ساختارشکنی تاریخ

آلن منسلو


ترجمه مرضیه سلیمانی

 

در نیمه­ی اول قرن بیستم، مهم‌ترین مکتبی که تداوم فلسفه­ی مدرن و دنباله­ی مستمرِ آن قلمداد می­شد، اصالت وجود بود که ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی (1980-1905)، پایه­گذار آن است. بنیان‌‌های فلسفه­ی او همان نظریاتِ دکارت و کانت یعنی خرد‌گرایی بود. اما از نیمه­ی دوم قرن بیستم، مشرب فکری دیگری در حوزه­ی فلسفه و ادبیات پدید آمد که رفته­رفته تمامی حوزه‌های علوم انسانی را دربرگرفت. این مکتب که در ابتدا توسط فردیناند دوسوسور ـ زبان‌شناسی سوئیسی ـ و لوی اشتراوس ـ مردم‌شناس فرانسوی ـ مطرح شد و تا دو دهه­ی بعد در میان پژوهشگران سراسر دنیا ـ به‌ویژه اروپا و امریکا ـ گسترش یافت، ساختارگرایی[1] نام داشت. ساختارگرایی در واقع، واکنشی بود به خرد استعلایی[2] و ذهنیت مدرن و جملگی ساختارگرایان معتقدند که تمامی پدیدارهای اجتماعی و فرهنگی، رویدادهایی معنادارند. مبنای ساختارِ ذهن، زبان است. ساختارهای فرهنگ، اساطیر و اجتماع آگاهانه نیست و در ساخت ناخودآگاه شکل می‌گیرد.

با پیدایش الگوی سوسور در علوم انسانی، پژوهشگران از استناد به رویداد‌های تاریخی یا گزارش واقعیت‌های رفتار انسانی روی گرداندند و به مفهوم عمل انسان به‌عنوان نظام معنی روی آوردند. اگر تا این زمان، پژوهشگران  در جست و جوی واقعیت‌های ذاتی و آثار آن‌ها بودند (که نمونه­ی آن را در این فرض مورخ می‌بینیم که انسان‌ها همان‌طور که برای زنده ماندن به غذا نیاز دارند، برای ارتباط گرفتن با یکدیگر نیز به زبان نیاز دارند و به‌همین دلیل است که رویدادها به این شکل اتفاق افتاده‌اند)، اکنون نظام اجتماعی ـ فرهنگی در یک مقطع معین از تاریخ به موضوع پژوهش تبدیل شده بود. این همان نظامی است که پژوهشگر نیز در آن محاط شده است.[3]

تفکر ساختارگرایانه در دهه‌های 1960 و 1970 به همه­ی حوزه‌های علوم انسانی، ازجمله تاریخ، راه‌ یافت و با این اندیشه که بدون ساختار همه چیز از بین می‌رود؛ راه را برای انتقاد منتقدان گشود. مکتب ساختارشکنی[4] که از آن با عناوین ساختارزدایی، شالوده­شکنی، ساخت­شکنی، بنیان‌فکنی، واسازی و ... نیز یاد می‌شود، در حقیقت، در نقد ساختارگرایی و با بر ملا کردن ایرادات تفکر ساختارگرا پای به عرصه نهاد. پایه‌گذار این مکتب ژاک دریدا ـ فیلسوف فرانسوی ـ بود. او می‌گفت توجه به ساختارها، غفلت از متغیرها را درپی خواهد داشت. مثلاً در تاریخِ هر ملتی، پارادایم‌های فرهنگی، ادبی، زبانی، دینی، سیاسی و ... هر قومی،‌ دایماً در حال تغییر است. چگونه می‌توان اجزای روبنایی را متعین از ساختارها تلقی کرد و آن‌گاه مدعيِ تغییر ساختارها بود؟ دریدا معتقد بود مطالعات علوم انسانی در غرب پویایی خود را از دست داده و ساختارشکنی، اصول تفکر غرب را به زیر پرسش می‌کشد و مثلاً در زمینه تاریخ، ناخالصيِ نوشتار را مرئی می‌کند.

