کتاب ماه: بسمالله الرحمن الرحیم. با تشکر از دوستان عزیز که وقت خود را در اختیار کتاب ماه تاریخ و جغرافیا گذاشتند. از زوایای گوناگونی میتوان در مورد تاریخنگاری انقلاب اسلامی بحث کرد. به نظر من، ما هنوز به صورت متعین و ثابتی از تاریخنگاری انقلاب اسلامی دست نیافتهایم و به علت حضور بازیگران زنده، هنوز در جریان این حادثه قرار داریم؛ البته همزمان تاریخنگاری انقلاب اسلامی بسیار زنده و فعال است و از وجوه گوناگونی به آن پرداخته میشود. برای ورود به بحث تاریخنگاری انقلاب اسلامی باید یک دستهبندی از افرادی که در این حوزه قلم میزنند و نیز سبک و سیاق و روش آنان انجام دهیم. یک دستهبندی ساده و اولیه میتواند شامل دو دسته افراد شود. گروه اول کسانی که در جریان انقلاب اسلامی قرار دارند و با آن همراهند و از داخل آن بلند شدهاند و گروه دوم کسانی که خارج از این جریان هستند و به نوعی میتوان گفت خارج از حوزهی مدافعان این جریانند. هرچند که حتماً هریک دستهبندیهای دقیقتری خواهند داشت. از آقای دکتر رجبی خواهش میکنم بحث را آغاز فرمایند.
دکتر رجبی: بسمالله الرحمن الرحیم. با توجه به تاریخهایی که در حوزهی انقلاب اسلامی نوشته شده است، میتوان چند جریان را برشمرد. جریان نخست که بیشتر در سالهای اول انقلاب معمول بود، تحلیل یا تفسیر ایدئولوژیک از تاریخ انقلاب اسلامی است. بدین معنی که این جریان انقلاب اسلامی را در تداوم راه انبیاء میدانست و تاریخ انقلاب را جلوهای از تضاد حق و باطل. مصادیقی هم برای آن برمیشمردند. کتابها، مقالات و سخنرانیهایی، گاه از سوی افراد مؤثر در انقلاب و هم از سوی مورخان جوان نوشته شده و یا انجام گرفته است.
جریان دوم قائل به نقش «قهرمان در تاریخ» بودند و هستند؛ بدین معنی که امامخمینی (ره) را محور تاریخنگاری و تاریخسازی میدانستند. این دو جریان عمدتاً وابسته و متعهد به نظام بودند. جریانهایی که در سالهای بعد، یعنی از دههی دوم به بعد ظهور کرد، عمدتاً دارای این ویژگیها بودند.
جریان سوم انقلاب اسلامی را جلوهی تعارض بین سنت و تجدد میدانست و دوران حاضر را دوران گذر به سمت تجدد تلقی میکردند و معتقد بودند که این سیر اجتنابناپذیر است و به دلیل ریشههای عمیقی که سنت در تاریخ ما دارد، رسیدن به تجدد به یک مرحلهی گذار نیاز دارد. سالهای 76 به بعد این بحث بسیار رایج بود.
جریان چهارم انقلاب اسلامی را حرکتی مستمر از آرمانخواهی اسلامی اولیه به واقعنگری و ترجیح منافع ملی به بر آرمانهای ایدئولوژیک تعبیر میکند.
جریان پنجم همان تفسیر رایج مارکسیستی از پدیدهی انقلاب است. متأسفانه این جریان به صورتهای مختلف باز در حال احیاء است.
جریان ششم انقلاب اسلامی را آمیزهای از ایدئولوژی، سنت و تجدد میداند که به استقرار و تثبیت نظام مردمسالاری دینی انجامیده است. بنابراین تاریخنگاری انقلاب اسلامی، از نظر این جریان، متأثر از سه جریان عمده است: جریانهای ایدئولوژیک، سنت و تجدد. ما در هر دوره یکی از این تاریخنگاریها یا بهتر بود تلقی از تاریخنگاری را داشتهایم.
