تاریخ شفاهی جنگ عراق علیه ایران-7 (روایت شفاهی، روایت مکتوب)
سیدمهدی فهیمی
درآمد: به نظر میرسد اعتبار در شفاهی بودن روایت، بهویژه اگر در برابر نمونه کتبی آن قرار گیرد، لااقل در پژوهش شفاهی، به خاصیت دیالوگی آن باشد نه صرفاً حالت محاورهای و شفوی ـ لبی که ما با اضافه کردن فرهنگ به آن، حالت تودهای و عمومیاش را از نوع خاص به معنی آموزشی و آکادمیک آن، متمایز مینماییم و در نتیجه این گفتوگو و مصاحبه را صنع و حاصل کار مشترک دو نفر میدانیم. محقق با ساختاری که کم و بیش در پرسشها و نحوه مدیریت جلسه اعمال میکند و راوی با طریقهای که در پاسخهای خود بر میگزیند، مشارکت و انبازی را دامن میزنند که در روایت نوشتاری از آن خبری نیست.
روایت مکتوب مستند به شخص نویسنده است. و متن ـ تالیف باشد یا ترجمه یا حتی تصحیح و تفسیر به هر حال ـ از اجماع حاصل از تعاطی دو فکر و بیشتر، بیبهره است. راوی خود مثل یک خیاط، پارچه مورد نظرش را تهیه میکند، برش میزند، آن را بر تنش اندازه میکند و در نهایت میدوزد و میپوشد. سوال را خودش طرح و در واقع جعل میکند و پاسخی که بدان میدهد، مثل دانای کل در داستان، تعارضی را برنمیتابد که از خارج نظام ذهنی ـ روانی او، پیشبینی ناپذیر باشد و بهطریق اولی روند روایت را دستخوش کشمکش کند. هرچند بعضی را اعتقاد بر این باشد که چنین متنی از انسجام افزونتری برخوردار است و بنابر این نقش راوی در مصاحبه نیز باید در حد همان منولوگ بیشتر از صدای پرسشگر شنیده شود؛ از این رو در مکثهای طولانی پاسخگو، سکوت را میپسندند و قائل به استنطاق راوی نیستند.
شاید بتوان روایت تاریخی از یک رخداد و مسیری را که مصاحبه و مستند مکتوب طی میکند به قطرات بارانی تشبیه کرد که وقتی یخشان در ابرها باز میشود فرو میبارند؛ منتها یکی در ظرف و یا ظروف مرتبط با هم و دیگری بر خاک، گیاه و محیط زندگی جانوری از جمله انسان. در این ترتیب دوم است که قطرات آن با واکنشهای مختلف مواجه میشوند و در تجزیه و ترکیب با سایر مواد آلی، هستی دیگری مییابند، در حالی که با نپیوستن به مخازن و منابع در اشکال مختلف و تصفیه نشدنشان و از طرفی کنترل و هدایت غیراصولیشان میتواند مانع جریان طبیعیشان در چرخه حیات شود؛ اما نمیتوان انکار کرد که صورت و ماده اولی باران بعد از طی این مسیر جز حفظ خصوصیت مادی خود هیچ شباهتی در نهایت امر به نقطه حرکت خود نخواهد داشت.
مصاحبه و مکاتبه
پرسشی اینجا مطرح است و آن اینکه : آیا هر روایتی ظرفیت مصاحبه و رنگ و بوی کافی برای گفتوگو را خواهد داشت؟ و در مقابلِ تیشه پرسشها مقاومت تواند کرد؟ هر چند جانب توصیفی بحث، حفظ شود و گرد مناظره و تحلیل واقعه نگردد. در نگاه اول شاید این که تاریخ شفاهی نخبه و غیر نخبه را مورد مصاحبه قرار میدهد پاسخ مثبت باشد و اتفاقاً بهخاطر این که توده از خواندن و نوشتن ـ به معنی حرفهای کلمه یعنی امکان مکاتبه، بیبهره است مصاحبه با وی غیرقابل اجتناب قلمداد شود؛ اما قطعاً از چنین اشخاصی توقع پر کردن رخنههای اطلاعاتی ـ آرشیوی یک دوره تاریخی و پاسخ به سؤالات کارشناسی شده در حوزههای مشخص اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را نخواهند داشت.
