خاطرات سید ناصر حسینی‌پور

سید ناصر حسینی‌پور، نویسنده کتاب پایی که جا ماند، مهمان دویست‌وبیست‌و‌یکمین برنامه شب خاطره (بهمن 1390) بود. او در مورد مظلومیت‌ها و رشادت‌های رزمندگان اسلام خاطره گفت: وقتی عراقی‌ها جاده خندق را گرفتند و من را اسیر کردند، صحنه‌هایی را نظاره ‌کردم که برایم بسیار عذاب‌آور بود. یکی از آن‌ها هنگام پیشروی عراقی‌ها در طول جاده اتفاق افتاد؛ آن‌ها هر چند مقداری که به جلو می‌آمدند، یک پرچم عراق را روی زمین نصب می‌کردند.

فراگیری و فراموشی در «تاریخ شفاهی»

به گمان نگارنده، از جهاتی می‌توان ادعا کرد که ایران سرزمین «اپیدمی‌ها»ی فرهنگی است! چه در هر زمان می‌توان شاهد بود که به یک‌باره موجی از توجه به یک حوزه فرهنگی در کشور به راه می‌افتد، و مراکز متعددی به یک کار مشترک به‌طور گسترده توجه نشان می‌دهند. نمونه دایرة‌‌المعارف، دانشنامه و فرهنگنامه‌نویسی از مثال‌های برجسته این نوع اپیدمی‌های فرهنگی است که در دهه‌های گذشته شاهد «فراگیری» آن بودیم، و تعداد مراکز دایرة‌المعارف‌نویسی در کشور در مقطعی حتی از یک‌صد مؤسسه هم فراتر رفت.

برشی از خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین سیدهادی خامنه‌ای

کمیته خلق عرب

یکی دیگر از اتفاقاتی که در خوزستان افتاد و من پیگیری کردم، کمیته خلق عرب بود. یک روز به ما خبر دادند که در خرمشهر، عرب‌ها کمیته‌ای مخصوص خودشان تشکیل داده‌اند. آن زمان اطلاعات زیادی درباره خلق عرب نداشتم، اما خوب می‌دانستم که در آن شرایط تقسیم مردم به عرب و غیرعرب اقدام مضر و زیان‌باری است. خلق عرب در خرمشهر کمیته تشکیل داده بود، اما در کل خوزستان نفوذ داشت.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 88

ستوانیار دیگری به نام ثامر راشد که در اول جنگ گروهبان یک بود به خاطر جنایت و قساوت خیلی زود درجه گرفت. این ستوانیار به اتفاق گروهبان دیگری توانسته بودند از یک اتومبیل شخصی یک کیلو طلا پیدا کنند که به صورت انگشتر و النگو و گردنبند بود. فکر می‌کنم صاحب آن، یکی از طلافروشان آبادان بود که می‌خواست فرار کند. ستوانیار ثامر طلاها را به تانک خود برد. افراد حسادت می‌کردند که چنین غنیمت بزرگی به دست ثامر افتاده است. و این امر باعث شد آنها به طور وحشیانه‌تری به اتومبیل‌ها هجوم ببرند تا شاید بتوانند غنیمتهای پربها به دست آورند.

حقوق مادی و معنوی آثار تاریخ شفاهی - 7

آگاهی از هدف مصاحبه‌گر تا تأیید نهایی متن، جزو حقوقِ راوی است

اهمیت پرداخت هزینه شایسته، به یک پروژه روش‌مند و علمی تاریخ شفاهی

گفت‌وگو درباره مسائل حقوقی قراردادهای تاریخ شفاهی، کلیتی دارد که بخشی از آن تحت عنوان حقوق مادی قابل تعریف است. این حقوق مادی نیز حقوق طرفینی است. یعنی کارفرما و مجری پروژه باید در چارچوب قوانین کلی کشور، با هم به تفاهم و توافق برسند، اما در جزئیات قرارداد، مبنا همان توافقِ طرفین است. انتشارات مختلف، قواعد متنوعی دارند. ناشران معتبر، چارچوب‌هایی دارند که با تیراژ، قیمت پشت جلد کتاب، تجدید چاپ، جایگاه نویسنده، اهمیت موضوع و بازار آن پیوند خورده است.

