخت آرژانتین. با توجه به اینکه دانش‌آموزان به سن قانونی نرسیده بودند و اجازه درج نام آنها نیز کسب نشده بود، لذا در تمام قسمت‌های پروژه آرکا نام آنان قید نشده است.


17-Cuarteto Zupay
18-Adrian Merajver

۱۹-آدریان مراخوه، مصاحبه توسط دانش‌آموزان مدرسه فنی ORT، ضبط تصویری، 26 ژوئن سال 2006، بوئنوس‌آیرس، آرژانتین.
۲۰-با وجودی که آدریان هیچ‌وقت صراحتاً نامی از سازمان یا تشکل سیاسی خود نبرد، اما دانش‌آموزان با تجزیه و تحلیل صحبت‌های او به این نتیجه رسیدند که وی از هواداران یکی از سازمان‌های انقلابی متعددی بوده است که عمده‌ترین‌شان به مونتونه‌روس (Montoneros) مشهور بوده است، گروه افراطی چپ پیرو پِرون که برای تحقق اهدافش دست به آدم‌ربایی و بمب‌گذاری می‌زد، و به همین دلیل نیز جوخه‌های شبه نظامی راستگرا، پلیس و ارتش رژیم دیکتاتوری آرژانتین به شدت آنها را سرکوب می‌کردند. وی برخی از جزئیات فعالیت‌های مبارزاتی‌اش را مکتوم گذاشت و بدین ترتیب سکوتی خودخواسته را بر ابعاد حساسی از زندگی و مبارزاتش تحمیل نمود؛ از اینرو دامنه مشارکت او در فعالیت‌های سیاسی دورانی سرتاسر خشونت‌بار نیز مبهم باقی مانده است.

کاتالونیا
با وجودی که مصاحبه‌های دانش‌آموزان دبیرستان اِل‌مورِل روس کاست‌های صوتی ضبط شده بود، اما آنها نیز از عهدة تجزیه و تحلیل مصاحبه‌ها به خوبی برآمدند. قطعاتی از چند مصاحبه را برای ارائه به شما در این بخش انتخاب کرده‌ایم؛ نکته جالب این‌جاست که دانش‌آموزان در تلاش برای درک و شناخت زندگی روزمرة مردم در دوران حاکمیت دیکتاتوری به ویژگی‌هایی مشابه با ویژگی‌های مصاحبه‌های دانش‌آموزان مدرسة فنی ORT برخوردند. در این قطعات برگزیده می‌خواهیم شما را با ماهیت درهم‌تنیدة ابعاد متعدد زندگی مردم در آن سال‌ها آشناسازیم: ابعادی مانند آداب و سنن، اعیاد و نقش کلیسا، و مسائل جنسی.

آداب و سنن: ژوزف والِس بادیا و حزقیال پناراندا موراتالا
یکی از دستاوردها و نتایج تحلیل‌های دانش‌آموزان، اهمیت آداب و سنن به عنوان منبع اطلاعات بود بدین معنا که با تدبر در این منبع و نگاهی کنجکاوانه به آن توانستند چگونگی و یا علت استمرار سکوت و فراموشی را کشف نمایند. در اینجا قطعه‌ای از مصاحبه با ژوزف والس بادیا و نظر او دربارة تعریف «سنت» را آورده‌ایم تا ببینید دانش‌آموزان چه کرده‌اند:«[سنت] همیشه به یک شیوه، در یک روز و ساعت مشخص در خانواده، روستا و یا جامعه پیاده شده است. سابق بر این به آداب و رسوم بیش از امروز احترام می‌گذاشتند. اما می‌بینیم که از اهمیت آنها در زمانه کنونی روز به روز کاسته می‌شود. امروزه سرعت تغییر و تحولاتِ ناشی از زندگی مدرن اصلاً فرصت چنین کاری را نمی‌دهد. شاید علتش در قدیم به خاطر این بود که مردم اکثراً در روستاها کار می‌کردند. اما اکنون با مشاغل صنعتی اساساً وقتی برای توجه به این سنت‌ها ندارند.»(21) حزقیال پناراندا موراتالا نیز در قالبی شبیه دیدگاه‌های ژوزف گفت:«اعیاد دستخوش تغییرات زیادی شده‌اند، و به سبک و سیاق گذشته برگزار نمی‌شوند؛ اما برای آدم‌هایی مثل من هیچ فرقی نکرده‌اند چون من هم خیلی فرق نکرده‌ام. هنوز همان آدم قدیم هستم و آداب و رسوم را تغییر نمی‌دهم. مثل گذشته‌ام هستم.»(22) «آداب و رسومی» که مصاحبه‌شوندگان از آنها سخن می‌گفتند برخی از اعیاد و مناسبت‌های خاص مذهبی در تقویم آئین‌های عبادی کاتولیک است مانند روز آنتونی مقدس، عید پاک و یکشنبة‌ نخل. همة مصاحبه‌شوندگان از این اعیاد و آئین‌ها به نیکی یاد نموده و آنها را جزئی جدایی‌ناپذیر از روح و روان و اعتقادات‌شان در زندگی عنوان می‌کردند و ضمن تأکید بر اهمیت چنین آئین‌هایی برای مردم، از عدم توجه نسل کنونی به آنها تأسف می‌خوردند. آن مقطعی که مصاحبه‌شوندگان با حسرت از آن یاد می‌کردند مقارن است با سال‌های حاکمیت فرانکو در اسپانیا (1975-1939). هر چند در روایات مصاحبه‌شوندگان از آئین‌ها و مراسم عبادی مذکور مشخصاً به کلیسا اشاره‌ای نشده است، اما می‌توان فهمید که این نهاد دینی در گردآوری و همبستگی مردم از طریق اعیاد دینی نقش مهمی برعهده داشته است. آداب و رسوم و سنت‌ها در عصری سراسر خفقان، سختگیری و سکوت تنها یا به عبارتی بهترین دستاویز مردم روستایی برای رفع نیازشان به معاشرت و پیوند با یکدیگر بوده است.