البته کسانی هم بودهاند که در مراحل اول به جریان ایدئولوژیک در تاریخنگاری انقلاب اسلامی معتقد بودهاند و در سالهای بعد، به دلیل تطورات فکری و فراز و نشیبهای سیاسی جامعه، پیرو تلقیهای دیگری از تاریخنگاری انقلاب اسلامی شدهاند.
علاوه بر موارد فوق، میتوان نوعی تاریخنگاری درباری را هم ذکر کرد که خاص سلطنتطلبان خارج از کشور است و جریان رایج و غالبی نیست، ولی به هرحال پیروان آن صاحبان آثار هستند و فعالیت دارند.
کتاب ماه: شما به تقسیمبندی تاریخنگاران در داخل مرز و خارج مرز قائل نیستید و عموماً همه را متأثر از این شش جریان میدانید؟
دکتر رجبی: من تصور میکنم با توجه به گسترش ارتباطات، مرزها به هم خورده است و نمیتوان آن را ملاک قابل قبولی برای این تقسیمبندیها دانست. بسیاری از جریانهای داخلی متأثر از بیرون هستند و در اندک زمانی نیز در داخل کشور رایج شدهاند. به همین علت من مرزها را در نظر نمیگیرم اما میتوانم بگویم که دو جریان اول، ساخته و پرداختهی نسل وفادار به نظام است. اما جریانهای بعدی، تطوری نسبت به دو جریان اول هستند.
کتاب ماه: حاجآقا تبریزی شما هم تقسیمبندی موردنظر خود را بیان فرمایید.
آقای تبریزی: بسمالله الرحمن الرحیم. میتوان یک تقسیمبندی روشنتر از تاریخنگاری به طور عام ارائه داد. اولین تاریخنگاری، تاریخنگاری شاهنشاهی است که در آن تملق و تمجید از شاه محور قرار گرفته است. هرچه هم به زمانهای متأخر نزدیکتر میشدیم، این تاریخنگاری تنزل بیشتری مییافت. معضل دیگر تاریخ ایران، خصوصاً در دوران پهلوی، علاوه بر استبداد و دیکتاتوری شاهنشاهی، وابستگی به استعمار، اطاعت حکومت و دولتمردان از بیگانه، نهتنها اقتدار و امنیت ملی را از بین برد، که هویت فرهنگی ـ سیاسی جامعه را مخدوش کرد؛ تا آنجاکه در دوران پس از مشروطه، خاصه در عصر پهلوی، حکومتگران در ارتباط با بیگانگان نهتنها گوی سبقت از یکدیگر میربودندکه مفتخر به وابستگی بودند. این وضعیت آنچنان پایهها و ارکان حکومت را سست کرد که استعمارگران هم نتوانستند حافظ تاج و تخت پهلوی باشند. با آن که رجال این دوران به حفظ منافع، اقتدار و سلطهی انگلیس و امریکا افتخار میکردند و به تعبیر اسدالله علم که به سفیر امریکا میگوید: «ما در دنیا تنها کشوری هستیم که با بودجهی خودمان حافظ منافع شما هستیم[1]». در میان اسناد لانهی جاسوسی، و اسناد منتشرشدهی ساواک و برخی اسناد دیگر این ارتباط و وابستگی به تصریح بیان شده است. در دوران محمدرضا که سلطهی غالب بهتدریج از آنِ آمریکا شد، بسیاری از رجال دوران مشروطه، دوران رضاخان که به تشکیلات فراماسونری انگلیسی وابسته بودند، به آمریکا گرایش پیدا کردند. و آن عدهای که مستقیماً با لندن در ارتباط بودند، راهی واشینگتن شدند. چون اساس و اصل مهم در نظر ایشان باقی ماندن در پست صدارت و وزارت بود. لذا ما شاهد نهتنها بیخاصیتی رجال این دوران به لحاظ خدمت به مملکت هستیم، که در مسیر اهداف، مقاصد و منافع بیگانگان گام برمیداشتند. حتی ارتش و نیروهای نظامی و انتظامی که باید حافظ مرزها، منافع و آسایش ملت خود باشند، در اختیار استعمار بود.
