«تاریخ شفاهی دلتای آرکانزاس» گزارشی از پنج سال فعالیت است

یک کتاب جدید، به دانش‌آموزان دبیرستانی در دلتای آرکانزاس فرصت می‌دهد با تشویق و همکاری دانشگاه آرکانزاس در جشن‌های فرهنگی مربوط به تاریخ و فرهنگ بومی خود شرکت کنند. «طرح تاریخ شفاهی دلتای آرکانزاس: فرهنگ، مکان و اصالت»گزارش کاملی از یک فعالیت پنج ساله است که با یک سؤال ساده و مستقیم برای دانش‌آموزان دبیرستان‌های شرق آرکانزاس شروع شد: «شما از چه می‌خواهید بنویسید؟»

چشم در چشم آنان(24)

یک روز نامه‌ای از خانواده به دستم رسید. نوشته بودند که برادرم (علی) می‌خواهد با دختر عمویم ازدواج کند. من به دختر عمویم علاقه زیادی داشتم. خیلی خوشحال شدم. از اینکه می‌دیدم آنها زندگی عادی خودشان را طی می‌کنند، خوشحال بودم و این را از بالا بودن ایمان آنها می‌دانستم و از حالات‌شان پی به روحیات مردم ایران می‌بردم. نامه‌ها را رمزی می‌نوشتیم. اگر اسمی از امام خمینی(ره) بود، آن را می‌سوزاندند یا اسمی از آقا امام زمان(عج) می‌آمد، آن قسمت را آن‌قدر خط می‌زدند تا سوراخ شود. حتی یک سری از نامه‌ها را به ما نمی‌دادند. یا نمی‌فرستادند به ایران.
در ششمین نشست مسئولان دفاتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری صورت می‌گیرد

بررسی روش‌های پژوهشی مبتنی بر تاریخ شفاهی

ششمین نشست سالانه مسئولان دفاتر فرهنگ و مطالعات پایداری مراکز استانی حوزه هنری از 21 الی 23 آذر ماه 1395 به میزبانی حوزه هنری استان سمنان برگزار خواهد شد. به گزارش خبرنگار سایت تاریخ شفاهی ایران، در این نشست سه روزه، مهم‌ترین مسائل و مباحث مرتبط با شیوه‌ها و روش‌های پژوهشی مبتنی بر تاریخ شفاهی و تجربیات میدانی محققان استان‌های مختلف کشور در حوزه گردآوری و ثبت و ضبط خاطرات مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

خاطرات حسین الله‌کرم

سردار حسین الله‌کرم، از رزمندگان و فرماندهان سال‌های دفاع مقدس، مهمان سیزدهمین برنامه شب خاطره (2 دی 1372) بود. او خاطره‌ای درباره تسلیم شدن و پیوستن یک فرمانده عراقی به رزمندگان جمهوری اسلامی ایران تعریف کرد که چندی بعد هم شهید شد. این خاطره‌گویی را ببینید و بشنوید.
با موضوع «تدوین در تاریخ شفاهی»

نشست یازدهم تاریخ شفاهی ایران هشتم اسفند 1395 برگزار می‌شود

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، یازدهمین نشست تاریخ شفاهی ایران با عنوان «همایش ملی تدوین در تاریخ شفاهی» برگزار می‌شود. غلام‌رضا عزیزی، دبیر اجرایی این همایش گفت: «این دومین همایش تدوین تاریخ شفاهی است؛ در نشست هفتم که با عنوان تدوین بود، انتظارات ما برآورده نشد، در نتیجه در نشست یازدهم، دوباره به تدوین می‌پردازیم.»
با «مُهری از نانِ ساجی» او را می‌شناسیم

سرگذشت فرمانده جوان کرمانشاهی

نام کتاب برگرفته از عنوان یکی از بخش‌هاست: «مُهری از نانِ ساجی»*. در خاطره‌ای به این موضوع اشاره شده که سوژه کتاب یک بار برای یاد گرفتن نماز، از نان ساجی که یک نان محلی است، به عنوان مُهر استفاده کرده. او شهید ابراهیم رستمی (اول فروردین 1342 – دوم اردیبهشت 1365)، فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی استان کرمانشاه است و کتاب به سرگذشت وی می‌پردازد.

تدوین تاریخ شفاهی انجمن اپراتورهای انرژی هسته‌ای

همکاران تاریخ، یک شرکت تحقیقات تاریخی در ایالات متحده، تاریخ انجمن جهانی اپراتورهای انرژی هسته‌ای را نوشته است. کتاب «ایمنی هسته‌ای مرز ندارد» از دوران پس از فاجعه چرنوبیل آغاز می‌شود، یعنی زمانی که اپراتورهای نیروگاه‌های هسته‌ای در سراسر جهان متوجه شدند به‌عنوان یک گروه نیاز به اقدامات بیشتری برای پیشگیری از چنین حوادث ویرانگری دارند. آنها گرد هم آمدند و سازمانی غیرانتفاعی ایجاد کردند که تنها مأموریتش بهبود ایمنی عملیاتی در این صنعت و عملکرد آن بود.

چشم در چشم آنان(23)

آن شب ما را به اتاق قبلی برگرداندند. جلو در اتاق را به اندازه یک پله بالا برده بودند تا اگر دوباره بارانی گرفت، به داخل نیاید. نفری یک پتوی دیگر هم به ما دادند. آن سال زمستان در مدتی که اوضاع جنگ، مقداری آرامش پیدا کرده بود و حمله‌ای پیش نیامده بود، عراق مرتب تبلیغ می‌کرد ما رفتارمان با اسرا انسانی است و در ایران با اسرا بدرفتاری می‌شود.
روایتی از عملیات مروارید

ماجرای تلاش بازماندگان ناوچه پیکان برای بقا در خلیج‌فارس

هفتم آذر 1359 با نام «عملیات مروارید» گره خورده و یادآور حماسه «ناوچه پیکان» در نبرد انهدام دژ البکر و نابودی نیروی دریایی ارتش صدام است. این ناوچه تاریخی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که یکی از زبده‌ترین واحدهای نداجا در ماه‌های آغازین جنگ تحمیلی بوده، پس از اتمام عملیات مروارید مورد حمله قرار گرفته، منهدم می‌شود و ناخدا محمد همتی، فرمانده ناوچه پیکان و جمعی از یارانش برای همیشه جاودان شدند.
 

چشم در چشم آنان(23)

آن شب ما را به اتاق قبلی برگرداندند. جلو در اتاق را به اندازه یک پله بالا برده بودند تا اگر دوباره بارانی گرفت، به داخل نیاید. نفری یک پتوی دیگر هم به ما دادند. آن سال زمستان در مدتی که اوضاع جنگ، مقداری آرامش پیدا کرده بود و حمله‌ای پیش نیامده بود، عراق مرتب تبلیغ می‌کرد ما رفتارمان با اسرا انسانی است و در ایران با اسرا بدرفتاری می‌شود.