عبور از آخرین خاکریز - 29
دکتر احمد عبدالرحمن
علائم جنازههای مجهولالهویه در لیست مفقودین یگان نظامی مربوطه به ثبت میرسید و این دردناکترین حالتی است که ممکن است خانوادهای با آن مواجه گردد، چرا که آن خانواده دردمند بایستی مدتها در انتظار بازگشت فرزند خود لحظهشماری نماید. چگونه میتوان مادری را به کشته شدن فرزندش متقاعد ساخت بی آنکه جسد او را مشاهده کرده باشد؟عبور از آخرین خاکریز - 28
دکتر احمد عبدالرحمن
این شهرک به منزله دامی بود که نیروهای ما را به سمت خود کشید بیآنکه آنها متوجه مقصود خروج اهالی از آنجا باشند. نیروها به محض ورود به داخل شهرک خود را در جهنمی از آتش حملات توپخانه و موشکی یافتند. توپهایی با بردهای مختلف، خمپارهاندازها و موشکاندازها، شهر و اطراف آن را زیر آتش سنگین خود گرفتند.عبور از آخرین خاکریز - 27
دکتر احمد عبدالرحمن
آنچه مسلم است پرسنل بیمارستان کینه و بغضی نسبت به شخص ایشان نداشتند که از خبر درگذشت او خوشحال شوند بلکه عقیده داشتند این مساله موجب خاتمه سریع جنگ خواهد شد و اعتراف میکنم که بسیاری از آنان افرادی جاهل و بد ذات بودند. حتی خاطرم است یکی از متخصصین بیهوشی به این مناسبت فرخنده! بطریهای حاوی نوشابه بین کارکنان توزیع کرد.عبور از آخرین خاکریز - 26
دکتر احمد عبدالرحمن
لشکرهای رزهی و پیاده عراق دست به حمله گستردهای از چند محور جنوبی، میانی و شمالی زدند. منطقه ما، نقطه شمالی جبهه به حساب میآمد و هدف از این تهاجم گسترده تسلط بر شهرهای قصرشیرین، سرپل ذهاب، گیلانغرب، سلسله کوهها، ارتفاعات استراتژیک منطقه و پیشروی هر چه بیشتر به عمق خاک ایران بود.عبور از آخرین خاکریز - 25
دکتر احمد عبدالرحمن
اوضاع با انتشار بیانیههایی از سوی وزارت دفاع در مورد پیروزیهای روزانه بدین منوال ادامه یافت و هیچ روزنه امیدی برای ختم درگیری وجود نداشت. 17 سپتامبر، صدام را در حال ایراد سخنرانی «تاریخی» خود در مجلس ملی عراق دیدیم. او ضمن سخنرانی، لغو موافقتنامه 1975 الجزایر را اعلام کرد و نمایندگان برّهصفتِ مجلس به افتخار وی کف زدند. اینجا بود که خطوط توطئه کاملاً مشخص شد.عبور از آخرین خاکریز - 24
دکتر احمد عبدالرحمن
همه به وحشت افتاده و سراسیمه به جستوجوی پناهگاهی پرداختند. باور کنید چیزی رعبانگیزتر و وحشتناکتر از پرواز یک جنگنده از ارتفاع پایین به قصد تهاجم نیست. ولی این هواپیما مطلقاً اقدام به گشودن آتش نکرد. بلکه فقط به پرواز سریع از بالای سر نیروهای عراقی مستقر در منطقه اکتفا کرد. گویا در حال انجام مأموریت شناسایی بود.عبور از آخرین خاکریز - 23
دکتر احمد عبدالرحمن
این مسئله را چگونه میتوان تفسیر کرد؟ میتوان یکی از احتمالات زیر را برای تشریح این مسائل گنگ و پیچیده تصور کرد. شاید دیپلمات ایرانی تصور میکرد زرهپوشها و تانکهای مستقر در آن منطقه قصد تفریح، کسب انرژی و یا صید آهو و کبوتر داشتند یا اینکه تانکها، ماشینهای باری روکشدار بودند و به همین خاطر به موردی برخورد نکرد تا مسئولین کشوری را مطلع سازد. ممکن است این را به حساب حسن نیت او بگذاریم. در غیر این صورت بدون شک او با عراق همکاری میکرد.عبور از آخرین خاکریز - 22
دکتر احمد عبدالرحمن
من و دیگر نظامیان محترم معتقدیم که 5 تا 6 ساعات برای انجام چنین مأموریتی توسط ارتش ایران که مجهز به بهترین و مدرنترین انواع سلاحها و تجهیزات بود، کافی به نظر میرسید، با این همه فرماندهان نظامی ایران اعم از منطقهای یا مرکزی هیچگونه واکنشی از خود نشان ندادند.عبور از آخرین خاکریز - 21
دکتر احمد عبدالرحمن
این حقیقت، یعنی عدم مبادرت ایران به اعزام واحدهای پشیتبانی و یا نیروهای ذخیره به منطقه، از جمله دلایلی است که بر ادعاهای صدام خط بطلان کشید. او مدعی بود که ایرانیها خود را برای تهاجم و اشغال عراق آماده میکنند و حمله عراق صرفاً به منظور خنثی نمودن چنین اهداف و تحرکات بود. این وضعیت در دیگر مناطق عملیاتی ـ با فواصل زمانی بین عملیاتها ـ که 15 روز قبل از شروع جنگ در 22 سپتامبر 1980 به طول انجامید، تکرار شد.عبور از آخرین خاکریز - 20
دکتر احمد عبدالرحمن
ناگاه درهای جهان گشوده شد! عدهای از آتشبارهای توپخانه، حملات سنگین و هماهنگی را که به ارکستر مرگ شباهت داشت، آغاز کردند. لحظهای تصور کردیم در زیر آتش توپخانه ایران قرار داریم. به دنبال یافتن پناهگاهی، حفرهای، سنگری و یا خاکریزی به این سو و آن سو میدویدیم؛ اللهاکبر! بعضیها با وجود اینکه نظامیانی با تجربه بودند به پشت بوتهها پناه میبردند!1
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/45
آیا پرداختن به شکستها و تلخیها در تاریخ شفاهی ضرورت دارد؟در تاریخ شفاهی نمیتوانیم فقط وقایع و رویدادهای مثبت را در قالب پیروزیها ثبت کنیم زیرا مخاطب انتظار دارد وقایع را آنگونه که اتفاق افتاده بیاوریم و تفاوتی نمیکند حاصلِ روایت، مثبت باشد یا منفی؛ زیرا مورخ شفاهی خود را موظف به بازنماییِ بیپرده تجربه راوی میداند، نه داوری درباره خوبی یا بدیِ آن واقعه.