نقش کلیسا: ناتالیا اودِنا بوآ
آنگاه که دانش‌آموزان در مورد نقش کلیسا به عنوان یک نهاد دینی در دوران نظام استبدادی فرانکو می‌پرسیدند، مشاهده احساس ناراحتی مصاحبه‌شوندگان و همچنین دریافت پاسخ‌های سربالا موجب تعجب‌شان می‌شد. کلیسا، به عنوان همدست رژیم دیکتاتوری، نفوذش را با سرکوب مردم از دریچة موعظه‌های به اصطلاح اخلاقی و دعوت آنها به سکوت و پذیرش تقدیر، به زندگی خصوصی مردم نیز گسترش داده بود. دانش‌آموزان به عینه می‌دیدند که حتی امروز که بیش از سی سال از برچیده شدن بساط رژیم دیکتاتوری گذشته است، بزرگ‌ترها در واکنش به موضوع نقش کلیسا دچار تردید شده و حاضر نبودند وارد بحث ماهیت سرکوبگر کلیسا در آن زمان باشند. یادآور می‌شود که تعلیم و تربیت در اسپانیا، برخلاف آرژانتین، عمدتاً خاستگاه مذهبی داشته و شاید به خاطر عقب‌ماندگی روستاها نیز مصاحبه‌شوندگان نمی‌توانستند ارزیابی خود را از اوضاع کلیسا صراحتاً ارائه داده و درباره‌اش بحث کنند. با این وصف، هر گاه دانش‌آموزان از مصاحبه‌شوندگان می‌خواستند تا خاطرات خود از زندگی روزمره در مناطق روستایی را به یاد آورده و بیان کنند،‌آنها با طیب خاطر به اعیاد مذهبی اشاره کرده و آنها را به منزلة یکی از عوامل اصلی وحدت‌بخش آحاد جامعه برمی‌شمردند. این مشخصه و وجه مشترکِ یادآمده‌ها فی‌نفسه شاهدی است بر افزایش مجدد قدر و منزلت روابط مستقیمی که کلیساها در دامن زدن به آنها مؤثر بودند. خصلت گزینشی خاطره به آنها (مصاحبه‌شوندگان) امکان می‌داد تا با وجود تعلق داشتن همگی‌شان به یک جامعة واحد (که البته امروزه دیگر به آن معنا وجود ندارد) خود را تبرئه کنند. به قول ناتالیا اودِنا بوآ:«اون‌وقتا همه همدیگه رو می‌شناختن، اصلاً از خونه می‌یومدن بیرون تا با همسایه‌ها اختلاط کنن، توی هوای تازه نفس بکشن، چون تلویزیون که خیلی کم بود، حالا امروز همسایه‌تون رو چند ماه به چند ماه هم نمی‌بینین. واقعاً که خجالت داره. زندگی آدمای این دوره و زمونه افتاده دست کامپیوتر و موبایل. چطور بشه که همسایه‌ها با هم روبه‌رو بشن و حرف هم بزنن!!!».(23) این مصاحبه‌شوندگان عمدتاً احساس وحدت و همدلی میان روستانشینان را -که کلیسا مسبب آن بود- ناخودآگاهانه به یاد می‌آوردند بی‌آنکه اشاره‌ای به ماهیت سرکوبگر چنین اقداماتی بکنند.

