چرا دانش آموزان نباید با کهنه سربازان جنگ ویتنام مصاحبه کنند


وقتش رسیده است: سلام. اسم من امیلی Emily است و قرار است تا برای انجام یکی از تکالیف کلاس تاریخ مصاحبه ای با یکی از کهنه سربازان جنگ ویتنام داشته باشم. سلام نام من کریس Chris است و پروژه ارشد من در مورد جنگ ویتنام است. آیا شما کهنه سربازی را می‌شناسید که من بتوانم با او صحبت کنم؟ کهنه سربازان عزیز، من در حال مطالعه جنگ ویتنام هستم و مایل هستم تا در مورد نحوه استقبال از شما در هنگام بازگشت به وطن بدانم. آیا می‌توانم زا شما چند سوال بکنم؟ از خدمات شما ممنونم، جیسن Jason.

گاهی این سوالات از طریق سیستم پیامرسانی listservs سازمان‌های مربوط به کهنه سربازان ارسال می‌شود؛ گاهی هم از طرق دیگر و به صورت مستقیم به مقصد می رسند. معمولاً وقتی درس تاریخ دبیرستان می رسد به وقایع بهار سال 1975 که جنگ در آن به پایان رسید، تعداد این سوالات به اوج خود می‌رسد. همچنین روز یادبود در آخر ماه می ‌نیز توجهات را تا انتهای سال تحصیلی به جنگ بالا نگه می‌دارد.

اهمیت کهنه سربازان به عنوان شاهدان بخشی از تاریخ ایالات متحده در طول قرن بیستم افزایش یافت و دلیل آن جنگ هایی بود که این کشور هزاران مایل دورتر از مرزهای خود به راه انداخت در حالی که حضور در آنها برای بسیاری از آمریکایی‌ها غیر ممکن بود. ولی در جنگ ویتنام اهمیت سربازان به عنوان شاهدان عینی بیشتر نمایان شد. درازا و تبعات این جنگ به همراه مخالفت هایی که با آن همراه بود، غیر نظامیان را در داخل آمریکا بسیار علاقه‌مند به شنیدن گزارشات دست اولی می‌کرد که از طرف سربازان عادی و سربازان نیروهای دریایی و هوایی و ملوانان می‌رسید. هما نطور که بدبینی‌ها نسبت به «پایان خوش» این جنگ شدت می‌یافت، مردم آمریکا به دنبال سربازانی می‌گشتند که از مهلکه برگشته و بتواند به آنها بگوید که واقعا «در آنجا» چه خبر بوده است.

کهنه سربازان جنگ ویتنام علیه جنگ

این «نگاه از پایین دست» --پایین از نظر سلسله مراتب نظامی-- در میان مورخان، جامعه‌شناسان و خبرنگارانی که تا قبل از این همه تکیه اطلاعاتی خود را بر اخبار صادره از «بالا» --رهبران تجاری، سیاستمداران و پنتاگون-- زده بودند، طنین بسیاری ویژه ای داشت. سندیتی که به طور سنتی در «نگاه رسمی» به جنگ وجود داشت بعد از اینکه اسناد پنتاگون دورغ‌های چند ساله دولت به ملت را در مورد این جنگ برملا کرد به شدت در هم شکست. همچنین این اسناد اتفاقاً نشان دادند گزارشات عینی که از اتفاقات ویتنام از سال 1965 توسط دونالد دانکان Donald Duncan، سرباز کلاه سبز (نیروی ویژه) ارایه شدند، بسیار قابل اعتمادتر بودند. انتشار اسناد پنتاگون و شهادت‌های پرونده معروف به سربازان زمستان Winter Soldier هر دو در سال 1971، تیر خلاصی بودند بر اعتبار اطلاعات ارایه شده از سوی دولت و پنتتاگون درباره جنگ.
به خاطر بازگشت بسیاری از کهنه سربازان به ویتنام برای پروژه‌های بازسازی و برچیدن مین‌های مخفی در زمین و نیز به خاطر لابی‏گری هایی که در داخل آمریکا برای غیرنظامی سازی اولویت‌های آمریکا ادامه داشت، قدرت و اعتبار مشاهدات کهنه سربازان همچنان ادامه یافت. این کهنه سربازان درجریان همکاری با صاحب نظران، نویسندگان، فیلمسازان و دانش‌آموزان، خاطرات خود را در اختیار تلاش هایی گذاشتند که همچنان برای ضبط تاریخ جنگ ادامه دارند.