در بینش ساختارشکنانه ما در یک دنیای ذووجه زندگی می‌‌کنیم. همه چیز معنا دارد و هرکس معنای خاص خود را از وقایع و پدیدارها استنباط می‌کند که البته متفاوت با برداشتِ دیگری است. پس ساختارشکنيِ یک متن یا یک رویداد، یعنی بیرون کشیدن این معانی و استنباط‌های متفاوت از دل آن. معناهایی که شاید با یکدیگر و یا حتی با قصدِ خودِ مؤلف متناقض باشند؛ اما آن‌چه که مهم است برداشتِ خواننده است. در حقیقت، به تعداد خوانندگانِ یک متن، استنباط‌های گوناگون وجود دارد. خوانش ساختارشکنانه­ی تاریخ و منابع تاریخی، کل رشته­ی تاریخ را متحول کرده است. ساختارشکنانِ حوزه­ی تاریخ می‌گویند مورخین کمی هستند که در مورد گذشته با صداقت قلم زده‌اند. در مورد حقیقت تاریخی مشکل عمده این­جاست که موضوع آن رویدادها در خارج از ذهن مورخ وجود ندارند؛ فقط نشانه‌هایی از آن‌ها در خارج هست و خطای تاریخی هم از آن‌جاست که مورخ از این نشانه‌ها آن‌چه را معتبر نیست، درخور اعتماد بشمرد یا در توجیه و تبیین آن‌ها شیوه‌ای را که منطقی و معقول است به‌کار نبندد.[5]

ساختارشکنی تاریخی، علاوه بر شکل تاریخ، نحوه­ی نوشتن آن را نیز مورد نقد قرار می‌دهد. شکل تاریخ را تاریخ‌نویسان تعیین نمی‌کنند، اما شیوه‌های تحقیق، بر نحوه­ی نوشتن آن اثر می‌گذارد. از سوی دیگر تحقیق در مورد یک گروه خاص را برعهده­ی اعضای همان گروه نمی‌گذارد و همه­ی حوزه‌های تاریخی را، به دلایل چندگانگی معنا و چندگونگيِ متن، به هم مربوط می‌داند.

انتشارات معتبر راتلج اخیراً در حوزه­ی تاریخ، کتابی پراهمیتی را منتشر کرده که «ساختارشکنی تاریخ» نام دارد. این کتاب ابتدا ـ پیش از سال 1997 ـ در قالب یک مقاله در یکی از نشریات علمی به‌چاپ رسید. پس از آن و در پی استقبال گسترده­ی اهل فن، نویسنده­ی آن را در شکل کتابی کوچک که مفصل‌تر از مقاله بود، به چاپ رساند و در سال 2008، شکل مبسوط آن را در 288 صفحه منتشر کرد. مفاهیم بنیادین کتاب، بلافاصله مورد توجه اندیشمندان قرار گرفت و نشریه­ی مطالعات امریکایی در جلد 33 خود، در مقاله‌ای به قلم ریک هالپرن[6]، آن را ستود. نویسنده در این کتاب، هم به مباحث ساختارشکنانه پرداخته و هم مفاهیم تجربه‌گرا را مورد بررسی قرار داده است. پرسش اصلی او این است که آیا تاریخ را باید به­مثابه «تولیدِ متنيِ مورخان» تعریف کرد یا در قالبِ «مدلِ متنيِ خود گذشته؟» تمرکز نویسنده البته بر عصر پست­مدرن است و تاریخ پسامدرنیزم. وی با اتکا به آخرین پژوهش‌ها در خصوص رابطه­ی بین تاریخ گذشته و عملِ تاریخی، تئوری‌های چالش برانگیز خود را پیش می‌نهد.