مسائل جنسی: ناتالیا اودِنا بوآ، مارگار کابرریزو کابرریزو، دورا کابره کولِت
پرداختن به مسائل جنسی در دوران حاکمیت فرانکو بر اسپانیا جزءِ محرمات به حساب می‌آمد. وقتی از ناتالیا اودنا بوآ خواستیم موضوعاتی را که هیچ‌گاه در محیط خانه راجع به آنها صحبت نمی‌کردند، به یاد آورده و بیان کند در میان خنده‌های بلند و کوتاه ما بلافاصله با تعجب فریاد زد:«خدا مرگم بده از سکس حرف بزنم؟! اصلا و ابدا، نخندین دیگه! خیلی زشت بود! نه بابا، ما که تو این چیزا نبودیم، حداقل تو خونة ما کسی این حرف‌ها رو نمی‌زد. خواهرم که قبل از من ازدواج کرد می‌تونست یه چیزایی برام تعریف کنه؛ اما راستش اون هم چیزی نمی‌گفت!»(24) جواب سادة مارگار کابرریزو کابرریزو کار را تمام کرد. او می‌گفت:«حرف زدن از مسائل جنسی حروم بود. نه توی مدرسه و نه توی خونواده کسی به آموزش مسائل جنسی اهمیت نمی‌داد.»(25) دانش‌آموزان با تحلیل روایات دورا کابره کولِت توانستند یک نمونه عالی و بی‌نظیر از این سکوت را پیدا کنند. وی در سراسر مصاحبه‌اش خاطرات خود را با جزئیاتی مفصل بازگو می‌کرد؛ اما به محض آنکه دانش‌آموزان دربارة روابط خلاف موازین زناشویی از او سؤال کرده و خواستند نام چند نفر از کسانی که دست به این کار می‌زدند را بگوید، حالتش تغییر کرد. چون ناراحتی، بی‌قراری، تردید و اختفا پشت یک سپر دفاعی را در حالات چهره و بدنش می‌دیدند. وی بعد از سکوتی طولانی چنین گفت:«آخه، شاید، اما من از این چیزا حرف نمی‌زنم؛ یعنی راحت نیستم.»(26) ازدواج در زمان فرانکو یک نهاد دینی شمرده می‌شد، طلاق ممنوع بود و فقط ثروتمندان می‌توانستند با مراجعه به کلیسای رم تقاضای فسخ پیمان ازدواج‌شان را بکنند. در نتیجه، کلیسا نسبت به مسئلة پاکدامنی بسیار حساس و متعصبانه برخورد می‌کرد و مجازات کسانی که مرتکب روابط جنسی غیر عرفی می‌شدند، طرد از اجتماع بود. شاید برای امتناع دورا از ورود به مقولة مسائل جنسی دلیل دیگری هم وجود داشته باشد: یکی از مصاحبه‌گران پدربزرگ خود او بود و شاید همین امر وی را معذب نموده و اجازة بحث آزادانه و صریح در این باره را به او نمی‌داد.
دانش‌آموزان با جمع‌بندی نتایج حاصل از تحلیل روایت‌ها توانستند عمق نفوذ اقدامات دیکتاتوری در روح و روان مصاحبه‌شوندگان از همان کودکی و دامنة استمرار آن تا به امروز را لمس کنند و متوجه شدند که حتی امروز یعنی با گذشت نزدیک به چهار دهه از استقرار دموکراسی در اسپانیا، بسیاری از مردم و به ویژه ساکنان و اهالی مناطق روستایی قادر نیستند خود را از شر ترس‌های قدیمی‌شان برهانند تا بتوانند راجع به مسائل جنسی و روابط غیر عرفی زناشویی سخن بگویند، همدستی کلیسا با رژیم را مورد انتقاد قرار دهند و مواردی از این دست. جالب است که نه تنها جرأت نقد و انتقاد را در خود نمی‌بینند، بلکه به خاطر خصلت گزینندگی خاطره، هنوز هم کلیسا را نهادی می‌دانند که خود را در دوران مشقت، وقف حفظ وحدت و یکپارچگی مردم کرده بود. از این‌رو نمی‌توانند واقعیت را از منظری انتقادی‌تر ببینند و این نشانة واضحی است از ماهیت فراگیر و پایدار سکوتِ تحمیلی بر خاطرة جمعی در دوران حکومت‌های دیکتاتوری.