وابستگی بسیاری از سران ارتش و شخصیتهای مملکتی به لژهای فراماسونری شاهد این ادعاست. در میان رجال ارتشی، سپهد فضلالله زاهدی از دوران رضاخان علیه ملت خود بود و جنایات و آدمکشیهایی در گیلان و غرب کشور و دیگر حوزههای قدرت انجام داده بود. پس از شهریور 1320، خصوصاً به سرکوب نهضت ملی شدن نفت و کودتای انگلیسی ـ امریکایی 28 مرداد 1332، شهرت عام دارد. او به عنوان کاندیدای مشترک امریکا و انگلیس در قضیهی کودتا برگزیده شد. از این موارد نمونههای بسیار میتوان نام برد. تاریخنگاری هم در این دوران، تمجید و تملق از شاه و همین برگزیدگان سرسپردهی استعمار و شاه بود. شاید بتوان یکی از علل تنفر از تاریخ را در جامعه، همین میراث تاریخنگاری شاهنشاهی دانست. از اوایل دورهی قاجار، روش تاریخنگاری غربی وارد تاریخنگاری ایران شد. بهویژه با الگوهایی مانند آثار سرجان ملکم، ادوارد براون و... تحت عنوان ایرانشناسی و شرقشناسی، بیشتر شد. این روش سه ضربه به فرهنگ، هویت و اعتقادات ما زد. اولین مسأله این بود که هویت ما را از اسلامیت خارج کرد؛ دومین آسیب، مادی شدن تعریف تاریخ بود، برخلاف این که در فرهنگ ما تعریف از تاریخ معنوی بود و تاریخ برای ما محتوای معنوی داشت. سومین آسیب این بود که روش تاریخنگاری ما تبدیل شد به روشی برای کسانی که شیدا و شیفتهی غرب بودند و یا این روش را روش علمی میدانستند. اگر بخواهیم نمونهی تشکیلاتی این روش را هم ارائه کنیم، کاری است که فراماسونرها در ادامهی راه شرقشناسی و ایرانشناسی در پیش گرفتند. شرقشناسی، خاورشناسی، اسلامشناسی و ایرانشناسی غرب همواره در راستای حرکت استعماری غرب و زیر نظر وزارت خارجه و در سدهی اخیر، نفوذ و طرح و برنامههای سرویسهای اطلاعاتی غرب صورت گرفته است. به همین دلیل، شرقشناسی یک علم یا روش علمی و پژوهش علمی نبوده و نیست. خصوصاً از سوی انگلستان، هلند، فرانسه و آمریکا. ادوارد سعید، محقق معاصر به دو قدرت رقیب و همدست استعماری یعنی انگلستان و فرانسه اشاره میکند که در قرن گذشته امریکا جانشین آن دو شده است.
نقشههای استعمار برای تسلط بر آسیا، آفریقا و خصوصاً خاورمیانه نیاز به شناسایی قدرت و ضعف منطقه داشت و این امر را باید محقق خاورشناس انجام میداد. گرچه در ورای حرکت غرب در شرق، نوعی «مسیحیت و اسلام» یا به تعبیر جدید امریکاییها، جنگ دو تمدن اسلام و غرب را دربرمیگیرد. کتاب شرقشناسی ادوارد سعید، از آغاز تا پایان، اعتراضی است بر ضد روش امپریالیستی شرقشناسی غرب. قبل از سعید، محمدالغزالی مصری، مریم جمیله محقق ساکن پاکستان و... به این حرکتهای استعماری معترض بودند و در نوشتههای مصلحان، متفکران و اندیشمندان جهان اسلام انتقاداتی دیده میشد. خاورشناس هیچگاه به شرق کار نداشت. او حرکتی در انشقاق، شکاف، ایجاد بحران هویت، تغییر هویت، تحقیر ملیت و فرهنگ شرق داشت. با پدید آمدن جریاناتی که در راستای سلطهی استعمار بود، اگر مسألهی شیوهی امپریالیستی، استعماری شرقشناسی مطرح میشود، نه تندروی است نه توهم توطئه و نه تهمت و افترا. کارنامهی بسیاری از شرقشناسان و عملکرد غرب نشانگر این حرکت مشکوک و ضدعلمی است. گرچه در داخل هنوز افرادی هستند که از جاسوسان حرفهای غرب در لباس ایرانشناسی، ایراندوستی و خدمت به ایران حمایت میکنند. آنها شاید فاقد فهم و درک سیاسی و شناخت کارنامهای عوامل استعمار باشند.