این نوع «محاورات» و نه حتی گفتوگو به معنی مکالمه، بیش از آنکه مصاحبه باشد، نوعی مومیایی کردن تجربه زندگی روزمره نسلی است که گویی با عوض شدن ابزار زندگی، زبان، مشاغل و نه حتی ارزشهای نسلی که چشم اندازهای طبیعی و مذهب و فرهنگ و چه بسا با اختلاط نژادی، قومیتش در شرف انقراض و اضمحلال است. همان داستان انسان و تبدیل به شئ کردن او برای پر کردن ویترین موزههایی که چون قبرستان با گسترش خود ما را هر چه تماشاییتر میکنند؟!
و این حرکت اغلب در غرب با ارج نهادن بر زندگی دونپایهترین مردم، یکی تصور میشود. اینکه کسی در طول هفتاد ـ هشتاد سال رنج و سکوت، برای اولین و البته آخرین بار به جای چشم و گوش (مستعمین الکرام و مشاهدین الاعزّا) فرصت زبان گشودن پیدا میکند که بگوید: دنیا پس مرگ من چه دریاچه سراب، چه فخر و فرصتی است؟ گرچه ممکن است این متن دستمایه هنرمند و مجموعه آن برای ملتی میراث مشترک و خاطره قومی آیندگان ایشان باشد.
پس در صورتی که روایت در ذات خود آن پایه و مایه مصاحبه را نداشته باشد که در بحث و گفتوگو از زوایای پنهان و پیچیدهاش رمزگشایی شود و پاسخگوی پرسشهای نسل غایب از صحنه نباشد، خود به خود قالب واگویه و شرح حال خود نوشته را اختیار میکند که امکان جولان قلم در آن امکان گونة داستانسرایی است نسبت به گونه شعر و غزل. و یا ذکر خاطره نسبت به کلمات قصار. و در این خصوص دست راوی و پرسشگر هر دو بسته است و نمیتوانند یک واگویه را به یک مصاحبه تبدیل کنند و بالعکس به عنوان محقق، پرسشهای چند لایه را در مصاحبه با نخبگان ممتاز و درجه اول چندان ساده کنیم که خاصیت سؤالی نداشته و ایهام و ابهامی را از روایت نزدایند، چندان که گویی گعده کردهایم و خوش و بش میکنیم.
روایت شفاهی
اگر اختلاف جزیی در روایت، تاریخ و پژوهش که با کلمه شفاهی غالباً ترکیب میشوند وجود داشته باشد در خود کلمه شفاهی به آن معنی که مقابل کتبی و قلمی مینشیند، وجود ندارد. این نوع «فرآوری متن» صرف نظر از مباحث مربوط به خود «بیان» و ادبیات مصاحبه، مورد مناقشه فراوان است. برخی چون هنگ لایزا (ص 37، س20) نسبت به کاربست این روایت رویکردی بهشدت بدبینانه دارند. آنان ماهیت و ارزش سندیت روایت شفاهی را با طرح دلایل مصاحبه ـ یعنی دخالت سفارش دهنده پروژه و ملاحظه منافع او، به چالش میکشند.
بحثهایی از قبیل جانبداری روایت از گذشته را پیش میکشند و مصلحتاندیشی جمله روات را به عنوان بازی بویژه در مسائل جاری. ایدئولوژی و دینامیک اجتماعی پشت سر اوضاع و احوال مصاحبه (ص 47 س 10) را مطرح میکنند و به صداقت و رک و راستی راوی که صحت روایت مبتنی بر آن است ـ تا جایی که خود جوشی راوی قربانی آن نشود ـ اصرار میورزند که این رک و راستی نیاز به پنهان کاری ندارد.
