تاریخ شفاهی در جنوب شرق آسیا - 18


روش‌ها و مشکلات مصاحبه با نخبگان سیاسی و تجاری سنگاپور

نخبگان در این مقاله به گروه فعالی اطلاق شده است که دارای مقام بالایی در جامعه هستند. کسانی که در نظر داشتند بخاطر استعداد، توانایی و امتیاز‌شان عضو نخبگان باشند.

من از سال 1980 تاکنون درگیر سه پروژه تاریخ شفاهی بوده‌ام. هدفم در درجه اول مصاحبه با نخبگان سیاسی، کسب و کار، و نخبگان اجتماعی سنگاپور بود؛ برای مستند کردن نقش و سهم‌شان در توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سنگاپور. آنان پیشگامان توسعه سیاسی در سالهای 75ـ1945 هستند و پروژه‌های توسعه سیاسی سنگاپور را طی سالهای 75ـ1965 بوسیله مرکز تاریخ شفاهی بعهده داشتند. یکی از دو پروژه در می 1980 تکمیل شد در حالی که پروژه سوم هنوز در حال پیشرفت است.

در این گفت و گو که بدنبال می‌آید من مسایل شاخصی را که در مصاحبه با نخبگان پیش آمد و سپس روش‌های برخوردم را بیان می‌کنم.

من برای تنظیم این پروژه از همه پروژ‌ه‌هایی که در بالا (...) یادآرو شدم بهره برده‌ام. تجزیه و تحلیلی که ذیلاً بدست می‌دهم نخست افراد آن از جامعه کاسب، خدمات داخلی یا دولتمردان سنگاپور هستند.

من به ایشان چنان که به نخبگان داد و ستد ـ تجاری و نخبگان سیاسی، مراجعه کردم. از آن جا که آنان به تعبیری از مردم عادی هستند، مشکلات ـ مسایل بخصوصی را پیش پای پژوهشگر شفاهی قرار می‌دهند.

آنان به تجربه میکروفن را می‌شناسند و به مصاحبه و رسانه عادت دارند، مقام و موقعیت حساسی را در اختیار دارند یا بیشتر داشته‌اند که اطلاعات مربوط به آن بسا که به دقت حفظ شود و واقعاً برای عموم قابل دسترسی نباشد.

وارد گفت‌وگو شدن با آنان و پیامد آن در روش شناسی مصاحبه باید به دقت طراحی و اجرا می‌شد. پروژه «پیشگامان سنگاپور» عهده دار مسئولیت امر تا پیش از 1980 بود.

هدف، مصاحبه و ضبط خاطرات مربوط به کار و کسب پیشگامان و داستانهای افسانه‌ای موفقیت‌شان بود و از فقر شدید به ثروت رسیدن‌شان و در عین حال معلوم کردن سهم آنان در پیشرفتهای اقتصادی، اجتماعی و آموزشی سنگاپور.ما همچنان آرزومند تسخیر روح رهبران پیشرو در کار و کسب برای نسل‌های آینده بودیم.

آنان نیز مایل بودند اشخاصی باشند که در توصیف شان کامیاب و رو به سوی آینده دارند. اما در صحبت از کار و کسب ناموفق، این پروژه شامل حال کسانی که از شدت فقر به ثروت و سپس از آن ثروت به فقر گرائیده‌اند، نمی‌شد.

اغلب مصاحبه شوندگان مهاجر و تنها معدودی از ایشان متولد سنگاپور بودند. حکایت موفقیت آنان خود نشاندهنده روح پیشگامی در آنهاست، قومی چنان سخت کوش، بلند همت و با کفایت که هر دو برای نسل جوان ما جذاب و آموختنی بود.

عموماً اولین کار آنان کار یدی بوده است. به‌عنوان کارگر غیر ماهر، شاگردی کردن نزد این و آن، فروشندگی، منشی گری، و کارگری بارانداز و دورگردی. با درنظر گرفتن میانگین سطح آموزشی ـ آموزش مقدماتی‌شان ـ به نظر می‌رسد این مشاغل در آن وقت صرفاً دریچه‌ای را به روی ایشان باز کرده است.

با کار طاقت‌فرسا، صرفه‌جویی، اراده استوار، ذکاوت کاسبی و خوش شانسی، آنان ارتقاء پیدا کردند و از آن نقطه شروع و دون پایگی، به حلقه پیشروان کار و کسب پیوستند و امروز کاملاً استحاله یافته‌اند.

آنان اکنون بانکدار عمده، سازندگان ملک و املاک، هتلدار، صنعتگر، فیلمساز، عامل فروش، سرمایه‌دار با قدرت و نفوذ کائوچو، جواهرات، واردات و صادرات هستند. از قرار معلوم اینک سنگاپور برای آنان خیلی کوچک است. آنها کار و کسب‌شان را به دیگر قسمتهای آسیا گسترش داده‌اند و به سراسر دنیای کسب و کار متصل اند، اما با این وجود، هنوز سنگاپور خانه اصلی آنهاست.