عملکرد شرقشناسان در مصر، فلسطین، ترکیه، ایران، عراق، الجزایر، مراکش، هندوستان و دهها مصداق دیگر نشانگر این مدعاست. تا آنجاکه تأثیر آثار بهظاهر محققانهی اروپا که خاورمیانه و اسلام را از نظر انسانی پستتر میبیند. در شرقشناسی ادوارد سعید، شرقی که آفریدهی غرب است، نمونهی دیگری است.
سومین شیوهی تاریخنگاری در ایران تاریخنگاری چپ بود که به جهان، انسان و تحولات نگاه ماتریالیستی داشت. این نگرش هم در مبانی وجود داشت و هم در تشکیلاتی مانند حزب توده. این روش از روش قبلی گستردهتر شد. رسوبات این روش را در آثار کسانی مانند مرتضی راوندی به وضوح میبینیم. راوندی تحلیلی که از فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و آداب و رسوم ایران به دست میدهد، همان آموزههای نگرش چپ است. البته راوندی خود عضو سازمان افسران حزب توده بود و تحتتأثیر تحقیقات آکادمیهای ایرانشناسی شوروی. البته در تبیین تاریخنگاری شاهنشاهی هم در سال 1350 با آقایان شیخالاسلامی و ایرج افشار و اسماعیل پوروالی همکاری داشت. ولی نگاه ماتریالیستی داشت. دیگر از این تاریخنگاران میتوان به باقر مؤمنی اشاره کرد. تاریخنگاران بسیار دیگری هم بودند که یا معتقد به بینش مارکسیستی و یا متأثر از آن بودند. شاید نمونهی برجستهی قبل از انقلاب این دسته از تاریخنگاران احسان طبری باشد در کتاب «ایران در دو سدهی واپسین» بعدها و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همین کتاب را با تصحیح و تغییر نگرشی با عنوان «ایران در دو سدهی واپسین» منتشر کرد. این دیدگاه ماتریالیستی نیز به نوعی هویت و فرهنگ ما را مورد تعرض قرار داد.
در مورد تاریخنگاری اثر برجسته و قابل ذکری نداریم. یک نمونهی افراطی این نوع تاریخنگاری ناسیونالیسم و پان ایرانیسم است که به همان تاریخنگاری شاهنشاهی نزدیک میشود. گاهی ملیون ممکن است با این شیوه سخنانی گفته باشند، که قابل توجه نیست.
چهارمین روش تاریخنگاری، تاریخنگاری اسلامی است. ما قبل از انقلاب محقق و نویسنده در حوزهی تاریخ معاصر نداشتیم. شاید بتوان در این حوزه از دو نفر: مرحوم شیخ محمد رازی و استاد علی دوانی بتوان نام برد. با پیروزی انقلاب اسلامی که تحولات بنیادین در ابعاد مختلف جامعه روی داد، دستاوردهای قابلتوجهی پدید آمد که یکی از آنها را میتوان تغییر در تاریخنگری، تاریخنویسی و رشد تاریخ دانست. این امر هم دلایل مختلف داشت. یکی این که رهبر انقلاب کسی بود که هم خود شاهد تاریخ بود و هم بینش تاریخی داشت. این بینش تاریخی رهبر انقلاب اسلامی توجه مجموعه را به تاریخ افزایش داد و تاریخنگاری یا مطالعهی تاریخ را هدفمند کرد. تاریخ در این راستا، برای عبرتآموزی، انتقال تجربه، الگوپذیری و مفاهیمی است که در کلام امام خمینی (ره) در تعریف تاریخ به چشم میخورد. هنگامی که امام (ره) از تاریخ صحبت میکرد، یادآور مضمون وصیت امام علی (ع) به امام حسن (ع) است که فرمود: من تاریخ گذشتگان را آنگونه میدانم که گویی با آنها زندگی کردهام. گرچه امام (ره) اشاره میکردند که دوران مشروطه و اواخر قاجار را به خاطر دارند. توجه امام (ره) به تاریخ سبب شد که شخصیتها و نیروهای مذهبی به تاریخ بپردازند. حتی امام (ره) در پیام چهلم شهدای تبریز به تاریخ اشاره میکنند و میفرمایند که در گذشته به تاریخ چگونه نگاه میکردند و امروز باید نگرش ما چگونه باشد. در مجلدات صحیفهی 21 جلدی امام، که صحبتهای امام است، بیش از 800 صفحه در مورد احزاب و گروههاست و بیش از 600 صفحه در مورد تاریخ است.