اما برخی که محافظهکارانهتر به روایت نگاه میکنند، میپذیرند که آگاهانه یا ناآگاهانه راوی دیدگاه های خودش را داخل جریان خبر میکند و هویت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی او خواه ناخواه رنگ خود را به روایت میزند. همین گروه تا آنجا پیش میروند که حاصل گفتوگو و مصاحبه را بیش از آنکه اطلاعات مربوط به بازشناسی گذشته بدانند، صرفاً پاسخ پرسشهای مطرح شده قلمداد مینمایند و در استناد به آن طبعاً مشکوکاند. با این همه، گویی تلویحاً میپذیرند که با خبر بودن ـ اعم از صدق و کذب آن ـ بر بیخبری، عموماً رجحان دارد و تردید در روایت، بهتر از توهم و دنبال ظن و گمان خود رفتن است. صرف نظر از اینکه در بعضی رخدادها تعداد راویان آنقدر اندکاند که نمیتوان دنبال به اصطلاح «تواتر» خبر و «ثقه» بودن راوی بود.
مساله دیگر این است که ما نسبت «شفاهی» بودن تاریخ را از یک سو به زمان توسدید (404 ق.م) و وقایعنگاریاش از جنگهای پلونپزی نسبت میدهیم و از سوی دیگر در تعریف تاریخ شفاهی به کاست ضبط صوت شده (یا ویدئو) از معلومات دست اول راوی در خاطراتش تمسک میجوییم، در حالی که کمتر از یک سده است که به تکنولوژی آن دست یافتهایم.
میگوییم همه جوامع، تاریخی دارند و تاریخ هر یک از آنها شروعاش شفاهی است و به قول والتر آنگ (تجدد و تشخص گیدنز، ص 45) تردیدی نیست که در غیاب خط و نوشتار، بدون این فرهنگهای شفاهی چیزی از فرهنگهای گذشته باقی نمیماند، فرهنگهایی که سرمایهگذاری هنگفتی روی زمانهای گذشته انجام دادهاند.
با این وصف ما با آنکه چون گوان اعتراف میکنیم (ص 19 س 15) نمیشود باسوادی را متوقف کرد و به سبب خائن بودن زمان در فرسایش اذهان ناگزیر از تسخیر روایت شفاهی به وسیله تحریر آن هستیم، همچنان روایت شفاهی را برای کلام نوشته شده قرار میدهیم و با گفتن (ص 24 س 15) اینکه دیالوگ مسئولیتپذیر نیست، وامداری خود را به آن نادیده میگیریم.
شما فکر کنید مگر آنچه امروز با عنوان «مکالمات سیگانه» افلاطون در اختیار ماست، اغلب جز اقوال شفاهی استاد او سقراط (469 ـ 399ق.م) فیلسوف یونانی با مردم کوچه و بازار است، پس چگونه میتوانیم یکی را بگذاریم و دیگری را برداریم؟ یعنی حرکت سقراط را به عنوان پژوهش شفاهی و مصاحبه او با مردم مثل توسدید با سربازان را در نظر آوریم؛ اما تحریر افلاطون از آن مکالمات را که یگانه اسم و آدرس ما در شناسایی از آن رخداد است، به عنوان دستنوشته نادیده بگیریم و یا به صرف مکتوب شدنش آن را برابر صورت شفاهی روایت استاد او قرار دهیم و ارزش سندیت برابری برای گفته و نوشته تاریخی که هر دو هم منشأ شفاهی دارند، قائل نباشیم.
ممکن است برخی مثل ماریسون (ص 9، س 10) در اینکه این دو میتوانند شانه به شانه و بهطور موازی گذشته را مورد توضیح و تفسیر قرار دهند، تردید کنند و این به آن میماند که ما به صرف شبههای خود را از حمایت خدای نادیده محروم کنیم، حال آنکه با قدری خوشبینی میتوانیم با لایزا (ص40، س 10) هم عقیده باشیم که: امکانات دمکراتیک تاریخ شفاهی [به طور اعم] با در اختیار قراردادن کثرت نظرهایی که از این رهگذر فراهم میکند، میتواند محقق را از قبول محدودیتهایی که تعاریف سیاسی و سنتی منابع تاریخی به وجود میآورند، رهایی بخشد.
