در جستجوی حقایق شهریور1320 مشهد، اپیدمی تیفوس(4)
در میان روایتهای ثبت شده درباره وقایع شهریور 1320، موضوع بیماریها و وضعیت بهداشتی مردم در زمان حضور روسها در مشهد قابل تامل است. وضعیت بهداشتی شهر چندان مطلوب گزارش نشده است. در واقع جامعه مشهد دوران گذر از جامعه سنتی را طی میکند و با ایجاد مراکز بهداشتی و پزشکی تا حدودی به مسائل بهداشتی مردم توجه شده است. هر چند در اواسط حکومت رضاشاه قانون تغییر حمامهای خزینه عمومی به حمام دوش مصوب میشود ولی در گوشه کنار شهر حمامهای غیر بهداشتی وجود دارند و عدهای بنا به اعتقادات خرافی استفاده از آن حمامها را ترجیح میدهند. هنوز از حمامهای خانگی در معماری شهری خبری نیست. آب آشامیدنی شهر هم از آب انبارها یا پی آب قناتهای جاری در شهر مشهد تامین میشود. فقط برخی از منازل متولین شهر که در مسیر آب لوله کشی به مسجد گوهر شاد قرار دارند به صورت محدود هر از گاهی از آب لوله کشی بهرمند شدهاند. کچلی، تراخم و انواع بیمارهای پوستی در بین مردم رواج دارد. مردم از وجود شپش در تن و لباسهایشان در عذاب هستند. آگاهیهای بهداشتی عموم مردم محدود است. با حضور روسها در مشهد اپیدمی تیفوس شهر را در بر میگیرد. مرحوم دکتر مهدی فضلینژاد در بیان خاطراتش مسائل و مشکلات شهریور 1320 مشهد چنین تشریح نموده است:
«شوهر خواهرم مباشر املاک مؤید ثابتی در فریمان و کته شمشیر و سفیدسنگ بود. به من گفت بیا در دفتر حاجی جواهری توی سرای سودمند واقع در فلکه جنوبی کار کن. حاجی تقریباً نماینده تامالاختیار مؤید ثابتی در مشهد بود، به خصوص برای فروش اجناسی که از دهات میآوردند. چیزی که برای من جالب بود، حاجی جواهری روزنامه نوبهار مطالعه میکرد و من از مختصر سوادی که داشتم هر کتابی یا هر چیزی پیدا می کردم میخواندم. روزنامه نوبهار برای من فرصتی بود تا بیشتر با اخبار و اتفاقات ایران و جهان آشنا شوم. یکی دو دفعه هم ملکالشعرای بهار از تهران به مشهد آمده بود و تو خیابون تهران (امام رضا فعلی) اونجا منزلی بود متعلق به یکی از اقوامشان، من عصر یکی از روزهای سال 1322 یا 1323 رفتم اونجا دیدم ملکالشعرای بهار اونجا نشسته، چه بهاری بود! چه هیبتی، چه انسانی! من اصلاً نمی دونستم، آن زمان فقط از طریق روزنامه نوبهار آن هم با اندک سوادی که داشتم تحلیل میکردم که این ملکالشعرای بهار خیلی آدم بزرگی است....
سال 1320 روسها وارد مشهد شدند. در مشهد قحطی شد. نون به هیچ وجه گیر نمیآمد. من در دفتر حاجی جواهری نماینده آقای مؤید ثابتی بودم یک روز حاجی رو کرد به من و گفت: «آقا تو باید یه کاری بکنی. چه کاری؟ باید از مشهد کامیون بگیری، ببرید سفیدسنگ و قلندرآباد گندمهایی را که می یارن بار کنید، ببرین ساخلوی روسها تحویل دهید.»
ما رفتیم کامیونها را بار زدیم. آنجا نه جادهای بود نه امکانات. هر شب ما وقتی میرسیدیم تو دهات، درست جای اصطبل حیوانات با کنه و موریانه دمخور بودیم و با شکل عجیبی به مشهد بر میگشتیم. تقریباً یکی دو ماه فصل تابستان در سال 1322 کار من همین بود. خوب که فکر میکنم بعدها که موید ثابتی سناتور شد، روسها از مملکت غریبه آمدن اینجا، مردم ما دارن از گرسنگی می میرن ولی ایشون گندمهاش رو میفروشه به روسها....»

