خاطرات باقر عباسی


29 بهمن 1403


باقر عباسی، آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست‌وسی‌وهشتمین برنامه شب خاطره (شهریور 1392) بود. او درباره  دوران اسارت، خاطره گفت. او گفت: «19 سال داشتم. 14ماه بعد از جنگ، وارد جبهه شدم و حدود 3 ماه بعد اسیر شدم. اردوگاه موصل، یک محوطه بود که دو طبقه ساختمان و 4 طرف سرباز داشت. ما فقط یک بخش از آسمان را می‌دیدیم. اسارت من نزدیکِ 9 سال طول کشید. سال اول اسارت، با سال دوم و سوم متفاوت بود. همه تغییر می‌کردند. حتی عراقی‌ها که نگهبان ما بودند هم تغییر می‌کردند. عراقی‌ها بعدها دیگر بین سپاه و بسیج فرق نمی‌گذاشتند. می‌گفتند اینها همه «حَرَص‌خمینی» هستند. دوران اسارت، مانند آزمون بود. تأثیر غذا نخوردن و دوری از خانواده باعث می‌شد توجه هر یک از ما به خودمان بیشتر باشد...» 

در ادامه، این روایت را ببینیم.

تاکنون 365 برنامه شب خاطره دفاع مقدس از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده 2 اسفند 1403 برگزار می‌شود.

آرشیو

 



 
تعداد بازدید: 1641


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (3 + 2) :
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/38

در تدوین نهایی تاریخ شفاهی با لهجه‌ و گویش‌ محلی چگونه رفتار کنیم؟
لهجه و گویش، بخش جدایی‌ناپذیر تاریخ شفاهی هستند و ثبت روایت‌ها با زبان محلی، علاوه بر حفظ اصالت روایت، به صیانت و احیای گویش‌ها و لهجه‌های بومی نیز کمک می‌کند. با این حال، در تدوین نهایی که هدف آن ارائه متنی روان و منطبق با زبان معیار است، تداوم استفاده از لهجه محلی ممکن است درک متن را برای مخاطبان دشوار سازد.