عبور از آخرین خاکریز - 1
دکتر احمد عبدالرحمن
18 بهمن 1404
از این هفته کتاب «عبور از آخرین خاکریز»: خاطرات پزشک اسیر عراقی به نام «دکتر احمد عبدالرحمن» با ترجمه محمدحسین زوارکعبه را میخوانیم. این کتاب، نخستین بار در سال 1368 توسط انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شد.
مقدمه
اوایل سال 1978 میلادی، روند حوادث و رخدادها در جهان اسلام، به طور عمومی و جهان عرب، به صورت اختصاصی در ضمن تشدید و گسترش فعالیتهای رسانههای تبلیغاتی دولتی طی سالهای اخیر در جهت وارونه جلوه دادن حقایق، مایۀ یأس و ناکامی بود. امت اسلامی بدترین مراحل تاریخی خود را پشت سر میگذاشت. مرحلهای که سرفصل آن دیدار رئیس بزرگترین، قدرتمندترین و مهمترین کشور جهان عرب یعنی مصر (قلب تپنده جهان اسلام) از صهیونیسم، تسلیم او در برابر اراده صهیونیستها و فروش بیقید و شرط مصر به نوادگان یهودا بود. به همین خاطر در آن موقع این تصور در ذهنم راه یافت که اگر انسان به دنبال آن نکبت و رسوایی دست به خودکشی بزند، نبایستی مورد ملامت قرار گیرد!
لحظهای چنین، به نظر رسید که همه چیز از هم فروپاشیده و دشمنان اسلام بعد از جدالی سخت، طولانی و خونبار و همهجانبه با امت اسلامی به پیروزی بزرگ و نهایی دست یافته و از شادی در پوست نمیگنجیدند و حق هم با آنها بود. چرا که نه؟ مگر نه این است که طرحها و توطئههای شرورانهای که قرنها پیش پیریزی کرده بودند، تماماً به ثمر رسیده بود؟ و آنان با اعمال سیاست بگیر و ببند بر سرنوشت امت، حاکم شده و تدریجاً سکان رهبری را بدست گرفته بودند؟ بدنبال تحقق این وقایع شوم همهچیز از جمله سیاست، اقتصاد، فرهنگ، جامعه، اخلاق، حتی قلبها و عقلهای ما رنگ غربی به خود گرفت و حاصل آن تحقق پیروزی بزرگ و خطیر برای غربیها و فلاکت و دربدری دهشتناک برای ما بود. واقعیت این است که غربیها ـ حتی در ضعیفترین مراحل حیات امت اسلامی و هنگامی که در برابر یورش نظامی به ستوه آمده بودند و همینطور در گرماگرم جنگهای صلیبی نتوانستند به چنین پیروزی دست یابند ـ بعد از مدتها تلاش بیوقفه سرانجام توانستند سنت غربپرستی را در بین جوامع عرب مسلمان ترویج کنند.
حال باید دید ملتهای محروم تحت سلطه اجانب چه سرنوشتی داشته و دارند؟ آنها هنوز هم در پی یافتن روزانه برای نجات هستند ولی متأسفانه رهبران و زمامدارانشان در طول تاریخ سعی کردهاند به عنوان بهترین سرسپردهها و نوکران برای غربیها به حیات خود ادامه دهند و در جهت حفظ و حراست از مصالح آنان تلاش نمایند. در این میان روشنفکران نیز در جستجوی راه علاجی برای ریشهکن نمودن این میکرب بیماریزا بودند و عجیب این است که مصرانه با هر گونه مداوای درست و اصولی و مبتنی بر ارزشهای ثابت و اصیل الهی و اسلامی مخالفت میکردند و این نوع اندیشه اصلاح در نظر این روشنفکران به تشخیص طبیبی شباهت دارد که سعی میکند شخص مبتلا به التهاب میکربی مشخص را از طریق تجویز داروهایی که حجم آن به مراتب بالاتر و خطرناکتر از آن میکرب میباشد، مداوا نماید!! آیا این خندهدار نیست؟ بله خندهدار و گریهآور و در عین حال احمقانه است.