تعدادی از پزشکان بیمارستان امام رضا - شهریور ۱۳۲۰
گسترش تیفوس
از جمله مسائلی که موجب میشود تا بیماری تیفوس در خراسان و به خصوص شهر مشهد فرا گیر شود، عبور آوارههای لهستانی از برخی شهرهای خراسان و اسکان آنها برای مدتی در شهر مشهد است.
با شروع جنگ جهانی دوم و حمله روسیه به لهستان در سال 1939م. لهستان شکست خورد و این کشور بین روس و آلمان تقسیم شد. تعداد زیادی از سربازان لهستانی اسیر شده و به سیبری تبعید شدند. علاوه بر این حدود 45هزار نفر از زنان، کودکان و مردان از کارافتاده توسط روسها از لهستان خارج کردند و در اردوگاهها، زندانها وکارگاها به کارهای اجباری گمارده شدند.
آوارهها از لحاظ معیشتی در سختترین شرایط زندگی میکردند، کمبود غذا و امکانات بهداشتی موجب بیماریهایی در بین آنان شده بود. در سال 1942م. کار انتقال آنها به لهستان انجام شد و عدهای از آنها که حدود 700 نفر اعم ازکودکان و زنان بودند، از طریق عشقآباد و مرز باجگیران به ایران منتقل شدند. این گروه در ماه مارس 1942م. وارد مشهد شدند و در اطراف مشهد برای مدتی اسکان یافتند.
این گروه ازآوارههای لهستانی در اردوگاه یاکوتسک به سر میبردند و به کارهای راهسازی و سنگ شکنی اشتغال داشتند. ورود آنها به مشهد توسط کنسولگری انگلیس در مشهد گزارش شده است زیرا سرکنسول انگلیس سر کلارمونت اسکرین تصمیم داشت آنها را از طریق زاهدان به هندوستان انتقال دهد.
دکتر فضلینژاد در ادامه خاطراتش با اشاره به حضور مهاجرین لهستانی در شهر مشهد از خدمات ارزنده پزشکی خیر و محبوب یاد میکند که به مداوای بیماران مشغول بوده است. «در شهر مشهد ما به یک پدیده جدی بر میخوریم که بعد انسانی آن قابل طرح است. ورود آوارههای لهستانی و اقداماتی که برخی از پزشکان خیر مشهد از جمله دکتر شیخ انجام دادند».
دکتر مرتضی شیخ در سال 1286ش. در تهران متولد شده است. پدرش به شغل زرگری اشتغال داشت. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده پزشکی تهران میشود.
مرحوم مرتضی شیخ پس از اخذ درجه دکترا به خدمت سربازی میرود و در مناطق محروم مشغول خدمت پزشکی میشود. پزشکی در ماکو و مراغه و سیستان و بلوچستان سبب میشود تا وی با قشر مستضعف جامعه کاملاً آشنا شود. بنابراین تمام تلاش این پزشک در این راستا بوده است که در خدمت مردم باشد. تاسیس بیمارستان دولتی در سیستان و بلوچستان اولین اقدام دکترمرتضی شیخ در زمینه پزشکی بوده است. دکتر پس از ازدواج به مشهد منتقل شده و در کارخانه قند مشغول خدمت میگردد.
یکی از مشخصات اخلاقی دکتر شیخ کمک به قشر محروم جامعه بود. وی در نقاط مختلف مشهد به خصوص درمیدان شهدا، محله نوغان، سرشور و فلکه برق مطب پزشکی داشته است وعلت آن را چنین بیان کرده است: «چون مردم امکان آمدن به مطب مرا ندارند و ایاب و ذهاب ایجاد هزینه میکند لذا من به میان آنها رفتهام». نقل است از دکتر میپرسند: «شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده میکنید؟» دکتر در جواب می گوید: «منزل مریضهایی که من به عیادتشان میروم آن قدر پیچدرپیچ است و کوچههای تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمیتواند عبور کند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم.»