نتیجه‌گیری
پروژه آرکا به ما معلمان امکان داده است تا با جمع‌بندی نتایج آن بتوانیم متدولوژی تاریخ شفاهی را در کلاس‌ها و دروس دبیرستان‌ها به کار بگیریم. استفاده از توان و انرژی نوجوانان در ساخت و بهره‌برداری از منابع شفاهی بسیار سودمند واقع شده و نتایج مهمی به ارمغان آورده است. دانش‌آموزان، علاوه بر درک علل و عوامل استمرار سکوت در رژیم‌های دیکتاتوری، دانش و مهارت‌های قابل توجهی نیز در این زمینه به دست می‌آورند.
تاریخ شفاهی برای دانش‌آموزان، منابع دسته‌اولی از تاریخ منطقه خود و میراثی که در خانه و خانواده، همسایگان و خویشاوندان‌شان وجود دارد را فراهم می‌سازد. آنان با دسترسی مستقیم به چنین منابعی تشویق می‌شوند تا خاطراتی از منطقه و محدودة زندگی خود بسازند بی‌آنکه پیوندهای آن خاطره با تاریخ ملی کشورشان را فراموش و یا گم کنند. بنابراین، «تاریخ شفاهی در مدرسه به ما کمک می‌کند تا فاصله بین دنیای آکادمیک و جامعه را پر کنیم: با توجه به اینکه کلاس درس و کتاب درسی را به زندگی روزمرة جامعه یا همان محیط زندگی دانش‌آموز پیوند می‌زند، لذا تاریخ را به خانه‌های‌شان می‌آورد.»(27) تاریخ باید دانش‌آموزان را به گونه‌ای تربیت و ترغیب نماید که نسبت به محیط اجتماعی‌شان شعور و آگاهی عمیق پیدا کنند و با نگاهی انتقادی به پدیده‌ها بنگرند. اما این امر تنها در صورتی میسر می‌شود که متدولوژی صحیحی را اتخاذ نماییم به طوری که به ارتقاء سطح دانش و پیوند تعلیم و تحقیق از یک سو و مدرسه و جامعه از سوی دیگر یاری رساند.
تاریخ شفاهی علاوه بر موارد فوق قادر به فراهم نمودن فرصتی برای بازتعریف و نوسازی روابط بین‌نسلی است. مصاحبه، محملی است برای مجالست نسل‌های مختلف با یکدیگر و تقویت پیوندهایی که در طول زمان متزلزل شده است. از طرف دیگر گفتگوی آزادانه و صریح دانش‌آموزان با گذشته در تحکیم بنیان‌های هویتی آنان نیز بی‌نهایت مؤثر است. والدین، پدربزر‌گ‌ها و مادربزرگ‌ها، عموها و عمه‌ها و خاله‌ها و دایی‌ها تبدیل به روایتگران قابل و مهمی می‌شوند. آنان می‌توانند ثابت کنند که تاریخ را همین آدم‌های ساده و عادی دور و بر مثلاً دوستان و خویشاوندان‌شان، ساخته‌اند درست همان‌طوری که خودشان در این ساخت و ساز دخالت دارند. تاریخ شفاهی رابطه آنها با بزرگ‌ترها را به نحوی که از ارزش آموزشی و اجتماعی برخوردار است، تغییر می‌دهد.
ضمن آنکه، دانش‌آموزان شرکت‌کننده در پروژة آرکا حساسیت، تعهد، و احترام به دیدگاه‌های دیگران را نیز به اثبات رسانده‌اند. آنها می‌فهمند که ممکن است نظرات و دیدگاه‌های بازیگران حاضر در یک واقعه تاریخی با یکدیگر تفاوت‌های اساسی داشته باشد، و احترام به چنان دیدگاه‌هایی را یاد می‌گیرند. فرایند ساخت و ساز منابع تاریخ شفاهی موجب افزایش حساسیت و دقت محقق می‌شود، زیرا دانشی را به وجود می‌آورد که به واسطة گفته‌های مستقیمِ بازیگران واقعة تاریخیِ مورد مطالعه حاصل آمده است. لذا با احساس مسئولیت بیشتری به پروژه پایبند می‌مانند.
تاریخ شفاهی به دانش‌آموزان امکان می‌دهد به جایگاه محققان تکیه زده و دانش تاریخی تولید نمایند. آنگاه که مصاحبه‌ای را انجام می‌دهند، منبعی تاریخی را می‌آفرینند و از این رهگذر نقش مورخ را بازی می‌کنند. آنان با مواد و مصالح تاریخی مورد استفادة مورخان آشنا می‌شوند و دیری نمی‌پاید که ماهیت انواع و اقسام منابع تاریخی را می‌فهمند. آنان تاریخ را به وسیلة صداها و بازیگرانی که منابع سنتی به آنها بی‌اعتنا هستند، بازمی‌آفرینند. نکته دیگری که اهمیتش به همین میزان است نقش آموزنده و تربیتی اجرای کارهای میدانی، پیاده‌سازی نوار، ویرایش و تدوین مصاحبه‌ها در آموختن وظایف حوزه تحقیق و پژوهش به دانش‌آموزان است. هنوز هم بعضی‌ها گرفتار این پندارند که پژوهش‌های تاریخی از وظایف سطح بالای محققان است که ربطی به هدف مطالعه ندارد. با بررسی روش‌های آموزشی معلمان می‌بینیم که شیوه‌های سنتی یعنی تکیه بر حفظ دانش به جای شکل دادن آن در ذهن و حافظة دانش‌آموزان، همچنان شیوه غالب آموزش است. ما به کمک تاریخ شفاهی می‌توانیم این قالب را بشکنیم، زیرا زمینه مشارکت دانش‌آموزان در تولید دانش و خلق منابعی را فراهم می‌سازد که موجب تقویت گسترة دانش تاریخی می‌شود. و دقیقاً در همین مرحله است که کارهای میدانی نهایتاً آنان را به سمت «لذت بردن از خود تاریخ» سوق می‌دهد. این تأثیر تاریخ شفاهی مورد تأئید خیلی‌ها بوده است:«مهم‌ترین دلیلی که برای ارزش تاریخ شفاهی در کلاس درس ارائه شده این است که چنین پروژه‌هایی کاملاً واقعی هستند یعنی محصولی از دل آنها بیرون می‌آید. ضمن آنکه نتایج ملموسی دارای ارزش فردی و اجتماعی از آنها حاصل می‌شود و همین امر مبین ظرفیت بالقوه آنها برای بالا بردن انگیزه و شوق دانش‌آموزان است.»(28) 
قویاً معتقدیم که مشارکت در پروژه‌هایی از این دست و تشویق دیگر معلمان به انتقال تجربیات‌شان تأثیر قابل ملاحظه‌ای در گسترش استفاده از متدولوژی تاریخ شفاهی خواهد داشت. آنگاه که تعداد بیشتری از ما به تغییرات به وجود آمده در دانش‌آموزان، جامعه، و حتی در خودمان توجه کنیم، درواقع ضرورت بازیابی و احیاء گذشته را به جامعه فهمانده‌ایم، گذشته‌ای که در مصاحبه تاریخ شفاهی برای ما زنده می‌شود.