البته شهادت دادن هم محدودیت‌های خود را دارد و کهنه سربازان هم استثنا نیستند. برای مثال، در سال های جنگ ویتنام، بیشتر شاهدان کهنه سرباز، مرد بودند. آنچه از خاطرات کهنه سربازان از تجارب شخصی شان به دست می آید این است که احساس آمریکایی درباره جنگ مبتنی بر یک نگاه مردانه است که آن را «غیر انسانی» برنمی شمارد – و حتی فعالیت افراد معروفی چون جین فوندا Jane Fonda در ویتنام معروف به روسوایی «هانوی جین» خیانت بار تلقی می شوند.

تجربیات شخصی جنگ هم به شدت اندک هستند. هزاران خدمه نیروی هوایی در ویتنام به ندرت از پایگاه‌های نظامی خود مانند فو کت Phu Cat خارج شدند؛ مثلاً، خلبانان، جنگ را از هزاران فوت بالاتر در هوا «دیدند»، و اطلاعاتشان از جنگ روی زمین بسیار ناچیز بود. به عنوان معاون یک افسر امور دینی در یگان توپخانه صحرایی در سال 1969، من مدام به منطقه‌های فرود و پایگاه‌های پشتیبانی آتش سر می‌زدم و می‌دیدم که گروه های مختلفی از سربازان ماه‌ها در آنجا زندگی می کنند و احساس می کنند از جنگی که آنها را احاطه کرده، ویتنام و مردم آن به طور کامل دور افتاده اند. همراه با آن افسر امور دینی، من به ناوشکن‌ها که دور از ساحل گشت می‌زدند هم سر ‌زدم و ملوانانی را دیدم که همیشه روی کشتی خود بودند و هرگز ویتنام را ندیدند و تجربه شخصی قابل ارایه ای از این جنگ نداشتند.


واقعیت این است که اگر امروز اکثر کهنه سربازان جنگ ویتنام کلاس درس تاریخ نگاری چون هاوارد زینHoward Zinn در داخل آمریکا شرکت می‌کردند، بسیار بیشتر از جنگی می‌دانستند که به آن اعزام شده بودند.

در هر صورت، اعتبار مشاهدات عینی زیر سوال است. دادگاه‌ها امروز این شهادت‌ها را با شک در نظر می‌گیرند، چراکه چیزی که امروز ما از هر موقعیتی می‌شنویم یا می بینیم تابعی از آن احساسی است که ما با خود در هنگام وقوع اتفاقات در آن زمان در ذهن داشته ایم. همچنین ذهن هم که دوربین عکاسی نیست که همه چیز را دقیق ثبت کند. همه خاطرات ما به طور مستمر تغییر می‌کند و هر چه ما بیشتر خاطراتمان را با دیگران در میان بگذاریم یا در برابر فیلم و ادبیات قرار بگیریم، خاطرات ما بیشتر تغییر می‌کنند. بی ثباتی نگاه آمریکا در مورد جنگ ویتنام به این معنا بوده که واقعیات جنگ مکرراً به شکل تهوع آوری از طریق فرهنگ عمومی و سیاسی و البته از طریق تاریخ‌های شفاهی که اکنون هر ساله توسط دانش‌آموزان و دانشجویان ضبط می‌شوند، در حال بازنمایی است.

زمان هم یک عامل است و فرایند پیرشدن اثر خود را بر حافظه دارد. ولی این نیز معلول تاثیرات فرهنگی است—هرچه پیرتر می‌شویم، انگارگذشته (ی شاید ناشنیده مان) بهتر بوده است. ولی سربازان مسن در مورد «سرگذشت‌های جنگی» نگاه منحصر بفرد ندارند و سرگذشت‌های نقل شده از جنگ ویتنام از زبان کهنه سربازان داستانسرا در مواردی با هم در تناقض هستند.

