عبور از آخرین خاکریز - 25
دکتر احمد عبدالرحمن
اوضاع با انتشار بیانیههایی از سوی وزارت دفاع در مورد پیروزیهای روزانه بدین منوال ادامه یافت و هیچ روزنه امیدی برای ختم درگیری وجود نداشت. 17 سپتامبر، صدام را در حال ایراد سخنرانی «تاریخی» خود در مجلس ملی عراق دیدیم. او ضمن سخنرانی، لغو موافقتنامه 1975 الجزایر را اعلام کرد و نمایندگان برّهصفتِ مجلس به افتخار وی کف زدند. اینجا بود که خطوط توطئه کاملاً مشخص شد.عبور از آخرین خاکریز - 24
دکتر احمد عبدالرحمن
همه به وحشت افتاده و سراسیمه به جستوجوی پناهگاهی پرداختند. باور کنید چیزی رعبانگیزتر و وحشتناکتر از پرواز یک جنگنده از ارتفاع پایین به قصد تهاجم نیست. ولی این هواپیما مطلقاً اقدام به گشودن آتش نکرد. بلکه فقط به پرواز سریع از بالای سر نیروهای عراقی مستقر در منطقه اکتفا کرد. گویا در حال انجام مأموریت شناسایی بود.عبور از آخرین خاکریز - 23
دکتر احمد عبدالرحمن
این مسئله را چگونه میتوان تفسیر کرد؟ میتوان یکی از احتمالات زیر را برای تشریح این مسائل گنگ و پیچیده تصور کرد. شاید دیپلمات ایرانی تصور میکرد زرهپوشها و تانکهای مستقر در آن منطقه قصد تفریح، کسب انرژی و یا صید آهو و کبوتر داشتند یا اینکه تانکها، ماشینهای باری روکشدار بودند و به همین خاطر به موردی برخورد نکرد تا مسئولین کشوری را مطلع سازد. ممکن است این را به حساب حسن نیت او بگذاریم. در غیر این صورت بدون شک او با عراق همکاری میکرد.عبور از آخرین خاکریز - 22
دکتر احمد عبدالرحمن
من و دیگر نظامیان محترم معتقدیم که 5 تا 6 ساعات برای انجام چنین مأموریتی توسط ارتش ایران که مجهز به بهترین و مدرنترین انواع سلاحها و تجهیزات بود، کافی به نظر میرسید، با این همه فرماندهان نظامی ایران اعم از منطقهای یا مرکزی هیچگونه واکنشی از خود نشان ندادند.عبور از آخرین خاکریز - 21
دکتر احمد عبدالرحمن
این حقیقت، یعنی عدم مبادرت ایران به اعزام واحدهای پشیتبانی و یا نیروهای ذخیره به منطقه، از جمله دلایلی است که بر ادعاهای صدام خط بطلان کشید. او مدعی بود که ایرانیها خود را برای تهاجم و اشغال عراق آماده میکنند و حمله عراق صرفاً به منظور خنثی نمودن چنین اهداف و تحرکات بود. این وضعیت در دیگر مناطق عملیاتی ـ با فواصل زمانی بین عملیاتها ـ که 15 روز قبل از شروع جنگ در 22 سپتامبر 1980 به طول انجامید، تکرار شد.عبور از آخرین خاکریز - 20
دکتر احمد عبدالرحمن
ناگاه درهای جهان گشوده شد! عدهای از آتشبارهای توپخانه، حملات سنگین و هماهنگی را که به ارکستر مرگ شباهت داشت، آغاز کردند. لحظهای تصور کردیم در زیر آتش توپخانه ایران قرار داریم. به دنبال یافتن پناهگاهی، حفرهای، سنگری و یا خاکریزی به این سو و آن سو میدویدیم؛ اللهاکبر! بعضیها با وجود اینکه نظامیانی با تجربه بودند به پشت بوتهها پناه میبردند!عبور از آخرین خاکریز - 19
دکتر احمد عبدالرحمن
سر بر بالین گذاشته در اندیشه علل و انگیزه این نقل و انتقالها فرو رفتم تا اینکه غرق در عالم خواب و رویاهایی دلپذیر شدم. هنگام صبح از رختخواب برخاسته و بیدرنگ به سمت جاده خیره شدم تا ببینم چه اتفاقی در آنجا رخ میدهد. دو طرف جاده بینالمللی را دهها دستگاه تانک، خودروی زرهی، تجهیزات پدافندی موسوم به «شلیکا» و اتوموبیلهایی گوناگون اشغال کرده بودند.عبور از آخرین خاکریز - 18
دکتر احمد عبدالرحمن
انسان وقتی میشنود خسارات وارده به شهر بزرگی نظیر خانقین که مدت 14 ساعت زیر آتش توپخانه قرار داشت از تعداد کمی کشته و مجروح تجاوز نمیکند، در شگفت میماند. در مورد ساختمانها و ملکها صادقانه بگویم جز شکاف بزرگی در سقف ساختمان فرمانداری خانقین ـ که بر اثر اصابت خمپاره قبل از شروع ساعت کار اداری بوجود آمده بود ـ ضایعات دیگری مشاهده نکردم.عبور از آخرین خاکریز - 17
دکتر احمد عبدالرحمن
با نزدیک شدن غروب آفتاب، خانقین همانند شهر اشباح به نظر میرسید. درهای تمامی منازل انبارها، اماکن و دوایر بسته بود و هیچ عابری و یا اتوموبیلی در خیابانها به چشم نمیخورد و تنها مأمورین پلیس، جیشالشعبی، برخی از کادرهای پزشکی، نیروهای ارتشی و گارد مرزی که عهدهدار حفظ امنیت بودند، در صحنه حضور داشتند.عبور از آخرین خاکریز - 16
دکتر احمد عبدالرحمن
نزدیک ظهر بود و خستگی جسمی و روحی تدریجاً مرا از پای در میآورد به طوری که وقتی میخواستم آتش سیگارم را روشن کنم احساس کردم دستهایم میلرزد. به بیمارستان بازگشتم و دیدم که پرسنل آنجا در حال خاتمه مأموریت حمل دستگاهها، داروها، اثاثیهها و اوراق به داخل کامیونها هستند.1
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه چهارم: بحران مشروعیت مرزی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۷ متخصص تاریخ شفاهی (غلامرضا آذری خاکستر، محمدمهدی بهداروند، حسن بهشتیپور، محمدمهدی عبداللهزاده، سید محمدصادق فیض، حمید قزوینی و محمدمحسن مصحفی) به پرسش «علت اقبال عمومی به تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است؛ تکرار مفاهیمی چون «چهره انسانی و زنده تاریخ»، «صدای طبقات فرودست و ...





