عبور از آخرین خاکریز - 20
دکتر احمد عبدالرحمن
ناگاه درهای جهان گشوده شد! عدهای از آتشبارهای توپخانه، حملات سنگین و هماهنگی را که به ارکستر مرگ شباهت داشت، آغاز کردند. لحظهای تصور کردیم در زیر آتش توپخانه ایران قرار داریم. به دنبال یافتن پناهگاهی، حفرهای، سنگری و یا خاکریزی به این سو و آن سو میدویدیم؛ اللهاکبر! بعضیها با وجود اینکه نظامیانی با تجربه بودند به پشت بوتهها پناه میبردند!عبور از آخرین خاکریز - 19
دکتر احمد عبدالرحمن
سر بر بالین گذاشته در اندیشه علل و انگیزه این نقل و انتقالها فرو رفتم تا اینکه غرق در عالم خواب و رویاهایی دلپذیر شدم. هنگام صبح از رختخواب برخاسته و بیدرنگ به سمت جاده خیره شدم تا ببینم چه اتفاقی در آنجا رخ میدهد. دو طرف جاده بینالمللی را دهها دستگاه تانک، خودروی زرهی، تجهیزات پدافندی موسوم به «شلیکا» و اتوموبیلهایی گوناگون اشغال کرده بودند.عبور از آخرین خاکریز - 18
دکتر احمد عبدالرحمن
انسان وقتی میشنود خسارات وارده به شهر بزرگی نظیر خانقین که مدت 14 ساعت زیر آتش توپخانه قرار داشت از تعداد کمی کشته و مجروح تجاوز نمیکند، در شگفت میماند. در مورد ساختمانها و ملکها صادقانه بگویم جز شکاف بزرگی در سقف ساختمان فرمانداری خانقین ـ که بر اثر اصابت خمپاره قبل از شروع ساعت کار اداری بوجود آمده بود ـ ضایعات دیگری مشاهده نکردم.عبور از آخرین خاکریز - 17
دکتر احمد عبدالرحمن
با نزدیک شدن غروب آفتاب، خانقین همانند شهر اشباح به نظر میرسید. درهای تمامی منازل انبارها، اماکن و دوایر بسته بود و هیچ عابری و یا اتوموبیلی در خیابانها به چشم نمیخورد و تنها مأمورین پلیس، جیشالشعبی، برخی از کادرهای پزشکی، نیروهای ارتشی و گارد مرزی که عهدهدار حفظ امنیت بودند، در صحنه حضور داشتند.عبور از آخرین خاکریز - 16
دکتر احمد عبدالرحمن
نزدیک ظهر بود و خستگی جسمی و روحی تدریجاً مرا از پای در میآورد به طوری که وقتی میخواستم آتش سیگارم را روشن کنم احساس کردم دستهایم میلرزد. به بیمارستان بازگشتم و دیدم که پرسنل آنجا در حال خاتمه مأموریت حمل دستگاهها، داروها، اثاثیهها و اوراق به داخل کامیونها هستند.عبور از آخرین خاکریز - 15
دکتر احمد عبدالرحمن
ساعت 8 بامداد روز یکشنبه 31 اوت 1980 از مرخصی بازگشته به درمانگاه نظامی رفتم. ناگاه با انبوهی از افسران و مرزبانان مواجه شدم. برخی از این افسران ـ که با اکثرشان آشنا بودم ـ حالتی هیجانزده و عصبی داشتند. برخی دیگر گریه میکردند و برخی دیگر دشنام میدادند. گویا صبح آن روز در نزدیکی مرز، مینی در زیر یک دستگاه نفربر نظامی منفجر شده و بر اثر این انفجار یکی از همقطاران این افسران جراحات شدیدی برداشته بود،عبور از آخرین خاکریز - 14
دکتر احمد عبدالرحمن
حوادث بسیار خطرناکی، رخ میداد، ولی اندکی بعد اوضاع به حال عادی درمیآمد. صدام ضمن بازدید از منطقۀ خانقین، از پایگاه مرزی یثرب که نزدیکترین نقطۀ مرزی به شهر قصرشیرین به حساب میآید دیدار کرد. عصر همان روز تلویزیون دولتی فیلمی از بازدید صدام را در حالی که با دوربین شهر را نظاره میکرد، به نمایش گذاشت.عبور از آخرین خاکریز - 13
دکتر احمد عبدالرحمن
به ظاهر رسانههای تبلیغاتی جاهل بعثی فراموش کردهاند که سرزمین عراق مانند سرزمینهای ایرانی به زور شمشیر فتح شده است و اکثر قبایل عرب که در بینالنهرین سکونت داشتند به حمایت از مجوس در برابر سپاه مهاجم اسلام به پا خاسته بودند.عبور از آخرین خاکریز - 12
دکتر احمد عبدالرحمن
روز بعد، برای معاینۀ افسر مجروح دیگری در بیمارستان الجمهوری که مستقیم به آنجا انتقال یافته بود، فراخوانده شدم. او را دقیق معاینه کردم، دچار کوفتگی و شکستگی دنده شده بود. وی علت را چنین توضیح داد که افسر توپخانه است و ماشین جیپ حامل او در منطقۀ کوهستانی شمال خانقین هنگام عقبنشینی وی از منطقه قورهتو واژگون گردیده است.عبور از آخرین خاکریز - 11
دکتر احمد عبدالرحمن
عملیات نصب و انفجار مینها روزبهروز شدت مییافت، به طوری که سه ماه قبل از شروع جنگ حدود چهل و پنج تن نظامی از نیروهای مرزی کشته و بسیاری از این تعداد مجروح شدند. منطقۀ مرزی مملو از شکافهایی بود که بسیاری از مبارزین کرد مخالف رژیم از آنها نفوذ میکردند.1
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه سوم: نقصپوشی (پوشاندن خلأ سند با روایت شفاهی)
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۸ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «خاطره یا تاریخ شفاهی در دوره معاصر، چه اهمیتی دارد؟» به دست آمده است؛ هرچه به دوره معاصر نزدیکتر میشویم، اسناد رسمی یا در دسترس نیستند یا تحت تأثیر دروازهبانی اطلاعات و دستکاریهای سیاسی قرار دارند؛ در این وضعیت، خاطره (به عنوان ماده خام تجربهزیسته) و تاریخ شفاهی (به عنوان روشِ راستیآزمایی و تحلیل) نه رقیب یکدیگر، بلکه دو لایه از یک پل وجودی هستند...