حدود و ثغور عمل و اندیشه­ی مرسوم تاریخی و پاسخ به انتقاد نویسندگانی همچون کوین پَسمور، لودمیلا جوردانُوا، و سی‌.بی.مک‌کولاگ؛ ارزیابيِ مجدّد ادعاهای تاریخی، مثل «توجیه صادق»؛ بررسيِ ورود «تاریخ تجربی» و توجه به مفاهیم ضمنی آن، مثلاً از جمله «تاریخ­نگاری»؛ و نیز مفاهیم کلیدی «ساختارشکنی تاریخ»اند. بر خلاف ساختارگرایان تاریخی، که رویداد‌ها را نتیجه­ی سرشت ساختاری آن‌ها می‌دانند، ساختارشکنی تاریخ با همه­ی گروه‌ها و زیرگروه‌های اجتماعی و فرهنگی درمی‌آویزد و با برگرفتن برخی حوادث مهم تاریخی که تقریباً در همه­ی کتاب‌های تاریخی یافت می‌شوند، ابتدا با دیدگاه معتقدان به اصالت تجربه و ساختارگرایان، و سپس با رویکردی ساختارشکنانه به بررسی جوانب آن می‌پردازد. پس از آن با مقایسه­ی تاریخ و داستان این پرسش را پیش می‌کشد که آیا تاریخ، ماحصلِ حکایات است یا حکایت‌ها برساخته­ی ذهن مورخان‌اند؟ شاید مؤلف در این‌جا به این جمله­ی معروف ژان پل سارتر نظر داشته که «انسان همیشه ناقل قصه است و در میان قصه­ی خود و دیگران زندگی می‌کند.»[7]

دو فصل بسیار مهم و جالب توجه کتاب بخش‌هایی است که نویسنده در مورد آراء میشل فوکو و هایدن وایت به روشنگری می‌پردازد. در حقیقت، از این رهگذر، وی از طریق بررسی ویژگی‌ اسناد و مدارک تاریخی، تبیین نقش مورخ، باز نمودنِ محدوده‌های شیوه‌های سنتی تاریخی،‌ و تأکید بر اهمیت حکایات تاریخی، می‌کوشد به عرضه­ی مهم‌ترین مسایل تاریخی پسامدرنیزم بپردازد. سپس با ترسیم زمینه‌های فلسفی، خطوط اصليِ ساختارشکنی تاریخ را وضوح می‌بخشد. او می‌گوید تاریخ، به‌جای این که با گذشته آغاز شود؛ باید با شرح و نمودارگريِ مورخ آغاز شود.

آغازگر مبحث هایدن وایت، اشاره به مقاله‌ای است که وایت در سال 1974 با نامِ «متن تاریخی به مثابه صناعت ادبی» در نشریه­ی کلیو[8] به چاپ رساند. هایدن وایت (متولد 1928) معتقد است که بسیاری از تاریخ‌نگاران به‌همان چیزی متمایلند که ژان‌پل سارتر «ایمان بد»[9] نامیده بود. در واقع آنان سخت به نظریاتِ دیگران مؤمن‌اند و حق انتخابِ خود را نادیده می‌گیرند. به منظور تجدید بنای «منزلت مطالعات تاریخی»، تاریخ‌نویسان باید به فریب دادن خویش پایان دهند. در وهله­ی اول، این امر مستلزم درک این نکته است که تاریخ‌هایشان نمی‌توانند دقیقاً با رویدادها، به‌همان نحوی که «واقعاً اتفاق افتاده‌اند»، مطابقت داشته باشند. پس از شیلر، تاریخ‌نگاران از شناختِ وسعت، بی‌نظمی و ماهیت کنترل‌ناپذیر تاریخ گذشته روی گردانده‌اند و همین امر موجبات دور افتادنِ خودشان و خوانندگانشان از یک آینده­ی آزاد و رهایی­بخش را فراهم آورده است. «ما باید از بار سنگین تاریخ رها شویم.»[10] اما به گفته پروفسور پوویک، استاد دانشگاه اکسفورد، اشتیاق به تفسیر تاریخ چنان ریشه‌دار است که اگر فاقد بینش سازنده‌ای از گذشته باشیم، به عرفان یا مشرب کلبی کشانده می‌شویم.[11] «ساختارشکنی» تاریخ با محور قرار دادن تئوری روبرت برخوفر، به بازاندیشی در این موضوع می‌پردازد. «آیا مورخان داستانِ گذشته را باز می‌گویند یا برای گذشته یک داستان برمی‌سازند؟»[12]

