روزهداری در اسارتگاه تکریت ۱۶؛ آزمون ایمان در دل سختیها
حسن بهشتیپور
29 بهمن 1404
«وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَیاللَّهِ إِنَّاللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ» (سوره غافر، آیه ۴۴)؛
و من کار خود را به خدا واگذار میکنم؛ چراکه خدا به بندگان بیناست.
این روایت، حاصل تجربه زندگی نویسنده در دوران اسارت و مبتنی بر حافظه شخصی اوست.
■
نُه روز از پایان ماه مبارک رمضان گذشته بود که در گرمای سوزان خردادِ شلمچه، به اسارت درآمدیم. باید یازده ماه دیگر در انتظار مینشستیم تا در دومین منزلگاه اجباریمان، اسارتگاه شماره ۱۶، در حوالی شهر تکریتِ عراق، طعم روزهداری در اسارت را بچشیم. آزمون اصلی اما از ماههای گرم فروردین و اردیبهشت آغاز شد. روزهای بلند بهاری و گرمای طاقتسوز عراق، بهتنهایی برای دشوار شدن تابآوری کافی بود؛ چه رسد به آنکه با گرسنگی و تشنگیِ آگاهانه روزهداری درآمیزد.
هنوز هم با خود میاندیشم: چه انگیزه و ایمان ژرفی این توان را به ما میبخشید که در آن شرایط سخت روحی و جسمی اسارتگاه، پانزده یا شانزده ساعت روزه را تحمل کنیم؟ در تکریت ۱۶، همه روزهدار نبودند. شرایط بهگونهای بود که نگهبانان عراقی، آنقدر کم و نامناسب غذا میدادند که تحمل روزه با همان جیره ناچیز، خود دشواری مضاعفی به شمار میآمد. با این حال، کسانی بودند که میخواستند با روزهداری، برای اجرای فرمان خدا و بهمنظور فراهم ساختن شرایطی مساعد برای دوری از گناهان ظاهری و باطنی، خود را برای وضعیتهایی حتی سختتر از این آماده کنند. این خودسازی و دیگرسازی، مستلزم داشتن روحی لطیف بود؛ روحی که وقتی شکم، برای رضای خدا، از خوراک اضافی خالی میشد، بهتر میتوانست با معبود و با همنوعانِ دربندش ارتباط برقرار کند.
مشکلات، از نخستین سحر آغاز میشد. وقت سحر مشخص نبود. ساعتی در اختیار نداشتیم و صدای اذان صبح نیز به گوشمان نمیرسید تا نشانهای برای قطع خوردن و آشامیدن باشد. «صبحانه» ما، مقداری بسیار اندک دال عدس بود، بههمراه یکچهارم لیوان چای شیرین. این چای، تنها طعم شیرین دوران اسارت بود که هر روز میتوانستیم احساس کنیم. گذشتن از همین جرعه اندک شیرینیِ چای، برای اجرای فرمان خدا، از نخستین مراحل آزمون ایمان به شمار میرفت.
ناهار ظهر، معمولاً برنجی بود که نگهداشتن آن تا وقت افطار، خود معضلی بزرگ محسوب میشد. نه ظرف مناسبی در اختیار داشتیم و نه قاشقی. از پلاستیکهایی که بهزحمت از آشپزخانه به دست میآوردیم، برای نگهداری ناهار استفاده میکردیم. همین شیوه نگهداری، گاه باعث فساد غذا میشد و روزهدار را در وضعیتی بهمراتب دشوارتر قرار میداد.
این مشکلات اما سبب شد که در سال دوم، فرمانده عراقی اسارتگاه، «رائد خلیل»، دستور دهد سحری و افطار روزهداران را از سهمیه غذای روزانه جدا کرده و در زمان خودشان توزیع کنند. این دستور، امکانی فراهم ساخت تا تعداد روزهداران در سال دوم افزایش قابلتوجهی یابد؛ گویی «رائد خلیل» بیش از گذشته، با تأثیرات روزهداری در آرامسازی فضای اسارتگاه آشنا شده بود.
در نخستین رمضان، چالش دیگری نیز وجود داشت و آن، ایجاد تفاهم میان روزهداران و کسانی بود که به دلایل مختلف روزه نمیگرفتند. گاه بر سر تقسیم غذا یا شیوه نگهداری آن، اختلافهایی پدید میآمد. اما شگفت آنکه آثار معنوی روزهداری، خود بهتدریج به عاملی برای الفت و مهربانی بیشتر بدل شد. گویا با آغاز صیقل روح، مرزهای ساختگی رنگ میباخت.
سختیهای اسارت، وقتی با روزهداری توأم میشد، جان را بیشتر صیقل میداد. در آن حالات، همواره این آیه شریفه در ذهنم زنده میشد که میفرماید:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ» (سوره بلد، آیه ۴)؛
ما انسان را در رنج و سختی آفریدیم.
روزهداری، این سختیِ مقدس، راز و نیاز با معبود را در دل سختیهای زندگی در جان ما جاری میکرد تا دریابیم انسان چگونه در دل سختیهای زندگی، ساخته و پخته میشود. روزه، تنها برای خدا، پس از سی روز، این احساس را در انسان پدید میآورد که گویی به «حمام روح» رفته و با شستوشوی گناهان و آلودگیها، با نشاطی تازه و آمادگی بیشتر، برای ادامه مبارزه با مصائب اسارت، بیرون آمده است.
با الهام از این آیه شریفه که میفرماید:
«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (سوره آلعمران، آیه ۱۳۹)؛
سستی نکنید و اندوهگین نشوید، که اگر مؤمن باشید، شما برترید؛ دلهای ما آرام میگرفت.
این آمادگی معنوی، بهویژه زمانی ارزش واقعی خود را نشان میداد که بدانیم اسارتگاه ۱۶ تکریت، همانند ده اسارتگاه دیگر در عراق، به دلایلی نامعلوم، به صلیب سرخ جهانی معرفی نشده بود. این پنهانکاری بینالمللی، دست مأموران عراقی را برای اعمال سختگیریهای بیشتر باز میگذاشت؛ چراکه نگرانی از گزارش وضعیت اسیران به صلیب سرخ وجود نداشت.
در چنین فضای سنگین و آکنده از بیم، روزهداری، سلاحی معنوی بود که نهتنها جسم، بلکه روح را نیز برای پایداری مقاومتر میساخت. روزه در تکریت ۱۶، تنها امتناع از خوردن و آشامیدن نبود؛ اعلام وجود ایمانی بود که در سختترین بندها نیز، آزاد و شکستناپذیر میزیست.
تعداد بازدید: 37
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/18
وقتی میپرسید آیا تاریخ شفاهی میتواند حامل اندیشه هم باشد یعنی اینکه در دل سؤال فرض گرفتید تاریخ شفاهی حامل اندیشه نیست، در حالی اگر تاریخ را علم بدانیم که هست، تاریخ شفاهی هم حتماً بخشی از علم تاریخ است و در ۱۷ سؤالهای پیشین نشان داده شده که از جنبههای مختلف خردورزی و اندیشهورزی و روششناسی برخوردار است، فکر میکنم بهتر است در طراحی سؤال تجدیدنظر شود.