امام خمینی (ره) پیرامون تاریخ و جایگاه تاریخ، به دست آوردن بینش تاریخی در پیامها، سخنرانیها و مصاحبهها اشاره میکنند. عموماً کلمات قصار امام خمینی (ره) در ذهن و اندیشهی جامعهی ما به عنوان معیارهای اصلی جای گرفتهاند. به عنوان نمونه امام میفرمودند: «تاریخ معلم انسان است[2]» در این جا باید به نقش معلم در شکلگیری اندیشه و شخصیت فرد توجه کرد. چون کلمات ناقل معانی و مصادیق خود است. در جای دیگر فرمودند: «تاریخ باید سرمشق ما باشد». هر انسانی نیاز به سرمشق دارد تا در مسیر و روش درست حرکت کند. داشتن الگو و سرمشق در حرکت فردی و اجتماعی و با حرکت اسلامی از سال 1341 و پیروزی انقلاب اسلامی، این تحول و تغییر در شکل و محتوا، تا بدان جا دگرگونی پدید آورد که ملت ما تاریخ را تاریخ دگر کرد. این انقلاب نه تنها در شکل حکومت، سیستم و ساختار را دگرگون کرد، که فرهنگ، روش و منش جامعه را تغییر داد. در گذشته سرنوشت جامعه در دست فراماسونها، چپها، تکنوکراتهای تحصیلکردهی آمریکا و بخشی از مدافعان شاهنشاهی بود. آن چه به عنوان فرهنگ، تمدن و تجدد به جامعه داده میشد، آموزههای غربی مستشرقان و ایرانشناسان بود که سبب شد هنوز هم برخی از مدعیان ایرانشناسی در مرگ جاسوس حرفهای مانند آن لمبتون، سوگوار شوند. همانگونه که به ادوارد براون علامه میگفتند و در رثای سرپرسی سایکس حماسهسرایی میکردند.
انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی، نه غربی، سلطه، حاکمیت و استعمار غربی را نفی کرد. اگر امروز هم گاهی نغمههایی وجود دارد، در حاشیهی جامعه، فرهنگ و سیاست دیده میشود و در درون انقلاب و نظام. و این همه از آموزههای انقلاب اسلامی و عبرتآموزی از وقایع، جریانات و عملکرد رجال گذشته بود. امام در بیانی خطاب به اقشار مردم فرمودند: «اگر روحانیون، علما، نویسندگان و روشنفکران متعهد سستی بکنند و از قضایای صدر مشروطه عبرت نگیرند، به سر این انقلاب آن خواهد آمد که به سر انقلاب مشروطه آمد[3]». امام معتقد بودند: «همیشه مورخین اهداف انقلابها را در مسلخ اغراض خود و یا اربابانشان ذبح میکنند.[4]» این مورخین که امام از ایشان اینگونه یاد میکند همن درسآموختههای مستشرقین هستند و مدافعان شاهنشاهی. این روند در دوران پهلوی، بیشتر نمود داشت. در این دوران دیگر نسل ادوارد براون، سرپرسی سایکس، یا حسن تقیزاده، صادق صادق و.... نیستند که تاریخ را مینویسند. اکنون نسل اول انقلاب اسلامی هستند که دارای مشاهدات از عملکرد رژیمی و ابسته و دارای اسناد و روایات متعدد هستند، و نباید اجازه داد که تاریخ از سوی جریانات معارض وحدت ملی، فرهنگ ملی و اقتدار ملی از مسیر خود منحرف شود. خصوصاً که در طی سی سالی که از انقلاب اسلامی میگذرد، تلاشهایی نیز در داخل و خارج کشور در این راستا صورت گرفته است. اما همیشه باید این اصل را به خاطر داشت که: تاریخ روشنگر نسلهای آینده است و این تاریخی است که برای فرد و جامعه راهبردی و معلم است.