۲۱ -ژوزف مالس بادیا، مصاحبه توسط توماس بیوسکا استیو و دانش‌آموزان مدرسة اِل‌مورِل، ضبط روی کاست صوتی، 29 آوریل 2007، ویلالونیا دل‌کمپ، کاتالونیا، اسپانیا.
 ۲۲-حزقیال پناراندا موراتالا، مصاحبه توسط توماس بیوسکا استیو و دانش‌آموزان اِل‌مورِل، ضبط روی کاست صوتی، 15 ماه می سال 2007، کنستانتی، کاتالونیا، اسپانیا.
 ۲۳-ناتالیا اودِنا بوآ، مصاحبه توسط توماس بیوسکا و دانش‌آموزان دبیرستان اِل‌مورِل، ضبط روی کاست صوتی، 6 ژوئن 2007، کاتالونیا،‌اسپانیا.
 ۲۴-مصاحبه ناتالیا اودِنا بوآ.
 ۲۵-مارگار کابرریزو کابرریزو، مصاحبه توسط توماس بیوسکا استیو و دانش‌آموزان اِل‌مورِل، ضبط روی کاست صوتی، 23 می 2007، کاتالونیا، اسپانیا.
 ۲۶-دورا کابره کولِت، مصاحبه توسط توماس بیوسکا استیو و دانش‌آموزان اِل‌مورِل، ضبط روی کاست صوتی، 16 می سال 2007، ویلالونیا دل‌کمپ، کاتالونیا، اسپانیا.


 27-Thad Sitton, George L. Mehaffy, and O.L. Davis Jr., Historia oral. Una guia para profesores (y otras personas) (Mexico: Fondo de Cultura Economica, 1983), 20.
28 -Sitten et al., Historia oral, 29.

مترجم: علی فتحعلی آشتیانی

منبع:

Oral History Review (2012) 39 (2): 387-397. First published online: July 30, 2012



 
تعداد بازدید: 4271



http://oral-history.ir/?page=post&id=1376