این حرف ماریسون (ص 6 ،س20) درست است که خبر رسان در گفتوگو میتواند به عقب برگردد و اخبار را تأیید و تکذیب کند، و همین امر باعث میشود روایت از صورت خطی خود، خارج شود. پرسشگر با ابتکار عمل و بیتأثری خود از رخداد، با پرسشهایی که خارج از محیط روایت بر خبررسان تحمیل میکند، او را از هرگونه هماهنگی و تبانی با خود بازمیدارد و به این ترتیب است که دیگر مصاحبه برخلاف متن، از یک قالب خاص و ناگزیر پیروی نمیکند و به اندازهای که پرسشگر بتواند راوی را درگیر ماجرا کند، ذهن و ضمیر ناخودآگاهش را به خلق و کشف صور واقعه، واداشته است. در حالی که در غیر این صورت ـ ترتیب مونولوگ، گفته و نوشته در نقل و نقد داشته و یافته خود، چه با لفظ قلم و ترتیبگراماتیک و چه خارق از آن، به نسبت نبود عسر و حرج و فراز و فرود آن در یک برخورد و کنش متقابل، عاری از نکات بدیع و خفته بینام و نشان خواهد بود.
و اینکه در متن ما موفق به مصاحبه با خود شویم و با فاصله از خود جای رقیب یا منتقد بنشینیم، بیشک کاری هنری، اما غیر واقعی و مادی خواهد بود.اما اینکه راویان عموماً در موقعیتهای مختلف ابراز آماده نبودن و حضور ذهن برای بیان وقایع میکنند، خود آشکارا دلالت بر ضرورت همکاری بین محقق و راوی و کمک نقش زایشگرانه پرسشگر و در آفریدن آن چه خود راوی وجودش را احساس نمیکند، دارد.
روایت کتبی
قید «روایت» در کنار مکتوب بودن، لابد موجب تمایز آن از مراسلات و منشأت اخوانیات و نظایر آن خواهد بود. خاصه وقتی آن را با روایت شفاهی و مصاحبه میسنجیم. اما روایت کتبی از یک رویداد مثل جنگ جز آنکه به طور ضمنی ممکن است در نامه، خاطرات، یادداشتهای روزانه، وصیتنامهها، یادگار نوشتهها و سایر مظاهر فرهنگ عمومی ظهور پیدا کند، در سطح تاریخی نگارش آن بیشتر مبتنی بر اسناد رسمی و مکاتبات سیاسی، نظامی و اقتصادی اداری بین دول و دوایر دولتی داخلی است که بخشی از آن برای دورهای محرمانه و بخش دیگر از طرق جراید، رسانهها، رسالات و کتب و گزارشهای منتشر شده و نشده مورد شناسایی قرار میگیرد.
در اینکه روایت کتبی و شفاهی در نهایت امر میتوانند چون پشت و روی یک سکه عمل کنند، (اسناد مکتوب) به مثابه نص و دیگری (روایت شفاهی) به مثابه باب مفتوح بحث جزییتر راجع به آن نص، جزء مکمل هم واقع شوند، نباید مناقشهای باشد. بحث عمدتاً روی قرائت مورخ و روایت مکتوب او از رخداد با استفاده از مجموع شواهد و قرائن است. و این قرائتها پیرامون یک واقعه گاهی چندان با یکدیگر مختلف، بلکه متضاد هستند که تردیدی در حب و بغض نویسنده باقی نمیگذارند، درحالی که عموماً از منابع واحدی استفاده کردهاند! نمونهاش آنچه راجع به قتل امیرکبیر گفتهاند و نظایر آن.
