نویسندگان می‏نویسند: اهمیت سنت شفاهی


بیایید به عقب برگردیم. تا کجا پیش خواهیم رفت؟ و تا چه حوزه‏ای از جهان و فرهنگ به عقب باز خواهیم گشت؟ بگذارید پدربزرگ‏ها و مادر بزرگ‏هایمان را در مورد شروع چیزی مورد توجه قرار دهیم. آنها بارها و بارها از گذشته‏های خود برای ما و فزرندانمان ‏قصه‏هایی می‏گویند. زمانی بود که از ‏نوشتن، خواندن، کتاب، رادیو، تلویزیون و دستگاه‏های الکترونیک برای ثبت و انتقال اطلاعات به نسل بعد خبری نبود. در آن زمان وقتی مردم دور آتش یا میز آشپزخانه می‏نشستند و داستان‏های گذشته را برای یکدیگر نقل می‏کردند و این «سنت شفاهی» نامیده می‏شود؛ داستان‏های رشد، زندگی روزمره، زندگی در کنار اعضای خانوداه، در محل کار، مدرسه یا با همسایگان، فقط صحبت‏های ساده و درمیان گذاشتن وقایع، نه حتی فکر به این که این داستان‏ها برای همیشه در ذهن یک کودک به خاطر آورده خواهند شد.

افسانه‏های مکرر وقتی گفته می‏شدند که اذهان برای آموختن آماده بودند و مشتاق بودند. این‏ها روزهایی بودند که کودکان به طور بی پایان به افسانه‏هایی که بزرگترها برای آنها نقل می‏کردند گوش فرا می‏دادند. همیشه جوانترها به خاطرات گوش فرا می‏دهند تا خود نیز بتوانند در زندگی آینده خود آنها را به یاد آوردند و برای فرزندان و نوه‏هایشان نقل کنند . آیا می‌توانید هیچ یک از این‏ها را به یاد آورید؟ من می‌توانم. چطور زندگی گذشته با اعصار کهن می‏توانند قرن‏ها زنده بمانند بدون این داستان‏های آنها گفته شود و اطلاعات به گوش‏های شنوای جوانان منتقل شود.

درست روز قبل عمو مارتین من که 94 ساله است با دو فرزندش به خانه ما آمده بود. وقتی پشت میز آشپزخانه نشستیم و شروع به گفتن داستان‏ها خاطرات خانوادگی کردیم خنده‏های عمو مارتین اتاق را پر کرده بود. او داستان‏های در مورد قطع درختان در زندگی اش را می‏گفت و موارد زیادی را به یاد آورد که شانس آورد مورد حمله پنجره سازان قرار نگرفت. همه در اتاق از شنیدن جزئیات خاطرات و شوخی‌های وی لذت می‏بردند. فرزندان بزرگسالش بسیاری از داستان‏هایش را قبلاً شنیده بودند اما نه همه آنها را . در این داستان‏ها تحریف جدیدی در داستان زندگی پدرشان آشکار شد.

همه ما وقتی دور یک میز یا شومینه می‏نشینیم می‏توانیم به انتقال ‏این داستان‏ها به فرزندانمان ادامه دهیم و به آنها از خاطرات شخصی روزهای خوب قدیمی بگوییم و مجموعه ای از اطلاعات را به داستان‏های خودمان و اطرافمان می‏افزاییم.

هر جا که ما تاریخ دنیا و مردمش را می‏خوانید، نحوه آگاهی ما از ‏داستان هون(تاتار)های اروپا، وایکینگ‏های اسکاندیناوی، شرقی‏ها و بومیان آمریکا به همین شکل است. داستان‏هایی از فرهنگ و تاریخ از طریق این نظام شگفت انگیز سنت شفاهی گفته و تکرار می‏شود.

ما نباید در گفتن داستان‌هایمان غفلت کنیم تا داستان‌ زندگی‌مان به نسل‏های بعد منتقل شوند. فکر نکنید کودکان شما هرگز شما و داستان‏هایتان را نمی شنوند، چون این کار را می‏کنند، هر چند که شما ممکن است در این مورد تردید داشته باشید. قطعاً کودکان گوش می‌دهند و می‏خواهند قصه‏های واقعی، صادقانه، با مزه و ترسناک نهفته در گذشته را بشنوند و بعد به دوستانشان بگویند: «می دونستی بابابزرگ دیشب از بچگی خودش برای من می گفت؟» به این شکل است که «سنت شفاهی» ادامه پیدا می‏کند.

مارگو هولتزمان
عضو انجمن نویسندگان پاکت وردکرفترز
Pauquette Wordcrafters
ترجمه: محمد ایوبی


wiscnews
 
تعداد بازدید: 3771



http://oral-history.ir/?page=post&id=1450