سخت‌ترین کار جهان

در این سال‌ها مراکز زیادی در کشور ما درباره ادبیات جنگ، فعال هستند و چراغ این امید را در دل ما روشن می‌گذارند که ما از آینده این ادبیات غنی، نگران نباشیم، با این که می‌دانیم سخت‌ترین کار جهان، نوشتن یک جمله درست است.
خدیجه عابدی از نخستین ماه‌های جنگ تحمیلی گفت

سفر فراموش‌نشدنی دختران خرمشهر

مکتب قرآن خرمشهر، اولین مرکز فرهنگی تأسیس شده برای بانوان در خرمشهر است و سابقه فعالیت آن به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برمی‌گردد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، بانوان این مکتب، در روزهای اول جنگ نقش مهمی در پشتیبانی از نیروهای مدافع و خدمت‌رسانی به آنها داشته‌اند. برای آشنایی بیشتر با فعالیت‌های این مکتب در آن دوران با خانم خدیجه عابدی، مؤسس و مدیر سابق مکتب به گفت‌وگو نشسته‌ایم.
مصاحبه تاریخ شفاهی و ضرورت‌ها _ 23

جدل با راوی

یکی از اموری که مصاحبه‌کننده باید به شدت از آن پرهیز کند، مباحثه طولانی و جدل‌آمیز با راوی است. چه‌بسا راوی بر درستی اطلاعات و برداشت‌های خود تأکید کرده و بر صحت آنها اصرار نماید و مصاحبه‌کننده بر اساس اطلاعاتی که از منابع مختلف به دست آورده نظر او را نادرست بداند. در چنین شرایطی ممکن است دو طرف بر موضع خود پافشاری کرده و روند مصاحبه را دچار اشکال کنند.

خاطرات پرویز رمضانی

پرویز رمضانی، از همراهان شهید سید مرتضی آوینی در مجموعه مستند روایت فتح، مهمان چهلمین برنامه شب خاطره (6 اردیبهشت 1375) بود. او درباره شهید آوینی و فعالیت در کنار او در سال 1371 و لحظه شهادت برخی دوستانش خاطره گفت. این روایت‌ را ببینیم.

تاریخ شفاهی جنبش موقت جمهوری‌خواهان ایرلند

کتاب‌های تاریخ عموماً امور عصر حاضر را پوشش نمی‌دهند، اما گاهی اوقات نمی‌توانند از آن اجتناب کنند. سال ۱۹۹۸ زمانی بود که هر گونه گزارشی از مناقشات کار را برای رسیدن به قرارداد بلفاست و دستیابی به صلح مشکل می‌کرد، اما امروزه برای پایان یافتن مناقشات هیچ تضمین قابل قبولی وجود ندارد.

به زبان خودشان؛ تاریخ شفاهی کارگران مزرعه

تامپسون در کتاب جدید خود، به نام «به دنبال خرمن: کارگران مهاجر در کشاورزی کالیفرنیا» تاریخ شفاهی 17 تن از کارگران مزرعه را از زبان خودشان و از زمان تولد تا به ‌امروز روایت کرده است. این که آنها چگونه به ایالات متحده آمده‌اند و این که زندگی آنها از آن زمان تاکنون چگونه گذشته است. با تامپسون در مورد کتاب جدیدش، ترسی که در میان کارگران مزرعه در دولت ترامپ وجود دارد و آنچه او را امیدوار می‌سازد، صحبت کردیم.
«تاریخ شفاهی کتاب» به روایت مدیر انتشارات فرهنگ معاصر

خاطراتی از تولید و نشر فرهنگ‌‌های دو زبانه

باید سنت‌شکنی می‌کردم. حدود 1500 نسخه از فرهنگ انگلیسی ـ فارسی را به صورت رایگان برای استادان فرستادم. دکتر زرین‌کوب بعد از دریافت این فرهنگ، یک یادداشت فرستاد که برای من میلیاردها ارزش دارد. با این کاری که کردم، ظرف مدت چهار سال 100 هزار جلد از این فرهنگ را فروختم.
سه سخنرانی در نشست «ضرورت تدوین تاریخ شفاهی نظام آموزشی»

تاریخ شفاهی، توصیف وضعیت است

در مراسمی در یزد، خانمی را دیدم که 46 سال معلم کلاس اول ابتدایی بود؛ 30 سال به‌طور رسمی و 16 سال غیر رسمی کار کرده بود. همگی برای او بسیار کف زدند. خاطرات این افراد را بنویسید و ثبت کنید.

سال‌های تنهایی -10

صدای چرخ‌دستی آمد و پنجره برای شام باز شد. غذایی به اسم خورش، امّا در واقع، آب گرمی رنگی! نان را در آن تریت کردم و ناهار و شام را یک‌جا خوردم. بعد از شام، در زدم، نگهبان آمد. با علامت، کبریت را نشان دادم. کبریتی از جیبش آورد و به من داد. ایستاد تا سیگارم را روشن کنم. با یک حرکت سریع، تعدادی از چوب‌های کبریت را برداشتم و بعد از روشن کردن سیگار، بقیه کبریت را پس دادم. دریچه که بسته شد چوب‌ها را داخل پوتین گذاشتم.

حضور بیش از هفت مجموعه اداری در کارگاه تاریخ شفاهی

بیش از هفت دستگاه دولتی اصفهان در اولین دوره کارگاه تدوین تاریخ شفاهی دستگاه‌های دولتی حضور داشتند و هر کدام از افراد شرکت کننده در کارگاه، علاقه‌مند و تا حدی آشنا با تاریخ شفاهی و مجموعه اداری خود بودند.
مصاحبه تاریخ شفاهی و ضرورت‌های آن _ 22

مدت مصاحبه

مدت زمان مصاحبه، یکی از اموری است که مصاحبه‌گر باید به آن توجه داشته و نسبت به تنظیم و مدیریت آن، اقدامات لازم را به عمل آورد. مدت زمان مصاحبه را با توجه به وضعیت جسمی و روحی راوی، موضوعات و پرسش‌های مورد نظر تنظیم کنید.
 

سال‌های تنهایی -10

صدای چرخ‌دستی آمد و پنجره برای شام باز شد. غذایی به اسم خورش، امّا در واقع، آب گرمی رنگی! نان را در آن تریت کردم و ناهار و شام را یک‌جا خوردم. بعد از شام، در زدم، نگهبان آمد. با علامت، کبریت را نشان دادم. کبریتی از جیبش آورد و به من داد. ایستاد تا سیگارم را روشن کنم. با یک حرکت سریع، تعدادی از چوب‌های کبریت را برداشتم و بعد از روشن کردن سیگار، بقیه کبریت را پس دادم. دریچه که بسته شد چوب‌ها را داخل پوتین گذاشتم.