البته این نوشتهها و روایات بهتدریج و با فراهم آمدن مدارک دیگر مورد نقد و بررسی قرار میگیرند؛ اما از فسادی که فیالمجلس با انتشار و اشاعه خود بر جای میگذارند، نمیشود غافل بود. خاصه اینکه در جوامعی چون کشور ما روایت مکتوب نسبت به نوع شفاهی آن، حکم وحی منزل و قطعی را دارد. و چاپ این خبر چون مهر و امضای یک نامه، تردیدی در صحت آن باقی نمیگذارد و این مزید بر علت نخستین است. در مقابل، گفته حتی اگر به درجة قول و قرار نیز برسد، نوعاً به آن عمل نمیشود و عبارت: دو صد گفته چون نیم کردار نیست، عنایت به بیاعتباری کلام نزد عام دارد.
اما همین نوشته و روایت مکتوب به قول جوانگ گوان(ص28،س15) با تغییرات تکنولوژیک قرن بیستمی از آن قداست مذکور افتاده است. از آن رو که اکنون صحیح و سقیم به دور از کنترل راوی ثبت و ضبط میشوند و در شمارگان نجومی به صدها زبان زادوولد میکنند. هم از این رو نه فقط مؤلف که واسطه و ارباب چاپ و نشر نیز مسئولیت آن را بعهده نمیگیرند. گویی بهرغم وجود قوانین مربوط به حقوق پدیدهآورنده، حق مالکیت معنوی راوی نادیده انگاشته میشود. و خود این گسترش بدون مرز و کپی مکرر مهوعآور گویی رنگ و روی اولیه اثر را از بین میبرد؛ چندان که دیگر هیچ حَسَب و نسبی با مبدأ و مقصد تحریری خود نداشته باشد.
یک قطعه از متن منتشر شده روزنامه را بنگرید، هرچند نویسنده واقعاً از سر جهل عبارتی را غلط نوشته باشد، مسئولیت آن (با همه قیدهای انکار مسئولان) متوجه آن جریده و حروفچین و مصحح است. همین امر را با سانسور وسیع ادواری در حوزه نشر و مانیتورینگ گوناگون خبر تعمیم دهید و با تکذیب و توضیحهای مسئولان به فاصله اندکی از طبع و نشر جمع کنید؛ معدل آن همان هتک حرمت از متن خواهد بود. جز آن نسخه اصلی و دستنویس – در حد مقامات مسئول، مورد شناسایی مراکز اسناد مورد تأیید قرار گرفته باشند. در حالی که اصل صدا در مصاحبه و روایت شفاهی در ذات خود از چنین آفتی مصونیت دارد. مثل صدای یک خواننده، مشروط به اینکه نسل به نسل این صدا از حیث مواد قابل نگهداری و تکثیر باشد.
با این همه در اینکه بالاخره گفتهها به نوشته و نوشتهها به حروفچینی و حروفچینیها تبدیل به فیلم و زینک و یا به صورت الکترونیک تبدیل به حروف و کتابت میشوند و یا به صورت اسکن تکثیر میشوند، گریزی نیست و تأسفی ندارد؛ اما تفاوت است بین گفته ـ نوشته و تقریرات راوی یا نسخ خطی از آثار اندیشمندی که بعد از کتابت، بر کاتب خوانده میشود و به امضایش میرسد تا نوشتهای که در همان نقطه حروفچینی یکسره از کف مؤلف خارج است.
اما نمیتوان انکار کرد که خود روایان و شاهدان عینی به گفتن بیش از نوشتن رغبت نشان میدهند و در همه سطوح ـ از استثناها که بگذریم ـ در جامعه ما لااقل این امر بعد از پایین بودن سواد نوشتاری و ضعف تألیف حاکی از وسواسی است که روایت کتبی به خاطر دایره بسته و اقتضای موجز بودن آن، مطالبه میکند و سپس سندیتی که در نوشته است، نوعی وثیقه سپاری! هرچند هم گفته و هم نوشته واقعی در شرایطی میتوانند جعلی و غیرواقعی قلمداد شوند و آن جایی است که راوی مرعوب شرایط شده است.