طبیعی است که ما مبانی نظری تاریخ خود را از قرآن گرفتهایم و بر این مبنا ـ همانطور که اقبال لاهوری هم میگوید ـ تاریخ یکی از منابع شناخت است. شهید مطهری هم در تبیین ایدئولوژی اسلامی، به تاریخ و جامعهشناسی اشاره میکند. این مبانی وارد تاریخنگاری اسلامی شد. هرچند ما هنوز در مبانی نظری در گامهای اول قرار داریم و نظریههای تبیینشده و مکتوبی در این مورد چندان نداریم. اما زاویهی دید ما قرآنی و دینی است.
دیگر میتوان به دیدگاه شهید مطهری نسبت به تاریخ و فلسفه تاریخ اشاره کرد. ایشان مینویسد: «تاریخ عبارت است از یک جریان[5]» و در کتاب فلسفهی تاریخ به زوایای تاریخ پرداخته است و جریانهای مختلف تاریخنگاری مانند جریان چپ، راست، غربی، و نیز بینشها و نگرشهای تاریخی را نقد کرده است.
لذا تاریخنگاری پس از انقلاب اسلامی و در نسل اول، و نیز به نسبت گذشت 30 سال از انقلاب، رشد زیادی داشته است. اما من معتقدم آنچه امروزه منتشر میشود، تاریخ نیست. بلکه مواد و منابع اولیهی تاریخ است. اولین رهاورد را میتوان انتشار اسناد دانست. در گذشته مورخین ما دچار فقر منابع و اسناد بودند. گاه منابع انگلیسی دست چندم و گاه منابع روسی ـ که صحت و سقم آنها نیز چندان روشن نبود ـ در اختیار مورخین بود و هرکسی هم بنا به خط مشی خود مینوشت. اما انتشار اسناد از سوی 11 مرکز اسنادی، تقریباً زمینههای تاریخنگاری را فراهم آورد. گرچه هنوز مراکز اسنادی هم در قدمهای اولیه هستند.
در سازمان اسناد ملی بیش از 250 میلیون سند وجود دارد؛ در کتابخانهی و آرشیو مجلس شورای اسلامی، بیش از 8 میلیون سند، وزارت اطلاعات بیش از 60 میلیون سند در اختیار دارد؛ اسناد دربار که در اختیار مؤسسهی مطالعات تاریخ معاصر است، بیش از 5/1 فقره میلیون است. و مراکز دیگری مانند وزارت امور خارجه، ریاست جمهوری، دادگستری، ارتش و... و این است که انتشار اسناد زمینه را برای تحقیق آماده میسازد و این یکی از منابع در در مأخذ تاریخنگاری است.
موضوع بعدی خاطرات است. چه به صورت شفاهی و چه به صورت کتبی. در گذشته خاطرهنویسی در میان علما و نوشتههای اسلامی رایج نبود و شاید نوعی ریا تلقی میشد. اما پس از انقلاب اسلامی، بنا به ضرورت و نیاز جامعه، خاطرهنویسی به صورت یک سنت درآمد. البته در خاطرات هم فراز و نشیبهایی دیده میشود. برخی دچار اغراق شدهاند و برخی گزینشی نوشته شدهاند و کمبود و نقصهایی دارند. اما در کلیت خود بسیار ارزنده است و این یک میراث بزرگ برای جامعه و نسلهای آینده است. انتشار مجلات تخصصی تاریخ، در مقایسه با گذشته، گام بسیار بزرگی بوده است و در حد خود نقش تعیینکننده در تاریخنگاری ما داشته است و این روند رو به تکامل و گسترش و افزایش است.