اگر چه بچه‌های پیشگامان نسل دوم بزرگ شده‌اند و اغلب با فراغت از تحصیل دانشگاه به کار و کسب رسیده‌‌اند و جایی در پست های کلیدی کار و کسب پیشروان در دربار داشته‌اند اما پیوسته با کسب و کار مدرن و فوق مدرن دنیای امروز در تغییر هستند.

مدارک دانشگاهی و تخصص‌ها آنان را احاطه کرده اند و در همین زمان آنها بشردوستان بزرگ‌اند و سخاوتمندانه مؤسسات را با سعه صدر رهبری کرده‌اند.

آنان به گذشته و سوابق دون پایه‌گی‌شان سرافراز و پیروز کار و کسب‌شانند. آنها مکرراً برای دادو ستد به خارج کشور سفر می‌کنند و آنگاه که در سنگاپور و خانه اصلی خود هستند برنامه فشرده‌ای دارند.

همه این سه عامل، یعنی سرافرازی‌شان، موفقیت‌شان و برنامه فشرده‌شان، نوار مصاحبه را می‌سازند.

 

فنون روش‌شناسی

از آن جا که ملت سنگاپور چند فرهنگی است، بعضی از نژادها در انتخاب مصاحبه‌شونده‌ها سهمی داشتند. اغلب مصاحبه‌‌شوندگان ما از بین پیشروان کار و کسب های چینی و هندی دو گروه قومی حاکم در سنگاپور هستند. سایر پیشکسوتان کار و کسب که مصاحبه شدند شامل: مالایی‌ها، عربها، پاکستانی‌ها، سری‌لانکایی‌ها و یهودی اند.

در عین حال، در محدوده هر جامعه باز هم از باب اطمینان خاطر، از اکثریت زبانی ـ لهجه‌ای گروهها و حرفه‌هایی نماینده شده‌اند. در بین مصاحبه شوندگان از چینی ها «هوکین»، «فوچاوز»، «تئوچوز» و ... را می‌توان مثال آورد. همچنین کجرانی، پنجابی، سندی و تامیلی‌ها از بین پیشروان مشاغل هندوستانی، که تن به مصاحبه دادند.

معیار ما در انتخاب مصاحبه‌شوندگان مبتنی بر سن، ثروت، خدمات عمومی و تجربه در سنگاپور بود. مصاحبه شوندگان بیشتر از 60 سال سن داشتند، ثروتمند بودند و نوعدوست و تقریباً همه آنان قبل از جنگ جهانی دوم به سنگاپور آمده بودند.

به منظور مقایسه، تعدادی از تازه بدوران رسیده‌ها ـ نوکیسه‌ها ـ شماری افراد 50 ساله را نیز که بعد از جنگ جهانی دوم به سنگاپور آمده بودند مورد مصاحبه قرار دادیم.

موقع ورود به مصاحبه ممکن بود مصاحبه‌شوندگان نسبت به نوعی قاطی شدن ضروری عکس‌العمل نشان دهند. بخاطر این که تاریخ شفاهی در این بخش از جهان یک کار جدید بود. برخی از آنان چه بسا که راجع به ضبط مصاحبه برای آیندگان بدیده تردید می‌نگریستند.

آنها طبعاً با وجود ضبط صوت احساس ناراحتی می‌کردند؛ از این گذشته به لحاظ این که آنان هنوز در کار و کسب خود فعال بودند امکان اختصاص فرصتی برای بگوو مگوکردن با ما در یک مصاحبه جدی را نداشتند.

البته دلایلی دیگری را نیز برای مصاحبه نکردن برمی‌شمردند از قبیل: سن و سال بالا، نداشتن تن سالم و ]مریض احوال بود مقتضی دوره پیری[ طرح نداشتن خاطره و در حقیقت ملاحظه جنجال تبلیغاتی.

یک فرد قابل قبول از مصاحبه شوندگان که ممکن بود با او ارتباط برقرار کنی در واقع فردی بی‌تفاوت بود. آنها الزاماً پاسخی نمی‌دهند.

اغلب تا زمانی که راه مستقیمی برای تماس با آنان در حد دوستان نزدیک و خویشان پیدا نکنی در دسترس نیستند، اما در عین حال ما به عنوان یک قاعده آنان را به آسانی کنار نمی‌گذاشتیم.

ما از طریق کسی که آنان را خوب می شناخت با آنها وارد گفت و گو می‌شدیم و گاه‌گاهی این عمل جواب می‌داد. و یک کلمه‌ای که توجه به آن این جا ضروری است این است که اگر ما به آنها یکریز برای مصاحبه اصرار می کردیم بعد از دو سه دفعه عذر و عدم پذیرش، کلافه می‌شدند و مصاحبه در چنین فضایی با عدم رضایت اگر سر می‌گرفت، بسا که کار ضعیفی از آب درمی‌آمد. هر چند حمایت مالی غیر رسمی در تماس برای جلب نظر و جلو آمدن مصاحبه‌شونده، کارساز است.