برای ورود به این چالش، نویسنده با چهار سؤال اساسی آغاز می‌کند. سؤالاتی که به گفته­ی خودش جدا کردن آن‌ها از یکدیگر بسیار مشکل است : 1ـ آیا تجربه­باوری به­درستی می‌تواند تاریخ را به­مثابه یک اپیستمولوژی (شناخت‌شناسی) بنیان نهد؟ 2ـ ویژگی سند تاریخی چیست و چه کارکردی دارد؟ 3ـ مورخ، نظریه­ی اجتماعی، و ساختارگرایيِ چارچوب‌هايِ تبیینی، در فهم تاریخی چه نقشی دارند؟ 4ـ شکلِ روایيِ تبیینِ تاریخی چه اهمیتی دارد؟

پس از آن به ترتیب به ارائه پاسخ می‌پردازد و در نهایت با یک نتیجه‌گیری، فصل مربوط به هایدن وایت را به پایان می‌برد. به گفته­ی مؤلف، وایت بیست و دو سال زحمت کشید تا به ما نشان دهد برای نوشتن تاریخ باید به اسناد تکیه کرد. تاریخ باید به‌گونه‌ای نوشته شود که خواننده را وادارد زندگی متفاوتی برای خودش و نسل‌های آینده فراهم نماید. تاریخ‌نویسان از انواع استعاره بهره می‌گیرند، پس روایت‌هایشان نمی‌تواند صادق یا کاذب باشد. خوانش تاریخ، بیش از سایر رشته‌ها، با درک‌ ادبی و نقد ادبی در پیوند است. تاریخ مکتوب به قصه‌گویی معصومانه شبیه است و بنابراین به­مثابه یک صناعت ادبی است.

فصل مربوط به فوکو ـ استاد صاحب کرسی «تاریخ نظام‌های فکری» در کلژدو فرانس ـ با ذکر خصلت نوآورانه­ی تفکر و شیوه­ی تحقیق او آغاز می‌شود. فوکو، به‌جای بررسی جنبش‌های فکری، نظام‌های عمل را تجزیه و تحلیل می‌کند. از دید میشل فوکو، استنباط ما در خصوص مسائلی مثل دیوانگی و تمایلات جنسی با واقعیت منطبق نیست، این­ها ساختارهایی فرهنگی‌اند که در هر تاریخی دچار تغییر و تحول می‌شوند. پس از آن، نویسنده به تبیین پنج اصطلاح کلیدی فوکو می‌پردازد. حال حاضر، تبارشناسی، معرفت‌شناسی، ناپیوستگی: فوکو با نیچه هم­عقیده است که در تاریخ، هیچ موضوعی یا رویدادی دارای اهمیت ذاتی نیست و تنها چیزی که وجود دارد نفع مادّی است. پس آن‌چه که همواره مورد نظر تاریخ‌نگار قرارمی‌گیرد، همان است که در یک لحظه­ی منحصر به فرد و در یک مجموعه­ی خاص اتفاق افتاده و بنابراین تاریخ پیوسته در پی رفع نیازهای حالِ حاضر است. دو کتاب نظم اشیاء (1966) و پیدایش زندان (1975) در جهت تبیین همین پارادایم به تألیف درآمدند. فوکو معتقد است برای درک پدیدارهای اجتماعی، باید تلقی تاریخی ما از یک پدیده و تلقی مرتبط با تاریخ‌نگاری تغییر کند. او می‌گوید تاریخ‌های سنتی، به تصریح یا تلویح، حال را نتیجه­ی نهایيِ فرآیندی می‌دانند که در گذشته رخ داده است. اما از نظر او حتی پدیده‌هایی مثل دیوانگی و عقل نیز محصول فرایندهای تاریخی‌اند و عقاید و افکار انسان‌ها به واسطه­ی مقرراتی سازمان‌یافته‌اند که خودِ آدمیان از آن‌ها بی‌خبرند. تاریخ‌نگاران نباید به‌خاطر تحلیل ساختارهای تفکر به بررسی سطح ظاهر اندیشه‌های افراد بپردازد. او در کتاب دیوانگی و بی‌عقلی: تاریخ دیوانگی در دوران کلاسیک، نشان می‌دهد که دوران کلاسیک، عصر عقل است. اما دکارت در تأمل نخست از تأملات سه‌گانه­ی خویش، دیوانگی را از شک اغراق‌آمیز جدا کرد.