نکتهی دیگری که قابل ذکر است این است که با همهی فراز و نشیبها و نقصها، آنچه منتشر میشود مغتنم و نویدبخش است و فقر شدید قبل از انقلاب اسلامی را برطرف میسازد. هرچند ما در دوران گذشتهی تمدن اسلامی دارای مکتبهای تاریخنگاری بودهایم و تاریخ درسی از دروس حوزهی علمیه بود و شخصیتهای بزرگی بودند که پس از اتمام مشاغل سیاسی خود، به تاریخنگاری روی میآوردند. اما متأسفانه در سه ـ چهار قرن اخیر، تاریخ هم در حوزهها تعطیل شد و هم در بین سیاسیون.
اما پس از انقلاب اسلامی، در حوزههای علمیه درس تاریخ به عنوان یک سنت آغاز شد. و این خود طلیعهی نویدبخش دیگری است.
دکتر رجبی: آقای تبریزی از ظهور تاریخنگاری جدید گفتند. البته من تنها تاریخنگاری بعد از انقلاب را در نظر گرفتم. درست است که ظهور تاریخنگاری جدید را باید ترجمهی کتاب سرجان ملکم دانست و در این جا بود که دو فرهنگ ایران باستان و ایران دوران اسلامی در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند. حال این عمل یا عاملاً و عامداً بوده و یا متأثر از ناسیونالیسم اروپایی شکل گرفته است. پس از این کتابهای نامهی خسروان و آیینهی سکندری نوشته میشوند.
کتاب ماه: قبل از این دوره، جریان آذرکیوانیه را هم داریم که در این نگاه بیتأثیر نیستند.
دکتر رجبی: آذرکیوانیه جریان نبود و مسلط نشد. یک دورهی کوتاه و در بین اشخاص خاص رواج داشت. نکتهی بعد این است که ما تا اواسط دورهی قاجار تواریخ عمومی داریم. در تواریخ عمومی فلسفهی تاریخ با تاریخ آمیخته است و آغاز تاریخ هبوط انسان است. تاریخ پیامبران است، بعد شاهان باستانی و بعد دوران تاریخی. آخرین اثر متعلق به این نگرش، ناسخالتواریخ است. در این نوع تاریخنگاری نوعی نگاه دینی مستتر است که البته نمیتوان آن را ایدئولوژیک دانست.
کتاب ماه: این نوع تاریخنگاری درواقع ادامهی یک سنت دیرپاست که گویی آغاز کتاب در آن افتاده است. تا اینجا تقریباً مبانی نظری تاریخنگاری ایران و انقلاب اسلامی را بیان کردیم و این که از چه پاردایم و روشی تبعیت کردهایم.
با همهی این تفاصیل، آیا در حوزهی انقلاب اسلامی به تاریخنگاری رسیدهایم یا خیر؟ همچنین باید به این نکته توجه داشته باشیم که سوای نگرش و رویکرد حاکم بر نوشتههای تاریخی، میتوان نگاهی از بیرون نیز به آن داشت. و آن این است که آیا این تاریخنگاری مبتنی بر روایت است یا تحلیل؟ البته آقای تبریزی معتقدند که هنوز وارد مرحلهی تاریخنگاری نشدهایم.
آقای تبریزی: اگر تاریخنگاری را در سه بعد در نظر بگیریم: روایی، تحلیلی و فلسفهی تاریخ؛ به نظر من بالقوه دارای مبانی نظری هستیم و در عمل هم بر اساس آن مینویسیم، اما هنوز این مبانی مکتوب، مدون و تبیین نشدهاند. در تاریخنگاری روایی بسیار قوی و گسترده عمل کردهایم، هرچند میتوان به آن انتقاداتی وارد کرد. در تاریخنگاری اسنادی هم رشد خوبی داشتهایم. اما در تاریخنگاری تحلیلی هنوز ضعف داریم. نه نظریهپرداز داریم و نه نظریهپردازی کردهایم و نه توانستهایم مکاتب تاریخنگاری بر اساس نیاز زمان تبیین کنیم. منظور من همان حوزهی انقلاب اسلامی است.
کتاب ماه: چه نمونههای خوب و بارزی میتوان از تاریخنگاری روایی و اسنادی نام برد؟
آقای تبریزی: به عنوان مثال در خاطرات منتشرشدهی شخصیتها، از نمونههای خوب میتوان خاطرات آقای عزتشاهیمنبع: ماهنامه تاریخ و جغرافیا وشماره 129