بهرحال با مساعدت شرکت‌های تجاری و داد و ستد و سایر اشخاص صاحب نام ما توانستیم با هفتاد سرپرست پیشرو گفت و گو کنیم. کسانی که همچنان در مشاغل شان فعال‌اند و تعداد کمی از ایشان باز نشسته شده‌اند.

و از آن جا که آنان بسیار مشغول بودند امکان نداشت بشود روی برنامه‌ای زمانبندی شده برای مصاحبه پافشاری کرد. بنابراین به تاخیر انداختن، لغو قرار ملاقات مصاحبه با یک اعلان کوتاه بسیار معمول بود. و با این حساب پیشرفت پروژه کند می‌شد.

برنامه قطعی و زمانبندی شده مصاحبه شوندگان ما اغلب مشکل نگران‌کننده‌ای بود که بناگزیر با آن روبرو بودیم و منشا سایر مشکلات بود.

آنان سفرهای مکرر برای کار و کاسبی به آن طرف آب داشتند و زمانی که در سنگاپور حضور داشتند علاوه بر برخی کارها ملزم به امور شخصی نیز بودند و نتیجه‌اش این می‌شد که همچنان ما منتظر یک گیم بازی با آنها باشیم. در دوره‌ای از یک ماه تا یک سال!

تعدادی افراد مشکل‌دار هستند که ما اولین ملاقات را با آنان در سال 1980 داشته‌ایم و هنوز منتظر کامل کردن آن هستیم. روز کار یا تعطیل، ما با منشی‌های ایشان تماس می‌گرفتیم و به این طریق تمایل خودمان را به مصاحبه همچنان القا می‌کردیم.

مصاحبه شوندگان ما اغلب ترجیح می‌دادند مصاحبه را در یک جلسه تمام کنند، من مصاحبه‌ای را بیاد می‌آورم، با مرد هفتاد ساله چینی در گروه کمپانی‌های سنگاپور، مالزی و هنگ‌کنگ. ساعت 4 تا 30/6 دقیقه بعد از ظهر، در بالا خانه اداره او. در حین مصاحبه تامین برق قطع شد.


تنها یک مدار کوتاه بود و او اصرار داشت مصاحبه را ادامه دهیم. بنابراین ما مصاحبه را در پرتو نور ضعیف شمع ادامه دادیم. بعد از مصاحبه او برای پذیرایی از مهمانان خارجی خود خارج شد و روز بعد به هنگ کنگ پرواز کرد.

محدودیت وقت یک مشکل بزرگ دیگر است؛ برای اینکه ما در هر نوبت فقط می‌توانیم 4 ساعت جلسه ضبط داشته باشیم.

هرچه که بیش از 4 ساعت طولانی بشود برای مصاحبه‌کننده و مصاحبه شونده هر دو موجب زحمت است. مساله دیگری که واقعیت دارد این است که مصاحبه شونده بعد از 3 ساعت احساس خستگی می‌کند. این نکته خیلی قابل توجه است چون پاسخ‌های آنان به سرعت کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود و آنها را خارج از نزاکت می‌کند.

در چنین وضعیتی آنها به سختی می‌توانند در پاسخ‌هایشان تمرکز حواس کنند در نتیجه موقع بازگویی، انحراف از موضوع مکرر اتفاق می‌افتاد.

در موقعیت مقتضی یک جلسه مصاحبه، هم مصاحبه‌کننده هم مصاحبه شونده نتیجه محدودیت وقت را احساس می‌کنند.

مصاحبه‌شونده مایل است البته با پاسخ‌های کوتاه دادن بساط مصاحبه را برچیند و در چنین اوضاع و احوالی مصاحبه کننده طبعاً عناوین موضوع را بسیار دقیق انتخاب می‌کند.

از این رو مصاحبه‌کننده باید در اهداف پروژه، چنان روشن عمل کند که بتواند با تمرکز دادن مصاحبه روی موضوع، بخش غیرمهم آن را با داشتن وقت بیشتر پی‌گیری کند.

نوشته: لیم. هو. سنگ- ترجمه: مهدی فهیمی


روزنامه اطلاعات، یکشنبه 18بهمن 1388 ـ شماره 24684


 
تعداد بازدید: 4311


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی (6 + 8) :
 
نظریه‌هایی درباره تاریخ شفاهی به روایت هوش مصنوعی

نظریه دوم: بحران مشروعیت مرزیِ تاریخ شفاهی در نظام دانشگاهی

این نظریه بر مبنای پاسخِ ۱۳ متخصص تاریخ شفاهی به پرسش «علت عدم استقبال دانشگاهیان از تاریخ شفاهی چیست؟» به دست آمده است.