شکست در جنگ ویتنام برای بسیاری از آمریکایی‌ها لقمه غیرقابل هضمی بود. شکست خوردن از یک کشور کوچک و عقب افتاده آسیایی غیرقابل تصور بود، و یکی از نتایج برآمده از آن بازاندیشی درباره چیزی بودکه واقعاً رخ داده بود و بازنگری درباره تاریخ جنگ به شکل روایت شکست جبهه خودی. اگر لیبرال های کنگره که به ما اجازه ندادند در جنگی شرکت کنیم که باید در آن می‌جنگیدیم، نبودند، و اگر رادیکال های خیابانی که با رفتار حماقتبارشان کار جنگجویان ما را از نظراخلاقی نادرست نمی شمردند و به دشمن پیشنهاد کمک و دلسوزی می‌دادند، نبودند، ما در این جنگ پیروز میدان بودیم-- و به این شکل روایت خیانت شکل گرفت.

روایت‌های کهنه سربازانی که ملت آنها را تحقیر کرده و آنها به کناری وانهاده بودند و دولتی که هرگز نخواست ما در این جنگ پیروز باشیم، به داستان خیانت دامن زد. تا دهه 1980، جذابیت عاطفی تصویر کهنه سرباز-قربانی تقریباً همه امور مربوط به جنگ را تحت الشعاع خود قرار داده بود – این که چه بر سر «پسرانمان» آمد موضوعی بود که بیشتر ممکن بود در گپ و گفت های کافه ای مطرح باشد تا آن چه که در نبرد درنگ Ia Drang در سال 1965 گذشت و یا نبرد داک Dak To در سال 1967 و یا در حدی کمتر در جریان ترور انگو دین دیم Ngo Dinh Diem [نخستین رئیس جمهور ویتنام جنوبی] در 1963 و یا مذاکرات صلح پاریس در پایان جنگ اتفاق افتاد.

این انحراف حافظه عمومی موجب تغییر علایق از خود جنگ به سوی کسانی شد که در آن شرکت داشتند. نکات مورد علاقه دانش آموزان دبیرستانی «هنگام گفتگو با کهنه سربازان ویتنام» معمولاً کاری به تاریخ جنگ ندارند و بیشتر به «احساس» سربازان در مورد رفتن به جنگ و برگشتن به وطن، مربوط می‌شوند.

جنگ هایی که منجر به شکست می‌شوند معمولاً به سختی از یاد می‌روند و برای آنها افسانه‌ها ساخته می‌شود. مانند افسانه ضربه چاقو از پشت که درباره شکست آلمان در جنگ جهانی اول ساخته شد، همزمان با جا افتادن واقعیت شکست میان مردم، روز به روز بر تعداد و محبوبیت سرگذشت‌های کهنه سربازان تحقیرشده ویتنام نیز افزوده می‌شد؛ امروز، صدها نفر «یادشان» می‌آید که وقتی وارد خاک کشور شدند، مردم آب دهان بر آنها پرت کردند، ولو اینکه هیچ سندی از وقوع چنین اتفاقاتی در سال های پایانی جنگ در دست نیست، و حتی کسی هم در آن زمان مدعی آن نشده است. در واقع به نظر می رسد کهنه سربازان داستان زندگی خود را عملاً با داستان‌های بومی و فیلم‌های پرفروش پیوند زده و آن داستان‌ها را دوباره به عنوان «خاطرات» جنگ به هنگام مصاحبه بازگو کرده اند.


اسطوره قربانی شدن کهنه سربازان در هنگام ورود به وطن به راحتی با تلاش‌هایی که برای بازنگری درباره دیگر ناخوشنودی‌های مردم ناراضی از جنگ صورت می گرفت، در هم آمیخت. برای نمونه، وحشت دلهره‏آور تحمیل شده بر مردم ویتنام، به همان اندازه با تصویر آمریکا از خود به عنوان یک ملت صالح در تناقض بود که احساس شکست برای ملتی که خود را شکست ناپذیر می دانست— احساس تناقضی که نیاز به ترمیم داشت. تلاش ها برای نمایاندن دشمنی ها به شکل دفاع از خود و یا پوشاندن آنها با توجیهاتی چون ««غبار جنگ» تقریباً همزمان با پایان جنگ شروع شد، ولی این رئیس جمهور جیمی کارتر بود که با اختراع مفهوم «تخریب دوسویه» توانست تا حدی این تصور را در ذهن آمریکایی ها جا بیاندازد که ما هم به اندازه آنها از جنگ صدمه خوردیم. وجود 58 هزار نام روی دیوار یادمان در واشنگتن، و تعداد بسیار زیاد مجروحان بازگشته از ویتنام ادله عینی اثبات صدمات جنگ برای ما و گواهی بر وحشی‏گیری‌های ویتنامی‌هاست -- یک معادله یک سویه که ویتنامی‌ها را بدنام کرد و در عین حال برای بسیاری از آمریکایی‌ها به معنای آن بود که دیگر از جنگ حرف زدن «کافیه!».

