هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-21

در آن شرایط زنگ تلفن افسر توجیه سیاسی مرتباً به صدا درمی‌آمد. شخصی که به میهن‌پرستی و شجاعت خود افتخار می‌کرد، از شدت ترس به زیرزمین پناه برده بود. کسی نبود که گوشی را بردارد. خودم را سینه‌خیز به سمت فرد مجروح کشیدم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-20

دیدم که آب، روستا را احاطه کرده و نیروهای عراقی به علت بارش مداوم باران از اطراف سوسنگرد عقب‌نشینی کرده‌اند. بدین‌ترتیب خداوند این شهر را از گزند تهاجم بعثی‌ها نجات داد و حمله برای اشغال این شهر به شکست منتهی گردید.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-19

سرانجام او را در پناهگاه مجاور اقامتگاه پزشکان یافتم. گوشه سنگر چسبیده بود. به او گفتم: «بیا بیرون. منطقه کاملاً امن است. بیا و ما را در مداوای مجروحین یاری کن!» اما او زیر بار این درخواست نرفت. از سنگر خارج شدم و...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-18

جریان شدید آب‌های این دو رودخانه نقش موثری در جلوگیری از پیشروی نیروهای ما به سمت اهواز، سوسنگرد و حمیدیه داشت، به‌طوری‌که در اکثر مواقع آنها را به عقب‌نشینی وامی‌داشت. همین امر به نیروهای ایرانی فرصت داد سیستم دفاعی خود را تقویت کنند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 17

یکی از سربازان رسته ضد زرهی در داخل سنگر مخفی می‌شد و پاهایش را هنگام حملات توپخانه بیرون از سنگر قرار می‌داد. او از این کار دو هدف را دنبال می‌کرد. اول این‌ که در صورت مجروح شدن پنجاه دینار را دریافت کند و...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 16

از ظاهر این مجموعه پیدا بود که آنها نه نظامی هستند و نه عشایری. به جای حمل سلاح و مهمات، بیلچه و کلنگ با خود حمل می‌کردند. شب و روز با استفاده از واگن‌های باربری قطارهای قدیمی، انبارهایی در زیر زمین می‌ساختند.

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی- 15

چند روز بعد میهمانان جدیدی وارد شدند. آنها عده‌ای از رانندگان کامیون‌های شرکت ترابری بودند که مهمات و ذخائر به جبهه می‌آوردند. این رانندگان که از اتباع مصری بودند یکی از خانه‌های متروکه را برای سکونت برگزیدند...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-14

نزد فرمانده تیپ رفتم. به زیر یک دستگاه تانک پناه برده بود. اطرافش را سه نفر افسر احاطه کرده بودند. پرسید: چرا نمی‌روی؟ جواب دادم: من پزشک هستم و قانون ارتش ایجاب می‌کند مصدوم را نزد من بیاورند، نه من نزد مجروح بروم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-13

سال‌ها بعد با یکی از خبرنگاران روزنامه جمهوری اسلامی به نام مرتضی سرهنگی ملاقات کردم. او با اسرا مصاحبه‌هایی انجام می‌داد و خاطرات آنها را در جنگ و جبهه یادداشت می‌کرد. من خاطرات خود و داستان آن خلبان را برایش بازگو کردم...

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-12

روز 24 مهر 1359 مرا با واحد سیار پزشکی به قرارگاه «ب» تیپ بیستم اعزام کردند. چند روز قبل از من دکتر نعیم وارد آنجا شده بود. این قرارگاه در حد فاصل منطقه جفیر و پادگان حمید قرار گرفته بود...
1
...
 

هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-21

در آن شرایط زنگ تلفن افسر توجیه سیاسی مرتباً به صدا درمی‌آمد. شخصی که به میهن‌پرستی و شجاعت خود افتخار می‌کرد، از شدت ترس به زیرزمین پناه برده بود. کسی نبود که گوشی را بردارد. خودم را سینه‌خیز به سمت فرد مجروح کشیدم...