خاطرات علیمحمد سوزنچی
01 تیر 1405
علیمحمد سوزنچی، خلبان دوران دفاع مقدس، مهمان دویستوهشتادوپنجمین برنامه شب خاطره (آبان 1396) بود. او درباره مأموریت 3 فروردین 1361 خاطره گفت. سوزنچی گفت: «سوم نوروز (فروردین) 1361 مأموریت پرواز با هواپیمای سی _130 داشتیم. این هواپیما کار رادار و شنود را انجام میداد، آن روز پرواز ما در مسیر گرماب، بیجار و تبریز بود. حدود ساعت 11 بود. بچههایی که در هواپیما کار رادار را انجام میدادند، گفتند دو هواپیما از ناصریه بغداد بلند شدهاند و به طرف ایران میآیند. ما مسلح نبودیم؛ کارِ ما رادار و شنود بود تا به پایگاههای زمینی که در تبریز و همدان بود، هشدار دهیم. کسانی که در هواپیمای ما با رادار کار میکردند، مسیر و ارتفاع هواپیماهای دشمن را میگفتند. ما به پایگاه همدان هشدار دادیم هواپیماهای جنگندهاش را آماده کند. دو هواپیما از آنجا بلند شدند که یکی به محض بلند شدن، به مشکل برخورد و دوباره به زمین نشست و دومین هواپیما به سمت عراقیها رفت تا با آنها درگیر شود. ما صحبتهای آن هواپیما را میشنیدیم. خلبان آن هواپیما به محض این که حرف زد، او را شناختم. او دوست من، شهید حسین خلعتبری بود. زمانی که هواپیماها به هم رسیدند، ما متوجه نشدیم چه شد، اما بچهها گفتند که «زدند!» بچهها برای این که روحیه ما که خلبان بودیم پایین نیاید، چیزی نگفتند و سپس به پایگاهمان در مهرآباد برگشتیم. روز بعد به ما مأموریت دادند از همدان به رامسر برویم. ما تعجب کردیم، چون هیچوقت به آن نواحی مأموریت نداشتیم. پس از پرسوجو فهمیدم که حسین خلعتبری که هم در آمریکا و هم در اینجا با هم همدوره بودیم، شهید شده است و چون او بچه رامسر و تنکابن بود، باید در آن مأموریت جسد او را به زادگاهش میبردیم.
یک بار با سی _ 130 مأموریتی به ستاد تخلیه داشتیم. ستاد تخلیه به این معنی بود که هواپیماهای هرکولس سی _130 از تهران، مشهد، شیراز، اهواز، کرمانشاه یا ارومیه برای تخلیه مجروحان بلند میشدند. حدود سال 1363 یا 1364 بود که به اهواز رفتیم. وقتی به اهواز رسیدیم، گفتند حدود دو ساعت باید صبر کنیم مجروحان را از بیمارستان طالقانی بیاورند تا آنها را به تهران منتقل کنیم. زمانی که مجروحان رسیدند، حدود 75 مجروح برانکاردی و حدود 15 نفر مجروح سرپایی بودند که همگی لباس بیمارستان به تن داشتند. خواستیم در فرودگاه نمازمان را بخوانیم. حدود 20 نفر بودیم که شهید عباس بابایی نفر اول بود. یک روحانی، پیشنمازمان شد. وقتی رکعت اول نماز تمام شد، یکی از همان مریضهای سرپایی به عنوان مکبّر ایستاد. ما تعجب کردیم که او سالم است، پس چرا لباس بیمارستان به تن دارد؟ او مکبّر شد. بعد از نماز تکبیر گفت و همانطور که بلندگو در دستش بود، شروع به آواز خواندن کرد! شهید بابایی بلند شد و بلندگو را از دستش گرفت. بعد فهمیدیم که بنده خدا، موجی شده بود».
در ادامه، این روایت را ببینیم.
تاکنون 379 برنامه شب خاطره دفاع مقدس از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده پنجشنبه 11 تیر ۱۴۰۵ برگزار میشود.
تعداد بازدید: 34
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه سوم: نقصپوشی (پوشاندن خلأ سند با روایت شفاهی)
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۸ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «خاطره یا تاریخ شفاهی در دوره معاصر، چه اهمیتی دارد؟» به دست آمده است؛ هرچه به دوره معاصر نزدیکتر میشویم، اسناد رسمی یا در دسترس نیستند یا تحت تأثیر دروازهبانی اطلاعات و دستکاریهای سیاسی قرار دارند؛ در این وضعیت، خاطره (به عنوان ماده خام تجربهزیسته) و تاریخ شفاهی (به عنوان روشِ راستیآزمایی و تحلیل) نه رقیب یکدیگر، بلکه دو لایه از یک پل وجودی هستند...