در این‌جا نویسنده باز هم با پیوند تاریخ و ادبیات، و به تبع از ژاک دریدا می‌گوید زبان، حال پیش‌فرض‌ها و انگاشت‌های فرهنگی یک سنت است و ساختارها همواره به خود خیانت می‌کنند و خود را درهم می‌شکنند. او با تکیه بر هوشمندی فوکو به طرحِ مفهومِ «گسست» از سوی فوکو می‌پردازد. در این طرح، تغییرات تاریخی منوط به حوادث و احتمالات است؛ زیرا تنها مقوله‌ای که ساختارپذیر نیست همین حوادث و احتمالات است. به عقیده­ی فوکو تنها همین حوادث پراکنده‌اند که شکل‌گیری آغازِ یک دوره­ی‌ تاریخی را درپی دارند. پس می‌توان گفت فوکو ـ با طرح تصادفی بودن تاریخ ـ به نوعی نسبی‌گرایی و شکاکیت پسامدرن اعتقاد داشته که با اعتقاد به پساساختارگرایی متفاوت است زیرا در «نظم اشیاء» و در بررسی روابط میان نهادها و گفتمان‌ها صحبت از نظم به میان می‌آورد.

محور سایر فصول کتاب، اگر چه متنوع‌اند و مجزا، هم‌چنان پرسشی است که از روزگار دکارت و ویکو ذهن مورخان را به خود مشغول داشته است. تاریخ چیست، علم یا هنر؟ مورخ واقعیت را چگونه می‌یابد؟ آیا به گفته­ی دکارت در «گفتار در روش»، آگاهی از تاریخ مایه­ی بلندی طبع و پرورش قوه­ی تعقل در آدمی است؟ یا تاریخ به‌سان افسانه‌ای است که انس با آن امورِ ممتنع را ممکن می‌سازد؟ به‌هر روی تاریخ، همه‌جا مثل سایه‌ انسان را تعقیب می‌کند و گزینش اسناد به شرط تحمیل نکردنِ نظریات مورخ بر آن‌ها ـ چنان کار ظریفی است که ژان‌ژاک روسو می‌گوید : «تاریخ عبارت از آن است که از بین چندین دروغ آن را که به حقیقت نزدیک‌تر است برگزینند.» و نویسنده ساختارشکن ما کوشیده است با دیدگاهی متفاوت از این سنتی‌نگاران به تاریخ نظر بیفکند. نگاهی به عناوین فصول کتاب مبین همین امر است :

1ـ مقدمه (هفده صفحه)

2ـ گذشته در حالِ تغیری یابنده (نوزده صفحه)

3ـ تاریخ به­مثابه بازسازی/ ساختار (بیست و یک صفحه)

4ـ تاریخ به­مثابه ساختار شکنی (نوزده صفحه)

5ـ عیب ساختارشکنی تاریخ چیست؟ (بیست و سه صفحه)

6ـ عیب بازسازی/ ساختار ترایخ چیست؟ (بیست و یک صفحه)

7ـ میشل فوکو و تاریخ (بیست صفحه)

8ـ هایدن وایت و ساختارشکنی تاریخ (بیست و سه صفحه)

9ـ نتیجه‌گیری (شانزده صفحه)

10ـ اصطلاح‌نامه (دوازده صفحه)

11ـ راهنمای مطالعات بیشتر (شش صفحه)

12ـ یادداشت‌ها و تعلیقات (بیست و یک صفحه)

13ـ نمایه (هفتاد صفحه)

در میان این فصول، بخش اصطلاح‌نامه، اگر چه تنها دوازده صفحه را به‌خود اختصاص داده، جزوه­ی کوچک بسیار مفیدی است حاوی اصطلاحاتِ خاصِ مکاتب ساختارگرایی، پساساختارگرایی، ساختارشکنی و مفاهیم رایج تاریخ پسامدرن. هم­چنین بخش کتاب­شناسی و راهنمای مطالعات بیشتر اطلاعات روزآمدی در خصوص تازه‌ترین و مهم‌ترین کتب حوزه­ی ساختارشکنی تاریخ در اختیار می‌گذارد. علاوه بر ارائه­ی مبسوط نظریات فوکو و وایت، دیدگاه‌های لارنس استون، لوییس منیک، فردریک جکسون، تورنر، فیلیپه کاراد، آرتور دانتو، روژه کارتیه، کیت جنکینز، مایکل استنفورد، رولان بارت و ... نیز به اختصار مطرح شده است. از جمله منابع نویسنده، به جز تمامی آثار هایدن وایت و میشل فوکو، کتاب «مفهومِ تاریخ» اثر آر. جی کالینگوود، «گفتنِ حقیقت درباره­ی تاریخ» اثر جویس آپلبی، و «نظریه‌ها و روایت‌ها» تألیف الکس کالینیکوس حائز اهمیت‌اند. هم­چنین ام.سی.لِمون در «فلسفه تاریخ» خویسش، ویلی تامپسون در «پسامدرنیزم و تاریخ» و بسیاری دیگر از نظریه‌پردازانِ فلسفه و تاریخ در آثار خویش به این کتاب رجوع کرده‌اند.