روایت کتبی ـ شفاهی
در اجرای طرح و برنامهای که ما طی سالهای 65 13تا 1375 برای گردآوری اطلاعات فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامی ایران در جنگ تحمیلی داشتیم و طی آن به کل کشور و شهر و بخشهایی که واجد مدارس ایثارگران، مراکز تربیت معلم و دانشگاه بودند، سفر کردیم، به ناگزیر به گونهای از گردآوری اطلاعات دست یافتیم که شاید بتوان آن اخبار را نوعی گفته ـ نوشته تلقی کرد.به این ترتیب که با حضور مستقیم و چهره به چهره با رزمندگان، نوعاً در محل درس و بعضاً کارشان (مراکز آموزش نظامی) که بسته به تلاقی تصادفی ما با ایشان،آن جلسه میتوانست از 5 تا 30 نفر شرکتکننده داشته باشد، با فرصتی که مسئولان مربوطه ـ به طور متوسط یک ساعتـ البته عموماً در پایان ساعات آموزش در اختیار ما قرار میدادند، آن هم اغلب در محیطی نامناسب از حیث تهویه، نور و... به طرح مسئله میپرداختیم.
طبعاً بعداز معرفی رسمی اداری، از باب معارفه و احراز هویت ـ اهلیت جعلی! از موضوع و مبدأ و مقصد آن میگفتیم و سپس با توزیع فیش کارتهای مقوایی چاپی که در طلیعه آن جای مشخصات شخصی و رزمی فرد خالی بود، در ادامه بحث به ذکر پرسشهای مشترک که در واقع ذکر موارد و مصادیق موردنظر طرح در عرصههای عموماً گفتاری، رفتاری و کمتر نوشتاری بود، میپرداختیم. و از آن پس، با انس و الفت اجمالی که فراهم آمده بود، تقاضا میکردیم با حفظ نظم به معنی نشستن سرجای خود و از سر بیرون کردن و بردن فیشها به منزل و سپس پرکردن و پست کردن آن، بعد از ذکر دقیق جزئیات مربوط به شناسایی خود، به ذکر نظایر مطالب گفته شده و نشده (از اصطلاح و شوخی و شعار و آداب تا بازی و خلاقیت و آداب مقاومت و...) بپردازند. و آنها بهاندازة حضور ذهن و حافظه درگیر خود، بعضاٌ با درخواست توضیحات تکمیلی، مشغول نوشتن و در واقع پرکردن فیش کارتهامی شدند. آن چنان ساکت و عمیق و دقیق که به قول قریب به اتفاقشان، گویی با طی زمان و مکان، به دوره جنگ بازگشته و در اطراف و اکناف خاکریز به فکر و ذکر، کمین دشمن و یا خلوت با دوستان نشستهاند. بیهیچ واسطه و مانع و مزاحمی و این دستنوشتهها هنگام خارج شدن از جلسه، حتیالمقدور از حیث اطلاعات کلی و اسم و امضا معاینه میشد.
اما شباهت این روایات از حیث شفاهی و کتبی بودن و جمع این دوگانگی به طور نسبی. ویژگیهای این مصاحبه گروهی نظیر: طرح مساله و پرسش از رخدادی با بیش از ربع قرن زمان از سوی محقق مطابق طرح و اهداف خود و پاسخی که هریک از راویان بدان میدهند و اگر چند و چونی پیرامون آن داشته باشند با پرسشگر به طور حضوری در میان میگذارند و پاسخ خود را به خاطر ضیق وقت مکتوب میکنند و همین امر باعث میشود محقق نتواند با شنیدن آن بحث را به صورت زیگزاگی یا پلکانی با سئوال از جواب برخاسته پیش ببرد؛ اما در عوض همین خصوصیت نوشتاری فرصت بالسویهای در اختیار همه میگذارد که در صورت گفتاری بودن، امکان آن نبود و سئوالات مشترک نیز چون در پی پاسخهای هدایت شده است، خللی را متوجه درنگرفتن بحث و معرکه نشدن مصاحبه نمیکند. چون حوزه گفت و گو، زندگی روزمره راویان در خلال جنگ است و جنبه توصیفی گفتوگو بر جنبه تحلیلی و اکتشافی آن غلبه دارد، شبههای را برنمیتابد.