سیصد و چهل و هفتمین شب خاطره – 4

مثل چمران

اسماعیل شاه‌حسینی راوی چهارم برنامه در ابتدای روایت خود گفت:‌ من موتور حرفه‌ای داشتم. از اول انقلاب زیر نظر دکتر چمران، از قصر فیروزه، خُجیر و چند محل دیگر حفاظت می‌کردم. دو سال گذشت و جنگ شروع شد. اخوی یک شب زنگ زد و گفت: «هشت صبح به دنبالت می‌فرستم. با موتورت به اهواز بیا. کار واجب داریم.» اخوی اوایل که در کردستان بود، با دکتر چمران درباره موتورسواران صحبت کرده بودند؛ ولی او پاسخ داد: «در کردستان موتورسوار لازم نداریم. ممکن است بعدها لازم شود.» ساعت هشت شب آمدند و من را با موتور، سوار تویوتا کردند و به اهواز بردند.

خاطرات عباس برقی

عباس برقی، از رزمندگان دفاع مقدس، مهمان دویست‌وبیست‌و‌یکمین برنامه شب خاطره (بهمن 1390) بود. او در مورد حاج احمد متوسلیان خاطره گفت: شبِ قبل از اعزام به لبنان، خانه حاج ‌احمد بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد. دو نفر از برادرهای سپاه آمدند و خبر اسارت تعدادی از نیروهای ما در لبنان را به حاج ‌احمد گزارش دادند. پس از رفتنِ آن‌ها حاج ‌احمد از این بابت بسیار ناراحت بود. از روی دلداری به او گفتم: «خودتان به ما گفتید این سفر بی‌بازگشت است؛ وصیت‌نامه‌های خود را بنویسیم.» گفت: «برای شما نه، برای من بی‌بازگشت است ...

معرفی کتاب کاکِ خاک

کتاب «کاکِ خاک» روایت محمدرضا حبیب‌زاده احمدی (حاج حبیب) از فرماندهان جبهه‌های کردستان توسط انتشارات سرو سرخ با شمارگان 500 نسخه، قیمت 120هزار تومان در بهار 1400 و 574 صفحه منتشر شده است. فاطمه قنبری، تدوین کتاب را بر عهده داشته و مصاحبه آن را با همکاری حسین زحمت‌کش انجام داده‌اند. روی جلد کتاب با رنگ خاکی، تصویر جوانیِ حاج حبیب با لباس فرم دیده می‌شود که به ماشین تویوتای سپاه تکیه داده است.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 87

طبق آماری که در ذهنم هست و مربوط به سال 1981 می‌شود، تا آن سال اموال، زمین و خانه حدود پنجاه هزار نفر در عراق مصادره شده است. این افراد تقریباً همگی معتقد به جمهوری اسلامی هستند و با حکومت صدام ضدیت دارند و بیشترشان، کشاورز، کارگر، ‌کارمند، و کاسب هستند. این گوشه‌ای از جنایات صدام حسین است که بر ملت مظلوم بیچاره عراق اعمال می‌شود. در دنیا هیچ مرجع قانونی نیست که رسیدگی کند در عراق بر مسلمانان چه می‌گذرد و این چه جانوری است که به جان ملت بی‌دفاع عراق افتاده که استخوانهای مسلمانان را می‌خورد.
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 88

ستوانیار دیگری به نام ثامر راشد که در اول جنگ گروهبان یک بود به خاطر جنایت و قساوت خیلی زود درجه گرفت. این ستوانیار به اتفاق گروهبان دیگری توانسته بودند از یک اتومبیل شخصی یک کیلو طلا پیدا کنند که به صورت انگشتر و النگو و گردنبند بود. فکر می‌کنم صاحب آن، یکی از طلافروشان آبادان بود که می‌خواست فرار کند. ستوانیار ثامر طلاها را به تانک خود برد. افراد حسادت می‌کردند که چنین غنیمت بزرگی به دست ثامر افتاده است. و این امر باعث شد آنها به طور وحشیانه‌تری به اتومبیل‌ها هجوم ببرند تا شاید بتوانند غنیمتهای پربها به دست آورند.