مردِ راه
محسن مؤمنی شریف
اشاره:
یادداشت زیر، قرار بود «یادداشت هفته» شماره پیش ما باشد. اما مشغلۀ فراوان آقای محسن مومنی شریف، ریاست محترم حوزۀ هنری مانع از آن شد که پیش از بسته شدن صفحه به دستمان برسد. در اینجا نویسندۀ « در کمین گل سرخ (زندگی نامۀ شهید سپهبد صیاد شیرازی) »، با ذکر خاطره ای از آن شهید، یادش را گرامی می دارد.
بر سنگ مزار شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، حدیثی این چنین به خط آن شهید حک شده است که: «من کان لله کان الله له.» (هر که برای خدا باشد، خدا برای اوست.) با امضای: «سرباز کوچک اسلام علی صیاد شیرازی»!
تمام زندگی او در همین عبارت کوتاه نهفته است. دریافت من در مطالعه و تحقیق در زندگینامه بزرگان حاکی از آن است که آفریدگار حکیم نظر خاصی در تربیت و رشد و نمو بعضی بندگانش دارد. گویی آنان را برای روزی و کاری آفریده است. همچنان که خود در باره حضرت موسی (ع) می فرماید: «محبتی از خود در تو فکندم تا در برابر دیدگان من ساخته شوی» و یا « من تورا برای خود آفریدم» ( طه 39 و 41) به گمان بنده شهید علی صیادشیرازی هم از زمره آنانی است که خداوند از آغاز تا فرجام به او نظر خاصی داشته است. در کتاب در کمین گل سرخ شواهد زیادی می توان برای این ادعا یافت. در این یادداشت کوتاه تنها به خاطره ای بسنده می کنم که او از کودکیاش همیشه به یاد داشت:
یکی از روزهای تابستان بود. هوا گرم بود و دم کرده. علی تازه از مکتبخانهای که درآن قرآن یاد میگرفت، برگشته بود. مادر گفت: «برادرت از صبح که از خانه بیرون رفته هنوز برنگشته. برو ببین کجاست؛ نکند به باغ کسی رفته باشد.» علی با بی حالی دمپاییهایش را به پا انداخت و به طرف باغهای بیرون از شهر رفت. در راه از دست شیطنتهای برادر عصبانی بود و برای تنبیهاش نقشهها می کشید. هنوز به باغها نرسیده بود که سرو صدای بچهها را از باغی شنید. برادرش را بالای درختی دید که برای بچههای دیگر سیب میانداخت. داد زد: «جوانمرگ شدهها، چرا رفتید تو باغ مردم؟ مگر شما حلال و حرام سرتان نمیشود؟»
کسی به داد و فریاد او توجهی نکرد. تا به پرچین باغ برسد، احساس کرد خیلی خسته است بهتر است به داخل برود و آبی به دست و صورتش بزند. کم کم احساس کرد دلش سیب میخواهد. جنگی در درونش شروع شد. میشنید «من مثلاً آمدهام نگذارم بچهها مال مردم را بخورند، حال خودم...» و توجیهی میشنید «من که هنوز به سن تکلیف نرسیدهام، حلال و حرام مال بزرگترهاست« دست آخر وسوسه سیب خوردن بر پندهای عقل پیروز شد و دل یک دله کرد تا به بچهها بپیوندد.
از پرچین بالا رفت، اما هنوز به آن طرف نپریده بود که دید، مار بزرگی سروسینه را بالا داده و آماده حمله به اوست. قلبش فرو ریخت و پاهایش خشک شد. توان هیچ حرکتی را نداشت. مار چشم در چشم او داشت و زبان سیاهش تند و تند تکان میخورد. خواست فریادی بزند اما صدایش در نیامد. مرگ را آنقدر به خود نزدیک می دید که احساس میکرد بهزودی از پا درخواهد آمد. هیچ دعایی به یادش نیامد و از دلش گذراند که: «خداجان، غلط کردم!» ناگهان تعادلش به هم خورد و به بیرون از باغ افتاد. از جا برخاست و بدون اینکه دمپاییهایش را بر دارد، فرار کرد. احساس میکرد مار به دنبالش میآید و هر آن احتمال دارد نیشش به پشت گردن یا قوزک پایش بنشیند!
«من زیبایی این تقدیر را بعدها بیشتر متوجه شدم. البته همان جا هم به ذهنم آمد که در نهایت خداوند نگذاشت که بروم و گرفتار آن کار خطا بشوم و این برایم درس شد و پایهای شد و از این جنگها دیگر با خودم زیاد میکردم و از آن استفاده میکردم.» (در کمین گل سرخ، ص12)
سراسر زندگی او مملو از این گونه لطایف است. دست سرنوشت او را به ارتش شاه می کشاند که انتخاب اولش نبوده و حتی در میانه راه برای ماندن و ادامه دادن، بارها مردد می شود. در حالیکه او مرد اول همه دوره هایی است که برگزار می شود؛ نه تنها در ایران بلکه در دوره عالی هم که در آمریکا و در میان نظامیان چهارده کشور از جمله خود ایالات متحده برای «هواشناسی بالستیک» برگزار می شود، نفر نخست یک دانشجوی ایرانی است به نام علی صیاد شیرازی.
همان دست سرنوشت، آن جوان محجوب ولی مؤمن را در روزگار طاغوت پیش از این که به درجات و مراتب لازم نظامی برسد به ستادهای عالی می برد و به نقاط مرزی جنوب و غرب می کشاند تا این که در یکی از روزهای سرنوشت ساز مردم ایران که دشمن بخشی از کشور را اشغال کرده و مستانه هل من مبارز می کند، آن «مرد راه » می رسد و با اتحاد ارتش و سپاه جنگ سرنوشت دیگری پیدا می کند!
اگر امروز حجاب معاصر بودن، مانع آن است که بعضی از افتخارات تاریخ معاصرمان را ببینیم، بیتردید در آینده فرزندانمان نامهایی مانند علی صیادشیرازی را با افتخار در کتابهایشان خواهند خواند، ولو این که خود آنان هرگز به تاریخ نمی اندیشیدهاند!
تعداد بازدید: 5068
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی
این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.