تفاوت دیگران این بود که با وجود پرسشهای مشترک در یک حوزه، از راویان در یک مصاحبه کاملاً شفاهی بسته به سطح و نوع مسئولیتشان، طبقهبندی سئوالات وجود داشت و این امر در مصاحبه گروهی امکانپذیر نیست.
نکته دیگر در این مصاحبهترکیبی شفاهی ـ کتبی، ابعاد غافلگیری راویان و نبود امکان الفت بیشتر، به ویژه در خلال مصاحبه، نسبت به نوع پیشین بود؛ اما در هر دو صورت پیش و پس از مصاحبه روابطی وجود نداشت و ما بدون مقدمه و مؤخر حضور بهم میرساندیم و این میتوانست در جای خود تبعاتی داشته باشد. از جمله شک و شبهه راویان نسبت به هویت ما که بعضاً به تعقیب و مراقبت فیزیکی مسئولانشان نیز میانجامید! ترتیبی که ما برای جبران برخی کاستیها از جمله همین میانبر زدن و قبل و بعد نداشتن اتخاذ کرده بودیم تا راویان مأخوذ به حیا عمل نکنند و به سیاه و سفید کردن روایت نیفتد که البته خود زمان و مکان و موقعیت خاص و محدود مانع از این امر بود، اطمینان بخشی به آنها از ناحیه خودی انگاری ما و سپس ذکر عبارات مؤید جوّ و جریان بشری زندگی در عرصههای گوناگون جنگ در کنار ابعاد ارزشی آن بود، و این رویه چندان مؤثر افتاده بود که برخی پس از نوشتن مطالبی از این دست، قبل از عزیمت به ما مراجعه کنند و خواستار حذف یا جرح و تعدیل آن قبل از چاپ شوند. کاری که ما در مصاحبههای شفاهی دونفره با ذکر تعهد اخلاقی هماهنگی با راوی پیش از چاپ اثر، مانع همین خودسانسوری و سبک سنگین کردن متن روایت میشدیم و عموماً جواب هم میگرفتیم.
به هرحال آن کنش متقابل مطلق وجود ندارد؛ اما از طرفی این گفته ـ نوشته پرسشنامه صرف هم نیست که یک شرکت خدماتی در ازای مبلغی آن را توزیع کند، بیآنکه قادر باشد عکسالعمل اولیه پاسخگو و سپس در طول پرکردن«فیش» به شبهات او پاسخ و مهم تر از همه چشم در چشم آن چنان سمپاتی و مشارکتی را در این مسئولیت دامن بزند که این دست نوشتهها به گرمی یک کلام درگیر بحث شده و پاسخ مسئولانه بدون کمترین ریزش و اریبی از متن موردنظر، چون قطعات یک تصویر از زیر آوار درآمدة سفال و زیرخاکی مربوط به تمدنی کهن، از پس آن همه فاصله، یکدیگر را بیابند و کنار هم بنشینند
اگر ما نمیتوانستیم با این ترتیب کلام آنان را قطع کنیم، آنها هم به خاطر آن فشردهگی امکان اطاله کلام نداشتند. اگر ما پاسخهای ایشان را به چالش نکشیدیم، آنان نیز مجال آب و تاب دادن و خیالپردازی در متن را نمییافتند. اما چه بسا که در طرح مسایل خصوصیتر مکتوب بودن خبر ما را بینیاز از خاموش کردن ضبط صوت میکرد و این نوشته معتبرتر از آن چیزی بود که ما به خاطر میسپاردیم.
تذکر
نقل قول اسامی هنگ لایزا، گوان، ماریسون و سایرین در متن ارجاع به «تاریخ شفاهی جنوب شرق آسیا»، ترجمه نگارنده دارد.