ناکافی بودن عینیت و ملموس بودن مفهوم «تخریب دوسویه»، با مطرح کردن باور «زخم‌های پنهانی» که کهنه سربازان آسیب دیده از نظر روانی، از ویتنام با خود آورده بودند، جبران شد. این باور در سال 1980 به وجود آمد، وقتی که اختلال فشار روانى پس‏آسیبى (post-traumatic stress disorder) به دستورالعمل آماری و تشخیصی اختلالات روانی (Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM III)) اضافه شد. از آن پس، اختلال فشار روانى پس‏آسیبى از یک مقوله تشخیصی به یک استعاره فرهنگی تبدیل شد، که نشان دهنده قربانی شدن سربازان جنگ ویتنام بود. داشتن این علائم تصدیق کننده داشتن سابقه رزم و حضور در جنگ بود—تشخیصی همطراز «نشان قلب ارغوانی» -- وکسانی که این علائم در آنها دیده می‌شد این نشان را دریافت می‌کردند و همین امر برای کارمندان بهداشت روانی عادی شده بود که در طول دهه 80 با موارد بی شماری از موارد ساختگی این اختلال روبرو شوند.


همزیستی مشاهدات هولناک سربازان، افسانه بدرفتاری با سربازان در هنگام بازگشت به وطن، تمایل لیبرال های ضدجنگ برای «دیدن» صدمات نادیده ی کهنه سربازان، جذابیت داستان‌های وحشیگری دشمن برای صحه گذاشتن بر وجهه ایستادگی سربازان در جنگ—همه اینها در تصویر قهرمان-قربانی-سرباز مجسم شد که هالیوود با سری فیلم های رمبو در سال 1985 از آن یک بت ساخت. این تصویر، تصویری پیچیده و چندبعدی است که احساسات را به سمتی می‌برد که همچنان کهنه سربازان ویتنامی‌ را در مرکز توجه کلاس تاریخ دبیرستانی‌ها باقی نگه می دارد.

اخیراً مادر یکی از دانش آموزان از من خواست که پسرش با من مصاحبه ای داشته باشد. البته من قبول کردم. بعد او به من گفت که تکلیف پسرش «یک کار خوب» است. او گفت: «هرچند که، وقتی سربازان برگشتند کارشان را خوب انجام نداده بودند.»

با پوزخندی که او در حین گفتن این جمله به من زد، من با خود فکر کردم که شاید منظورش این بود که بهتر بود «سربازان» به جای برگشتن به کشور در جبهه جنگ باقی می‌ماندند. در هر صورت، تنها تصویری که او از «آن جنگ» در ذهن داشت بازگشت سربازان به خانه بود، و این مصاحبه به همین اندازه که پسر او برای یک تجربه آموزشی انجام می‌داد، فرصتی بود تا کاری برای آن کهنه سربازان انجام شود. جدای از آن، یک سرباز 70 ساله چه چیزی می توانست به یک پسر دانش آموز بعد از گذشت 40 سال از زمان جنگ یاد بدهد؟

یک نتیجه گیری عجیب و غریب: اگر این کهنه سرباز، در خانه می‌ماند و چند کتاب تاریخ می‌خواند، شاید امروز برای فرزند آن مادر منبع آموزشی بهتری می بود؛ و اگر آن دانش آموز، یک کتاب خوب در مورد جنگ می‌خواند، می‌توانست برای تحصیلاتش بهتر باشد تا آن که با یک کهنه سرباز مصاحبه کند.

جری لمبک*
Jerry Lembcke
ترجمه: عباس حاجی هاشمی



* جری لمبک استاد جامعه شناسی کالج صلیب مقدس Holy Cross در شهر ووستر Worcester ایالت ماساچوست است. او همچنین نویسنده کتابهای «تصاویر کاملا مشابه: افسانه، حافظه و میراث ویتنام» و «هانوی جین Hanoi Jane: جنگ، سکس و توهم خیانت» است.

hnn.us/articles
 
تعداد بازدید: 4932



http://oral-history.ir/?page=post&id=1407