احزاب و سازمانهای لائیک و رهبران آنها نیز همانند روشنفکران و یا نخبههایی هستند که در بیراهههای اصطلاحات غربی و نامأنوس برای ذهن اکثریت مردم جامعه همانند دمکراسی، لیبرالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم، ناسیونالیسم، لائیسم و دیگر «ایسمها» ره گم کردهاند. در حالی که هیچ یک از این واژهها و اصطلاحات تعریف مشخصی ندارند و هیچکس نمیتواند دقیقاً از مقاصد و هدفهای احزاب پایبند به این عبارات مطلع گردد.
به اعتقاد من هدف همه این منادیان و منجیان ظاهری، تنها دستیابی به کرسی قدرت است. آنگاه که به این هدف میرسند به تمامی هدفها و تعهدات و شعارهای خود پشت میکنند. آیا در این حال بهتر نیست لفظ «کرسیسم» را نیز به لیست اصطلاحات سیاسی اضافه کنیم. لفظی که حداقل دارای معنی و هدف مشخصی است!؟
در مورد مؤسسات و سازمانهای فرهنگی و اجتماعی وابسته چه میتوان گفت؟ تمامی آنها به صورت بخشی از پیکره و رژیمها درآمدهاند و نمیتوان پیشبینی کرد که تغییری در آنها حاصل شود. حتی مراکز دینی تاریخی نظیر: الازهر، زیتونیه، قرویین، نجف و کربلا نیز به این سرنوشت دچار شده و به صورت بخشی از نظام حاکم لائیک در آمدهاندو هدف و وظیفه اصلیشان یافتن سرپوش «شرعی و اسلامی» برای تصمیمات و عملکردهای مخالف و ضداسلامی حکومتهاست! و یا اینکه اصلاً به سکوت در قبال این قبیل عملکردها اکتفا نموده یا با همسویی و مشارکت، در اجرای سیاست سلطه و تحریف حکومتهای خودفروخته خود شریک شدند.
اینطور نیست!؟
مواردی که ذکر شد خلاصهای از اوضاع رقتبار اوایل 1978 بود. شاید من خوشبین باشم که فکر کنم مسائل فقط به همین جا ختم میشود، اما برخلاف تصور من اوضاع بسیار رقتانگیز و نومیدکننده بود. امتی بزرگ، امکانات بالقوه در اختیار داشت ولی فاقد تحرک و آگاهی بود. بدیهی است که ملل مسلمان نیاز به محرک و مشوقی پرقدرت داشتند تا این پیکر عظیم خوابآلوده را به تحریک وادارد و جرقهای کافی بود تا این تن بیروح را به جنبش و حرکت درآورد، تا اینکه بالاخره این جرقه از مکانی که به ذهن هیچکس خطور نمیکرد نمود پیدا کرد. آری از ایران. امپراطوری شاهنشاهی ایران! کشوری که کارتر رئیسجمهور امریکا یک بار در توصیف آن گفت: «جزیره ثبات، امنیت و ترقی در صحرای ملتهب و آشوبزده منطقه».
ایران، یکباره به آنچنان آتشفشان بنیانکنی مبدل گردید که شرارههای آن حجاب تاریکی را از همه دریده و نور امید را در دل امت تابانید؛ و اینک میرود تا یکی از مهمترین ارکان واماندگی و غربگرایی در جهان اسلام را متزلزل سازد. در این حال همه اعم از دشمنان و دوستان با حیرت تمام مشاهده میکنند که ملیونها انسان مؤمن با الهام از قدرت باطنی اسلام رژیمی را سرنگون میسازند که غرب برای تشکیل آن خون دلها و تلاشهای بسیاری را متحمل شده بود. اگرچه شر غربزدگی از دروازههای استانبول، قاهره و تهران وارد قلمرو امت اسلامی شد اما سرانجام غول افسانهای غرب در این کشور از پای در آمد و اینک خیر و برکت از یکی از این سه دروازه نصیب مسلمین شده و امید است که دو دروازه دیگر نیز منشأ خیر و برکت شوند.
