فرازهای زندگی فخار شهید

سیمای یک مرد در انقلاب

آخرین امتحانش را در شرایطی داد که تحت تعقیب ساواک قرار داشت. با فدائیان اسلام، رفت و آمد می‌کرد و در جلسات هفتگی مسجد شیخ‌علی در بازار هم حضور داشت. همه اینها فقط برخی از ویژگی‌های شهید حاج مهدی عراقی است؛ او رییس صنف فخار بود. همین موضوع در کنار مبارزاتش علیه حکومت پهلوی، بهانه‌ای شده برای انتشار کتاب «سیمای یک مرد در انقلاب»*.

خاطرات سعید تاجیک

سعید تاجیک، رزمنده دفاع مقدس و راوی خاطرات کتاب «جنگ دوست‌داشتنی» مهمان هفتمین برنامه شب خاطره (24 تیر1372) بود. او در این برنامه خاطراتی از عملیات والفجر8 گفت. تاکنون 270 برنامه شب خاطره از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده 4 شهریور 1395 برگزار می‌شود.
درباره زمینه‌های مطالعاتی و حرفه‌ای یک فن‌دوست

اهمیت ِورودِ تاریخ شفاهی به عصر دیجیتال

استیون سیلاف، در موسسه تاریخ شفاهی دانشگاه بِیلور، در سال 2014 ویراستارِ ارشد و مدیر مجموعه شد. فارغ‌التحصیلِ دوره ارشد مطالعات موزه از دانشگاه بِیلور است. به عنوان دستیار از سال 2011 تا 2013 در موسسه تاریخ شفاهی دانشگاه بِیلور کار خود را شروع کرد و بر روی طرح‌های مختلف و ‌بنیاد چندرسانه‌ای کار کرد؛
نگاهی به کتاب «از جنس لاجورد»

خاطره‌نویسی از نقش بازاریان در تحولات انقلاب اسلامی

نگین انگشتری که طرح جلد کتاب را تشکیل می‌دهد، به رنگ آبی تیره است؛ نگینی از جنس لاجورد که تصویر شهید اسدالله لاجوردی بر آن نقش بسته. کتاب به همین موضوع اختصاص دارد؛ شهید لاجوردی؛ یکی از افرادی که علیه حکومت پهلوی مبارزه می‌کرد و به اتهام معاونت در شلیک به سوی حسنعلی منصور، نخست‌وزیر این حکومت، دستگیر و زندانی شد. وی پس از انقلاب نیز مسئولیت‌هایی را عهده‌دار بود. کتاب «از جنس لاجورد»* در قالب خاطره، این شهید را معرفی می‌کند.
چکیده مقالات شماره 2-42 مجله تاریخ شفاهی ـ بخش دوم و پایانی

جعبه‌ابزار تاریخ شفاهی

نخستین بخش از چکیده مقالات شماره دوم از جلد چهل و دوم مجله تاریخ شفاهی ویژه تابستان و پاییز 2015 به فهرستی از مطالب اختصاص داشت؛ دومین بخش از چکیده مقالات شماره دوم از جلد چهل و دوم مجله تاریخ شفاهی ویژه تابستان و پاییز 2015 به معرفی مطالبی از این نشریه اختصاص دارد که بر اساس کتاب‌هایی در حوزه تاریخ شفاهی نوشته شده‌اند.
خاطره‌ای منتشرنشده از دکتر قمر آریان

شعری که به دست مصدق نرسید

صبح یکی از روزهای گرم تابستان سال 1389 بود که به محله بهجت‌آباد تهران رفتم؛ به خانه‌ای که روی زنگ آن نوشته شده بود: «زرین‌کوب» اما بیشتر از یک دهه بود که دیگر دکتر عبدالحسین زرین‌کوب برای همیشه از آن خانه و از این دنیا رفته بود. دیگر در آن خانه یار همیشه همراه و همسرش تنها نفس می‌کشید.

چشم در چشم آنان(9)

دومین ماهی بود که در زندان به سر می‌بردیم. محرم آغاز شده بود. با بچه‌ها به این نتیجه رسیدیم که باید مراسم عزاداری و سینه‌زنی داشته باشیم. شب اول محرم یک ربع سینه زدیم و نوحه خواندیم و یا حسین گفتیم. آن شب شیفت نگهبانی فینیش بود. محکم به در می‌زد ساکت شوید. سکوت زندان باعث می‌شد که کوچک‌ترین صدا به سلول‌های دیگر و همین‌طور نگهبان‌ها برسد. گفتم بچه‌ها بلندتر بگویید تا صدای نگهبان را نشنویم.
روایت آزاده خوزستانی از روزهای بازگشت به ایران

تکرار خداحافظی شب‌های عملیات در لحظه آزادی

طعم شیرین آزادی از اردوگاه‌های حزب بعث عراق و رهایی از شکنجه‌های دردناک و فراموش‌ناشدنی، هرگز از یاد آزادگان هشت سال دفاع‌مقدس نخواهد رفت. به همین واسطه و با وجود گذشت چند دهه از آن ایام، اتفاقات و خاطرات مربوط به آن روزها را ذهن‌ها حفظ خواهند کرد. به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان به وطن، برشی از خاطرات آزاده جانباز، اصغر بایمانی‌نژاد از روزهای منتهی به آزادی و بازگشت به خاک ایران را مرور کرده‌ایم.
خاطرات جنگ و اسارت عزیزالله فرخی ـ بخش دوم و پایانی

عراقی‌ها: ما اسیر شما بودیم!

اولین اردوگاهی که برده شدم عنبر بود، در استان رمادی. بعد از اینجا به یکی دیگر از اردوگاه‌های منطقه رمادی برده شدم. دو ماه آنجا بودم و دوباره ما را به عنبر برگرداندند. بعد از دو سه سال من را به موصل فرستادند. 13 ماه موصل بودم. از موصل، ما را برای آوردن به ایران حرکت دادند. در لیست 400 نفری که قرار بود به عنوان مجروحان مبادله شویم، بودم.
 

چشم در چشم آنان(9)

دومین ماهی بود که در زندان به سر می‌بردیم. محرم آغاز شده بود. با بچه‌ها به این نتیجه رسیدیم که باید مراسم عزاداری و سینه‌زنی داشته باشیم. شب اول محرم یک ربع سینه زدیم و نوحه خواندیم و یا حسین گفتیم. آن شب شیفت نگهبانی فینیش بود. محکم به در می‌زد ساکت شوید. سکوت زندان باعث می‌شد که کوچک‌ترین صدا به سلول‌های دیگر و همین‌طور نگهبان‌ها برسد. گفتم بچه‌ها بلندتر بگویید تا صدای نگهبان را نشنویم.