برای دکتر شیخ مادیات مفهومی نداشت وی از بیماران مستمند پولی دریافت نمیکرد و مردم به اندازه تواناییشان هزینه درمان پرداخت میکردند. دکتر حتی به منزل بیماران میرفت و پزشکی کاملاً مردمی بود. مردم اعتقاد خاصی به دوای دکتر شیخ داشتند. امروزه در میان نسل قدیم پزشکان مشهد وی به عنوان پزشکی مردمی و طبیبی غمخوار شهرت دارد. دکتر شیخ از سال 1352 بیمار میشود و پس از چند سال بیماری سخت سرانجام در سوم اسفند 1355 از دنیا رفت و وصیت نموده بود که در قبرستان عمومی شهر دفن نمایند. روز تشیع دکتر مقارن باشهادت امام رضا(ع) بوده است. با انتشار خبر فوت دکتر شیخ مردم زیادی به تشیعکنندگان میپیوندند و به دستور استاندار وقت پیکر دکتر شیخ در حرم مطهر رضوی دفن میشود.(1)
دکتر مهدی فضلینژاد اولین مدیرکل بهداری خراسان بعد از انقلاب اسلامی و مشاور بهداشتی دولت بنی صدر، خاطراتش از حضور لهستانیها در مشهد را چنین تشریح نموده است:
«آوارههای لهستانی که به ایران آمدن، رانده شده بودند، دولتی نبود که روادید یا ویزایی به آنها بدهد. اینها آمدن در اطراف مشهد سکنی گزیدن؛ حالا به هر شکل. در مرحله اول اینها بیشتر دنبال غذا و سرپناه بودند، ولیکن آن چیزی که ما کنار و گوشه میدیدیم همراه با اینها فحشا و مسئله الکولیسم رواج زیادی داشت. این موضوع برمیگرده به زمستان سال 1322 در حشر و نشر با آنها، مقدار زیادی با خودشون شپشهای آلوده به انگل تیفوس ما می گیم انگل اسپیروکت تیفوس عاملش میکروب نیست منتقل کردند. تیفوس اولین تظاهرش به صورت مسائل عصبی، روحی و روانی است. من یادم میاد که مادر ما، شب به شب موهای همه ما رو می گشت. وزیر بغلهامون که تخم یا رشک نباشه! تخمهای شپشها لابهلای درزهای لباسهای ما با اتو کشیدن میکشت. بعد سیماب یک ترکیبی از جیوه که به طور کلی همه جا معرفی میشد مقداری پیشگیری میکرد.
تو مشهد یکی از پزشکان به نام «شیخ حسن خان عاملی» توصیه میکرد که از سیماب استفاده کنید. مرگ و میر بالا بود، هر روز تعدادی از خانوادهها بودند که بعضیها هم تیفوس گرفته بودند. یادم میاد زمستان سختی بود خانوادههای ما هم تیفوس گرفته بودن و ما مجبور بودیم بریم سراغ تنها پزشکی که در آن زمان تحصیل کرده بود. دکتر مرتضی شیخ پزشکی که در خدمت مردم بود. و غمخوار مریضها، دکتر شیخ تنها پزشکی بود که تو زمستان در خدمت مردم بود بایک دوچرخه شب روز نمی شناخت مرتب از این محله به آن محله، مرتب از این طرف به آن طرف میرفت بر بالین تیفوسیها.
آن زمان هنوز پنسیلین نداشتیم، هرچند در سال 1945م در یکی از کشورهای اروپایی فلیمینگ آن را کشف کرده بود ولی ما هنوز نداشتیم. دکتر شیخ مطلقاً به کسی نه نمیگفت، هر کس مراجعه می کرد در باز بود و با آغوش باز میپذیرفت.
