خاطرات غلامرضا شیرالی


05 تیر 1403


غلامرضا شیرالی، رزمنده آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست‌ و بیست‌وششمین برنامه شب خاطره (مرداد 1391) بود. او درباره چگونگی به جبهه رفتن و اسیر شدن خود با زبان طنز و لهجه اهوازی خاطره گفت. او گفت وقتی به جبهه می‌رفتم 13 سال داشتم. شناسنامه‌ام را با تیغ دستکاری کردم. دفعه اول، متولد 1347 بودم و نوشتم 1350؛ نمی‌دانستم باید سال تولدم را کم کنم. تنبیه شدم و... دفعه بعد یادم رفت همان سال تولد را به حروف هم تغییر بدهم. باز هم موفق نشدم...

او ادامه داد: خلاصه به جبهه رفتم. کمک‌امدادگر شدم. یک بار از وسط عراقی‌ها رد شدم. چون نمی‌دانستم عراقی هستند، اسیر نشدم. با برانکارد زخمی‌ها را برمی‌گرداندم. بالاخره در عملیات کربلای 4 اسیر شدم.

در ادامه، این روایت را ببینیم.

تاکنون 356 برنامه شب خاطره دفاع مقدس از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برگزار شده است. برنامه آینده 7 تیر 1403 برگزار می‌شود.

آرشیو

 



 
تعداد بازدید: 3522


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (9 + 5) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه ششم: ناگزیریِ منظر

موقعیت اجتماعی راوی نه یک عامل حاشیه‌ای، بلکه «شرط امکانِ روایت» است؛ هر راوی ناگزیر از دریچه‌ای می‌نگرد که جایگاه طبقاتی، شغلی، تحصیلی و فرهنگی‌اش برای او ساخته است ــ چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. این «عینکِ موقعیت» نه تنها زاویه دید، گزینش جزئیات، لحن و زبان را تعیین می‌کند، بلکه در سطحی عمیق‌تر، حافظه را جهت می‌دهد...