آلون مونسلو ـ نویسنده­ی کتاب «ساختارشکنی تاریخ» ـ سردبیر نشریه­ی بازاندیشی در تاریخ است. او در انگلیس از اشتهار بالایی برخوردار است و علاوه بر تألیف کتاب‌های متعدد، سی و پنج مقاله­ی علمی نوشته و واضع نظریه‌های چندی نیز بوده است. او پروفسور رشته­ی تاریخ و تئوری تاریخی در دانشگاه استافورد شایر است و تا کنون شصت سخنرانی و درس گفتار در همین زمینه ارائه کرده است. زمینه­ی کاری او مهاجرت‌های اروپاییان به ایالات متحده در فاصله سال‌های 1870 تا 1920؛ تئوری تاریخ، فلسفه­ی تاریخ، و رویکرد ساختارشکنانه­ی علمی ـ اجتماعی به تاریخ است. از میان آثار او گفتمان و فرهنگ (1992)، تجربیاتی در بازاندیشی تاریخی (2004)، راهنمای مطالعات تاریخی (2005)، سرشت خواننده­ی تاریخ (2007)، تاریخ جدید: مفاهیم، نظریه‌ها  عمل (2003)، روایت و تاریخ : تئوری و تاریخ (2007)، و ساختارشکنی تاریخ ورزش، به ویرایش مورای جی (2006) از بقیه معروف‌ترند.

ترجمه­ی نخستین سطور مقدمه­ی کتاب، که رویکرد تاریخی (به‌طور کلی) را مطمح نظر دارد، پایان‌بخش فرجامین سطور این گفتار است:

راه یافتن به تاریخ

قصد من این است که از طریق گفت­وگوی بنیادینی که امروز در تاریخ یافت می‌شود، مسیر را مشخص نمایم. به‌عبارت دیگر، از طریق گستره‌ای که بدان واسطه، تاریخ ـ به‌عنوان یک رشته ـ بتواند در قالب یک روایت، با صحت و دقت محتوای گذشته را کشف کند و آن را به تصویر درآورد... .



[1] - Structurelism / constructionism / constructivism

[2] - Transendental Mind

[3] ـ لچت، جان؛ پنجاه متفکر بزرگ معاصر، از ساختارگرایی تا پسامدرنیته، ترجمه­ی محسن حکیمی، تهران، 1377، انتشارات خجسته، ص 218.

[4] - Deconstruction

[5] ـ زرین­کوب، عبدالحسین؛ تاریخ در ترازو، تهران 1370، انتشارات امیرکبیر، ص 128.

[6] - www.Journals.cambridge.org/action/display Abstract? aid:8165(Rick halpern)

[7] - Sartre, J.P, La Nausee, 1942.

[8] - Clio

[9] - Bad Faith

[10] ـ وارینگتن، جان هیوز؛ پنجاه متفکر کلیدی در زمینه­ی تاریخ، ترجمه­ی محمد رضا بدیعی، تهران 1386، انتشارات امیرکبیر، ص 520.

[11] ـ کار، ای. اچ.؛ تاریخ چیست؟ ترجمه­ی حسن کامشاد، تهران چاپ دوم، 1351، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ص 160.

[12] - Robert, F. Berkhofer, Beyond the Great story: History as Text and Discourse (1995)


کتاب ماه تاریخ و جغرافیا شماره 131 فروردین 88


 
تعداد بازدید: 6477


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (2 + 8) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.