جریان لهستانیها از تبعات جنگ دوم جهانی و حمله روسها به ایران و بعد رانده شدن مقدار زیادی از لهستانی که به وسیله هیتلر به تصرف درآمده بود است. چه در آشویتس یعنی کورههای آتشسوزی که بعضیها فرار کرده بودن و یا رانده شده بودند به ایران آمدند. همراه خودشون اسپروکت عامل تیفوس را با شپش به ایران آوردند و از عشق آباد ترکمنستان از طریق مرز باجگیران وارد مشهد شدند. در اون جا محل خاصی برای اینها در نظر گرفته نشده بود که اینها در اون جا سکنی بگزینند. در نتیجه در تمام شهر پراکنده شدند و همهگیری و اپیدمی تیفوس به وسیله اونها در سطح شهر به شکل که ما بتونیم رد پا پیدا بکنیم منتشر شده بود. این وضع تیفوس ادامه داشت تا زمستان سال 1322، در اون زمان سرمای سختی به وجود آمد مردم مجبور بودند در جاهایی به عنوان گرمخانه به نگهداری افراد سالمند یا به عنوان متکدیان که اینها همیشه در شرایط نامطلوبی بودند بپردازند. اون جا سامانی به کار نبود که اینها منظم و برنامهای تحت حفاظت نگهداری شوند. آن چیزی که در خاطرات من است اپیدمی و همهگیر در سطح شهر پراکنده بود.
عدهای از مردم که با آوارهها تماس داشتند بیمار شدند. پزشکان و دانشجویان آموزشگاه عالی بهداشت برای مدتی به نقاط مختلف خراسان رفتند تا با بیماری تیفوس و تب راجعه که تقریبا در اکثر نقاط شیوع پیدا کرده بود به مداوا بیماران بپردازند. علاوه بر این حضور مهاجرین لهستانی در مشهد از بعد اخلاقی هم نتایج سویی داشت، گسترش فحشاء و ازدیاد شپش در شهر مشهد از نتایج ورود آوارههای لهستانی بود. تعدادی از زنان لهستانی در محل پروشگاه اطفال (محل فعلی بیمارستان امدادی مشهد) نگهداری میشدند.»(2)
مولف کتاب «مرزداران دامنهی کیسمار» حضور لهستانیها در شهر مرزی باجگیران را چنین توصیف نموده است:
«بین سالهای 1320تا1325، عدهای از روسیه به صورت خانوادگی به ایران وارد شدند که به آنها در باجگیران، مهاجر میگفتند. در یک نوبت حدود 200نفر از کشور لهستان وارد ایران شدند. این جمعیت چند روزی در باجگیران ماندند و در انبار بزرگ گاراژ علی سنجری چمدانها و ساکهای خود راگذاشتند که از طرف مامورین شهربانی از وسائل آنها حفاظت میشد. چون جایی برای زندگی چند روزه نداشتند مردم باجگیران نسبت به آنها محبت و مهربانی نمودند.»
آقایهاشم صادقی باجگیران راجع به برخورد مردم با آنها نوشته است: «چون در باجگیران هتل و مهمانخانه وجود نداشت، سرگردانی برای آنها بوجود آمده بود. باجگیرانیهای متمول و آگاه، نسبت به این جمعیت پیشرفته و اروپایی به ترحم آمدند و از آنها خواستند اگر مایل هستند در منازل آنها چندین روز زندگی کنند. هر خانواده باجگیری 10تا 15 نفر زن و مرد را به منازل خود بردند و در حد امکان از آنها پذیرایی کردند.»
آقای کامران پور(3) از رانندگانی که برای روسها کار میکرده و از روایتکنندگان تاریخ شفاهی شهریور 1320 در ارتباط با انتقال آوارههای لهستانی، این موضوع چنین بیان کرده است. «گروهی از آوارهها توسط 10 کامیون که در هر کامیون 22 نفر نگهداری میشد به شاهرود منتقل شدند. مسیر باجگیران شاهرود دو روزه طی نمودهاند و ابدا در مشهد توقف نداشتهاند فقط در سبزوارتوقفی کوتاه داشتهاند. احتمالاً این گروه به اصفهان منتقل میشوند...»
1- آذری خاکستر،غلامرضا؛ «کوچه دکتر شیخ»، هفته نامه شهرآرا، 11/8/1385
2- آرشیو تاریخ شفاهی سازمان کتابخانهها موزهها ومدیریت اسناد آستان قدس رضوی، مصاحبه با محمدمهدی باروحی 25/1/1389، همچنین مصاحبه با محمد زمردی 22/1/1389 و احمد عباسی 19/12/1388
3- آرشیو تاریخ شفای مدیریت اسناد و مطبوعات آستان قدس رضوی، مصاحبه با حبیب الله کامران پور 8/12/1385
ادامه دارد...
غلامرضا آذری خاکستر
تعداد بازدید: 6613
http://oral-history.ir/?page=post&id=1429