نتایج این امر طبعاً برای غرب نگرانکننده و وحشتانگیز بود و آینده، زنگ خطر را برای مصالح دشمنان اسلام به صدا در میآورد. آیا تصور میرفت صلیبیها ساکت بنشینند و شاهد ویرانی تدریجی کاخی که به دست خودشان بنا نهاده بودند، باشند؟ هرگز. بیشک انقلاب اسلامی سرآغاز و سرفصل حوادث و تحولات مهمی است که میتوان هر یک از آنها را نقطه عطفی در تاریخ معاصر اسلام به حساب آورد. انواع توطئهها، ترورها، کودتاهای نظامی، تحریمهای اقتصادی، جنگهای تبلیغاتی، شایعهپراکنیها و منفیبافیها به کار گرفته شد، اما تأثیرشان بسیار ناچیز بود و نتوانست سیر گردش حوادث و رخدادها را تغییر دهد. اینجا بود که صلیبیها احساس کردند فقط یک راه باقی مانده است: «جنگ»!
شهید سیدقطب رضیالله عنه اولین کسی بود که پیشبینی کرد ایران دیر یا زود با مشکلی مواجه خواهد شد. با وجود اینکه او سیزده سال قبل از ظهور انقلاب اسلامی به فیض شهادت نایل آمد ولی در کتاب ارزشمند خود ـ نشانههایی در راه ـ به طور مؤکد خاطرنشان ساخت که دولت اسلامی در هر برههای از زمان تشکیل گردد، خود را در حصاری از کینهتوزیهای دشمنان و همسایگانش خواهد یافت و دیر یا زود با مخالفین و معاندین متعددی به پیکار بر خواهد خواست. برای چنین دولتی جز جنگ راه دیگری وجود ندارد؛ بایستی بجنگد و ناخواسته به صحنه نبرد کشیده شود یا حریف را از میدان بدر برد و یا مغلوب گردد. دیری نپایید که این معادله رعبانگیز پس از وقوع و پیروزی انقلاب در ایران غرب را مجبور ساخت تا یکی از مهمترین عوامل خود در منطقه را به انجام حملهای گسترده علیه این حکومت نوپا وادار سازد، به این امید که بنیان حکومت اسلامی طی چند روز و یا چند هفته درهم فرو ریزد. به این ترتیب جنگ طولانی و خانمانسوز عراق با ایران در 22 سپتامبر 1980 آغاز گردید جنگی که انتظار میرفت نتایج تعیینکنندهای به دنبال داشته باشد و نقشه سیاسی منطقه و پیوندها و معادلات منطقهای و بینالمللی را تغییر دهد. ولی این جنگ صدها هزار قربانی بر جای گذاشت و یکی از این قربانیان، صاحب همین خاطره و نگارنده این یادداشتهاست.
تقدیم به دلباختگان الله که فردایی روشن و تابناک برای انسانهای تحت ستم به ارمغان خواهند آورد و علیرغم میل باطنی متجددین و روشنفکرانی که از حد اعتدال خارج شدهاند، اصول و مبانی الهی را بر روی ویرانههای «فرهنگ شیطانی» پیریزی خواهند کرد.
د. احمد عبدالرحمان
تعداد بازدید: 26
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/16
تاریخ شفاهی و تاریخ رسمی دو رویکرد مکمل و در عین حال گاه انتقادی در فهم گذشتهاند. تاریخ رسمی عمدتاً بر اسناد مکتوب، آرشیوهای دولتی و روایتهای مسلط تکیه دارد و میکوشد تصویری منسجم و ساختاریافته از رویدادهای تاریخی ارائه دهد، اما ممکن است تجربههای زیسته و صداهای حاشیهای را نادیده بگیرد. در مقابل، تاریخ شفاهی با تمرکز بر خاطرات و روایتهای فردی، تاریخ را از پایین به بالا روایت میکند و ابعاد انسانی، عاطفی و روزمره رویدادها را آشکار میسازد.





