قلم و مصلحت در تدوین تاریخ شفاهی

تاریخ شفاهی از تئوری تا عمل و تدوین، حاصل تلاش مستمر علاقه‌مندانی است که تجربیات ارزنده‌ای در این زمینه دارند. طی دو دهه اخیر، شرایط و بسترها سبب شده است تا شاهد تدوین و انتشار مجموعه‌های متعدد تاریخ شفاهی در داخل کشور باشیم. اهمیت موضوع نیز موجب شده تا یازدهمین همایش تاریخ شفاهی در نهم اسفند ماه سال جاری، به موضوع «تدوین» اختصاص داشته باشد.

صدای بال ملائک(7)

فرمانده گردان بالای خاکریز نشسته بود و از پشت دوربین چشمی‌اش، دشت روبه‌رو را که از هر سو با انبوه نخل‌های قدیمی احاطه شده بود، نگاه می‌کرد. ده‌ها تانک دشمن، ساعتی بود که آرایش گرفته بودند و با استفاده از آتش سنگینی که آنها را پشتیبانی می‌کردند، به پیش می‌آمدند. هر لحظه، با درخشیدن آتشی از جلو تانک‌ها، انفجاری، سینه خاکریز را با صدایی رعدآسا متلاشی می‌کرد. اگر باد ملایمی که در دشت می‌وزید، نبود، تمام منطقه را گرد و غبار و دود انفجارهای پی‌درپی، در خود فرو می‌برد.
«مهناز فتاحی از «پناهگاه بی‌پناه» و چگونگی نگارش آن می‌گوید

بسیج یک شهر برای روایت یک واقعه

از نویسنده کتاب‌های «عروس‌های جنگ» و «فرنگیس» به تازگی کتاب «پناهگاه بی‌پناه» منتشر شده است. این کتاب به ماجرای حمله موشکی به یکی از پناهگاه‌های شهر کرمانشاه توسط ارتش صدام می‌پردازد که منجر به مجروح و شهید شدن 300 نفر از هم‌وطنان‌مان شد. کتاب «پناهگاه بی‌پناه» دوشنبه 2 اسفند 1395 در شهر کرمانشاه و محل همان پناهگاه رونمایی شد. برگزاری مراسم رونمایی از کتاب، بهانه‌ای شد تا خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران با مهناز فتاحی، نویسنده آن، درباره اثرش و نحوه نگارش آن به گفت‌وگو بپردازد.

خاطرات محمد جوزی

سید محمد جوزی، در سال‌های دفاع مقدس از فرماندهان عملیاتی در لشکر 10سیدالشهدا(ع) بوده است. پس از آن سال‌ها مسئول خانه شهید بهشت زهرا(س) بوده و در حال حاضر، هم مسئول موزه شهدای چیذر است که به همت شهید سپهبد علی صیاد شیرازی افتتاح شده و هم مسئول موسسه فرهنگی هنری روایت ایثار است. او مهمان هجدهمین برنامه شب خاطره (پنجم خرداد 1373) بود و در این برنامه خاطرات و دیده‌های خود از یکی از شهیدان دفاع مقدس را تعریف کرد. روایت او را ببینیم.
مأموریت‌های میدانی ژنرال دلیچ

«101 خاطره جنگی» از مقاومت بوسنی

«101 خاطره جنگی؛ سال 2009 – سارایوو» نوشته ژنرال راسم دلیچ و با ترجمه محمدباقر پی‌پل‌زاده، عنوان ششصد‌و‌بیست‌و‌ششمین کتاب تهیه شده در دفتر ادبیات و هنر مقاومت و پنجمین کتاب این مجموعه درباره وقایع بوسنی و هرزگوین است. این کتاب 440 صفحه‌ای را انتشارات سوره مهر در زمستان سال 1395 منتشر کرده است.
بررسی «اهمیت و کارکرد تاریخ شفاهی در دوره معاصر»

تاریخ شفاهی را با روش علمی و نه سلیقه‌ای آموزش دهیم

سخنرانان نشست «اهمیت و کارکرد تاریخ شفاهی در دوره معاصر» با اشاره به اینکه این نشست با هدف استعدادیابی در زمینه همکاری هرچه بیشتر در حوزه تاریخ شفاهی در اصفهان برپا شده، گفتند که به دنبال پایبندی به روش‌های علمی هستند و تاریخ شفاهی را ابزاری موثر در جمع‌آوری و حفظ اطلاعات شفاهی افراد در حوزه‌های مختلف می‌دانند.

تاریخ شفاهی، پیوندی را در میان نسل‌ها شکل می‌دهد

آنچه که هشت سال پیش به عنوان یک مشارکت برای ارتباط برقرار کردن گذشته با حال ساراسوتا شروع شد، اکنون به درک میراث منطقه ما کمک کرده است. این برنامه چند نسلی، از زمان شروع، دانشجویان نیوکالج فلوریدا را با ساکنان قدیمی این منطقه برای گرفتن، ضبط کردن و به اشتراک گذاشتن دیدگاه‌های آنها در خصوص زندگی در این منطقه از فلوریدا، با هم جفت و جور کرده است.

صدای بال ملائک(6)

دستور فرماندهی، کوتاه بود و صریح: ـ بچه‌ها وسایل‌شان را جمع کنند و آماده حرکت باشند. تا اینجا عادی بود. هرگاه می‌خواستند گردان را به مرخصی بفرستند، همین کارها را می‌کردیم و بعد از تحویل دادن خط به گردان دیگری، به طرف پادگان به راه می‌افتادیم. هنوز به مقر گردان نرسیده، بچه‌ها آن‌قدر سر و صدا و تیراندازی می‌کردند که همه گردان‌ها خبردار می‌شدند که ما برگشته‌ایم...
درباره دو کتاب خاطره

آشنایی با راویان «پناهگاه بی‌پناه» و «من اسیر نمی‌شوم»

انتشارات سوره مهر دو کتاب جدید از حاصل فعالیت مراکز استانی حوزه‌هنری را به بازار کتاب رسانده است؛ «پناهگاه بی‌پناه: خاطرات بازماندگان بمباران پناهگاه پارک شیرین کرمانشاه» و «من اسیر نمی‌شوم: خاطرات امیر سرتیپ دوم خلبان ستاد محمد طیبی».
از «نیم‌نگاهی بر مبادی تدوین» تا «فراخوان نشست یازدهم»

دوفصلنامه «تاریخ شفاهی» به شماره سوم رسید

تازه‌ترین اثری که در حوزه تاریخ شفاهی منتشر شده، شماره سوم دو فصلنامه و نشریه علمی تخصصی «تاریخ شفاهی» است. این شماره تاریخ انتشار بهار و تابستان 1395 را بر پیشانی دارد، اما در زمستان 1395 عرضه شده است.
 

صدای بال ملائک(6)

دستور فرماندهی، کوتاه بود و صریح: ـ بچه‌ها وسایل‌شان را جمع کنند و آماده حرکت باشند. تا اینجا عادی بود. هرگاه می‌خواستند گردان را به مرخصی بفرستند، همین کارها را می‌کردیم و بعد از تحویل دادن خط به گردان دیگری، به طرف پادگان به راه می‌افتادیم. هنوز به مقر گردان نرسیده، بچه‌ها آن‌قدر سر و صدا و تیراندازی می‌کردند که همه گردان‌ها خبردار می‌شدند که ما برگشته‌ایم...